عمده ترين اهداف امريکا در افغانستان مسؤولان دولت افغانستان از خواست و استراتيژي امريکا چيزي نمي دانند

احمد سعيدي
روز قبل طي نشستي که با يک تعداد از جوانان داشتم آن ها در مورد ابهام بودن استراتيژي امريکا در افغانستان و منطقه از من سوالاتي را مطرح کردند. گرچه طور شفايي خدمت شان آنچه که مي دانستم گفتم، اما وعده کردم در فرصت مناسب به طور تحريري در مورد ابهام استراتيژي امريکا در مورد افغانستان چيزي مي نويسم و با شما شريک مي سازم، به فکر من بهتر خواهد بود تمام سوالات را در يک نقطه خلاصه نمايم.
1- امريکا در منطقه به خصوص در افغانستان به دنبالِ چيست؟
به صورت کلي بايد گفت: امريکا در منطقه و افغانستان در جستجوي منافع خود است. بدون ترديد، بحث منافع در تعاملاتِ سياسي، يک گفتمانِ درست و عقلانيست.
2- سوال ديگري که مطرح مي شود اين است امريکا در افغانستان چه منافع دارد ، که بيش از يک و نيم دهه در اين کشور، سياست فعال سياسي و نظامي دارد و بازهم مي خواهد در افغانستان حضور نظامي و سياسي داشته باشد؟
به عقيدة من، امريکا در منطقه و افغانستان به صورتِ بسيار مرموزي سياست مي کند. خواست و استراتيژي آن نه تنها براي صاحب نظران، بلکه براي مسؤولين دولت افغانستان نيز قابلِ دَرک نيست. عمق استراتيژي امريکا را در حال حاضر آقاي اشرف غني و عبدالله نيز نمي دانند اين عجز و ناتواني در مقابل استراتيژي و پاليسي هاي امريکا در افغانستان حرف تازه اي هم نيست. کشور هاي همسايه به شمول روسيه نيز اهداف دراز مدت امريکا در افغانستان را به خوبي نمي دانند چنانچه روسيه گاهي حضور ناتو در منطقه به خصوص در افغانستان را توجيه مي کند.
اگر دقت شود سياست امريکا در منطقه و افغانستان، شباهت به پلنگي دارد که از دور شکار خود را تحت نظر دارد تا در موقع مناسب او را زمينگير سازد.
بلي! سياست امريکا در منطقه و افغانستان يک سياست زمانگير است. امريکا براي يک مدت طولاني بايد در افغانستان حضور داشته باشد ؛ زيرا امريکا بالاي پاکستان و کشورهاي عربي همه جانبه اعتماد ندارد، طالبان و داعش هم انتخاب معقول براي امريکا نيستند، صرف به حيث وسيلة فشار در معادلات قدرت از ايشان استفاده مي شود.
امريکا طرفدار نفوذ طالبان و گروه هاي افراطي ديگر مانند داعش در آسياي ميانه و به قدرت رسيدن اين گروه ها در آسياي ميانه، نمي باشد ؛ زيرا عواقب آن براي امريکا خطرناک خواهد بود. امريکا مي داند که حکومت روسيه از داخل مشکلاتي دارد و امريکا با وسايلي که در دست دارد از بيرون به اين مشکلات مي افزايد تا حکومت روسيه را زمينگير سازد ، تا به تقاضا ها و خواسته هاي غرب جواب مثبت دهد.
امريکا از افغانستان تا چند دهه ديگر خارج نمي شود ؛ به خاطري که اصل سوم سياست امريکا حکم مي کند که امريکا به خاطر بقاي خود نقاط استراتيژيک جهان را در کنترول داشته باشد، به باور من، اگر امريکا بخواهد قدرت جهاني باقي بماند، بايد حضور خود در افغانستان و آسياي مرکزي را حفظ کند؛ اگر منطقه را ترک کند، اين آغاز پايان کار امريکا به عنوان يک ابر قدرت خواهد بود. به اين لحاظ است که امريکا با تحمل مصارف مالي و تلفات جاني عساکر خويش، بازهم تأکيد دارد در افغانستان حضور داشته باشد ومصارف اردوي افغانستان را با مصارف بودجه افغانستان بپردازد.
امريکا با فرستادن چندين هزارعسکراز کمپني هاي نظامي شخصي مي خواهد جنگ در افغانستان ادامه يابد.
با بررسي مسايل گفته شده مي شود نتيجه گرفت که افغانستان در عمق استراتيژي امريکا قرار ندارد؛ بلکه عمق استراتيژي غرب عبارت از : «منابع آسياي ميانه ، کنترول و نظارت بر تحرکات چين در منطقه و به بحران کشانيدن آن، جلوگيري از ايجاد يک حکومت قوي در روسيه و محاصره اين کشور از طريق خشکه و بحيره سياه و محدود نمودن وسعت جغرافيايي آن و بالاخره، ايجاد حکومت هاي طرفدار غرب در اروپاي شرقي ، قفقاز و کشور هاي آسياي ميانه و حاکميت در منطقة « اورآسيا» سرمايه گذاري بر منابع انرژي آسياي ميانه و صدور آن به بازار آزاد از طريق کمپني هاي غربي.
اما افغانستان هم جزء مناطق «اورآسيا» مي باشد و اين مناطق مرکز توجه ابر قدرت هاي جهانيست.
از سوي ديگر، افغانستان به صفت راه عبوري به طرف کشور هاي آسياي ميانه است که از اين لحاظ براي امريکا بسيار مهم است و افغانستان در خط منافع امريکا در منطقه قرار دارد. پس مي توان گفت که کشور ما در بدترين و خوب ترين نقطة جهان قرار دارد. بدترين نقطه به خاطر ي که مرکز رقابت هاي کشور هاي بزرگ در حال و آينده خواهد بود و ثبات سياسي آن در حال تزلزل خواهد بود. خوب ترين نقطه به علتي که هرگاه قدرت هاي منطقه و جهان باهمديگر روي تقسيم منابع انرژي منطقه با هم به تفاهم برسند و يا امريکا در اين بازي ها بر ساير رقبا پيروز گردد و يا حکومت روسيه با غرب برسر تقسيم منابع به تفاهم برسد ؛ در آن صورت غرب در منطقه سرمايه گذاري خواهد نمود و اولين اقدام امريکا، تأمين امنيت در افغانستان خواهد بود. کشور ما در آن صورت به يک کشور ترانزيتي تبديل خواهد شد که عايدات سرشاري را به افغانستان سرازير خواهد نمود. استراتيژي غرب که قدرت بزرگ جهان به شمار مي رود ، اين راه را تعقيب مي نمايد. در هر حالت، ما منتظر تحولات در ولايت هاي شمال افغانستان به خصوص در آن سوي درياي آمو بايد باشيم که تحولات مناطق اورآسيا ، سرنوشت سياست جهان را رقم مي زند و کشور ما هم از آن متأثر مي باشد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید