امريکا تا آخر از افغانستان حمايت نخواهد کرد!

عبدالحميد مبارز رييس اتحاديه ملي ژورناليستان افغانستان

در اين روزها که حکومت و مردم افغانستان در انتظار تصميم دونالد ترامپ، رييس جمهوري امريکا مي باشند و لابي هاي پاکستاني در واشنگتن تلاش مي کنند تا اين تصميم طوري باشد که امريکا طور مستقيم در آن دخيل نگردد و آن را بگذارد به کمپني هاي امنيتي، آن وقت نظاميان پاکستاني با طالبان مي توانند اين کمپني ها را زود شکست بدهند و بر اوضاع مسلط شوند. اين را نبايد ناديده بگيريم که قدرت امريکا در شرق ميانه با حضور نظامي دايمي فدراسيون روسيه در سوريه با داشتن پايگاه نظامي- سياسي مورد سوال قرار گرفته چه امريکا ديگر نمي تواند براي حل مسايل شرق ميانه حرف آخر را بزند چنانچه از اين که به قول وزير خارجه عربستان سعودي ديگر بشارالاسد نمي شود از قدرت برکنار بگردد ثابت مي سازد که عربستان سعودي بزرگترين دشمن بشارالاسد ديگر قبول کرده که بشارالاسد را نمي توانند از قدرت براندازند؛ زيرا از طرف فدراسيون روسيه حمايت مي شود.
از جانب ديگر با آن که دونالد ترامپ در جريان کمپاين انتخاباتي خود همواره از توافق با ايران انتقاد مي کرد و آن را بد ترين توافقي مي خواند که تا امروز امريکا امضا کرده است و مي گفت، آن را پاره مي کند، با آن که اين انتقاد ها ادامه دارد مگر متحدين اروپايي امريکا روزانه به ارزش بده ها ميليارد دالر با ايران قرارداد به امضا مي رسانند که قراردادهاي اخير کمپني توتال فرانسه و کمپني رونوي موترسازي فرانسه مثال هاي از آن مي باشد، يعني اروپايي ها ديگر حرف خود را مي زنند و منافع خود را حفظ مي کنند و به موضع خاص امريکا ديگر اعتنا نمي نمايند.
از طرف ديگر، در حالي که امريکا در ده سال اخير بيش از 35 ميليارد دالر براي پاکستان امداد کرده و اين کمک ها به عنوان آن بود تا پاکستان عليه تروريزم مبارزه کند ولي پاکستان در اين مدت دو کارت را بازي کرد، در ظاهر با تسليم دادن يگان عضو القاعده، امريکا را فريب داده، در اصل در توسعه دادن شبکه هاي تروريستي، خود با ايجاد گروپ هاي نوين پرداخت، وقتي کانگرس امريکا ملتفت گرديد و در يک استماعيه يي که در سناي امريکا صورت گرفت، بعضي از سناتوران و ديگر شخصيت هاي امريکايي چون خليل زاد، با اسناد اين تخطي و خيانت پاکستان را که در برابر امريکا صورت گرفته بود ثابت ساختند که موجب فشار هاي جديدي بالاي پاکستان گرديد و از پاکستان خواسته شد تا عليه شبکة تروريستي حقاني اقدامات نمايد، ولي در عوض پاکستان در حفاظت اين شبکه اقدامات کرد و آن را به جاهاي مخفي انتقال داد تا امريکايي ها با حملات خود آن را از بين نبرند. اين موقف پاکستان سبب شد تا امريکا کمک هاي نظامي اش را به پاکستان به حال تعليق در آورد، مگر بازهم پاکستان اعتنا نکرده سياست تقرب با چين را ادامه داد و حال چين در حدود پنجاه بليون دالر را در ساختن کوريدوري که کاشغر را به گوادر بندري که چينايي ها در ساحل بحيره عرب در منطقة بلوچستان باوجود مخالفت بلوچ ها ساخته اند به مصرف مي رساند و از طرف ديگر، در قسمت صنايع نساجي، صنايع غذايي، در قسمت شاهراه ها که پشاور و کراچي را با اين کوريدور وصل نمايد، مهمتر اين که گوادر را براي چهل سال به اختيار چين گذاشته اند، به اين ترتيب نظاميان پاکستاني به وسيله طالبان که پروژه تروريستي پاکستان را پيش مي برند و معاونت اقتصادي چين به پاکستان قدرت امريکا را مورد سوال قرار داده و برعکس منافع امريکا، پاي چين را در بحر هند و بحيره عرب و تقرب به تنگناي هرمز باز ساخته مخصوصاً که چين بندر بحري در جيبوتي نيز به دست آورده است. بناءً قدرت امريکا در اين منطقه نيز مورد سوال قرار گرفته، اگر امريکا که ديگر پاکستان را قريباً از دست داده چه پاکستان خود در عوض امريکا، چين را انتخاب کرده و از افغانستان برود، ديگر يوروايشيا، را کاملاً از دست مي دهد، در حالي که برژنسکي، يکي از سياستمداران مهم امريکا مي گفت هر کشوري که در قرن 21 يوروايشيا را به دست داشته باشد، دنيا را اداره مي کند.
تهديد کورياي شمالي به حملة اتومي به امريکا از اين نقطة نظر نيز قدرت امريکا را مورد سوال قرار داده مخصوصاً که امريکا راه مذاکره را با کورياي شمالي باز گذاشته، مگر کورياي شمالي تا حال به مذاکره حاضر نگرديده که اين خود مي رساند که اول قدرت بودن امريکا مورد سوال قرار گرفته است.
از طرف ديگر، حکومت امريکا در داخل کشور نيز مشکلات زيادي دارد، چه دونالدترامپ خود از خارج حلقه هاي عنعنوي قدرت ديموکرات ها و جمهوري خواهان ظهور کرده و بدون آن که از حمايت يکي از اين قدرت هاي عنعنوي مستفيد باشد و حتا حلقه ليدرشيپ اين دو حزب در انتخابات برضد آن روشي داشته با آن هم انتخاب شده و اين دو حزب به بعضي نقاط پروگرام ترامپ چون به ضرر سرمايه داران بزر گ تمام مي شود موافق نمي باشند چه ترامپ مي خواهد تا فابريکات امريکايي که در خارج امريکا کار مي کنند و از کارگران ارزان قيمت کشور هاي خارجي استفاده مي کنند و فايده بزرگتر دارند و اين باعث بيکاري هزاران هزار کارگر امريکايي در داخل امريکا مي گردد، ترامپ پس آوردن اين فابريکات را در پروگرام دارد.
بناءً اين حلقه ها براي حفظ منافع خود ترامپ را تحت فشار کانگرس قرار داده اند و موضوع مداخله روسيه را در انتخابات امريکا نشاني گرفته اند، در حالي که اگر چنين مداخله صورت گرفته باشد مسؤول آن ادارات سي.آي.اي و اف.بي.آي در همان وقت مي باشند که چرا نارسايي نشان داده اند و به اين وسيله روابط روسيه و امريکا را به پايين ترين درجه تنزيل داده اند که اگر اين روند دوام کند، روسيه مجبور مي شود به چين نزديک شود و يک بلاک (چين، روسيه، ايران، پاکستان) عليه امريکا شکل بگيرد که اين نه به نفع جهان است و نه به نفع امريکا؛ زيرا معلوم است که بدون تفاهم روسيه و امريکا، نظم جديد بين المللي نمي تواند شکل بگيرد. به هر صورت وقت آن است که ايالات متحده امريکا ديگر از تفکر کار بگيرد تا زورگويي، اين که مذاکرات رييس سي.آي.اي را در کابل که اخيراً صورت گرفته از اين نقطه نظر که از نزاکت هاي ديپلوماسي خارج شده ماية تأثر تلقي نموده، تکرار آن به نفع هيچ طرفي نخواهد بود و اين خود مي رساند که افغانستان در حالتي قرار داده شد که نياز بزرگ و حياتي به حمايت مالي، نظامي امريکا دارد و امروز امريکا آن را مي پردازد، ولي اگر کمک کننده از معقوليت کار بگيرد با تفاهم دو جانب، حقايق را دريافت کرده براي آن چاره سنجي مي نمايند.
در قسمت افغانستان ثابت است که اگر پاکستان تروريست ها را تنظيم، تمويل، تجهيز و تربيت ننمايد و براي شان در داخل قلمرو پاکستان جاهاي امن تهيه نکند، همين عساکر امروزي افغانستان شبکه هاي تروريستي را در اين کشور از بين مي برد، ولي اين که پاکستان ديگر به فشارهاي امريکا اهميت نمي دهد و در آغوش چين لميده، امريکا که خود توان جنگ و دادن قرباني را براي از بين بردن تروريزم ندارد، بناءً قواي هوايي افغانستان را اکمال کند و قواي زميني افغانستان را برابر به پاکستان که ششصد هزار نفر ا ست قبول و تجهيز و تمويل نمايد و طرف ديگر با سرمايه گذاري در ميان افغانستان وسيلة ازدياد عايدات افغانستان شود تا در ظرف چند سال ديگر اين بارگران از دوش امريکا برداشته شده از عايدات خود افغانستان اکمال شود.
با اين گونه تقويت قواي افغانستان و تقويت بلوچ ها و پشتون هاي استقلال طلب، خود پاکستان از پا در افتاده براي مذاکره آماده مي گردد و چون افغانستان هميشه طرفدار صلح و تفاهم بوده زود هر دو کشور به يک حل سياسي صلح آميز اختلافات شان رسيده، منطقه راه انکشاف را مي گيرد، مگر حال ديگر کليد پاکستان به دست چينايي ها افتاده، ديده شود که چين چه راهي را انتخاب مي نمايد، مثل انگلستان که چنين توانايي داشت تا دو کشور را از راه مذاکره و مفاهمه با هم نزديک سازد، ولي چون طرف پاکستان را گرفته نتواست در اين موضوع کاري کند برعکس با تقويت پاکستان مشکلات امريکا را نيز زيادتر ساخته و وسيلة ادامة جنگ گرديد. در نتيجه بايد گفت که رفتن امريکا از افغانستان نه به نفع امريکاست و نه به نفع افغانستان، فقط به نفع نظاميان پاکستاني و طالبان مي باشد و از طرفي هم افراط گرايي اسلامي را قوت مي بخشد.
بناءً بهتر است که بر آمدن امريکا بعد از تقويت قواي هوايي و زميني افغانستان و ا کمال آن ها امروز نه فردا صورت بگيرد تا افغانستان به فداکاري خود، ضامن صلح جهان و شکست افراط گرايي بگردد، يعني زمامداران افغانستان اين را بايد قبول نمايند که امريکا نمي تواند ديگر بارگران مصارف نظامي، اقتصادي افغانستان را با تغييراتي که در امريکا و جهان جريان دارد به عهده بگيرد.
بناءً لازم است تا خود زمامداران افغان راه و چاره را دريابند و از همين امروز در عوض مصروف ساختن خاص امريکا به جنبة نظامي اين دوست استراتيژيک را متوجه تحولات اقتصادي و امکاناتي که دارد بگردانند تا هرچه زودتر کشور وارداتي ما، صادراتي شود و عايداتي پيدا کند که مصارف عادي داخلي و انکشاف کشور ما را تکافو نمايد. از طرفي هم گذاشتن تمام اراده و اداره به دست هايي که تا هنوز کينه هاي تاريخي را فراموش نکرده نمي شود اشتباه تلقي نگردد، البته توسعه روابط با امريکا و آغاز روابط با فدراسيون روسيه به طوري صورت بگيرد تا ساحه را براي پاکستان و دوستان آن ضيق سازد و روابط اقتصادي افغانستان را با کشورهاي قبل الذکر وسيع تر بگرداند، يعني اين روابط حلقة روابط سياسي افغانستان را طوري وسيع سازد که موجب تنگ‌تر شدن روابط با مخالفين افغانستان يعني ايران و پاکستان بگردد. کم رنگ شدن روابط عربستان سعودي با پاکستان معني کاستن از امدادي است که خليج براي طالبان مي پرداخت و ممکن اين روابط به روابط امريکا- پاکستان بي تأثير نماند، مگر يک ديپلوماسي قوي مي خواهد که لابي هاي کهنه کار پاکستان را بتواند در امريکا شکست بدهد که فکر نمي کنم با اين ديپلوماسي ضعيفي که از سرتا آخر به دست اشخاص فاقد تجربة سياسي مي باشد صورت گرفته بتواند، البته نقص کلي در اين است که در کشور ما يک رواج منفي آمده که پسر نوجوان در عوض پدر مليشه، جنرال مي شود و يا در عوض پدر، به چوکي بزرگ سياسي چون ميراث تکيه مي زند نمي دانم چه وقت رهبران امروز در عوض اين گونه ميراث ها، از شايسته سالاري به صورت ديموکراتيک کار خواهند گرفت تا بتوانند کشور را با قانونمداري از اين بحران نجات بدهند، مبارزه با فساد و امحاي توليد کوکنار و ترياک مي تواند عايدات طالبان را طوري کاهش بدهد که ديگر توان جنگ را نداشته باشند.
اين همه مسايل مهم تصميم قوي و شجاعت تطبيق آن را مي خواهد که به زورمندي و تفنگ سالاري خاتمه بدهد و قدرت و زور دولت قانونمدار بگردد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید