شهرِ هزار کابوس؛ شانس و هنرِ زنده ماندن در آن

اسلام‌پور

‌چقدر گزینشِ این عنوان، خنده‌آور است؛ هیچ مفهومِ مسخره‌تر از گزینشِ این عنوان در نگارشِ این مقاله به‌ذهنم راه نیافت، شاید شما هم  با من، هم‌سو باشید که این عنوان، خیلی به‌وضعیتِ این شهر هم‌خوانی دارد و می‌تواند یک آیدۀ مطلوب باشد. از فقیر و گدا تا سرمایه‌دار و ثروت‌مند از کابوس‌هایی احتمالی و کمین شده این شهر، حتا در مصئون‌ترین مکان‌ها به‌گونه‌یی مرموز و ناخود آگاه درخلوتِ خویش احساس توهم و ترس می‌کنند؛ این روند در رویکرد روان‌شناختی، خیلی مخوف و خطرناک است که شهروندی به‌سانِ شهروندانِ کابل، حداقل نزدیک به‌دو دهه، در حالاتِ دشوار و توهم‌آور قرار گیرد، بی‌تردید پیامدهایی روحی روانی زیاد را در قبال خواهد داشت.

در شهرِ کابل به‌جز آنانی‌که بخت و اقبال بلندِ  دارند، هرکس نمی‌تواند شهروندِ شهرکابل باشد؛ هر غربیه‌یی روزانه وارد این شهر می‌شود در واقع در بند و دامِ طلسم جادویی فرو می‌رود، و کم‌تر آدم زیرک و به اصطلاحِ عام چَوّتارِ می‌تواند از میانِ این همه، طلسم‌جادویی عبور کند که این نبوغ هنرمندانه‌یی را می‌طلبد، افزون بر آن باتوجه به‌تهدیدهای شهر زیستی، شهر کابل و زیستن در کابل، هنر و فن می‌خواهد؛ هر روستازاده‌ی که رویایی شهر کابل را داشته باشد و با هزار جور شوق و ذوق به این شهر رو کرده باشد؛ بدونِ داغ و لکه‌یی سیاه از این شهر دوباره به‌خانه خویش نرفته است؛ یا در بندِ کیسه بُرگیرمانده، یا اختطاف شده، ویا هم چانه‌یی دکاندارها که باهویتِ دکان‌دار، هزینه‌هایی گزاف را از جیب مردم فراچنگ می‌کنند؛ حتا فن و مهارت چانه پورتر را بلند نباشی هزینه‌های زیادت حیف می‌شود؛ و چه مفت دکان‌دارهای این شهر کیسه‌ات را خالی می‌نمایند.

افزون بر موارد برشمرده، شهروندانِ شهر کابل را ده‌ها چالش جدی مانند حملاتِ انتحاری، هاوان‌های غیبی، انفجارماین‌های چسپکی، کیسبه‌بورهایی حرفه‌ای، اختطاف بامهارتِ راننده‌های شهری، دزدی، قتل، آدم ربانی، کلاه‌برداری… تهدید می‌کند؛  خلاصه هزار مسالۀ پیدا و پنهان دیگر وجود دارد که همه در کمین است، هر آدمی دیر یا زود در دام‌گیر می‌افتد، این شهر مملو از جرایم جنایی و تلک‌هایی مدرن است که ماهر ترین انسان، عقلش کار نمی‌کند روزِ اگر بختش برگردد در  این تلک و دام‌های تزویر گیر می‌ماند؛

این رویکرد شوم و سرنوشتِ شهروندی است که دست کم در دو دهه پسین، حداقل ماجراجوی‌ها و توهمِ و ترس بسیاری را تجربه نموده و دارند هم‌چنان تجربه می‌کنند، برخی‌ها آسیب‌های مالی، جانی و روانی دیده‌اند. باآن‌که با قوع هر رخداد و واکنش تندی آگاهانِ امور و شهروندان کشور، مسوولان امنیتی به‌ویژه پولیس شهری، تدابیر جدی را اتخاذ‌ نموده‌اند. اما هر باری رویدادها بارویکرد مدرن‌تر به‌قوع پیوسته است که مسوولان را حیرت‌زده نموده است. ولی عمل‌کرد و راهکنش پولیس در برابر فرهنگِ تخطی و عبور متخلفان از مرز قوانین کشور کم‌تر و به‌ندرت کارگر و مؤثر واقع شده است.

شهروندان خیابانگرد و دست فروشان شهر، عابران، همه روزانه به‌نحوی تا برگشت دوباره به‌خانۀ خویش در نهایت ناامیدی وقتی صبح از خانه‌های‌شان بیرون می‌شوند، چانسِ زنده ماندن ویا امید دوباره برگشت آن‌هم بدونِ کدام آسیب مالی و جانی در آنان خیلی کم است. یعنی به‌صورتِ عموم به‌جز تعداد معدود افراد که زنده‌گی مدرن و سیستم امنیتی تضمینی دارند، دیگر همه از جوِّ حاکم شهری به‌شدت احساس توهم و ناراحتی می‌کنند.

با این وجود هم‌چنان مسوولان و پولیس شهری به‌ویژه و زارت امور داخله تا هنوز تدابیر قناعت‌بخش و همه پسندی را نتوانسته است اتخاذ کنند. هرچند در برخی موارد تدابیر نسبی اتخاذ شده است، ولی این باتوجه به آمارِ بلند و رخدادِ روز افزون، بسنده و قناعتب‌بخش نیست؛ در این مدت خیلی از رویدادها و جرم‌های جنایی، رویکرد تکراری داشته است، این خود نشان می‌دهد که مسوولان امور هنوز هم در زمینۀ تأمین امنیت، مشکل دارند و یا ممکن حجم رخدادهای جنایی سنگین است که با این کمیت نیروی انسانی و افراد متخصص نمی‌توانند از هر گونه رویداد منفی جلوگیری نمایند.

در صورتِ که وزارت امور داخله، پولیس شهری و مسوولان امور امنیتی حوزۀ شهری در جهتِ تأمین امنیت مردم، راهکار عقل‌پسند را در نظر نگیرند و میکانیزم‌های مهارسازی را برنامه‌ریزی و مدیریت نکنند، وضعیتِ شهر کابل به‌تناسب گزارش‌ها و بازتاب ارقام روز مرۀ جنایی و رویدادهایی تکان دهندۀ شهری، مضاعف‌تر خواهد شد، این وضعیت آشفته در شهر و شهروندی مانند کابل در نهایت زیان‌بار است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید