پیچیده‌گی و ابهام در گفتمان صلح افغانستان

نور الله ولی‌زاده

بحث در باره پیچیده‌گی روند صلح در واقع بحث در مورد طرف‌های اصلی و فرعی، مواضع طرف‌ها، برنامه‌های طرف‌ها و روابط طرف‌ها است. می‌توان طرف‌های صلح را زیر شش اسم یا مقوله جای داد: طالبان، دولت افغانستان، ایالات متحده امریکا، کشورهای منطقه، کشورهای اروپایی، احزاب و جریان‌های سیاسی-قومی در افغانستان. این‌ها در واقع پنج طرف صلح هستند. اما با کمی تعمق می‌توان دریافت که این طرف‌ها، یک دیدگاه و موضع واحد در قبال صلح ندارند. از سوی دیگر، روابط میان طرف‌های یاد شده بحث دیگری که در چارچوب مفهوم پیچیده‌گی این روند قابل بحث است. مثلا رابطه بین روسیه و امریکا و هند و پاکستان.

*****************

 

می‌توان گفت که تقریبن تمامی ناظران و حاضرین در گفتمان صلح افغانستان به این دو نکته اتفاق نظر دارند که این روند پیچید و مبهم است. البته گاهی بین پیچیده‌گی و ابهام خلط مفهومی می‌شود و یکی به جای دیگری به کار گرفته می‌شود که اشتباه محض است. پیچیده‌گی معنای مستقل خودش را دارد و بسیار متفاوت از ابهام است.

پیچیده‌گی

بحث در باره پیچیده‌گی روند صلح در واقع بحث در مورد طرف‌های اصلی و فرعی، مواضع طرف‌ها، برنامه‌های طرف‌ها و روابط طرف‌ها است. می‌توان طرف‌های صلح را زیر شش اسم یا مقوله جای داد: طالبان، دولت افغانستان، ایالات متحده امریکا، کشورهای منطقه، کشورهای اروپایی، احزاب و جریان‌های سیاسی-قومی در افغانستان. این‌ها در واقع پنج طرف صلح هستند. اما با کمی تعمق می‌توان دریافت که این طرف‌ها، یک دیدگاه و موضع واحد در قبال صلح ندارند. از سوی دیگر، روابط میان طرف‌های یاد شده بحث دیگری که در چارچوب مفهوم پیچیده‌گی این روند قابل بحث است. مثلا رابطه بین روسیه و امریکا و هند و پاکستان.

ابهام:

اما بحث در مورد ابهام، در واقع بحثی در رابطه به گفت‌وگوهای انجام شده میان طرف‌ها است. مثلن امریکایی‌ها با طالبان حدود یک سال مذاکره انجام دادند اما کمتر کسی اکنون می‌داند که در مذاکره بین آنان چه گذشت. حتا مقام‌های رهبری دولت افغانستان و مقام‌های بلندپایه امریکایی نیز به صورت کامل در جریان گفت‌وگوها قرار نداشته‌اند. شاید خلیل‌زاد و چند نماینده طالبان که بین شان گفت‌وگو شده، می‌دانند که اصل قضیه چیست و بس. این، ابهام است.

حالا که تا حدودی بحث پیچیده‌گی و ابهام روشن شده، نیاز است که مواضع طرف‌ها و روابط آنان با یک‌دیگر و یا با هم‌دیگر مورد بررسی قرار گیرد. در واقع آنچه ناظران وتحلیل‌گران می‌توانند در مورد آن وضاحت بدهند، مرتبط است به پیچیده‌گی روند صلح است. تا جایی که به ابهام روند صلح مربوط می‌شود، چنان‌چه گفته شد، کسی چیزی نمی‌داند. اما تحلیل‌گران و ناظران می‌توانند، در مورد پیچیده‌گی به چند و چون بپردازند و آن را واضح بسازند.

گروه طالبان:

طالبان از طرف‌های اصلی روند صلح است. همان‌گونه که اشاره رفت، مثل بسیاری از طرف‌های دیگر، گروه طالبان نیز یک گروه یک دست نیست که موضع و برنامه واحدی برای صلح داشته باشد. بین اعضای رهبری طالبان در مورد صلح اختلاف نظر وجود دارد. گفته می‌شود که بین طالبان و فرماندهان سطوح میانی نیز در مورد صلح توافق نظر وجود ندارد. یک گروه از طالبان بیش‌تر تحت نفوذ پاکستان قرار دارد و گروه دیگری از آنان به کشورهای عربی نزدیک هستند. صحبت از وجود گروه‌های نزدیک به روسیه و ایران نیز شده است. این امر، سبب شده تا طالبان نتوانند در یک ظرف زمانی کوتاه روی میز مذاکره به نتیجه برسند و تصمیم نهایی را اتخاذ کرده و دیگران را وادار به پذیرش آن کنند.

دولت افغانستان:

اختلاف نظرها بین ارکان مختلف دولت افغانستان در مورد صلح، بیش از همه طرف‌ها آشکار بوده است. بین ریاست جمهوری و ریاست اجراییه در مورد صلح مخالفت آشکار وجود دارد. بین حکومت و پارلمان در این زمینه اختلاف وجود دارد. این اختلاف‌ها کوچک و قابل حل نبوده است. به نظر می‌رسد که تا کنون هیچ تلاشی برای رفع اختلاف‌ها بین ارگان و اعضای رهبری حکومت صورت نگرفته است.

امریکایی‌ها:

امریکایی‌ها نیز از طرف‌های اصلی صلح به شمار می‌روند. در دولت امریکا نیز نظر واحدی در مورد روند صلح افغانستان وجود ندارد. لغو سفر هیأت طالبان به امریکا که در نتیجه فشار حلقات سیاسی مخالفِ این سفر در دولت امریکا صورت گرفت، یک نمونه آشکار از اختلاف نظرها در دولت امریکا در مورد صلح افغانستان است.

‌می‌توان سه حلقه متفاوت را در دولت امریکا بر شمرد که در روند صلح افغانستان صاحب دیدگاه هستند و دیدگاه متفاوت دارند. کاخ سفید و دستگاه دیپلوماسی امریکا، یک حلقه است. حلقه دیگر، نظامیان و استخباراتی‌های امریکاست و حلقه سومی کانگرس و نهادهای مردمی و مدنی این کشور است.

کشورهای منطقه:

در واقع تفسیرپذیرترین و بی‌تبات‌ترین مقوله در روند صلح افغانستان، مقوله«کشورهای منطقه» است. کشورهای منطقه را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد. 1- روسیه، چین، ازبیکستان، تاجکستان و برخی از کشورهای دیگر آسیای میانه.2- پاکستان، عربستان، قطر، امارات متحده عربی و ترکیه3- هند و ایران. هر از این دسته کشورها، دیدگاه‌ها، مواضع، برنامه‌ها و اهداف متفاوتی از روند صلح افغانستان دارند. روابط این سه دسته از کشورها با همدیگر نیز نیز بسیار مشخص و تعریف شده نیست. مثلا پاکستان یک روز همدست امریکاست است در روند صلح افغانستان و روز دیگر همدست روسیه. در حالی که امریکا و روسیه مرکز ثقل اختلاف‌ها به شمار می‌روند.

حتا در بین همین دسته‌بندی نیز کشورهایی هستند که با وجودی که از برخی جهات مشابه هستند و در یک دسته قرار داده شده می‌توانند اما در عین حال بین شان اختلاف‌ها بزرگی وجود دارد. مثلن روسیه و چین در یک دسته به این دلیل قرار گرفته می‌توانند که هر دو کشور مخالف حضور درازمدت امریکا در افغانستان هستند و نگران امنیتی مرزهای شان را از ورای ناامنی های افغانستان دارند اما اختلاف‌ها نیز بین شان کوچک نیست. روسیه بیشتر نگاه سیاسی و امنیتی به مسأله افغانستان دارد که آن‌هم بیشتر متأثر از رقابت روسیه با امریکا است. اما چین بیشتر نگاه امنیتی و اقتصادی به قضایای افغانستان دارد. عربستان و پاکستان در دسته از این جهت قرار داده می‌شوند که از حامیان اصلی طالبان به شمار می‌روند. این دو کشور، از بانیان طالبان به شمار می‌روند و نه تنها حمایت مالی و نظامی از این گروه کرده و می‌کنند که حمایت سیاسی و فکری و عقیدتی نیز می‌کنند. اما بین عربستان و پاکستان نیز اختلاف وجود دارد. پاکستان بیشتر از منظر منافع راهبردی خود از نقطه نظر مناسبات تاریخی و مرزی به قضایای افغانستان نگاه می‌کند اما عربستان بیشتر از منظر مذهبی و دینی به این موضوع نگاه می‌کند.

هند و ایران نیز چون به دلایل زیادی نمی‌توانند در یک ردیف در دو دسته دیگر جای بگیرند، باید در یک دسته دیگر قرار گیرند. هند به طالبان همچون لشکر پاکستان نگاه می‌کند و ایران بیشتر به طالبان همچون یک لشکر سنی مذهب فکر میکند. هند و ایران در گذشته جبهه مقاوت ضد طالبانی را حمایت می‌کردند و این وجه مشترک شان است. اما بازهم بین هند و ایران اختلاف نظر وجود دارد. ایران بارها متهم شده که از طالبان حمایت تسلیحاتی کرده اما به هند چنین اتهامی وارد نشده است.

کشورهای اروپایی نیز با وجود اشتراک نظر شان در مورد صلح افغانستان، اختلاف نظرهای زیادی دارند. بریتانیا و آلمان و فرانسه سه نگاه متفاوت دارند. بریتانیایی‌ها بیشتر مواضع متمایل به طالبان داشته اند اما آلمان‌ها و فرانسوی‌ها ضد طالبانی به نظر می‌رسند. به نظر می‌رسد که به قدرت رسیدن طالبان برای بریتانیایی‌ها مشکل جدی‌ای تلقی نشود اما برای آلمان و فرانسه که بیشتر در نقش حامی ارزش‌های نوین در افغانستان شناخته می‌شوند، به قدرت رسیدن کامل طالبان را خلاف اصول و تعهدات جهانی اتحادیه اروپا می‌دانند.

احزاب و جریان‌های سیاسی افغانستان:

البته اختلاف و چند دستگی در میان احزاب و جریان‌های سیاسی افغانستان چنان عیان است که حاجت به بیان نیست. اما با توجه به فشرده بودن ترکیب سیاسی و قومی حکومت، لازم است که احزاب و جریان‌های سیاسی منحیث یک طرف در نظر گرفته شوند و مواضع آنان در خصوص صلح روشن باشد.

با این تفصیلات لازم است که گفته شود، که بیش‌ترین تحلیل‌های موجود در رابطه به صلح با نادیده گرفتن این همه اشتراک‌ها  واختلاف‌ها به پیش برده می‌شود. اکثر تحلیل‌های مرتبط به صلح در تاریکی صورت می‌گیرد. بیشتر تحلیل‌ها در واقع تفسیر و تاویل سخنان رسانه‌ای چند شخص درگیر در قضیه صلح است و به نهادها و چارچوب‌ها و منافع استراتژیک طرف‌ها توجه نمی‌کند. هیچ نهاد پژوهشی‌ای وجود ندارد که در مورد روابط طرف‌ها، مواضع و اهداف آنان تحقیق کند و در این زمینه آگاهی خلق کند. برای همین است که برای خلیل‌زاد و تیم ترامپ این فرصت مهیا است که ماه‌ها با طالبان مذاکره کنند، نتیجه مذاکرات را با هیچ کس شریک نکنند و در یک لحظه بالای تمام کارانجام شده خط بطلان بکشند و بازی جدیدی را آغاز کنند.

خلیل‌زاد حالا در کابل است و سرگرم دیدار با رهبران حکومت و رهبران سیاسی احزاب و جریان‌ها. مثل گذشته برنامه و طرح و هدف او مشخص نیست و در هر مجلسی هرگونه سخن می‌گوید. این در حالی است که به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها در بین تمامی طرف‌ها، یگانه طرفی هستندکه بحث صلح را جدی دنبال می‌کنند و برای این امر برنامه دارند. هرچند که خود را ملزم به این نمی‌دانند که در مورد برنامه شان توضیح بدهند!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید