تنها با مذاکره با پاکستان صلح در افغانستان تأمين خواهد شد !

عبدالحميد مبارز

جنگ در کشورما، جنگ حکومت افغانستان در واقع با پاکستان است؛ زيرا پاکستان طالبان را تشکيل کرده، تربيت نظامي داده، توسط ملاهاي پاکستاني تلقين کرده که افغانستان توسط امريکا اشغال شده و طالبان بايد به اين اشغال خاتمه بدهند.

اين ظاهر اين تبليغات مي باشد، در واقع پاکستان طالبان افغاني و مليشه هاي پاکستاني را طبق پلاني که نظاميان پاکستاني و استخبارات نظامي آن کشور دارند ترتيب مي نمايند، براي آوردن فشار نظامي بالاي حکومت افغانستان سوق مي کنند تا اهداف پاکستان در افغانستان تحقق بيابد و حکومت افغانستان آن اهداف را که پاکستاني‌ها در يک ملاقات با رييس جمهور سابق حامد کرزي آشکار ساختند قبول و عملي نمايد اين خواست ها را هيچ يک از حکومت هاي سابق افغانستان قبول نکرده و حکومت هاي آينده نيز نمي توانند قبول نمايند.

مگر با اين سوابق که همه به حکومت امريکا آشکار است و مي داند که تروريست هاي که در افغانستان حمله مي نمايند همه در پاکستان تشکيل، تجهيز و تمويل مي شوند، ولي مخصوصاً در اين اواخر به اين واقعيت قطعاً تماس نمي نمايند و حتا نامي از مداخله پاکستاني نمي گيرند، در حالي که دکتور زلمي خليل زاد نماينده خاص امريکا به اشتراک معين وزارت خارجه آن کشور براي جنوب آسيا در قطر با طالبان مصروف مذاکره مي باشند، طالبان در افغانستان به انتحار و انفجار مي پرداختند و اين چنين عمليات ويرانگر و کشتار به هيأت امريکايي و مذاکرات شان تأثيري نمي داشت، اين وضع روز به روز طالبان را وقار بخشيد و از فهرست سياه خارج و به سفرهاي سياسي به روسيه، ايران و چين پرداختند و حيثيت يک سايه حکومت را در برابر حکومت افغانستان به جهانيان نشان دادند، به صورت متواتر به مطبوعات مي گفتند که طالبان خروج قواي نظامي امريکا را از افغانستان تقاضا مي نمايند، يعني حکومت افغانستان با قواي اشغالگر همکاري مي نمايد و طالبان براي حصول آزادي و استقلال کشورشان مي جنگند، در حالي که واقعيت چنين نيست.

طالبان براي تحقق اهداف پاکستان مي جنگند و وجود طالبان به اين شکل علت حضور نظامي امريکا در افغانستان مي باشند، حال کشورهاي مختلف در باره جنگ افغانستان نظريات مختلف دارند. فدراسيون روسيه که فکر مي کند که داعش براي آن توسط مخالفين آن کشور تأسيس شده تا ثبات کشورهاي متحد آن ازبيکستان، تاجيکستان، قرغيزستان و ترکمنستان را بر هم زند و ناآرامي را به سرحدات مستقيم روسيه برساند، ايران حضور امريکا را در افغانستان به ضرر خود دانسته چون با فدراسيون روسيه هم آهنگ شده و مثل آن کشور با طالبان رابطه قايم و امداد نظامي و غير نظامي خود را آغاز کرده اند، در حالي که اين تفکرات وضعيت را بسيار پيچيده ساخته چه امريکا در جنگ ضد داعش در سوريه و عراق اشتراک کرد و خليل زاد که تلاش دارد با طالبان صلح نمايد تا دونالد ترمپ و عده ي انتخاباتي خود را ايفا کرده پيروز و براي دور دوم رييس جمهور امريکا شود طوري که در 9 دور مذاکرات با طالبان رفتار کرد که طالبان اول قدرت جهان معرفي گرديد و امريکا از پا افتاد و در حال تضرع به طالبان آشکار شد.

از طرف ديگر مذاکره با طالبان براي صلح بين امريکا و طالبان مي تواند صورت بگيرد ولي مذاکره خليل زاد با طالبان و شناخت طالبان چون قدرتي که براي امريکا وعده بدهد که در آينده از افغانستان حمله يي به امريکا صورت نمي گيرد در صلاحيت دولت و حکومت افغانستان مي باشد نه گروپ کوچک طالبان که جز ترور و آدم کشي و ويراني وطن ديگر کدام دست آوردي ندارند، اگر چنين توافق بين دو طرف امضا شود. معني آن اين است که طالبان در عوض دولت افغانستان با امريکا معامله کرده واين صلاحيت امريکا نمي باشدکه بجاي يک دولت مستقل که عضو ملل متحد بوده با امريکا قرار دارد استراتيژيک وامنيتي دارد بايک گروهي که خودش آن را تروريست مي شناسد توافق نمايد.

به هر صورت حال امريکا بعد از تنها گذاشتن کُردها در برابر تجاوز ترکيه در خاک سوريه به عمق 32 کيلومتر اعتماد خود را در شرق ميانه بسيا رکمرنگ ساخته و وسيلة توسعه‌ي نفوذ فدراسيون روسيه بيشتر گرديد چه روسيه از سويي با ترکيه طوري توافق کرده تا از يک طرف سوريه را از دست ندهد واز طرف ديگر بتواند روابط اش را با ترکيه انکشاف بدهد. امريکا اول خواست تمام عساکرش را از سوريه خارج سازد ولي وقتي پيشرفت روسيه را ملاحظه کرد حال به عنوان حفاظت منابع نفت سوريه دوباره مي خواهد تعداد عساکرش را در سوريه افزايش بدهد، عده يي از عساکرش از سوريه به عراق انتقال يافت که عراق فوراً خروج شان را تقاضا کرد. به اين طريق پاي امريکا در شرق ميانه لرزان شده ديگر اين که در مذاکرات با طالبان حکومت افغانستان را به حاشيه گذاشته، با طالبان طوري مذاکره در 9 دور ادامه داد که گويا طالبان حکومت افغانستان باشد که وضع بدون ترديد مردم افغانستان را که از ورود امريکا به افغانستان به صميميت استقبال کرده بودند، مي رود پشيمان مي سازد چه حکومت و مردم افغانستان وخود امريکا مخصوصاً دکتور خليل زاد خوب مي دانند که تا پاکستان سياست خود را در باره افغانستان تغيير ندهد و افغانستان و پاکستان اختلافات سياسي که روي خط ديورند و سرزمين قبايل آزاد دارند حل نسازند ممکن نيست که پاکستان بگذارد صلح در افغانستان تأمين گردد.

اين اختلاف روي تلقي از خط ديورند مي باشد که يکي آن را سرحد بين المللي و ديگرش خط فرضي و حد فاصل بين افغانستان و سرزمين قبايل آزاد مي شناسند؛ مشکل اين است که امروز متني از توافق ديورند که در سال 1893بين امير عبدالرحمن خان و ديورند وزير خارجه هند برتانوي امضا شده به امضاي امير عبدالرحمن خان و سرمار تيمور ديورند وجود ندارد.

به هر صورت فرض مي کنيم وجود داشته باشد و اختلاف پاکستان و افغانستان روي آن چنين است:

1-   افغانستان خط ديورند را فرضي و حد فاصل بين افغانستان و سرزمين قبايل آزاد مي‌دارند و پاکستان و انگلستان خط ديورند را سرحد بين المللي بين افغانستان و پاکستان؛ مگر افغانستان خط اداري را سرحد افغانستان با هند برتانوي ديروز و پاکستان امروز مي شناسد؛ زيرا قبايل را انگليس‌ها سرزمين آزاد مي شناختند. چنانچه به تاريخ 10 جولاي 1894 اندکي بعد از آن که موافقت نامه به قول بريتانيه صورت گرفت حکومت هند برتانوي به لندن اطلاع داد که ما مي دانيم حکومت اعليحضرت به اين نظر موافقت مي نمايد در حالي که ما اکيداً منکر هر گونه قصد براي الحاق سرزمين قبايلي مي باشيم آرزو داريم تا قبايل را که اين فيصله مربوط آنهاست بيشتر در تحت نفوذ خود بياوريم.

در سال 1898 وايسرا لارد الجين براي هملتن سکرتر دولت براي هند نگاشت که اين موافقت نامه براي تصريح حوزه هاي نفوذ مربوط حکومت برتانوي است. همچنان در سال 1925 يک نشريه رسمي ارتش برتانوي اظهار داشته که: «خط ديورند در توافق 1893 به حيث مرز هند برتانوي نه بل که به عنوان سرحدات شرقي و جنوبي قلمروهاي امير است.»

جنرال سرپرسي سايکس سياستمدار برتانوي در اين باره مي نويسد: « به اساس تنظيم سرحدات توسط ديورند تمام قبايلي که در ساحه مشترک اين خط زنده‌گي مي کنند به زون نفوذ بريتانيا تعلق دارند» همچنان مؤرخين از قول شخص سرمار تيمور ديورند مي نويسند که: «قبايل در سمت ما (يعني در سمت هند) نبايد چون اراضي برتانوي دانسته شود چه آن اراضي فقط تحت نفوذ ما از نظر تخنيکي قرار دارند. همچنان ايلبعين که در بين سال هاي 1894 الي 1898 به حيث وايسراي بريتانيا در هند خدمت مي کرد در يک نامه خود مي نويسد که « توافق ديورند موافقتي بود براي تعيين حوزه هاي نفوذ مربوط حکومت بريتانيا و امير افغانستان.» بهاين ترتيب ثابت مي شود که سرزمين قبايل جزء مستعمرات و ساحه‌ي اشغالي بريتانيا نبود و به همين علت است که در ريفرندوم سال 1947 که تحت اداره حکومت هند برتانوي صورت گرفت صرف صوبه سرحد در آن اشتراک داشت نه قبايل آزاد.

به اين دلايل است که افغانستان براي قبايل آزاد حق تعيين سرنوشت مي خواهد تا خودشان آينده شان را تعيين نمايند که دولت مستقل مي خواهند، به پاکستان يا به افغانستان الحاق را تقاضا دارند.

حکومت پاکستان به همکاري بريتانيا و امريکا اين ساحه را مي خواهد کاملاً تسلط نموده آن را جزء خيبر پشتونخوا دانسته و يا با پاکستان الحاق نمايد.

بنابراين اختلاف افغانستان و پاکستان روي اين دو نقطه خط ديورند و سرنوشت قبايل که يکي به ديگر بسته اند وجوددارد، اين اختلاف بسيار طولاني براي بار اول بين سردار محمد داوودخان شهيد و ذوالفقار علي بوتو در اولين سفر بود. بعد از تشکيل جمهوريت افغانستان مورد مذاکره قرار گرفته که به قول سفير پاکستان درآن زمان که فعلاً يک مؤسسه استراتيژيک پاکستان را اداره مي کند حاضر بوده در بين سردار محمد داوود و بوتو تفاهمي به ميان آمده بود که بااعدام بوتو مدتي تعقيب شده نتوانست ولي بعداً در سفر سردار محمد داوود خان به پاکستان به دعوت جنرال ضياالحق در موقعي که سردار محمد داوود خان از باغ شاليمار لاهور خارج مي شد در جواب اين سوال يک خبرنگار پاکستاني که پرسيد در باره خط ديورند چه فيصله کرديد؟ سردار محمد داوود خان گفت:

«هرچيز به موقع خود به جاي خود قرار مي گيرد.» اين مي رساند که طرفين مطابق به تفاهمي که با بوتو صورت گرفته و با ضياالحق دوام يافت به جابه جايي يعني تغييراتي در خط ديورند و فيصله نهايي به تفاهمي رسيده بودند که زماني براي آماده گي افکار عمومي در دو طرف خط ديورند ضرورت داشتند، اين تفاهم در اثر کشته شدن ضياالحق درحادثه طياره و شهادت سردار محمد داوود خان عملي نگرديد.

راه هاي حل:

–    بر پايه توافق سردار محمد داوودخان با بوتو و ضياالحق مي شود راه حلي پيدا شود و با يک معامله و داد و گرفت جديد اين معضله تاريخي حل گردد، اين مي شود که اول توسط مذاکره مستقيم حکومت هاي افغانستان و پاکستان و توافق ملت هاي دو کشور عملي گردد، اگردو حکومت نتوانست بايد به محکمه بين المللي ارايه شود تا باملاحظه اسناد دو طرف فيصله نمايد و دو طرف آن را عملي سازند. در هر صورت بايد هر دو طرف برنده باشند يعني برد برد معامله شود. چه اگر اين اختلافات بين افغانستان و پاکستان حل نشود هرگز پاکستان نمي گذارد صلح و امنيت در افغانستان بر قرار شود، کنفرانس هاي که در مسکو و بيجينگ، قطر و ديگر جاها صورت بگيرد کدام سودي ندارد، صرف پاکستان وقت کمايي مي کند تا در هر دو صف مقابله که عسکر افغان، روستايي و شهروند افغان و طالب افغان کشته شوند تا افغانستان آنقدر ضعيف شود که تمام تقاضاهاي پاکستان را قبول نمايد اين است هدف پاکستان.

بنابراين مذاکره با طالباني که در اول فريب خورده اند و حال خانواده هاي شان در نزد استخبارات نظامي پاکستان گروگان اند هيچ سودي ندارد.

دوام وضع به ضرر افغانستان مي باشد. بنابراين با طالبان مذاکره صورت نگيرد مستقيماً با پاکستان مذاکره شود در غير آن به هر قيمتي که مي شود با اين عمل پاکستان مقابله صورت بگيرد و جنگ و ناآرامي به جغرافياي پاکستان نيز برده شود تاپاکستان تلخي هاي را که افغانستان تحمل کرده تحمل نمايد تا براي مذاکره و حل اختلافات که تمام حکومت هاي افغانستان در ادوار مختلف خواسته اند توافق و اختلافات حل گردد، البته افغانستان تشويش پاکستان را از دوستي افغانستان و هند را درک مي کند و روابط خود را با هردو کشور حفظ و بايد براي تقرب دو کشور مذکور با يکديگر شان مساعي حسنه خود را آغاز و دوام بدهد تا اعتماد دو طرف را داشته و به حل اختلاف شان کمک نمايد.

ديگر راهي براي تأمين صلح در افغانستان وجود ندارد، کار زلمي خليل زاد براي تأمين و روابط صلح طالبان با امريکا مي باشد که در اين مورد پاکستان اختلافي ندارد و مي خواهد که امريکا افغانستان را بگذارد و برود، ديگر اداره منطقه را براي پاکستان تسليم نمايد. حال در حالي که مسأله کشمير بامدغم شدن آن به صورت قانوني به هند صورت گرفته پاکستان چنانچه صلاحيتي در افغانستان داشته باشد که از فحواي مذاکرات خليل زاد چنين توافقي را مي‌توان حد زد و براي آن که زمينه براي اين گونه يک پروگرام لازم دارند تا يک بار ديگر انتخابات افغانستان جنجالي ساخته شود و حکومت دوسره يا اين بارچند سره به وجود آيد که با هم نفاق داشته ضعيف گردند تا هر تجويزي که براي شان ارايه شود قبول نمايند، مگر اين را کم گرفته اند که امروز در افغانستان يک نسل نو فهميده و مجهز با شعور سياسي به وجودآمده که مانع تطبيق هر نوع راه حل ضد مصالح علياي کشور مي گردند.

به هر صورت بايد در نتيجه تذکر بدهم که برخلاف اين افکار بعضي از مبصرين سياسي و حتا يگان استاد پوهنتون به صراحت بگويم که حکومت افغانستان هرگز نخواسته اند آن قسمت از سرزمين پاکستان را که مطابق به ريفرندوم 1947 بدست آورده از آن کشور گرفته شود و اختلاف روي سرزمين قبايل و خط ديورند است که تا امروز براي مردم آن حتا تعيين سرنوشت داده نشده بايد گفت که بدون حل اختلاف با پاکستان صلح تأمين نمي شود.

بنابراين امريکا و افغانستان نبايد خود را فريب بدهند برعکس بايد امريکا، روسيه و چين و اگر مي خواهند واقعاً صلح در افغانستان تأمين شود برپاکستان فشار بياورند تا مذاکره با افغانستان را قبول نمايد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید