اخلاق چانه‌زنی و بازسازی اعتماد ملی

معین اسلام‌پور

در افغانستان، طرفین در پی تأمینِ رابطه واقعی و پایدار با مشتری و عرضه اعتماد نیستند، معاملاتِ سودآور و بیدادگر، فصلی همانند مقوله بومی و عامیانه “تخم- مرغ” خور است. که بایع تلاش می‌کند، مرغ را در یک نوبت بخورند و هیچ وقتی آگاهانه، برای تأمین منافع و سودبخشی طرفین نبوده‌اند، این وضعیت، حالا به‌‌یک معضلِ بزرگ و چالشِ جدی در تمام امور به‌ویژه در معاملاتِ روزمره مبدل شده است.

*********

مفهومِ چانه‌زنی(Bargaining Theory)، به‌لحاظِ کار بردی، جدا از پهلوی‌های اقتصادی‌اش، نیز استوار به‌سود، منافع و اعتماد است. کاربردِ مفهومِ چانه‌‌زدن در لغت‌نامۀ دهخدا، “تشویش کردن در بیع، سخن بی‌جا و زیاد گفتن در خرید و فروش، اصرارِ مشتری در کم کردن بهای جنس‌. پرگوئی فروشنده باخریدار در بارۀ قیمتِ جنس. تخفیف خواستنِ مشتری از بایع و زیاده خواهی بایع از مشتری” و … از کلی‌ترین مفاهیمی است که میانِ دو طرف”بایع- مشتری” تعبیر و تفسیر شده است. افزون بر موارد برشمرده، چانه‌زنی در حوزه‌های گوناگونی کاربرد دارد. اما آن‌چه در این میان مطرح است، چند مولفۀ کلیدی همانندِ اخلاق چانه زدن، سودبخشی به‌طرفین، و… است.

در افغانستان، طرفین در پی تأمینِ رابطه واقعی و پایدار با مشتری و عرضه اعتماد نیستند، معاملاتِ سودآور و بیدادگر، فصلی همانند مقوله بومی و عامیانه “تخم- مرغ” خور است. که بایع تلاش می‌کند، مرغ را در یک نوبت بخورند و هیچ وقتی آگاهانه، برای تأمین منافع و سودبخشی طرفین نبوده‌اند، این وضعیت، حالا به‌‌یک معضلِ بزرگ و چالشِ جدی در تمام امور به‌ویژه در معاملاتِ روزمره مبدل شده است. در برخی موارد معاملاتِ فردی اجتماعی به‌ تلک‌ِ پنهان می‌ماند که هر فرد به‌نحوی از انجام هرگونه معامله روزمره دلهره دارند و به‌شدت می‌ترسند که نشود در بند و دام گیر بمانند و رسیکِ زیان‌باری را متقبل شوند؛

به‌گونه مثال، محمود می‌خواهد یک جمپر از یکی از مغازه‌های شهر، برای خودش بخرد، وقتی به‌مغازه سرِ می‌زند از بایع می‌پرسد که هزینه این جمپر چند است؟ بایع می‌گوید که (1500) افغانی در حالی‌که قیمت واقعی این جمپر با سودش(800)، افغانی است. بایع در اجناسِ خودش فزون خواهی می‌کند و مشتری از درِ چانه می‌گوید(1200) افغانی، هنوز بایع آماده نمی‌شود که جمپر رابرای مشتری تازه واردش بفروشد و به‌ترتریب نزولی هرباری برسم چانه، هزینه جمپر را کم می‌کند د ر نهایت مشتری می‌خواهد که از دکان بیرون شود ویا کاملاً بیرون شده، بایع متوجه می‌شود که دیگر مشتری از قیمتِ که برای خریدِ جنس تعیین نموده، بالا نمی‌رود، احساس می‌کند که صید را از دست می‌دهد؛ بعد صدا می‌کند بیا بفرمایید هرچند، ما در این جمپر سود نمی‌کنیم، ولی آدم خوب استید برایت این را باهمین هزینه می‌دهم.

خلاصه هزار جور صفا کاری دیگری را از این دست، برای مشتری از تفنگ تخریب و خیانت بایع به‌سمتِ مشتری بیچاره نشانه می‌رود؛ در این‌جا دو، مسأله در ذهنِ مشتری شکل می‌گیرد، نخست مشتری نسبت به‌هزینه جنسِ که خریده بدگمان می‌شود، دوم، مشتری احساس می‌کند که بایع می‌خواهد مرا باصفاکاری‌هایش با هزینۀ خودم مدیون و وام‌دار احسان خودش قرار دهد؛ در هر صورت، مشتری ضمنِ آسیب پنهانِ که برایش وارد شده و خودش هم نمی‌فهمد سوی ظن پیدا می‌کند. اما بایع خود می‌داند که جدا از سودی را که برای خود اختصاص داده مبلغ (400) افغانی هزینۀ اضافی از مشتری گرفته است.

بر مصداق تیوری پورتر(porter)، چانه ازمفاهیم اساسی در ادبیاتِ مدیریتی محسوب می‌شود، مزیت‌های زیادی هم دارد، ولی باید در فرایند معاملات جانب عدل و انصاف را رعایت کرد، چون وقتی این مفهوم را در معامله‌های روزمره و فرهنگ ملی، بررسی نمایم به‌چالش جدی مواجه می‌شویم و آن فرو ریزی کاخ اعتمادی ملی ما است که با دو رویکرد مهم و خیلی خطرناک، به فرهنگ ملی، به‌شدت آسیب وارد کرده است:

الف) بایع برخلافِ فرهنگ ارزشی چانه، تلاش می‌کند که از مشتری سود بیش‌تر اخذ کند و این رویکرد صدمه بزرگ و جبران ناپذیری را نه‌تنها بر مشتری وارد می‌کند، بل به‌شکل فردی می‌تواند اعتماد ملی را تضعیف نماید. و در کوتاه مدت، رفته رفته کابوسِ بی‌اعتمادی هر لحظه در ذهنِ مشتری هجوم می‌آورد که مبادا دوباره شلاق چانه و فریب بایع را بخورد، این مدل چانۀ ویران‌گر به‌جای این‌که سودآور باشد، ریسک‌آور بوده است؛ این رویکرد منفی، افزون بر بی‌اعتمادی ملی، زیان‌های کلان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به شهروندان و منافع ملی وارد کرده است؛ دیگر هیچ‌کسی در حوزه‌های مختلف اعتماد نمی‌کند، ابر سیاه بی‌اعتمادی همه‌جا را در آغوش سرد و سیاۀ خودش کشیده است.

ب) روزانه هر آدم فقیر و تکدگری ‌که در کنار خیابان‌ها به‌سمتِ هرکس و ناکس دست نیاز دراز می‌کند در باور جمعی بی‌اعتمادی را ایجاد می‌نماید که این همه فقیر و محتاج که از روی چانه و تزویر درکنار خیابان‌های شهر کمین کرده‌اند؛ در برخی موارد هم وقتی در تمام روز از کنارِ تکدگری‌که هر روز با یک رویکرد ثابت طفل معصومی را به‌صورت دوامدار بی‌حس می‌سازد و از این راه باتحریک عواطف جمعی، برای خود مقدارِ هزینه دست و پا می‌کند، نه‌تنها بی‌اعتمادی جمعی را ایجاد می‌نماید. بل حسِ تنفر را در شهروندان تقویت می‌کند و هم برخورد با چنین منظرۀ تراژدیک و فریبنده، مردم دیگر کوچک‌ترین توجهی برآنان نمی‌کنند، در این میان آن عده از افراد و اشخاصی‌که واقعاً مستحق‌اند و به‌شدت نیازمندِ مدد انسانی استند، قربانی یک چنین رویکردهای ابزارساز، فریبنده و چانه‌یی می‌شوند،

در یک نگاه تحلیلی و عاطفی، ابزارسازی کودکان، بانوان و کلیه افراد که کنارِ خیابان‌ها و جاده‌ها به‌مشاهد می‌رسند، ممکن شماری زیادی از آنان بی‌سرپرست باشند، به‌دلیل بی‌کاری و نبود منابع درآمد از روی مجبوریت و ناگزیری دست به‌تکدی‌گری می‌زنند، باید افراد نیازمند از غیر نیازمند، تفکیک شوند و آن‌عده افراد و اشخاصی‌که از راه خدعه و تزویر و به‌منظور منابع در آمد، برای برخی از موسسات و شرکت‌های کار می‌کنند و از راۀ تزویر مزد ناچیز می‌گیرند شناسایی شوند. جلوی آنانی‌که فرهنگ تزویر را در این کشور نهاده می‌نمایند گرفته شود. در غیرآن فرهنگ شهری و سیمای شهر مارا این فضای تراژدیک نستباً کاذب در سطح دنیا به‌یک شهر و فضای کاملاً تراژدیک نمایش و بازتاب می‌دهند. و ما در دنیا گداها و تکدگر تاریخی مشهور خواهیم شد. چنان‌که همین اکنون حرف و حدیث‌های زیادی را  برما برچست می‌زند که این خود به‌هویت و غرور ملی ما آسیب جدی وارد می‌کند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید