نقش و ماموریت سازمان ملل در افغانستان باید روشن شود

نورالله ولی‌زاده

سازمان ملل در افغانستان طوری رفتار کرده که به صراحت نمی‌توان از نقش برجسته آن در قضایا سخن گفت و نه می‌توان از نقش ضعیف این سازمان سخن گفت. به عبارت دیگر، سازمان ملل در افغانستان مرموز و مبهم رفتار کرده که تشخیص درجه اهمیت نقش این سازمان را دشوار ساخته است. این گونه رفتار کردن برای سازمان ملل در یک کشور پسا منازعه شایسته نیست. سازمان ملل باید شفاف، واضح و مبتنی بر یک راهبرد و برنامه تدوین شده در جهت دفاع و حمایت از ارزش‌های نوین و صلح و ثبات در کشور کار کند و از ابهام‌انگیزی در رفتارش به صورت جدی خود داری کند.

****************

در دو دهه اخیر هیچ‌گاه عملکرد سازمان ملل در افغانستان به اندازه‌ای که این روزها پرسش برانگیز شده، با انتقاد روبرو نبوده است. می‌توان گفت که تا حدودی سازمان ملل در معرض اتهام و انتقاد قرار نداشته و از جایگاه نسبتن خوبی در بین مردم برخوردار بوده است.

البته در معرض انتقاد نبودن یک موضوع است و مورد انتقاد قرار نداشتن موضوع دیگر است. برای این‌که بین این دو موضوع تفکیک روشن به میان آید، لازم است که عملکرد این سازمان دستکم بعد از سال 2001 در افغانستان مورد بررسی همه جانبه قرار گیرد تا دیده شود که این سازمان در مقاطع خاص زمانی چگونه با قضایای افغانستان برخورد کرده است. عجالتن می‌توان گفت که به هر طریق می‌توان در مورد نقش سازمان ملل در افغانستان سخن گفت. یعنی تا حدودی، به دلایلی، این سازمان در معرض دید منتقدین قرار نداشته و تا حدوی هم می‌توان گفت که عملکرد این سازمان انتقاد برانگیز نبوده است.

روی‌هم‌رفته حالا که انتقادها از عملکرد این سازمان بالا گرفته، لازم است که باب بحث و گفت‌وگو در این زمینه باز شود و از جنبه‌های مختلف نقش این سازمان در افغانستان و اهمیت آن در مسایل کلان سیاسی به بررسی گرفته شود.

پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، در چند مورد سازمان ملل متهم به جانب‌داری از یک تیم خاص شده است. بخشی از این انتقادها از نشانی تیم ثبات و همگرایی بوده اما علاوه برآن برخی از ناظران و آگاهان مسایل سیاسی نیز اخیرا در مورد نقش سازمان ملل زبان  به انتقاد و اعتراض گشوده‌اند که بی‌سابقه بوده است. البته اگر گفته‌های شینکی کروخل نماینده مجلس و از اعضای تیم دولت‌ساز در مورد این‌که از ایجاد یک چینل در یوناما به نفع این تیم سخن گفته، ملاک داوری قرار گیرد، می‌توان که از نفوذپذیری دفتر سازمان ملل در افغانستان سخن گفت و ابراز نگرانی کرد.

اما پیش از وارد شدن به بحث و گفتمان انتقادی در خصوص عملکرد سازمان ملل در افغانستان، این نکته نیز قابل یادآوری است که از نقش مثبت سازمان ملل در افغانستان در گذشته نیز صحبتی در میان نیامده است. یعنی این‌گونه نیست که به تازگی از عملکرد این سازمان انتقادها بالا گرفته اما در گذشته(حالا دور یا نزدیک) در مورد نقش این سازمان نکات مثبت قابل یادهانی وجود داشته باشد. بنابراین، می‌توان در یک توصیف کلی نقش این سازمان را در افغانستان تحت عنوان«بی‌طرفی خنثی» خواند. این در حالی است که ایجابات شرایط جدید در افغانستان بعد از سال 2001 طوری بوده که سازمان ملل باید نقش فعال‌تری به نفع تغییرات مثبت در جامعه و سیاست افغانستان بازی می‌کرد.

نکته قابل یادآوری دیگر در اینجا، مرموز بودن یا ناشفاف بودن موضع و موقف یونما یا به تعبیر دیگر نقش این سازمان درافغانستاان است. سازمان ملل در افغانستان طوری رفتار کرده که به صراحت نمی‌توان از نقش برجسته آن در قضایا سخن گفت و نه می‌توان از نقش ضعیف این سازمان سخن گفت. به عبارت دیگر، سازمان ملل در افغانستان مرموز و مبهم رفتار کرده که تشخیص درجه اهمیت نقش این سازمان را دشوار ساخته است. این گونه رفتار کردن برای سازمان ملل در یک کشور پسا منازعه شایسته نیست. سازمان ملل باید شفاف، واضح و مبتنی بر یک راهبرد و برنامه تدوین شده در جهت دفاع و حمایت از ارزش‌های نوین و صلح و ثبات در کشور کار کند و از ابهام‌انگیزی در رفتارش به صورت جدی خود داری کند.

چنان‌که گفته شد، بررسی همه جانبه نقش سازمان در افغانستان باب بحث تفصیلی دیگری است که ایجاب می‌کند در سطوح مختلف مورد کنکاش قرار گیرد و این نقش واضح و شفاف ساخته شود. اما به صورت فشرده در اینجا به سه مورد اشاره می‌شود که این موارد باعث شده نقش سازمان ملل در افغانستان، گنگ، سوال برانگیز و انتقاد برانگیز باشد.

مورد اول، حضور گسترده جامعه جهانی در افغانستان است.  پس از سال 2001 بیش از چهل کشور در افغانستان حضور پیدا کردند. این امر می‌تواند در کم‌رنگ شدن و مبهم شدن نقش سازمان ملل منحیث یک عامل در نظر گرفته شود. کشورهایی که کمک‌های خود به افغانستان را از مجرای سازمان ملل  تنظیم می‌کردند، خود شان به صورت مستقیم به این کار پرداختند و سازمان ملل به نحوی در حاشیه قرار گرفت. شاید ایجاب می‌کرد که سازمان ملل تمامیت ماموریت خود را در افغانستان مورد بازبینی قرار می‌داد و به یک روش جدید و ابتکاری در صحنه سیاست افغانستان حضور پیدا می‌کرد که متقضای شرایط جدید بود. این کار صورت نگرفت و سازمان ملل در افغانستان طوری رفتار کرد که در بسیاری از کشورهای دیگر رفتار می‌کند.

مورد دوم به رابطه حکومت افغانستان و سازمان ملل بر می‌گردد. این رابطه نیز تعریف شده و روشن نبوده است. حکومت افغانستان در بسیاری موارد نقش سازمان ملل را در مسایلی که مربوط این سازمان می‌شود، نادیده می‌گیرد. رهبری حکومت افغانستان در موارد زیادی طوری رفتار می‌کند که رهبری یک دولت پیشرفته و مستقل رفتار می‌کند. این گونه رفتارها ماموریت سازمان ملل را کم‌رنگ می‌سازد. این در حالی است که افغانستان یک کشور تحت الحمایه است و از آنجایی که ده‌ها کشور افغانستان را حمایت می‌کنند، ایجاب می‌کند که سازمان ملل نقش برجسته‌تری در همآهنگی کمک‌ها به عهده گیرد که این نقش با گرایش‌های استقلال طلبانه رهبری حکومت ناسازگاری پیدا می‌کند. به تعبیر دیگر، سازمان ملل بیش از اندازه به شعارهای استقلال طلبانه رهبران سیاسی افغانستان باور کرده و خود را از صحنه تصمیم‌گیری‌های حساس و کلان کنار کشیده است.

مورد سوم، به نفوذپذیری دفتر سازمان ملل از افراد و عناصر مغرض و استفاده‌جو بر می‌گردد. این کار در دو سطح انجام می‌شود: یکی، این‌که افراد و اشخاص در سطوح پایینی یا در اثر درک ضعیف شان از ماموریت‌های سازمان ملل یا هم در اثر گرایش‌های قومی و سیاسی و شخصی، طوری رفتار می‌کنند که سمت و سوی ماموریت سازمان ملل را به سوی یک قوم و گروه خاص سیاسی می‌کشاند و دوم، تلاش‌های سازمان‌‌یافته‌تر در سطوح بلند رهبری دفتر سازمان ملل در کابل و جریان‌های سیاسی داخلی افغانستان وجود دارد که باعث می‌شود این سازمان را از ماموریت اصلی‌اش منحرف بسازد.

اکثریت کارمندان دفاتر سازمان ملل در کابل را افرادی تشکیل می‌دهد که درک بسیار ضعیفی از مصایب افغانستان دارند و به همین دلیل تعهد ضعیفی نیز نسبت به رفع مشکلات افغانستان از ناحیه ماموریت سازمان ملل دارند. آنان اکثرن فرزندان خانواده‌های متمول و قدرت‌مندان هستند که تنها و یگانه کمال و هنر شان بلدیت نیمه‌کامل به زبان انگلیسی است. آنان از طریق واسطه و شناخت در دفاتر سازمان ملل استخدام می‌شوند، از معاش و امکانات و امتیازات خوب برخوردار هستند، موترهای لوکس در اختیار شان قرار دارد، از نظر امنیتی تحت محافظت شدید قرار دارند. این‌ها غالبن کسانی‌اند که بیشترین هم وغم شان اسنادسازی برای رفتن به یک کشور مرفه است. آنان اکثرن در یک وضعیت خوب رفاهی قرار دارند و پروای مصایب و مشکلات جامعه را ندارد و درک چندانی هم از وضعیت ندارند. وقتی اکثریت کارمندان سازمان ملل از همچو افراد تشکیل شده باشد، نمی‌توان انتظار داشت که آنان کار رسالت‌مندانه از آدرس سازمان ملل به نفع افغانستان انجام دهند. از نظر تعصبات قومی نیز دفاتر سازمان ملل نفوذپذیر است و افراد متعلق به یک قوم بیشتر زمینه کار برای شان مساعد است. این‌ها همه دست با هم داده و باعث می‌شوند که سازمان ملل در افغانستان در یک نقش نامعلوم، ضعیف و پراگنده عمل کند و نتواند ماموریت‌های اصلی خود را منحیث یک نهاد معتبر بین‌المللی به درستی انجام دهد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید