آیا ما شایسته حکومت مردم سالار نیستیم

احمد سعیدی

عاملان و مجریان روند برگزاری انتخابات گویا رغبتی و علاقه ای برای تشکیل یک حکومت سالم و مشروع را در این سرزمین ندارند، اگر اراده ی محکمی میداشتند از این بیش‌تر این کشتی نیمه جان را به میدان بازی موج‌ها رها نمی‌کردند و در راه آوردن تنش‌ها و چالش‌ها همکار نمی‌شدند.

**************

پس از سقوط حکومت نام نهاد طالبان، شهروندان افغانستان شاهد سه دور انتخابات پارلمانی و چهار انتخابات ریاست جمهوری را پشت سر گذاشته و در این فریند مردم سالاری اشتراک کردند. بیننده و شنونده جریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان بوده ام خوب به یاد دارم که برای اولین بار در تاریخ پارلمان افغانستان حوزه های انتخاباتی بر اساس تعداد مساوی نفوس برای یک دوره تقنینه پنج ساله در پارلمان به تصویب رسید این انتخابات بر اصل تناسب نفوس برای انتخابات ولسی جرگه  مجلس نماینده‌گان یکی از دستآوردهای برجسته همان زمان گفته می‌شد.

از سوی دیگر تجربه  نشان داده که تلاش برای ایجاد دولت بر اساس تمرکز قدرت در یک دست و یا بر پایه تک قومی و تک صدایی و یا برتری جویی قومی و زبانی در افغانستان کثیرالملیت همیشه فاجعه بار و مصبیت آفرین بوده است. ما در اوایل برای بهتر شدن کار انتخابات و ایجاد حکومت مردم سالاری امیدوار تر بودیم اما حالا با گذشت زمان دیده می‌شود که متاسفانه جامعه افغانستان برای تحقق گام به گام آماج فوق نسبت به هر زمان دیگر با گذشت هر روز ضعیف تر نا توان تر و بی اراده تر می‌شود. اگر خوب بنگریم در می‌یابیم  که انتخابات افغانستان چه پارلمانی و چه ریاست جمهوری هیچ گاه تا این سرحد بد نام و به گند سیاسی آلوده نبوده است. تردیدی وجود ندارد که انتخابات پارلمانی سال گذشته انتخاب نه، بلکه یک انتصاب بود.

از طرف دیگر چالش‌ها و اعتراض‌های اخیر نامزدان ریاست جمهوری نمایان‌گر آن است که انتخابات ریاست جمهوری امسال نیز بد نام تر و پر تقلب تر از انتخابات ولسی جرگه بوده است مداخله بیجا مشاوران همه کاره انتخابات و نتیجه آن‌را به‌سوی برده است که باعث تباهی و سر افگنده‌گی خواهد شد. سیاسیون باید بدانند انحصار گری نه عاقلانه است و منطقی از سوی دیگر حالا که پذیرش نتایج انتخابات ریاست جمهوری به یک چالش بزرگ ملی روبرو گردیده است گاهی فکر میکنم که شاید ما مردم افغانستن شایسته مردم سالاری نباشیم.

اما اگر واقعآ شایسته مردم سالاری هستیم، پس نباید بگذاریم هر بار این روند انتخابات چه پارلمانی و چه ریاست جمهوری را یک عده قدرت طلب، چوکی پرست و رهبر خوانده پوشالی به گند بکشند. بدون تردید، برای رهبران خدمت‌گزار، قدرت فقط یک ابزار است. اما برای رهبران پوشالی قدرت تنها هدف است. از این جهت، ما هرگز به آرامش نمی‌رسیم همه دیدیم و شنیدیم، آنانی‌که بهترین شعارها را سرمی‌دادند، آنانی که خود را فرزندان صدیق و راستین این سرزمین می‌دانستند… چگونه با وقاحت به خاطر منافع شخصی و تیمی دست به تقلب و فساد زدند میلیاردها پول را مصرف کردند. مردم ما باید بدانند تقلب چون تیزابیست که در بالای ریشه‌های دموکراسی و مردم سالاری ریخته می‌شود ریشه را خشک و درخت دموکراسی را به چوب سوخت مبدل می‌سازد.

از سوی دیگر، عاملان و مجریان روند برگزاری انتخابات گویا رغبتی و علاقه ای برای تشکیل یک حکومت سالم و مشروع را در این سرزمین ندارند، اگر اراده ی محکمی میداشتند از این بیش‌تر این کشتی نیمه جان را به میدان بازی موج‌ها رها نمی‌کردند و در راه آوردن تنش‌ها و چالش‌ها همکار نمی‌شدند.

واقعیت همین است که متاسفانه انتخابات در افغانستان اعتبار ملی و بین‌المللی خود را از دست داده است، اگر بازیگران بیرونی در فکر آینده ما نیستند، حداقل خودمان بخودمان دل بسوزانیم و از این بیشتر کشور و این پروسه انتخابات را بطرف بحران نبریم و بر تشنجات قومی و زبانی دامن نزنیم.

به عقیده من زمانی که بی تفاوتی در برابر ارزش‌ها و معیار های انتخاباتی را نگاه می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که در افغانستان انتخاب شدن و انتخاب نمودن با گذشت هر روز ماهیت خود را از دست می‌دهد. با این وضعیتی که در افغانستان موجود است، و با این کارکرد و خرامان خرامانی که کمیسیون‌های انتخاباتی گام بر می‌دارند دیگر انتخابات در افغانستان ماهیت، ارزش و اعتبار خود را از دست داده است. پس دیگر نه مردم وقت خود را با رفتن به پای صندوق‌های رای ضایع کنند و نه هم کسی خود را کاندید نماید. با گذشت هر روز از کار کمیسیون‌های انتخاباتی باز هم خبر امیدوار کننده ای که در آن منافع ملی جا داشته باشد شنیده نمی‌شود هیچ کس نمی داند که چه کسی برده و یا چه کسی باخته است.

معلوم نیست صدها هزار رای تقلبی که سیستم بایومیتریک آن‌ها را شناسایی و به زباله دانی انداخته اند از کی و از کدام تیم انتخاباتی بوده است، این خیانت کار ِ کدام کاندید است! چه کسانی دست به همچون عملی خاینانه ای زده اند، پشت درهای بسته چه می‌شود؟ کی ملامت است و کی سلامت است؟

در چنین وضعیتی که از یک‌سو همه چیز از مردم پُت و پنهان است کمیشنران تعدادی از یک نامزد و تعدادی از نامزد دیگر در حمایت اند مردم در نا آگاهی بسر می‌برند گرچه بعضی‌ها می‌دانند که مداخلات بیشرمانه از طرف قوت‌های زور و زر در امور انتخابات ادامه دارد. دیگر به پشت صندوق‌های رای رفتن و امیدی به دموکراسی و انتخابات داشتن خواب است و خیال است و جنون.

از سوی دیگر نه تنها من اکثری از مردمان این سرزمین به درستی می‌دانند که بسیار دیر خواهد بود تا ما افغانها سعادت و خوشی را نصیب شده و مانند ملت‌های دیگر در کاروان امن، پیشرفت و تکامل، هم سفر جهانیان شویم.

ما از مردم بی علم محلی بی‌خبر از سیاست و پیش‌رفت روز افزون جهان و ذهنآ اسیر شده‌گان گیله نخواهبم داشت، ما به اصطلاح منورین و سیاست پیشه‌گان شهری چه نو آموز و بی تجربه و چه مجرب و کهنه کاران ذیدخل و حاضر در معرکه‌های سیاسی گیله و شکوه داریم که بی خردانه هر آنچه را که طراوش ذهن شان بوده و به منافع شخصی و گروهی شان سر میخورد معقول، علمی، عینی و به نفع جامعه می‌دانند، اما عین نظر، عمل و کردار جانب مقابل و مخالف خودرا نا میمون، غیر علمی، بی منطق، خاینانه و به ضرر جامعه توجه می‌دارند. سیاست پیشگان افغانستان آن‌قدر غرق منافع شخصی خود هستند که یک شخص مخالف خودرا یک روز به اصطلاح عامیانه کافر مطلق ساخته روانه دوزخ اسفل السافلین نموده و فردا دوباره به آن شخص فتوای فرشته شدن آسمانی و مصون از هرگونه خطا را داده و به جنت فردوس می فرستد این سیاست‌مداران  ابن الوقت دلقانی بیش نیستند.

تعداد زیادی دست اندرکاران سیاسی در کشور وقوع حوادث و ارزیابی پدیده‌های گذشته، فعلی و آینده را صرف از زاویه کور خویش، متکی بر منافع شخصی خود، کور کورانه و تنگ‌نظرانه بدون در نظرداشت پیامد سوء و نفی حقایق عینی و منافع علیا ومشترک حال و آینده کشور منعکس ساخته و آن را با افتخار بالای سر خود تاج گذاری می‌کنند. بنآ خیلی بعید به نظر می‌رسد تا ما افغان‌ها صاحب درایت و فهم شویم تا یک دیگر را پذیرفته و به خاطر درنظرداشت حد اقل خوشبختی نسل‌های جوان آینده، از خود بینی‌های تنگ‌نظرانه گذشته و منافع علیای کشور را بزرگتر و والاتر به شماریم.

با این‌گونه طرز تفکر و عملکردهای سود جویانه نه تنها ملت به طرف بدبختی و زوال سیاسی سوق می‌شود بلکه بدتر و خطرناکتر آنست که اذهان نسل های آینده کشور با زهر نفرت، نفاق و انزجار در مقابل یکدیگر مغشوش و زهراگین می‌گردد، که مداوای آن مانند مرض سرطانی صعب العلاج و حتی نا علاج میګردد.به نظرم مغشوش و زهر آگین ساختن اذهان جوانان شهری و تعلیم یافته توسط سیاسیون خود پسند به مراتب بدتر و خطرناکتر از جوانانیست که توسط افراط گرایان طالبی، داعشی و القاعده مغزشویی می‌شوند، به دلیل این که….

ما نباید از کشورهای دشمن ما حول افغانستان امید دوستی داشته باشیم، زیرا ما یک نظام متحد، و متمرکز لاقل مانند کشورهای همسایه پاکستان و ایران را نداریم تا ایشان حق مارا منحیث همسایه با وقار، متحد و همتای خود پذیرا شوند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید