اسحاق فایز، پیدایش و بالنده‌گی شعر نو در افغانستان

پرتونادری

با این حال هنوز کسانی هستند که می خواهند شعر معاصر افغانستان بر اساس دهه‌ها دسته بندی شود. فایز کوشیده است، تا از هردو شیوه استفاده کند. هم دسته‌بندی زمانی و هم دسته بندی بر بنیاد رویداد های سیاسی. با وجود این، مرزهای  این دسته‌بندی هنوز آمیخته‌گی‌های با هم دارند. مثلاً چگونه می توان شعر دوران مجاهدان، طالبان و دروان پسا طالبانی را در یک دوره مطالعه کرد!

*************

سخن آغازین

« پیشینۀ تجدد، پیدایش و بالنده‌گی شعرنو در افغانستان»، نام کتاب پژوهشی است از شاعر و پژوهش‌گر ارجمند محمد اسحاق فایزکه به وسیلۀ انتشارات سعید درشهر کابل درهزارنسخه به نشر رسیده است. کتاب نتیجۀ چند سال پژوهش و زحمت کشی‌ها و قلم کشی‌های شاعراست.

نویسنده پس از بحث فشرده‌یی در پیوند به روزگار امیر دوست محمد خان، به بررسی رویداد های فرهنگی زمان امیر شیرعلی خان، پیدایی نشریۀ شمس النهار، اثرگذاری فرهنگی شمس الهنار و دیگر رویداد فرهنگی این دوره می پردازد. دبیرالملک میرزا محمد نبی واصل، غلام محمد طرزی، میرزا محمد مخلص از نخستین شاعرانی اند که در این کتاب معرفی شده اند.

جنبش مشروطیت و شعر افغانستان

نویسنده در گام بعدی به بررسی جنبش مشروطیت و تاثر گذاری این جنبش در تحولات ادبی – فرهنگی در دورۀ امیر حبیب الله و چگونه‌گی تحولات مدنی و فرهنگی دورۀ استقلال می پردازد. آن‌هایی که باورمند به باز خوانی و بازنویسی تاریخ افغانستان اند، در پیوند به جای‌گاه جنبش مشروطیت در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور پرسش‌های را به میان می آورند.  هرچند ذهن مطلق گرای شماری هنوز آماده نیست که کوچک‌ترین پرسشی در این پیوند مطرح شود؛ اما این مساله دیگر روشن است که جنبش مشروطیت افغانستان هیچ‌گاهی نتوانسته بود تا یک ظریفت بزرگ اجتماعی- سیاسی را به دنبال کشد؛ بلکه این جنبش در دایرۀ نشست‌ها غیر سازمانی در میان شماری از شاعران، نویسنده‌گان و طرف‌داران یک تحول اجتماعی خلاصه می شد.  من فکرمی‌کنم، گاهی تاریخی که برای جنبش مشروطیت ساخته شده است، گسترده تر از تاثیر گذاری، فرهنگی و سیاسی – اجتماعی آن است. البته این نکته به جای خود باشد که جوانانی پرشوری سر در راه مشروطیت کردند، چنان که امیر حبیب الله در نخستین اقدام انتقام‌جویانۀ خویش شمار زیادی از جوانان آموزش دیده، آگاه و تحول طلب این سرزمین را یا از دم تیغ گذشتاند، یا بر دهن توپ بست یا هم شماری آن‌ها را آن‌قدر در زندان‌ها و سیه‌چال‌ها نگه‌داشت که زمین‌گیر شدند.

با این همه بزرگ‌ترین تاثیر گذاری این جنبش بر شعر معاصر افغانستان، گونه‌یی گرایش به مضمون در شعر بود. شماری از شاعران و در راس آنان محمود طرزی، موضوعاتی تازه‌یی را که عمدتاً در برگیرندۀ مفاهیم فن آوری و علمی بود وارد شعر کردند و بدین‌گونه نخستین بار چنین شاعرانی از پرورش مفاهیم انتزاعی در شعر و سرایش به سبک وشیوۀ هندی و عمدتاً ابوالمعانی بیدل فاصله گرفتند. البته این امر به ذات خود امر پسندیده‌یی بود؛ اما وارد شدن چنین موضوعاتی در شعر این دوره بیش‌تر حل ناشده در محتوا و غیر ارکانیک به نظر می آید. چنان که شاعران موضوعاتی را از پیش انتخاب می‌کردند و بعد در پیوند به چنان موضوعاتی سحن پردزی می‌کردند

این امر گاهی ارائه‌های ادبی و بُعد هنری و عاطفی شعر را صدمه می زد. چنین است که شعر این دوره از نگاه زیبایی شناختی بسیار ناتوان به نظر می آید. از این نقطه نظر می‌توان گفت که شعر دورۀ مشروطیت از نظر فروم هم‌چنان یک شعر محافظه‌کار باقی ماند و تنها تحولی را که در شعر این دوره می بینیم همانا گسترش موضوع است، یعنی شاعران از موضوعات عاشقانه، رومانتیک و تغزلی به موضوعات مربوط به زنده‌گی و بیان دست آورد‌های علم و فن‌آوری روی آوردند.

با این حال اگر سیر تحول شعر پارسی  در افغانستان را بررسی کنیم، سرچشمۀ این تحول به همین دوره بر می‌گردد. در شعر این دوره است که از برج عاج تخیلات رمانتیک بیرون می‌شود و با موضوعات سیاسی –  اجتماعی در می آمیزد. از شعر به گونۀ افزاری آگاهی دهی به مردم استفاده می‌شود.

شاعران مشروطیت گونه‌یی از تعهد شاعرانه از خود نشان می دهند. چنان که گاهی شعر‌های آنان زبان انتقادی پیدا می کند و مردم برای رسیدن به یک زنده‌گی مدنی تشویق می‌شوند.

فایز در پیوند به جنبش مشروطیت و چگونه‌گی وضعیت فرهنگی آن به گسترده‌گی سخن گفته است؛ ظاهراً چنین به نظر می آید که فایز نیروی سیاسی – اجتماعی و فرهنگی مشروطیت را از روزنه همان تاریخ نویسی‌های مبالغه آمیز دیده است. همان گونه که گفته شد، جنبش مشروطیت در افغانستان بدون تردید تاثیرپذاری‌هایی بر زنده‌گی اجتماعی و فرهنگی و به ویژه بر شعر افغانستان داشت؛ اما چنین تاثیر گذاری‌هایی هرگز با تاثیرگذاری‌های جنبش مشروطیت ایران قابل مقایسه نیست. مشروطیت در ایران مبنای یک حرکت بزرگ سیاسی – اجتماعی و ادبی در آن کشور شد که با دریغ در کشور ما چنین نشد و دلیل آن هم به این امر بر می گردد که مشروطیت در افغانستان به هیچ روی یک حرکت بزرگ وگستردۀ سیاسی- اجتماعی و فرهنگی نبود.

دوره بندی شعر نوی افغانستان

فایز شعر نوی پارسی دری در افغانستان را به پنج دوره به گونۀ زیرین دسته بندی کرده است:

دورۀ نخست از 1318 تا 1330 خورشیدی،

دورۀ دوم از1330 تا 1340 خورشیدی،

دورۀ سوم از 1340 تا 1357 خورشیدی،

دورۀ چهارم از 1357 تا 1371 خورشیدی،

از 1371 تا کنون.

این پنج دوره، چهارده فصل و بیش از هزار صفحه را در بر گرفته است. در پیوند به دسته بندی دوره‌های شعر معاصر افغانستان، در میان پژوهش‌گران دیدگاه‌های هم‌گونی وجود ندارد. شماری علاقه دارند تا دوره‌بندی‌های خود را بر بنیاد رویداد‌های سیاسی استوار سازند. این دسته از پژوهش‌گران باور دارند که رویدادهای سیاسی در افغانستان از نظر ماهیت گوناگون و گاهی متضاد اند که این گوناگونی و تضاد برتمام جلوه‌های زنده‌گی و پدیده‌های معنوی کشور تاثیرگذاربوده است. چنان که دهۀ استقلال، دورۀ نادرخان، صدرات هاشیم خان، نخستین تجربۀ دموکراسی در زمان صدارت شاه محمود خان، دهه دموکراسی، حاکمیت حزب دموکراتیک، حکومت مجاهدان، طالبان و دوره حاضر نه تنها از نظرماهیت سیاسی با هم تفاوت‌هایی دارند؛ بلکه گاهی چنان نظام‌های دشمن و آشتی ناپذیر در برابرهم قرار گرفته اند. این رویداد های سیاسی و نظام‌های سیاسی شکل گرفته از آن‌ها مهر و نشانی خود را بر شعرمعاصرافغانستان کوبیده اند که این امر سبب پیدایی ویژه‌گی‌هایی شعری در هر دوره شده است. مثلاً در نخستین دهه های پادشاهی ظاهرشاه، تاریخ ادبیات با انبوه از شاعران مداح روبه‌رو است که هیچ گونه تعهد اجتماعی و سیاسی از خود نشان نمی دهند. در همین دوره در دهۀ دموکراسی شعر پارسی دری  در کشور نه تنها بیشتر از گذشته سیاسی – اجتماعی می‌شود؛ بلکه ما شاهد پیدایی شعر ایدیولوژیک نیز هستیم. به همین گونه شعر دوران مجاهدان و طالبان با شعر دهۀ پسین که می‌توان از آن به نام شعر پسا طالبانی یاد کرد، هرگز قابل مقایسه نیست. شعر پسا طالبانی ویژه‌گی‌هایی دارد که خود را از شعر تمام دوره‌های پیشین جدا می سازد.

یک چنین ویژه‌گی‌هایی که رویداد‌های گوناگون سیاسی به شعر افغانستان داده است، دسته‌بندی زمانی شعر کشور را دشوار می سازد. با این حال هنوز کسانی هستند که می خواهند شعر معاصر افغانستان بر اساس دهه‌ها دسته بندی شود. فایز کوشیده است، تا از هردو شیوه استفاده کند. هم دسته‌بندی زمانی و هم دسته بندی بر بنیاد رویداد های سیاسی. با وجود این، مرزهای  این دسته‌بندی هنوز آمیخته‌گی‌های با هم دارند. مثلاً چگونه می توان شعر دوران مجاهدان، طالبان و دروان پسا طالبانی را در یک دوره مطالعه کرد!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید