انتباه غلطی که داکتر عبدالله همواره قربانی آنست!

عبدالله دانش

 جوابیه‌یی بر تحلیل «عبدالله و اشتباهی که تکرار می‌کند» نشر شده در روز روزنامۀ آرمان ملی

حقیقت مسأله این است که داکترعبدالله یک نامزد معمولی ریاست جمهوری نیست که رییس جمهور شدن او بسته‏گی به لیاقت و برنامه‏های کاری‏اش خلاصه شود. این‏که چرا امریکایی‏ها، انگلیس‏ها، عرب‏ها و سایر سازمان‏های ذی‏دخل، به غنی و پشتون‏ها اعتماد می‏کنند و چرا به عبدالله – و به هرحال تاجیک‏ها – اعتماد نمی‏کنند، هر کدام دلایلی دارد و می‏باید دلایل هر یک را جداگانه توضیح داد.

*************

نشریه‏های چاپی – دولتی را کم‏تر می‏خوانم؛ رسانه‏های دیداری و شنیداری‏اش را نیز کم‏تر می‏بینم و می‏شنوم؛ درکل هرانچه رنگ و بوی دولتی داشته باشد، به سختی با آن کنارمی‌آیم، چون آنچه مسلّم است، این رسانه‏ها اکثراً مطالبی را نشر می‏کنند که از فلتر برادران بزرگ و نازدانه! عبور کرده باشد. از روی تصادف، با یکی از شماره‏های روزنامه‏ی آزاد و غیر وابسته «آرمان‏ملی» روبرو شدم؛ در میان مطالب نشر شده‏ی این روزنامه، نوشته‏یی زیرعنوان «عبدالله واشتباهی‏که تکرارمی‏کند» برایم جالب بود که بعضی از نکات این نوشته، برایم قابل تأمل است.

مثلاً نویسنده‏ی بزرگوار، درآغاز نوشته‏ی خود، به سردی و کم‏میلی مردم به پروسه انتخابات سال جاری، اشاره کرده و با تلاش به اصل بی‏طرفی، داکترعبدالله را مقصر این وضعیت دانسته است. درحالی‏که تمام آدم‌های دنیا دیدند و می‌دانند که  پروسه‏ی انتخابات و دیموکراسی را کی‏ها به گند کشاندند و بدنام کردند و مردم را از روند های معطوف به سالاری دل‏سرد و بی‏باور ساختند.

اگر اندکی به عقب بربگردیم و نگاهی به انتخابات‌های گذشته بیندازیم، می‏بینیم که نخستین گام‏هایی‌که برای بی‌باورساختن مردم نسبت به پروسه‌های دیموکراتیک و انتخابات گذاشته شد، انتخابات دوره‌های پر ازتقلب بود که بنیاد آن توسط حامدکرزی رییس جمهور پیشین، گذاشته شده‌است. به عبارت دیگر: نخستین شخصی که فرهنگ تقلبات بزرگ انتخاباتی را برای نسل‏های پس از خود و کارگزاران پروسه انتخابات انتقال داد، همین آقا بود. برایند این میراث ناپسند را در دوره‏‌های پسین، نخست در انتخابات مجلس نمایندگان – که تلاش زیادی صورت گرفت تا حتا نمایندگان مجلس، توسط اشرف غنی از ارگ گزینش شوند – و سپس درانتخابات 1398 که اکنون با موجی از اعتراض‌ها و سرو صداها روبه بروست، می‏توان مشاهده کرد. به این اساس، میزان پایین بودن اشتراک مردم در انتخابات 98، بسته‏گی به میزان تقلب های ملیونی تیم ارگ به رهبری اشرف غنی و اهانت آن‏ها به اراده‏ی پاک مردم دارد که بدترین ضربه به اعتبار انتخابات در کشور وارد کرده است.

این بنده‏ی خدا درقسمتی از دُرفشانی‏های خود گفته است که امریکایی‏ها، انگلیس‏ها، سازمان ملل و عرب‏ها، داکترعبدالله را شایسته‏ی ریاست جمهوری نمی‏دانند و می‌گویند اگر آقای عبدالله رییس جمهور افغانستان شود، این کشور به‌بحران‌های زیادی مواجه خواهد شد؛ اما آقای نویسنده دلیل منطقی به ادعایش نیاورده است که چرا این کشورها، داکتر عبدالله را شایسته‏ی کرسی ریاست جمهوری نمی‏دانند و دلیل بروز بحران را نیز واضح نساخته است. به پندار بنده، سخن به این ساده‏گی نیست؛ حقیقت مسأله این است که داکترعبدالله یک نامزد معمولی ریاست جمهوری نیست که رییس جمهور شدن او بسته‏گی به لیاقت و برنامه‏های کاری‏اش خلاصه شود. این‏که چرا امریکایی‏ها، انگلیس‏ها، عرب‏ها و سایر سازمان‏های ذی‏دخل، به غنی و پشتون‏ها اعتماد می‏کنند و چرا به عبدالله – و به هرحال تاجیک‏ها – اعتماد نمی‏کنند، هر کدام دلایلی دارد و می‏باید دلایل هر یک را جداگانه توضیح داد.

امریکایی‏ها با درک مسایل قومی، زبانی سمت‏وسویی و حزبی در افغانستان، به‏خوبی می‏دانند که داکترعبدالله – صرف‌نظر از این‏که خودش یک پشتون است یا تاجیک – در کلیّتِ امر، به نماینده‏گی از بستر سیاسی تاجیک‏ها و فارسی زبان‏های افغانستان برخاسته است. تعبیرهای سنتی به گونه‌یی است که با انتقال قدرت به داکتر عبدالله، امریکایی‏ها و انگلیس‏ها از دو پهلو ضرر بزرگ می‏بینند: نخست این‏که همسنگران داکترعبدالله و‏ پیروان مکتب مسعود، به راحتی با پارادایم های سنتی قدرت تن نمیدهند و این امر مناسبات استعماری ای که در دو سدۀ پسین در افغانستان و منطقه وجود داشته است را دگرگون خواهد کرد.

دوم این‏که اگر به قدرت رسیدن داکتر عبدلله را روی کار آمدن دوبارۀ تاجیک‏ها در صحنه قدرت افغانستان در نظر بگیریم، شاید نوستالوژی احیای تمدّن خراسان بزرگ – که از افغانستان شروع به سمت شمال الی تاجیکستان، ازبیکستان، آذربایجان، بخارا، کاشغر و تا کرانه‏های چین و به سمت غرب الی دریای خزر امتداد داشت – در ضمیر برخی از سیاسیون نسل نو افغانستان قوت بگیرد. دیدگاه و دورنمایی که با مناسبات کنونی قدرت در منطقه و جهان همخوانی ندارد، با این حال این دیدگاه در حد یک نوستالوژی ذهنی یا یک ایده‌آل تاریخی – تمدنی، نیز برای قدرت های بزرگ غربی، عرب ها و حتا رژیم خودکامۀ ایران کنونی قابل پذیرش و قابل تحمل نیست.

با این حال واقعیت‌های کنونی افغانستان به گونه‌یی است که اراده سیاسی مردم و این که این اراده در پای صندوق های رای چگونه تمثیل می‌شود، از این بیش قابل اغماض و چشم پوشی نیست و در این داوری از 2009 تا 2004 و 2019 داکتر عبدالله برغم کاستی‌ها و کوتاهی‌های غیرقابل انکارش این اراده را آیینه داری کرده و توانسته است، تا از نشانی رای پاک مردم مستحق ترین فرد برای رهبری افغانستان تبارز دهد.

در مورد این دیدگاه غیر واقع بینانه که عربستان و درکُل عرب‌ها با داکترعبدالله سر سازش ندارد و از هر راه ممکن مانع رسیدن او به ارگ ریاست جمهوری می‌شوند، این بحث به لیاقت و توانایی او و آرای بایومتریکی و کمپنی « درملوک» پیوندی ندارد؛ به روایت تاریخ، ریشه‌های تنش میان عرب و عجم، مخصوصاً فارسی زبان‌های دنیا به قرن‌ها پیش بر می‌گردد. داکترعبدالله به‌حوزه‌ی تمدّنی، زبانی و فرهنگی ای تعلق دارد که در یک جدال تمدنی چند هزار ساله با آنان سر و کله میزده است. در این دیدگاه عرب ها نه تنها با داکترعبدالله، بلکه با هرنوع تحول سیاسی در این منطقه مخالف قلم‌داد می‌شوند که سیادت و هژمونی ذهنی آنان در این بخش از دنیا را به چالش فرا بخواند. دیدگاهی که در حال حاضر موضوعیت خود را از دست داده است. زیرا سیاست خارجی در جهان امروز ادامه وضعیت داخلی کشور هاست و با پاگرفتن نظام های دموکراسی و نهادینه‌گی ارزش های شهروندی و به حاشیه رفتن ذهنیت های تمامیت خواهانه در سطح ملی و داخلی تعیین کنندۀ حدود و ثغور سیاست خارجی کشورهاست و در این دیدگاه هژمونی طلبی و درگیر شدن با مسایل فراتر از خواست و نیاز داخلی کشورها جایگاهی ندارد. یک رییس جمهور منتخب دارای مشروعیت قابل قبول در کشوری با ویژه‌گی‌های افغانستان میتواند یک شریک خوب و قابل اعتماد با دیگر کشورها و الگوی مناسبی برای شکل گیری و تقویت نظام های دموکراسی در سطح منطقه و حتا جهان باشد.

در ادامۀ نوسنده‌ی مقاله مدعی شده که داکترعبدالله هواداران پرشور و زدنی خود را ازدست داده و قوت گذشته را ندارد؛ ظاهر اشاره ایشان، به عطامحمدنور والی سابق بلخ است؛ به جایگاه و پایگاه کنونی استاد عطا نمی‌پردازم، چون شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها مالامال از نقد و اعتراض به مواضع ایشان در کل در پیوند با انتخابات است، اما قابل یاد آوری‌ست که اگر تیم ثبات و همگرایی دراین دور انتخابات حمایت استادعطا را از دست داده است، در جانب دیگر تیم دولت ساز نیز حمایت جنرال دوستم که بانک رای اشرف غنی بود، همراه با  قوم‌های سادات، هزاره ها و حتا پشتون‌های خودش را از دست داده که در مقایسه با انتخابات 1393 به مراتب تضعیف و بی‌پایه شده است.

بر بنیاد این نوشته، اعضای تیم دولت ساز که ادعا کرده اند که داکترعبدالله درصدد خلق بحران است و برای سر و سامان دادن این برنامه‌ی خود، برای مردم پول توزیع می‌کند، واقعاً چه حرف مضحک و غیر منطقی، بیش از یک ملیون رای تقلبی را تیم اشرف غنی بر صندوق می‌ریزد، اما عامل بحران داکتر عبدالله دانسته می‌شود؟ اگر عبدالله واقعاً بخواهد به تعبیرآن‌ها بحران خلق کند، چه نیازی به توزیع پول دارد؟ مردم از پامیر تا تورخم و تورغندی، داوطلبانه حاضر اند ضمن آن که درکنار داکتر عبدالله البته نه الزامن به خاطر داکتر عبدالله بلکه در دفاع از رای شان و در مخالفت با تقلب ایستاده شوند، خون خود را در دفاع از آرا و آرمان خود بریزند.

به روایت این نوشته، یکی از انتقادهای بزرگی‌که مردم برآقای عبدالله این است که چرا در برابر این همه بی‌داد و خودکامه‌گی خاموش است؛ اگرعبدالله، در صدد خلق بحران می‌بود، امروز وضعیت این گونه نبود و کسی مجال نشستن عقب میز و قلم فرسایی‌های این‌چنین نمی‌داشت.

به هر صورت، به حیث یک شهروند این سرزمین که نه نانی ازعبدالله می‌خورم و نه آبی از غنی؛ به جرات می‌توانم بگویم که اگر داکترعبدالله در ارگ باشد یا درخانه، برای همه آدم‌های دنیا ثابت گردیده که در افغانستان یک کتله‌ی قوی و واقعی مردمی جود دارد که در هر زمان برنده‌ی میدان رقابت، از طریق برنامه‌های مردم سالاری است. این که چرا در هر دور این داعیه به ثمر نمی‌رسد، نیازمند بحث و کنکاش و واکاوی بی‌طرفانه و منصفانه است. اما آنچه واضح است این که یک طیف حریص چسپیده به قدرت اما بریده از جامعه و مردم با چسپیدن به احساسات و عصبیت‌های قومی، با تولید ادبیات نفرت و لابی‌گری در دالان‌های ثروت و قدرت جهان در 18 سال گذشته مشغول به حاشیه راندن گفتمان وحدت ملی و پرورش ظرفیت برابری و زیست باهمی شهروندان این کشور دردمند و بلا کشیده بوده اند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید