جهانی فکر کنید و محلی عمل کنید!

کشف نادانی: به جهانی فکر کنید که همواره در حال تغییر و تحول است. به جهانی فکر کنید که عصر علم گرایی و عقل گرایی است، عصر که دولت‌های ملی بر بنیاد تمدن های شان استوار است و توسعه یافته‌گی و قدرت شان را مدیون تمدن شان می‌دانند. به جهانی فکر کنید که اندیشه‌ها، ساختارها، فرهنگ‌ها، اقتصاد و تکنالوژی به سمت “جهانی شدن” روان است. آقای “فرید زکریا” نویسنده کتاب معروف جهانی خود تحت عنوان “جهانِ پس از امریکا” این عصر را، عصر “استاندارد” می داند که مدیران آن، جهان را به سبک غربی مدیریت می‌کند. وی این عصر را ” مرگ نظم کهن” معرفی می کند. زکریا شهروندان جهان را تشویق می‌کند که به جهانی پسا امریکایی فکر کنند، نه جهان ضد امریکایی!

آقای “یووال نوح هراری” انسان امروز را «ابر انسان» می‌داند نه ابر مرد! و به این باور است که روزی خواهد آمد که انسان به قدرت عقل خود پی خواهد برد و به وسیله دستگاه‌های که خود اختراع کرده است، روزی به امیال انسان‌های دیگر، و رفتارهای طبیعت و موجودات چیره خواهد شد.  او به این باور است که انسان در طول دوره‌های حیات خود از سه مرحله عبور کرده است که، تا به پیش‌رفت‌های امروزی نایل شدند: نخستین دوره از ۷۰ هزار سال قبل آغاز شد که، آن را “انقلاب شناختی” انسان می‌داند. در این دوره، تحول ژنتیکی اتفاق می‌افتد، تغییر ژنتیکی انسان باعث شد که انسان “فکر کردن” را کشف کند، فکر کردن یا اندیشیدن نه تنها باعث انتقال اطلاعات شد، بلکه قدرت تخیل انسان را بالا برد. انسان را از موجود کم اهمیت به موجودی با ارزش مبدل ساخت. دومین دوره از دست آورد انسان، “انقلاب کشاورزی” بود که، در طی ۱۲ هزار سال قبل اتفاق افتاد، و انسان برای اولین بار بود که دست به اهلی سازی گیاهان و حیوانات زدند، دهکده و شهر ساختند و دولت ایجاد کردند. گندم و برنج نخستین خوراکه انسان بود که آنرا اهلی ساخت و سگ اولین حیوان بود که انسان برای خود آنرا اهلی ساختند، آقای نوح هراری آن را “بزرگترین فریب تاریخ بشر” می داند! سومین دوره “نقلاب علمی” بود که ۵۰۰ سال قبل از امروز اتفاق افتاد، در این دوره انسان نادانی خود را پذیرفت و به صورت بی سابقه شروع به کسب قدرت کرد. انقلاب علمی در واقع نقطه پایان زندگی کشاورزی بشر بحساب می‌آید، و انسان جهل و نادانی خود را می‌پذیرد. (یووال نوح هراری، انسان خردمند ص ۷-۱۶-۱۷).

در طول این انقلابات، بزرگترین دست آورد انسان در جهان، همان “کشف نادانی” خودش بود، که این کشف حاصل فکر کردن یا اندیشیدن نسبت به طبیعت و خودش بود، که در انقلاب علمی آن را نمایان ساخت با انقلاب علمی، انسان نادانی خود را پذیرفت و به آن اقرار کرد (من دانستم که نمی‌دانستم!). در انقلاب علمی دانش‌مندان به این نتیجه رسیدن که انسان موجود اندیش‌مند است، که جمله معروف آقای دکارت، آن را توجیه عقلانی می کند و می‌گویید: «وقتی می‌اندیشم، پس هستم!» پس اندیشیدن جوهر انسان است، که آقای نوح هراری، انسان اندیشمند را، امروز تحت عنوان “انسان خردمند” یاد می‌کند.

اندیشه و دانش تلاقی انسان و قدرت!

انسان وقتی به نادانی خود پی برد و اقرار به نادانی خود کرد، به شیوۀ خود آگاه و عقلانی، دنبال کسب قدرت شد؛ زیرا اندیشه و دانش انسان را وادار کرد، تا اراده خود را بر دیگران اعمال کند. و این اعمال اراده تنها از راه قدرت میسر بود. از سوی دیگر، اندیشه و دانش انسان را تحریک می‌کرد که، جامعه را بر اساس فکر خود عیار بسازد، نه این که خود را بر اساس رفتارهای جامعه تطابق دهد! برای همین انسان‌های محافظه کار و خرافه پرستان، انسان های خردمند و با دانش را “موجود سرکش” در جامعه خود تلقی می کنند، زیرا انسان های با اندیشه و با دانش، در جامعه همواره متهم به “تابو شکنی” شده است. اندیشه و دانش باعث شد که انسان خردمند، قدرت را به بهترین وجهه آن، آن را درک و لمس کند، به عبارت دیگر، اندیشه و دانش، انسان را با مزه و لذت قدرت آشنا ساخت و انسان را تحریک کرد تا در باتلاق قدرت خود را بی اندازد. راه‌های دیگری هم بود که انسان با قدرت تلاقی کند، اما دیگر راه نمی‌توانست مانند اندیشه و دانش و علم، از درک و چگونه‌گی فهم قدرت، منابع قدرت، فلسفه قدرت و ماهیت آن را پی‌ببرد و آن را بفهمد. قدرت که به تلاش اندیشه و دانش آن به دست بیاید، تداوم و حفظ آن بیشتر است، زیرا دانش و اندیشه برای انسان می گوئید که از قدرت چرا و چگونه استفاده کرد؟ منابع آن کدام ها است؟ برای چه باید استفاده کرد؟

آموختن اندیشیدن؛ دانشگاه ها و نهاد های پژوهشی مرکز تولید فکر و اندیشه!

خیلی‌ها عصر امروز را، عصر “جهانی شدن” تعریف کرده اند، که در این عصر از رسانه‌ها گرفته تا فرهنگ، تکنالوژی، سیاست و اقتصاد و تجارت سرمایداری همه این‌ها به سمت جهانی شدن در حرکت هستند، اما به کمک اندیشه و تفکر، زمینه‌ها و بستر سازی‌های تولید اندیشه و فکر را دانشگاه‌ها، نهادهای پژوهشی و اتاق‌ها و خانه‌های فکری به عهده دارند. امریکا امروز در حدود شصد درصد از دانش‌مندان جهان را در خود جا داده است، و دولت امریکا در حدود سی درصد از بودجه مالی سالانه خود را صرف تحقیق و پژوهش، تولید فکر و اندیشه در عرصه‌های گوناگون، برای دانش‌مندان خود می‌کند؛ این نوع رویکرد سبب شده که امریکا جایگاه سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را در جهان حفظ کند و در همه امور جهانی پیش تاز باشد. دانشگاه‌های امریکا امروز از لحاظ کیفیت و کمیت علمی و اکادمیکی در جایگا نخست جهانی قرار گرفته است. مهم‌تر از همه این که امریکا یک فرهنگ یادگیری قدرتمندی دارد که عقل سنتی را به چالش می‌کشد، حتی اگر مترادف با به چالش کشیدن قدرت باشد. در این‌جاست که دیگر کشور ها باید از امریکا یاد بگیرند!

بیاید افغانستان را مدنظر بگیریم، نهادهای پژوهشی و دانشگاه های افغانستان تمام تمرکزش روی اندیشه ها و تفکراتی است که هیچ‌گاهی بالای آن کار نکردند، و یا کدام نظام آموزشی جدیدی که بتواند بالای افکار عامه و اندیشه‌های جامعه اثر مثبت بگذارد و رفتار های جامعه و به خصوص رفتارهای جوانان را دچار تحول کند، ایجاد نشده است. در دانشگاه های افغانستان، امروز همان سیستم چهل سال پیش در جریان است و تمام تمرکز شان روی چپتر های چهل سال قبل است. این واقعاً یک فاجعه است! در حالی که روز به روز، روش های آموزشی و پژوهشی در کشورهای همجوار ما تغییر می کنند و بستر های روز را برای نهاد های آموزشی و پژوهشی شان مهیا می‌سازند. این روش را می‌توان در کشور های هندستان و پاکستان و ترکیه می‌توان مشاهده کرد. ایران امروز در منطقه، در علوم انسانی از همه پیش قدم شده است. هند در بخش علوم طبیعی، علوم اقتصادی و سایر علوم در جهان از شهرت منحصر به فردی برخوردار شده است. ترکیه در علوم نظامی و امنیتی و علوم سیاسی و روابط بین‌الملل بیش‌ترین سرمایگذاری را انجام داده است و حاصل خوبی هم در منطقه داشته است. این کشور های که یاد شد، برای نهادهای دانشگاهی و پژوهشی و آموزشی خود شان سرمایگذاری کردند، متخصص به جامعه شان فارغ دادند و در نهایت این‌ها فکر و اندیشه تولید کردند. در حال حاظر در جهان اهداف نهاد های دانشگاهی و پژوهشی تزریق اندیشه و افکار دیگر دانش‌مندان نیست، بلکه هدف شان تولید اندیشه و فکر است. ما هم باید بیاموزیم که مکتبها و دانشگاه‌های ما نباید تمام تمرکزش روی مضامین فزیک و کیمیا و یا تاریخ باشد، بلکه مکتب‌ها و دانشگاه‌ها باید شخصیت های انعطاف پذیر، همدیگر پذیر و کثرت گرا به جامعه عرضه کند.

چگونه جهانی فکر کنیم و محلی عمل کنیم؟

رهبران و سیاست‌مداران و نخبه‌گان کلیدی ترین افراد جامعه ما هستند، که می‌توانند ما را اجازه بدهند که جهانی فکر کنیم و محلی عمل کنیم! در جنگ سرد، افغانستان قربانی جنگ‌های فکری و ایدئولوژیکی قدرت‌های منطقه و جهان شد! این حقیقتی است که در تاریخ ما حک شده است. این مبالغه نیست که، جامعه سیاسی ما هنوز هم در زیر سایه‌های جنگ سرد قرار دارد و بازمانده‌گان جنگ سرد، جامعه فکری ما را رهبری می‌کند. این را می‌توان در مکاتب و دانشگاه‌ها تا مناظره های تلویزیونی به صورت شفاف می‌توان مشاهده کرد؛ در مکتب‌های وقتی ببینید که دانش آموزان در بین خود شان از دوران جنگ‌های افغانستان و شوروی با هم مجادله می کنند و در بین رهبران آن زمان، یکی را قهرمان و دیگری را بزدل، یکی را وطن پرست و دیگری را خاین تعریف و توصیف می‌کند، حتی بر سر موضوعاتی از این قبیل با هم درگیر می شوند، که خود شان درست تاریخ و گذشته گذشتگان شان را نمی‌دانند. در ضمن مکتب‌ها جای این مجادله ها و گفت‌وگوهای سیاسی نیست! اما این را می‌توان گفت که حتا اندیشه و فکر نوجوانان و جوانان جامعه آموزشی ما هم در گرو جنگ سرد است. به همین مراتب می توان در دانشگاه های افغانستان هم مشاهده کرد، در عوض این که دانشگاه ها برای دانشجویان بی آموزد که از تاریخ درس عبرت بگیرند و یا آنها را یاد بدهند که تاریخ را تکرار کردن یک حماقت بیش نیست، آن هم تاریخ که سراسر آن اشتباهات و سیاهی است! و اما رسانه‌های تلویزیونی و مناظره‌های که افراد گوناگون حضور پیدا می‌کنند که نه نقد منطقی می‌دانند و نه برنامه دارند، حضور این‌ها و سخنرانی آین‌ها، از سوی دیگر، فحاشی گری این‌‎ها، خود بیان گر این است که این‌ها به مریضی فکری مبتلا شده اند، که ریشه‌های آن آبشخور جنگ سرد و جنگ‌های فکری-ایدئولوژیکی می‌باشد. با فحاشی گری این عده افراد، آن هم در حضور رسانه‌ها، سبب خواهد شد که افکار عامه را دچار افسردگی خواهد کرد، از حضور اینها باید جلوگیری صورت بگیرد! (طوفان شرق و غرب، اندیشه و فکر ما را ربوده است! “ملک ستیز”).

اگر جهانی فکر کنیم، مهم‌ترین اصل آن، باید خود را از سنت های غیر عقلانی و ارزش‌های که فاقد کرامت انسانی است، خود را باید از محاصره های فکری آن برهانیم! به ارزشهای انسانی یکدیگر، به عقاید و اندیشه های یک‌دیگر احترام بگذاریم، اصل همدیگر پذیری را سرمشق زنده‌گی خصوصی و اجتماعی خود قرار دهیم، در نهایت آن فکر ها را محلی عمل کنیم.

شمشاد عزیز کاظمی

اشتراک گذاری:

نظر بدهید