طرح‌های «انتخاباتی‌ها» وغیبتِ«دیگران»!!

نورالله ولی‌زاده

«دیگران» در اینجا اسم مستعارِی است که تمامی نیروها و نهادهای سیاسی منتقد، دگراندیش، روشن‌فکر و داعیه‌دار دموکراسی و ارزش‌های نوین در معنای آن شمولیت دارند.

به تازگی شورای نامزدان انتخابات ریاست جمهوری طرح ایجاد حکومت مشارکتی تحت نام«حکومت مشارکت ملی انتخابات محور»را ارایه کردند. احمد ولی مسعود نامزد انتخابات ریاست جمهوری بیش از همه بر کارآیی و لزوم این طرح تاکید کرد. او و برخی دیگر از نامزدان، شرایط سیاسی کنونی را بحرانی عنوان کرده و گفتند که مهار اوضاع از کنترول کمیسیون خارج شده و باید طرح بدیلی ارایه شود و نیروهای سیاسی کنترول اوضاع را بدست گیرند.

از آنجایی‌که طرح شورای نامزدان، قید«انتخابات محور» دارد، هویدا است که دایره شمول این طرح نامزدان انتخابات ریاست جمهوری را شامل می‌شود و سایر نیروهای سیاسی را نادیده می‌گیرد. در واقع می‌توان گفت که این طرح، طرح«سایرین» است. سایرینی که در مفهوم انتخابات و منظومه مفهومی آن معنا پیدا می‌کنند. دو نامزد پیش‌تاز و سایر نامزدان!

سایر نامزدان انتخابات ریاست جمهوری( به غیر از غنی و عبدالله) چون فکر می‌کنند که در صورت برنده شدن هر از یک آقایان عبدالله و غنی، آنان سهمی در قدرت نخواهند داشت، طرح حکومت مشارکت ملی را پیش‌کشیده‌اند. البته قابل یادآوری است که نمی‌توان بدون تأمل و تعمق در این طرح، صرفن به این دلیل که از سوی نامزدان به اصطلاح شکست خورده در انتخابات ارایه شده، آن را رد کرد و ابعاد مثبت آن را از نظر دور داشت.

در این شکی نیست که انتخابات به بن‌بست مواجه شده و عدم قبولیت نتایج انتخابات از سوی هر دو تیم پیش‌تاز، می‌تواند ابعاد بحران را گسترده و غیرقابل مهار بسازد. کشور عملن در خلا قدرت بسر می‌برد. حکومت وحدت ملی مشروعیت قانونی خود را از دست داده و دوام عمر این حکومت غیرقانونی است. هر دو تیم پیش‌تاز نشانه‌هایی بروز داده‌اند که تا آخرین مرحله نزاع و تقابل پیش‌روند و ازتمام گزینه‌ها در شکست رقیب استفاده می‌کنند. کمیسیون فعلی انتخابات ضعیف‌ترین کمسیون در عمر 19ساله دموکراسی افغانستان پنداشته می‌شود.

اما چنان‌که گفته طرح حکومت مشارکت ملی، طرحی است که از سوی چند نامزد انتخابات مطرح شده است. اما در افغانستان هستند نیروها و نهادهای سیاسی فعال دیگری که اگر در صحنه حضور پیدا کنند، می‌توانند تحولات سیاسی را از دایره  تصامیم و طرح‌های چند نامزد انتخابات بیرون کشیده و طرح جدیدی ارایه کنند که همه شمول باشد.

پارلمان، نهادهای مدنی و احزاب سیاسی نهادهایی هستند که باید در همچو مواقع حساس(موقعی که تیم‌های انتخاباتی با جدال بر سر قدرت، اوضاع را بحرانی و پیچیده می‌سازند و منافع ملی را به مخاطره روبرو می‌کنند) به صحنه بیایند و طرح و راه‌کار همه‌شمول و راه‌گشا ارایه دهند. در کنار این نهاد، نیروهای سیاسی فعال پراگنده دیگری نیز وجود دارد که در هیچ تیم انتخاباتی نیستند و در نقش ناظر و منتقد حکومت و اپوزسیون کار می‌کنند.

آن‌گونه که سخنگوی ریاست جمهوری طرح شورای نامزدان را غیرقانونی خوانده، هر طرحی که از سوی نامزدان انتخابات ریاست جمهوری مطرح شود، رهبران حکومت به سادگی آن را رد می‌کنند و بخشی از تلاش نامزدان برای شریک شدن در قدرت عنوان می‌کنند. وقتی حکومت، طرح نامزدان را تلاشی برای شریک شدن در قدرت عنوان می‌کند، پاسخ آنان چیست؟ مطمیناً که پاسخ هرچه باشد، پاسخ حکومت به آن قوی‌تر خواهد بود. اگر بحث در محوریت انتخابات باشد، اصولاً تیم برنده باید قدرت را در اختیار گیرد. اگر بحث فرا انتخاباتی باشد، لازم نیست که نامزدان انتخابات مبتکر طرحی برای رفع بحران باشند.

چنان‌که دیده می‌شود، صحنه سیاسی افغانستان از وجود نیروهای سیاسی موثر بیرون از چارچوبه انتخابات خالی است. دو اتاق شورای ملی گاه گاهی صداهای خفیفی خلاف صدای حاکم بلند می‌کنند که شنیده نمی‌شود. از جامعه مدنی نیز خبری نیست و نیروهای سیاسی فعال پراگنده نیز قادر نشده‌اند که یک محور سیاسی جدید ایجاد کنند و برای بیرون رفت از وضعیت موجود طرح بدهند.

طالبان که از سوی طرف‌های خارجی یک نیروی بدیل برای جامعه سیاسی فعلی در نظر گرفته می‌شود، نیز یک گروه فاقد برنامه و راهبرد جامع برای بیرون رفت از بحران‌های سیاسی موجود است که نمی‌توان به آن امید بست. این گروه متشل از چند قومندان جنگی و چند ملای بی‌سواد در سیاست است که اگر حامیان منطقه‌ای اش نباشد، حتا ظرفیت پیش‌برد گفت‌وگوهای سیاسی را هم ندارد.

این‌که اشرف غنی مخالفین سیاسی خود را متهم به بی‌برنامه‌گی می‌کند، حرف زیاد بی‌مورد نیست. اما مشکل این است که خود آقای غنی که مدعی برنامه داشتن است، برنامه‌ مفید و راه‌گشا برای بیرون رفت از منازعات سیاسی پیچیده ندارد. آقای غنی فقط به این دلیل که مخالفین سیاسی‌اش بی‌برنامه هستند، خود را با برنامه معرفی می‌کند ورنه هیچ برنامه مفید وموثری وی ارایه نکرده که بتوان در آن راه حل معقولی برای حل بحران پیدا کرد. به عبارت دیگر، او از بی‌برنامه‌گی مخالفین سیاسی‌اش بهره می‌برد و در نزد خارجی‌ها خود را حلال مشکلات و طراح برنامه‌های مفید برای افغانستان معرفی کرده است.

چنان‌که گفته شد، باید یک نیروی سوم جایگاهی وجود داشته باشد تا در مواقع بحرانی اوضاع را سروسامان دهد. روی‌همرفته وجود این نیرو احساس می‌شود، اما نه به شکل واحد و منسجم که بتواند کار عاجلی برای حل مشکل انجام دهد. شاید بتوان انتقادی را از این بابت متوجه حامیان بین‌المللی افغانستان کرد. آنانی که مدعی اند که همیشه در کنار یک افغانستان مترقی و دموکراتیک خواهند بود اما برنامه‌ای برای این کار ندارند. آنان باید به بسیج نیروهایی که از منظومه احزاب واشخاص ناکام و تجربه شده بیرون‌اند، اقدام کنند. هرچند این انتظار از خارجی‌ها قدری ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد اما به نظر می‌رسد که راه دیگری وجود نداشته باشد. زمانی‌که نیروهای سیاسی فعال در صحنه این همه بی‌برنامه و بی‌تعهد به منافع علیای کشوراند، چه باید کرد؟ کار کردن با این نیروها، برای جامعه جهانی باعث هدر رفتن کمک‌ها و ضیاع وقت و بدنامی می‌شود. همین نیروهای فعال تا حد توان از ظهور نیروهای سیاسی جدید نیز جلوگیری می‌کنند. نیروی جدید نیاز به حمایت سیاسی قوی دارد که سر بلند کند. در این جهت کاری انجام نشده است. اصولاً باید یک جامعه و کشور خودش قادر به تولید و پرورش نیروهای سیاسی و متعهد برای منافع کشور باشد اما فرهنگ سیاسی افغانستان در این انجام این مامول کسر و کوتاهی کرده است. البته که دلایل ریشه‌ای این امر باب بحث جداگانه تفصیلی دیگری است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید