انتحاری  

صدیق الله توحیدی

 نویسنده خواسته است به پدیده ای بپردازد که روزمره شهروندان کشور به آن مواجه اند، درد دل خانواده هایست که عاشقانه حاضراند فرزندان شان برای آموزش علوم اسلامی از خود دور سازند و رنج فراق فرزندرا به جان بخرند اما داغ دیدار مجدد فرزندشان را باخود به گور می‌برنند. اما تاجران دین نوجوانان نا آگاه وبی‌تجربه را شکار می‌کنند و آز آن‌ها به عنوان بم‌های زنده علیه مردم کشورشان استفاده می‌کنند.  پیام داستان آموزنده است که نباید خانواده‌ها بدون تحقیق فرزندان شان رابه دست کسانی بسپارند که هم حیات آن‌ها درمعرض نابودی قرار می‌گیرد و هم نجابت آن‌ها تاراج می‌گردد.

**********************

امیداست داستان انتحاری تکانه ای باشد تا پدران ، مادران و دولت به آن توجه کرده نگذارند از این بیشتر بنام جهاد ودین که روی کشی شده است براعمال غیر اسلامی وانسانی گروه‌های تروریستی واستخبارات منطقه فاجعه آفریده شود. داستان  انتحاری درد دل خانواده های قربانی است که کسی به آن توجه نمی کند. جنگ تاز مانی ادامه خواهد داشت که منطق جنگ وجود داشته باشد هرگاه منطق جنگ از میان رفته و دست‌های پنهان این جنایات رو شود یقیناً مشکل انتحاری وخشونت درکشور پایان خواهد یافت.

*************

انتحاری نام داستانی است به خامه فهیم کوهدامنی که ازسوی انتشارات پرند دریک‌صد صفحه درکابل منتشرشده است.

داستان از توصیف یک خانواده روستایی آغاز می‌شود، عبادالله فرزند بزرگ خانواده دانش آموز مکتب است وهنوز درصنف دوازدهم درس می‌خواند. تعطیلات زمستانی است او همراه خواهران وبرادران اش در کنار پدر ومادر زنده‌گی آرامی دارند.

روزی شاگردان یک مدرسه به اصطلاح دینی به خانه شان میایند واز او می خواهند که در رخصتی های زمستانی به مدرسه آن‌ها آمده مشغول دروس دینی شود.

مادر نگران فرزندش است او می‌خواهد عبادالله متوجه باشد درگیر کدام مشکل نشود، اما پدرعبادالله ذوق زده وعاشقانه حاضر می‌شود که فرزندش به مدرسه دینی رفته وعالم دین شود.

ماجرا از همین جا آغاز می‌شود و نویسنده حوادث زنده‌گی این نوجوان بی خبر از سوء استفاده  تاجران خون وآتش  را به تصویر می‌کشد. او با شوق تمام با طالب‌های مدرسه یکجا شده و به مدرسه می‌رود.

داستان پرده از جنایات هولناکی  می‌بردارد که در زیرنام دورس دینی و محیط به ظاهر منزه مدرسه انجام می‌شود.

عبادالله نوجوان تجربه‌های تلخی را از سرمی‌گذاراند، اما استاد اعظم آن‌ها که خود مجری برنامه‌های ضد اخلاقی در برابر شاگردان است، با لطایف الحیل او را وا می‌دارد که لب به شکایت نگشاید هر عمل قبیح آن‌ها را دستور دین فکرکند، مولوی گلبدین مدرس به بزرگ قربانی را  با دادن امتیازات  بیش‌ترنسبت به سایرین مجاب می‌کند.

عبادالله رابعد از شستوی مغزی وادارمی کنند که با مسوول مدرسه عازم سرحد شود، اما عبادالله می‌خواهد که بدون اذن پدر و مادر به این سفر نرود، لذا جهت کسب اجازه به خانه میاید و پدر و مادر خوش باور راضی می‌شوند که پسرشان عازم این سفر گردد.

ازاین قسمت به بعد خواننده به عمق داستان راه میابد وچگونه‌گی آماده شدن نوجوانان را برای انجام عملیات انتحاری می‌نگرد، افرادی با استفاده از آموزه‌های دینی وتحریک عرق دینی درافغانستان افرادی را دستور حملات انتحاری می‌دهند ونیرنگ وتزویر را به وضوح می‌توان دراین ماجرا نگریست.

بلاخره عبادالله داو طلبانه حاضر می‌شود که عمل را انتحاری را درشهر کابل انجام دهد، دراین حمله عبادالله با همه آرزوی هایش خود و شماری از بی گناه ترین افراد وکودکان مکتب را قربانی می کند اوخانواده خودش وقربانیان  دیگررا با انجام حمله غیر انسانی واسلامی  انتحاری  داغ دار می سازد.عمال نفوذی استخبارات کشورهمسایه به خاطر موفقیت این عملیات پارتی برگزار کرده مجلس رقص وآواز می‌آرایند.

انتحاری سرگذشت صدهای جوان نا آگاه است که هم خودرا می‌کشند وهم شهروندان بیگناه ومسلمان کشور را پارچه پارچه می‌کنند. این داستان شاید گوشه ای از جنایات گروه‌های تروریستی است که  دراین داستان به نمایش گذاشته شده است.

صرف نظراز  فضا سازی و تسلسل حوادث پیام این داستان بسیار خواندنی وجالب بوده و همچنان زبان داستان انتحاری شیوا وخواندنی است که خواننده را ترغیب می‌کند که حوادث زنده‌گی قهرمان داستان را دنبال نماید.

نویسنده خواسته است به پدیده ای بپردازد که روزمره شهروندان کشور به آن مواجه اند، درد دل خانواده هایست که عاشقانه حاضراند فرزندان شان برای آموزش علوم اسلامی از خود دور سازند و رنج فراق فرزندرا به جان بخرند اما داغ دیدار مجدد فرزندشان را باخود به گور می‌برنند.

اما تاجران دین نوجوانان نا آگاه وبی‌تجربه را شکار می‌کنند و آز آن‌ها به عنوان بم‌های زنده علیه مردم کشورشان استفاده می‌کنند.

پیام داستان آموزنده است که نباید خانواده‌ها بدون تحقیق فرزندان شان رابه دست کسانی بسپارند که هم حیات آن‌ها درمعرض نابودی قرار می‌گیرد و هم نجابت آن‌ها تاراج می‌گردد.

از سال 2001 میلادی تا کنون مردم افغانستان شاهد فاجعه های بیشماری زیرنام عملیات انتحاری می‌باشند، نخستین حمله انتحاری علیه جان فرمانده کل جبهه مقاومت وقهرمان ملی کشور احمد شاه مسعود صورت گرفت وآن تراژیدی کماکان در افغانستان ادامه دارد.

پدیده شوم انتحاری خانه های زیادی را درکشور داغ دار کرده  وسایه شوم عملیات انتحاری فضای زنده‌گی هرکسی را مکدر ساخته است. انتخاری سوژه روز افغانستان است که باید شماری زیادی از نویسندگاه وشعرای کشور می پرداختند که ازیک سوی ثبت رویدادهای تاریخی غم انگیز افغانستان می‌شد واز جانب دیگر روشن‌گری صورت می‌گرفت تا سربازی گیری گروه‌های تروریستی مختل می‌گردید.

با درد ودریغ اندرین باب کمترپرداخته شده و دلیل روشن آن عدم حمایت دولت از کار فرهنگی وفکری علیه جبهه ترورووحشت می‌باشد.

امیداست داستان انتحاری تکانه ای باشد تا پدران ، مادران و دولت به آن توجه کرده نگذارند از این بیشتر بنام جهاد ودین که روی کشی شده است براعمال غیر اسلامی وانسانی گروه‌های تروریستی واستخبارات منطقه فاجعه آفریده شود. داستان  انتحاری درد دل خانواده های قربانی است که کسی به آن توجه نمی کند. جنگ تاز مانی ادامه خواهد داشت که منطق جنگ وجود داشته باشد هرگاه منطق جنگ از میان رفته و دست‌های پنهان این جنایات رو شود یقیناً مشکل انتحاری وخشونت درکشور پایان خواهد یافت. برای فهیم کوهدامنی آرزوی مؤفقیت مزید نموده امید است که شاهد به بازآمدن اثاردیگر این جوان دردمند درکشور باشیم.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید