مادر؛ ماشين توليد فرزند

مریم برمک

امروزه در افغانستان مادران بيشتر به ماشين­هاي مي­مانند كه فقط فرزند را به دنيا مي آورند و همينكه فرزند به دنيا آمد، ديگر تمامي حقوق و امتيازات به پدر تعلق مي­گيرد. از همان لحظۀ اول كه فرزند به دنيا مي­ آيد ، چيزي كه تحمل چند لحظۀ قبل درد زايمان و نه ماه سپري كردن دوره طاقت فرساي بارداري را پوچ و بي ارزش جلوه مي­دهد اين است كه در شفاخانه اولين چيزي را كه براي درج كردن در كارت واكسن مي­پرسند اسم پدر است. بعد از آن در تذكره و در تمامي اسناد رسمي فقط اسم و تخلص پدر درج مي­شود. اگر فرزندي خودش بخواهد كه در پهلوي تخلص پدر، تخلص مادر را نيز برگزيند، در عرف جامعه ننگ و عار محسوب مي­شود. دختر تا زمانيكه مجرد است، تخلص پدر را دارد و همينكه ازدواج كرد بايد حتما تخلص شوهر را انتخاب كند. اما بازهم با مسألۀ تخلص به نحوي مي­توان كنار آمد، اما مشكل اساسي اين است كه چرا تا هنوز در اسناد رسمي يك فرد كه در آن اسم پدر، پدر بزرگ، ولايتي كه پدر بدان نسبت دارد و … درج مي­شود اما مادر تا هنوز هيچ ارزشي ندارد و يا بهتر بگوييم هويتي ندارد و هويت مادر به رسميت شناخته نشده است.

دليل اين نابساماني را در كجا مي­توان جستجو كرد؟ چرا امروز در قرن بيست و يكم كه جهانيان به رفتن به كره ها و سيارات ديگر مي انديشند، زنان ما هنوز به حقوق ابتدايي و مسلم خود نرسيده است؟‌

 دو دليل عمده را در اين زمينه مي­توان از اساسي ترين دلايل به شمار آورد:

  • در جامعۀ ما با زنان برخورد ناموسي صورت مي­گيرد؛ هرزن ناموس يك مرد است؛ زن ناموس شوهر، خواهر ناموس برادر، مادر ناموس پسر، دختر ناموس پدر و حتا كاكا، پسر كاكا، پدر شوهر، برادر شوهر،… محسوب مي­شود و زن از خود هويت مستقل ندارد. پس به اين لحاظ مردان اجازه نمي­دهند كه كسي اسم ناموس شان را بفهمد و اين يك نوع ننگ و غيرت به حساب مي­آيد.اين موضوع رفته رفته در جامعۀ ما طوري نهادينه شده است كه ديگر ذهن­ها آمادۀ پذيرفتن همچو مسأله اي نيست. حتا از كودكان در كوچه و بازار اسم پدر را بپرسيم به راحتي جواب مي­دهند ولي اگر اسم مادر را بپرسيم از گفتن آن اجتناب مي­كنند.
  • موضوع مهم ديگر اين است كه زنان خود نيز در اين راستا تلاش جدي نكرده اند؛ مسأله اين است كه اصلا زنان خودشان نيز به اينكه هويت شان ناديده گرفته شود، تن داده اند و ديگر براي شان مهم نيست و ديگر عادت كرده اند. فقط يك تعداد زناني كه به خودآگاهي رسيده اند و خود را منحيث يك انسان و يك عضو مهم جامعه شناخته اند، ديگر اين مسأله نه تنها براي شان پذيرفتني نيست، بلكه خيلي هم زجرآور است.

شناخت هويت زن و پذيرفتن هويت مستقل او يكي از حقوق اساسي و ابتدايي اش محسوب مي­شود كه متأسفانه در افغانستان قرن­ها خاك فراموشي مي­خورد. تا زمانيكه زن با هويت مستقل شناخته نشود، ديگر حقوق او نيز همين­طور به سادگي ناديده گرفته مي­شود. براي شكستاندن اين رسم دو چيزي كه خيلي ارزشمند است يكي اين است كه زنان خود شان صداي خود را بلند كنند و نبايد انتظار داشته باشند كه مردان اين حق را دودسته براي شان اهدا كنند و دوم اينكه دولت مداران ما و كسانيكه در اين راستا ذيصلاح اند ويا حرف شان تأثيرگزار است بايد از اين جق ما جانبداري كرده و گامي در راستاي احقاق حقوق واقعي زن بردارند.

امروز كه اين مسأله در صفحات اجتماعي و بعضي رسانه­ها به موضوع داغ تبديل شده است، خداكند كه مانند بسياري از مسايل ديگر به فراموشي سپرده نشده و توجه جدي صورت گيرد، تا باشد كه از يك طرف زنان به اين حق مسلم و ابتدايي خود دست يافته و نيز اين احساس را براي شان القا كند كه هويت مستقل دارند.    

اشتراک گذاری:

نظر بدهید