یلدا، پیروزی میترا بر اهرمن!

پرتو نادری/ دوم و پایانی

شب یلدا خورشید تازه‌یی در پی دارد، باید آن را به امید طلوع خورشید تحمل کرد و چنین است که شاعران روز های دوری خود از معشوق را به یلدا همانند می‌کنند و امید دیدار معشوق را به طلوع خورشید. یلدا درازترین شب است شاعران وصال معشوق را در این شب آرزو می‌کنند. شب یلدا شب ستیز و رویارویی اورمزد و اهرمن است که باید به پیروزی اورمزد امید وار بود.

***********

دانش‌مندان در این زمینه عمدتا به دو سرچشمه اشاره می کنند که در پیوند به چگونه‌گی آیین یلدا و جشن «دیگان» یا جشن نخستین روز دی‌ماه چیزهایی وآن هم نه به تفصیل گفته شده است، نخست زین الاخبار گردیزی است و دو دیگر آثارالباقیۀ ابوریجان البیرونی. از بیرونی نقل شده است: « پادشاه از تخت شاهی به زیر می‌آمد و جامه سپید می‌پوشید و در بیابان بر فرش‌های سپید می‌نشست و دربان‌ها و قراولان را، که هیبت ملک بدان هاست، به کنار می‌راند و در امور دنیا فارغ البال نظر می‌کرد و هرکس که نیازمند می‌شد که با پادشاه سخن گوید، خواه که گدا باشد، یا دارا و شریف باشد یا وضیع  بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه می‌رفت و بدون هیچ مانعی با او گفت‌وگو می‌کرد. دراین روز پادشاه با کشاورزان و برزی‌گران مجال است می‌کرد و در یک سفره با ایشان غذامی‌خورد و می‌گفت: من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم  زیرا قوام دنیا به کارهایی است، که به دست شما می‌شود و قوام عمارت آن هم به پادشاه است. نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه و چون حقیقت امرچنین شد، پس من که پادشاه هستم، با شما برزی‌گران برادر خواهم بود و مانند دو برادر مهربان خواهیم بود.»

در پیوند به این روایت آمده از بیرونی دیدگاه‌های هم‌گونی وجود ندارد .شماری از پژوهش‌گران باور ندارند که چنین رسمی پیوسته در میان سلسله شاهان آریایی وجود داشته است، بلکه اندیشیده می‌شود که ممکن پادشاهی درزمان بیرونی یا زمان نزدیک به او چنین آیینی رابر پا کرده باشد. به هرحال دو نکته در روایت بیرونی بسیار مهم به نظر می‌آید. نخست این که درجشن نخستین روز دی‌ماه که در حقیقت همان جشن تولد مهر یا خورشید است، و آغاز سال بوده، شاهان چنان جشن نوروز بارعام می‌دادند، همه گان رابدون استثنا و به دور ازنگاه حاجبان و دربانان می‌پذیرفتند، به سخنان آن‌ها گوش می‌داند و به مشکلات شان رسیده گی می‌کردند. نکته دیگر این که با مردم برسریک سفره نان می‌خوردند و این سفره سفرۀ خاصی بوده است. به‌این‌گونه پادشاهان پیوند خود و مردم را استوارتر می‌ساختند و پیوند خود بامردم را پیوند برادری می خواندند. از این نقطه نظر شب یلدا و روز دی‌ماه نه تنها با خورشید و مهر پیوند استواری داشته، بلکه د رزنده‌گی سیاسی مردمان باستان وکشورداری شاهان نیز از اهمیت بزرگی برخوردار بوده است.

میزان تجلیل ازشب یلدا درمیان اقوام گوناگون این حوزه بزرگ تمدنی که هم اکنون به کشورهای گوناگونی تقسیم شده است، همیشه هم‌سان نبوده و حتا می‌توان گفت که شماری ازاقوام هم رغبتی چندانی به تجلیل از آن نداشته اند. هرچند تجلیل این جشن راهم‌چنان می‌توان با تفاوت هایی در میان مردمان کشورهای گوناگون این حوزۀ بزرگ مدنی دید، ولی ظاهراً دل‌بسته‌گی به یلدا به آن پیمانه‌یی نیست که در جشن نوروز دیده می‌شود.

در افغانستان تا چند دهه پیش که این همه ارزش‌های ملی و فرهنگی لگدمال روزگار نشده بود و این همه از خود بیگانه‌گی فرهنگی درمیان شهروندان ریشه ندوانده بود، از شب یلدا تجلیل می‌شد، اما به گونۀ اخص در میان کابلیان قدیم نسبت به جشن یلدا دل‌بسته‌گی بیش‌تری وجود داشت. نکته دردناک این که پژوهشی که به بیان چگونه‌گی برگزاری آیین یلدا در شهرها ودهکده های افغانستان پرداخته باشد به چشم نمی‌خورد. به زبان دیگر در این زمینه پژوهش‌های که نیاز بوده صورت نگرفته است. همین اکنون ذهن من می دود به آن شب‌های زمستان در دهکده کوچک من. به یاد دارم که خانواده‌ها برای تجلیل از شب یلدا، هندوانه یا تربوزهایی را در انبار گندم  یا هم در جای دیگری نگه‌داری می‌کردند. غیراز این خوشه‌های انگور را در تاک‌ها در خریطه‌های جا به جا می‌کردند و به گفته خودشان انگور خریطه می‌کردند و خریطه‌ها همین گونه تا شب های زمستان درختان تاک آویزان می‌ماند و بعد در شب‌های زمستان و در شب یلدا آن را می‌خوردند.

مردم باور داشتند که خوردن تربوز در شب یلدا سبب می‌شود، تا انسان در تابستان از شمار بیماری‌ها و به گونۀ خاص از بیماری محرقه درامان بماند. غیرازاین بانوان باسرشته برای شب یلدا توت و چهارمغز و دیگر میوه‌های خشک را نیز نگه‌داری می‌کردند. دراین شب مردمان تا ناوقت شب می‌نشستند و از هردری سخن می گفتند. بدین‌گونه این شب را خانواده هایی بهتر می‌توانستند تجلیل کنند که شغل کشاورزی داشتند وبه گفته خودشان تربوز ومیوه‌های شان دهقانی می‌بود. میوه دیگری که مردمان خوش داشتند تا در این شب بخورند، اناربود.

در چند دهه پسین به پندار من پرداختن به شب یلدا نسبت به هرزمان دیگری بیشتر کم‌رنگ شده است. ظاهراً از یک جشن خانواده گی بیرون شده وتنها شماری از فرهنگیان در ولایت‌های بلخ، هرات، کابل و شاید هم جاهای دیگری کوشیده اند تا جشن یلدا را برپا دارند تا بدین‌گونه یک بار دیگر حافظۀ تاریخی و فرهنگی خانواده ها را بیدار سازند. من فکر می‌کنم که چنین تلاش‌های بیش‌تر روی این هدف استوار است تا جامعه چنین ارزش‌های فرهنگی و بهانه‌های شاد زیستن و بهتر زیستن را ازیاد نبرد تا پیوند هایش با گذشته استوار بماند. برای آن که گسست پیوندها با گذشته‌های فرهنگی وتاریخی نتیجه‌یی جز بی‌هویتی به بار نمی‌آورد.

دردهه‌های پسین ما شاهد آن هستیم که تلاش‌های فراوانی می‌شود تا تاریخ را وارونه سازند و بدین‌گونه حافظۀ فرهنگی و تاریخی مردم را از میان بردارند. در این سال‌ها حتا جشن پرشکوه نوروز نیز آماج تیرهای زهرآگین کینه ورزان و بدخواهان بوده است. از این نقطه نظر تلاش این شمار فرهنگیان عزیز بسیار ارزشمند است.

با این همه در دوران که ابتذال و از خود بیگانه‌گی فرهنگی بر زنده‌گی ما چنین سایۀ سنگینی انداخته است چندان آسان به نظر نمی‌آید که بتوان یک بار دیگر چنین آیینی رابه گونه گسترده در میان خانواده‌ها گسترش داد! امروزه عوامل زیادی وجود دارند که جشن‌های بازمانده از دوران باستان را در نظر مردم  کم رنگ می‌سازد.

این در حالی‌است که شماری هم با اهداف مشخص و تنظیم شده در تلاش آنند، تا ریشه‌های چنین سنت‌ها‌یی را از زنده‌گی و باورداشت‌های مردم برکنند. افزون بر این در چند دهه پسین، افغانستان بسیاری از زیرساخت‌های اقتصادی و اجتمای خود را از دست داده است که مصیبت بزرگی ست، اما مصیبت بزرگ‌تر ویرانی و فروپاشی غم‌ناک ارزش‌های فرهنگی در کشوراست. در این سال‌ها حافظه تاریخی و فرهنگی ما به آن پیمانه‌یی  ویران شده است که شهرهای ما و زیر ساخت‌های اقتصادی ما.

این زیرساخت‌ها روزی آبادان خواهند شد، شهرها قامت بلندخواهند کرد، شاه‌راه‌ها شهرهای ما را با هم پیوند خواهند زد، اما ارزش‌های فرهنگی از دست رفته بر نخواهند گشت. دیگر ما تندیس‌های بودا و منارچکری را نداریم. آنانی که به ویرانی و تاراج حافظۀ تاریخی مردم می پردازند در حقیقت در تلاش آنند تا هویت تاریخی و فرهنگی این سرزمین را از میان بردارند. این نکتۀ دردناک را باید با مردم افغانستان پیوسته در میان گذاشت. این چند دهه است که ما در یلدای تاریخ به سر می بریم و اما هنوز از خورشید خبری نیست.

شب یلدا همان‌گونه که گفتیم زایش‌گر خورشید است و امید واریم تا یلدای سیاسی ما نیز آبستن خورشیدی باشد. با این همه یکی از مفاهیم یلدا همان امید بستن به خورشیداست و ما نیز باید امید دیدار خورشید را از دست ندهیم، به گفتۀ شاعر:

خود به پایان می رسد آخر شب یلدای من!

یلدا در شعر فارسی دری به گونه‌یی در تمام دوره ها بازتاب قابل توجهی داشته و شاعران با استفاده از بار معنایی، اسطوره‌ای و فرهنگی آن به مضمون آفرینی‌هایی پرداخته اند. شاعران از چند زاویه گونه گون به یلدا نگاه می کنند. این چگونه‌گی نگاه شاعران است که تصاویر گوناگون شعری را پدید می آورد. شب یلدا سیاه است و دراز به مانند زلف معشوق.

شب یلدا خورشید تازه‌یی در پی دارد، باید آن را به امید طلوع خورشید تحمل کرد و چنین است که شاعران روز های دوری خود از معشوق را به یلدا همانند می‌کنند و امید دیدار معشوق را به طلوع خورشید. یلدا درازترین شب است شاعران وصال معشوق را در این شب آرزو می‌کنند. شب یلدا شب ستیز و رویارویی اورمزد و اهرمن است که باید به پیروزی اورمزد امید وار بود. در شعر معاصر کشور یلدا دیگر در دام زلف معشوق‌گان گرفتار نیست، از این دام رها شده و راه زده و به سرزمین‌های ناهموار سیاست نیز رسیده است. در شعرمعاصرنمونه‌های زیادی وجود دارد که حاکمیت نظام‌های خونین واستبدادی و سال‌های تجاوز به یلدا تشبیه شده است. از این نقطه نظر یلدا در ادبیات معاصر مفهوم سیاسی یافته که خود نیاز به پژوهش تازه یی دارد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید