دو رهبر حکومت؛ یکی در کنار «قاتل» یکی در کنار «مقتول»!!

نورالله ولی‌زاده

هرچند قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده نیروهای بیرون‌مرزی سپاه‌پاس‌داران ایران بیشتر به منطقه خاورمیانه متمرکز بوده اما تاثیر کشته شدن او توسط امریکایی‌ها بر سیاست و جنگ در افغانستان نیز قابل بررسی است. نه لزومن به این دلیل که سلیمانی چه نقشی در افغانستان داشت، بلکه به این دلیل‌که کشته شدن او، دولت افغانستان را در موقعیتی دشواری از رهگذر حفظ رابطه متوازن بین امریکا و ایران قرار می‌دهد.

****************

کشته شدن قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس-شاخه بیرون‌مرزی سپاه پاس‌داران ایران در بغداد، توسط امریکایی‌ها، یک رویداد امنیتی-سیاسی بزرگ در منطقه به شمار می‌رود. برخی از ناظرین، بزرگی این رویداد را با رویداد حمله نظامی امریکا بر عراق مقایسه کرده‌اند. قاسم سلیمانی را بسیاری‌ها فرد شماره دوم جمهوری اسلامی ایران می‌دانند که افزون بر گسترش نفوذ نظامی ایران در خاورمیانه، سیاست خارجی ایران در این منطقه را نیز رهبری می‌کرد و به آیت‌الله خامنه‌ای رهبر مذهبی ایران نیز بسیار نزدیک بود.

مقام‌های ایرانی، قاسم سلیمانی را به عنوان کسی تعریف کرده‌اند که مانع تحقق بسیاری از برنامه‌های سلطه‌جویانه امریکا در خاورمیانه شد و به همین دلیل هدف حمله امریکایی‌ها قرار گرفت. این تعریف ازسلیمانی چندان دور از واقعیت نیست. سلیمانی در سوریه و عراق و یمن برای امریکایی‌ها چالش‌های زیادی ایجاد کرد و حتا می‌توان گفت که نقشه امریکایی‌ها برای تسلط بر سوریه و عراق را نقش برآب کرد. هرچند سلیمانی به حیث مجری برنامه‌های برون‌مرزی جمهوری اسلامی دانسته می‌شد و نقش فردی او زیاد نمی‌تواند به شکل اغراق‌آمیز ارزیابی شود اما با آن‌هم او یکی از چهره‌های تاثیرگذار بود که در عملی‌سازی راهبردهای تقابلی ایران در برابر امریکا در خاورمیانه نقش برجسته داشت.

مقام‌های ایرانی گفته‌اند که انتقام قاسم سلیمانی را از امریکا می‌گیرند. تا کنون روشن نیست که ایرانی‌ها چگونه از امریکایی‌ها انتقام خواهند گرفت اما چیزی که قابل پیش‌بینی است این است که پایگاه‌های امریکایی‌ها در کل خاورمیانه می‌تواند زیر تهدید قرار گیرد و سپاه پاس‌داران از طریق نفوذی‌های خود بر این پایگاه‌ها حمله کند. در همین راستا، امریکایی‌ها بعد از کشته شدن سلیمانی، اقدام به جابجایی نیروهای نظامی خود در خاورمیانه کرده و برای مراکزی که فکر کرده‌اند با تهدید بیشتری مواجه اند، تدابیر ویژه امنیتی اتخاذ کرده‌اند. ناظران، احتمال وقوع جنگ مستقیم بین امریکا و ایران را زیاد قوی نمی‌دانند اما این واضح است که تقابل دو کشور در منطقه شدت خواهد گرفت و به احتمال زیاد ایرانی‌ها در اقدامات تلافی‌جویانه، حملاتی را در مناطق مختلف خاورمیانه، به شکل نامتعارف انجام دهند.

هرچند قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده نیروهای بیرون‌مرزی سپاه‌پاس‌داران ایران بیشتر به منطقه خاورمیانه متمرکز بوده اما تاثیر کشته شدن او توسط امریکایی‌ها بر سیاست و جنگ در افغانستان نیز قابل بررسی است. نه لزومن به این دلیل که سلیمانی چه نقشی در افغانستان داشت، بلکه به این دلیل‌که کشته شدن او، دولت افغانستان را در موقعیتی دشواری از رهگذر حفظ رابطه متوازن بین امریکا و ایران قرار می‌دهد.

در 19سال اخیر حکومت افغانستان همواره تلاش کرده که در کشمکش‌های بین ایران و امریکا به نحوی بی‌طرفی خود را حفظ کند. اما وقتی روابط ایران و امریکا به مرز جنگ تمام عیار برسد، برای افغانستان حفظ بی‌طرفی دشوارتر خواهد شد.

می‌توان گفت که این رویداد بر سیاست افغانستان و بر صلح و انتخابات تاثیرخواهد گذاشت. کشته شدن سلیمانی، با واکنش‌های گسترده‌ای در افغانستان مواجه شد. این امر نشان از تاثیر عاجل و فوری این رویداد بر سیاست و اجتماع افغانستان دارد. حکومت، احزاب و چهره‌های سیاسی و شهروندان به شکل انفرادی در شبکه‌های اجتماعی به کشته شدن سلیمانی واکنش نشان دادند. بعضی‌ها کشته شدن سلیمانی را یک رویداد نامتربط به افغانستان عنوان کرده و از پیامدهای احتمالی آن بر افغانستان ابراز نگرانی کردند. بعضی‌ها با جمهوری اسلامی ایران همدردی کردند و بعضی‌های دیگر کشته شدن او را به نحوی مورد تایید قرار داده و سلیمانی را(شاید به تبعیت از رسانه‌ها و محافل سیاسی غربی) عامل بی‌ثباتی در خاورمیانه عنوان کردند.

تاثیر کشته شدن سلیمانی بر صلح و انتخابات افغانستان را از ورای موضع‌گیری‌های دو تیم پیش‌تاز انتخاباتی و برخی از احزاب و چهره‌های سیاسی می‌توان مورد بررسی قرار داد. بین صلح و انتخابات در افغانستان رابطه مستحکمی وجود دارد. حکومت، تیم‌های سیاسی و احزاب سیاسی، با در نظرداشت رابطه مستقیم و مستحکمی که بین صلح و انتخابات وجود دارد، در مسایل سیاسی کلان موضع‌گیری می‌کنند. موضع‌گیری تیم‌های دولت‌ساز و ثبات و هم‌چنان برخی از چهره‌های شناخته شده سیاسی در مورد کشته شدن سلیمانی توسط امریکایی‌ها در عراق در واقع بازتاب خواست‌ها، نیازها، دیدگاه‌ها، چالش‌ها و واقعیت‌هایی است که آنان در عرصه صلح و انتخابات و در مجموع در حوزه سیاست و روابط بین‌المللی با آن سردچارند.

واکنش تیم ارگ را می‌توان همسو با امریکایی‌ها دانست. ارگ ریاست جمهوری تلاش کرده طوری در این رابطه موضع‌گیری کند که موجب ناراحتی امریکایی‌ها نگردد و به گونه‌ای این پیام را نیز داشته باشد که از کشته شدن سلیمانی استقبال می‌کند. این تلاش نشان می‌دهد که اشرف غنی و نزدیکان او چشم به حمایت امریکایی‌‎ها در روند انتخابات دوخته‌اند. در واقع چون آقای غنی فکر می‌کند که به حمایت امریکا در انتخابات نیاز دارد، نباید طوری موضع‌گیری کند که موجب ناراحتی امریکایی‌ها شود. اما برای این‌که رعایت حال جمهوری اسلامی را کرده باشد، از «اطمینان» در مورد عدم استفاده از خاک افغانستان توسط امریکا علیه ایران نیز سخن گفته‌است.

این در حالی است که حکومت افغانستان در موقعیتی نیست که بتواند مانع استفاده امریکا از خاک افغانستان علیه ایران شود. امریکایی‌ها با حمله به قاسم سلیمانی در فرودگاه بین‌المللی عراق نشان دادند که وقتی بخواهند کاری انجام دهند، پروای پرستیژ کشورهای میزبان را ندارند و برای تعقیب اهداف خود از هر حد و حدودی عدول کرده می‌توانند. دولت عراق نیز یک دولت دست ساخت امریکا است. همان‌گونه که مقام‌های عراقی نتوانستند به ایران اطمینان دهند که امریکا از خاک شان علیه ایران استفاده نخواهد کرد، افغانستان نیز چنین اطمینانی را داده نمی‌تواند.

اما در اعلامیه ارگ ریاست جمهوری افغانستان، این اطیمنان در یک رویکرد شعاریک داده شده که غیر عملی بودن آن برهمگان آشکار است. امریکایی‌ها به مراتب بیشتر از عراق بر اوضاع افغانستان کنترول دارند و دولت افغانستان نیز به مراتب وابسته تر به امریکا است. از این‌رو اطمینان‌دهی آقای غنی فقط در حد لفظ و شعار مطرح است. ارگ ریاست جمهوری افغانستان در واقع در عین حالی که نمی‌توانست کشته شدن سلیمانی توسط امریکا را محکوم کند، با گفتن این‌که اجازه نمی‌دهیم از خاک افغانستان علیه ایران استفاده شود، به شکل غیر مستقیم نشان داد که از حمله امریکا بالای سلیمانی ناراض است و اگر چنین اتفاقی در افغانستان نیز بیافتد، از آن حمایت نخواهد کرد.

در کل می‌توان از اعلامیه ارگ ریاست جمهوری افغانستان این را فهمید که دولت افغانستان در میان مجبوریت‌ها و وابستگی‌ها تا چه اندازه با چالش مواجه است و ایجاد توازن بین امریکا و ایران که هر دو دشمن یکدیگراند و خود را دوست افغانستان می‌دانند چقدر دشوار است. به هرحال، ایرانی‌ها واکنش اشرف غنی را یک واکنش امریکایی تلقی خواهند کرد.

اعلامیه‌ای که ارگ ریاست جمهوری افغانستان در رابطه به کشته شدن سلیمانی نشر کرد، سرور دانش معاون دوم آقای غنی را در یک موقعیت دشوار قرار می‌دهد. شیعیان افغانستان و هزاره‌ها با ایران روابط گسترده دارند. حضور آقای دانش به عنوان نماینده شیعیان یا هزاره‌ها در قدرت، باید منجر به این می‌شد که در اعلامیه ارگ روح شیعی و هزارگی نیز دیده می‌شد. این چیزی است که در این اعلامیه دیده نمی‌شود. اشرف غنی ترجیح داد که امریکایی‌ها را خشنود بسازد. شاید به قیمت بی‌اعتنایی به حضور یک متحد شیعه و هزاره در کنارش!

اما اعلامیه عبدالله عبدالله بیشتر ایرانی بود. دو چهره مهم سیاسی به نمایندگی از شیعیان و هزاره‌ها(خلیلی و محقق) در کنار عبدالله و روابط تاریخی عبدالله از آدرس جهاد و مقاومت با ایران، باعث شده که عبدالله از کشته شدن سلیمانی ابراز تاسف کند و به دولت ایران و خانواده او تسلیت بگوید. موضع‌گیری عبدالله در واقع به معنای نکوهش غیر مستقیم حمله امریکا بر یک هدف ایرانی پنداشته می‌شود. می‌توان گفت که موضع‌گیری عبدالله در این رابطه بیشتر درون‌گرایانه بوده است و از اشرف غنی بیرون گرایانه. عبدالله تلاش کرده تا همسو با متحدین سیاسی خود(خلیلی و محقق) موضع‌گیری کند اما غنی تلاش کرده که از منظر روابط با امریکا به موضوع نگاه داشته باشد.

به یاد داریم که چندی پیش، وقتی که محمد محقق نماینده ویژه سازمان ملل در افغانستان را رشوت‌خور و بی‌غیرت خواند، عبدالله در اعلامیه‌ای از این کار آقای محقق برأت جست و او را به احتیاط و دقت در موضع‌گیری‌هایش دعوت کرد. اما حالا به نظر می‌رسد که عبدالله ناگذیر شده تا در انتقاد از غربی‌ها جانب متحدین خود را بگیرد.

اما در بخشی از اعلامیه ریاست اجراییه نیز تلاش شده که بر اهمیت روابط استراتیژیک میان امریکا و افغانستان نیز تاکید شود. در واقع اعلامیه ریاست اجراییه در جهت خلاف اعلامیه ارگ قرار دارد. عبدالله تلاش کرده که ابتدا رضایت ایرانی‌ها را جلب کند و سپس از ناراحتی امریکایی‌ها جلوگیری کند. اما غنی تلاش کرده که ابتدا رضایت امریکایی‌ها را جلب کند اما در قدم بعد از ناراحتی ایرانی‌ها جلوگیری کند. با این حال، در هر دو اعلامیه یک وجه مشترک وجود دارد و آن این که تلاش صورت گرفته تا در رابطه به امریکا و ایران توازن برقرار شود.

چنان‌که گفته شد، موضع‌گیری‌ها و اعلامیه‌های ارگ وسپیدار نشان می‌دهد که آنان به روابط شان با امریکا و ایران از دریجه انتخابات و صلح می‌نگرند و این دو روند است که این تیم‌ها را وادار به موضع‌گیری در خصوص همچو مسایل می‌کند. تیم ارگ مدعی شده که موضع‌گیری‌اش بر اساس منافع علیای کشور صورت گرفته که باور کردن آن به این معنا خواهد بود که منافع کشور را در پیروی برده‌وار دولت افغانستان از هر نوع اقدام امریکایی‌ها در منطقه بدانیم.

حامد کرزی، رییس جمهوری پیشین، حنیف اتمر از چهره‌های مطرح سیاسی و لطیف پدرام نامزد انتخابات ریاست جمهوری، به صراحت حمله امریکا بر سلیمانی را نکوهش کرده و سلیمانی را شهید خوانده‌اند. واکنش‌های این‌ها را بیشتر در محور صلح می‌توان ارزیابی کرد. این موضع‌گیری‌ها بیشتر موجبات رضایت و خشنودی جریان‌های اسلام‌گرا(از جمله شاید طالبان) را فراهم می‌کند. کرزی و اتمر در پشت صحنه سیاست و در حوزه صلح فعال هستند. انتقاد آنان از امریکایی‌ها هم پذیرش عام دارد و هم می‌تواند در«غرب زدگی‌زدایی» از آنان کمک کند. آنان بیشتر به عنوان چهره‌های غربی شناخته می‌شوند و از همین رو در میان جریان‌های سیاسی اسلام‌گرا، مورد اعتماد نیستند.

روشن نیست که بعد از کشته شدن سلیمانی تحولات سیاسی و نظامی در خاورمیانه و افغانستان به کدام سمت و سو حرکت خواهد کرد. بعید است که امریکایی‌ها براساس دیدگاه‌هایی که جریان‌ها و تیم‌های سیاسی در واکنش به کشته شدن سلیمانی ابراز داشتند، در مورد حمایت و عدم حمایت از آنان تصمیم بگیرند اما دو تیم پیش‌تاز سیاسی تا حدودی دیدگاه خود را در مورد عملکردهای نامتعارف امریکایی‌ها بیان کرده‌اند. شاید از همه بیشتر آقای غنی متمایل باشد که دیدگاهش در مورد حمله بر یک هدف ایرانی مورد عنایت امریکایی‌ها قرار گیرد و براساس آن روابط ناجور خود با واشنگتن را بازسازی و نوسازی کند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید