تفاوت ميان منتقدان آزمند و منتقدان پابند حکومت!

مهرالدین مشید

در اين شکي نيست که بار حکومت کج است و لنگ لنگان و گاهي افتان و زماني هم خيزان در حرکت است و منزل هم دور و سفر هم پر مخاطره، امواج توفانزاي در پيشروي است و شناوران تردست و با مهارت و در ضمن به اشخاص عاقل و آگاه نياز است تا اين کشتي توفان زده را به ساحل آرام ببرد؛ اما صدها دريغ و درد که تنها اين دشواري هاي دست و پاگير کمر حکومت را خم نکرده است بل ياران نيم راه و شکمبو و جناح گراه به مثابة دشواري هاي فراتر از آن چون ديوارهاي فولادين در برابرش قرار گرفته و کارش را زهر کردهاند.
اين دشواري هاي دست و پاگير کار حکومت را به جايي رسانده است که در برابر فشار هاي تروريزم هر روز بيشتر ناتوان شود و براي مبارزه با فساد گام هاي بلندي را برداشته نتواند؛ زيرا فشار هاي بيروني را يک دستي هاي دروني مي تواند تا حدودي پاسخگو باشد و وحدت در تصميم گيري ها نمي گذارد که تيغ از دمار حکومت بيرون شود. آقاي کرزي که توانست عرادة فاسد ترين حکومت را تا آخر به پيش کشد، دليل اش بيشتر ياران يک دست و همآهنگ او در درون و حتا بيرون از نظام بود که به گونة سپر پايدار و فولادين در برابر نارضايتي هاي مردم قرار گرفته بودند و نمي گذاشتند، توسن تند حوادث سامانة فساد آلود حکومت را به زير کشد؛ اما با تأسف که حکومت کنوني از چنين چيزي بيشتر رنج مي برد و اين ضعف کمرش را هر روز بيشتر از روز ديگر مي شکند. حتا به يک نگاه چنان معلوم مي شود که خانه از پاي بست ويران است و کوله بار موجود چنان کج است که گويا به صورت قطع به منزل نمي رسد و کاروان ناهمآهنگ و پراکندة آن به جاي رسيدن به کعبة مراد به سوي ترکستان رو دارد که ماية نگراني همه را فراهم کرده است.
پراکندهگيها در درون رهبران و گردانندهگان حکومت را نيز در وسوسه هاي رسيدن به ناکجاآباد هاي ويران سخت وسوسه کرده است و هر از گاهي شايد با خود اين مقوله را تکرار کنند “غم بيرون را به درون خانه آوردن سهل و اما غم خانه را به کجا خواهد برد” از اين رو تلاش هاي حکومت را در راستاي محو فساد و به زير افگندن فساد پيشه گان بزرگ و مبارزه در برابر آنان به ناکامي تا سرحد يأس بدل کرده است. اين سبب شده تا حکومت با انتقاد تند همپيمانان ديروزي و مخالفان امروزي خود قرار بگيرد و فشار ها بر وي افزايش يابد، قدم هايش هر روز لنگ لنگان و گام برداشتن هايش کندتر گردد. اين براي مخالفان آزمند و تماميت خواه اش فرصت داده است تا برايش تا سرحد بحران چالش آفريني کنند و حکومت هم براي به محاکمه کشاندن فساد پيشه گان بزرگ نتواند، جدي عمل کند. اين دشواري ها دست به دست هم داده است تا حتا آن منتقدان شريف، پابند به اصول اخلاقي و با وجدان نيز مجال نيابند تا از چالش هاي دست و پاگير حکومت به حيث فرصت استفاده کرده و حکومت را ياري و ياوري کنند. بدون ترديد در جامعة ما انسان هاي باوجدان و وطن دوستي اند که با توجه به مسؤوليت وطني و ملي حکومت را نقد مي کنند و طبيعي است که در عقب اين انتقاد آنان از حکومت اغراض شخصي وجود ندارد؛ زيرا اين نقد نه براي رسيدن به مقام است و نه هم گلايه و شکايت از دست دادن چيزي، تنها هدف اين جماعت منتقدين اصلاح حکومت و ترغيب آن براي حکومتداري خوب در راستاي محو فساد اداري، قوي و زباني است که صف اين منتقدان از منتقداني که در اين نوشته در پيوند به آنان سخن ها رفته، جدا است و از اين رو من اشاره کرده ام که ” پيش روي منتقدان شريف، وطن دوست و با وجدان ديوار آهنين”.
از آن رو روي اين نوشته در برابر آناني است که خود را رهبران جهاد پيشين مردم افغانسنان مي دانند. در اين شکي نيست که شماري از اين پابرهنه گان در دوران جهاد کارنامه هاي نيکي داشتند و به همت رادمردي ها و شجاعت هاي مجاهدين ايثارگر افغانستان مردان نامدار و نام آوري شدند و اما با تأسف پس از پايان جهاد و تأسيس حکومت مجاهدين سيماي اصلي آنان آشکار شد و به قول معروف مشت هاي شان باز و چهره هاي شان عريان شد و عملکرد هاي شان چهرة اصلي آنان را آشکار کرد. اين آقايان هزاران جريب زمين هاي شخصي و دولتي را غارت کردند و دست به اختلاس هاي کلان زدند. پس از پيروزي مجاهدين نخستين کساني که به مجاهدين و اسلام عزيز خيانت کردند، همين اينها بودند و ثابت ساختند که هدف شان از رسيدن به قدرت نه کسب رضاي خدا و استقرار حاکميت عدل الهي در کشور؛ بلکه چور و ساختن شرکت هاي جعلي و گرفتن قرارداد هاي دولتي و غير دولتي، تأسيس شرکت هاي امنيتي و خيانت هاي ديگر از اين دست، مرتکب ده ها جنايت و خيانت شدند و هر کدام صاحب ميليون ها دالر شده اند و به سرمايه هاي افسانوي دست يافته اند و در حالي که از پدر به قول مرحوم لودين يک چپن هم نداشتند. به همين گونه هر زماني که در قدرت بودند، بزرگترين جفا را در حق جهاد و مجاهدين کردند و در همکاري با باند هاي جنايتکار از هيچ خلاف رفتاري و حتا قاچاق هيرويين و همدستي با مافيا هاي جنايتکار خود داري نکردند و زماني که از قدرت رانده شدند، هياهو را به راه افگنده که گويا مجاهدين از قدرت رانده شدند و مجاهدين به حاشيه زده شدند. در حالي که اين از خداناترسان آنقدر بزرگترين جفا را در حق مجاهدبن در زمان قدرت خود کرده اند؛ اما شگفت آور اين است که آنان هنوز هم از استفاده از نام مجاهدين دست بردار نيستند و حالا که وزير هاي معرفي شدة شان به دليل فساد برکنار و کميتهء تدارکات شرکت ها شريک شان را بخاطر خيانت هاي آنان شامل فهرست سياه کرده و از دزدي مانده اند و دکان هاي فساد شان بسته شده و هياهوي انحصار گرايي در قدرت را سر داده اند.
واقعيت اين است که اين آقايان و ياران شان درد شخصي دارند و هر کدام براي امتياز گيري هاي بيشتر کمر بسته اند تا ارگ وادار به جابه جايي افراد فاسد شان و رهايي پول هاي دزدي و بلاک شده شان شود. اين آقايان با پر رويي تمام خلاف اعتقاد شان داد از حق اقوام مي زنند و تا باشد که با علم کردن اقوام شريف اين کشور به نام و نان بيشتر برسند و فرصت بيشتر براي تاراج هاي ديگر پيدا کنند. مردم افغانستان مي دانند؛ آنچه حکومت در حصه اين ها انجام داده شرکاي غارتگر شان را از صحنه رانده است و بس که بيشتر شان از شرم جرأت سخن گفتن را ندارند هر از گاهي که سر بالا مي کنند، سفارت هاي خارجي دزدي هاي شان را به رخ شان مي کشند و از شرم چند روز ديگر آرام مي شوند و باز هم که چند روز مي گذرد، از شرم در يک گوشه يي سربلند کرده و آذان مي دهند تا به قول معروف از منتقدان عقب نمانند. در اين شکي نيست که آب در حکومت هم گل آلود است، فساد نابود نشده و مفسدان و قوم گرايان در جابهجايي حاکم اند وهنوز تصفيه نشده اند و اما اين آقايان مي خواهند از آن به نفع شخصي خود سود ببرند و اين سودجويي ها را توجيه قومي و مردمي مي کنند؛ اما خوش بختانه که مردم افغانستان اين آقايان پاترقيده و پابرهنه قديم و آدم هاي خيلي فيشني و لکس شکم بيرون شده از خون ملت را مي شناسند و عامل اصلي فاجعه کنوني آنان را مي شناسند. هر زماني که اين ها سر بلند مي کنند و مردم ما براي آنان اين پاسخ را دارند که آزموده را آزمودن خطا است و دو بار گزيده شدن از يک سوراخ مفهوم دوبار چه که معناي چندين بار حماقت شدن تلقي مي کنند.
در هنگامي که اين مطلب را مي نوشتم، بيبيسي در برنامه “پرکار” موضوع وجدان را به بحث گرفته بود و يک جامعه شناس، يک فلسفه دان و يک روان شناس مهمانان برنامه بود و در اين مورد سخنان جالبي داشتند و جامعه شناس وجدان را پديدة طبيعي و تاريخي يا پديده يي خود هدايتگري و يله يي وارادي تلقي ميکرد و آن را نوعي پالايش دروني و غيرحقوق مي دانست و استدلال ميکرد که اعلاميه حقوق بشر نوعي وجدان مشترک بشري را بر مي تابد؛ اما فلسفه دان بر بنياد انديشه هاي کانتي و آدم سمنت يعني دو فلسفه قاره و غير قاره يي يا فلسفه غير تحليلي و تحليلي اصول بنيادي اخلاقي را وجدان مي گفت که در جامعه به نحوي نهادينه شده که برخاسته از اشتراکات اخلاقي جامعه است؛ اما روان شناس خودکشي را وجدان اخلاقي تلقي مي کرد و مشترکات اخلاقي جامعه را وجدان مي خواند. تأکيد هر سه در يک نقطه مشترک بود که وجدان ديگر پديده يي الهي و ارسطويي نيست که مقدس بوده و فارغ از گناه باشد؛ بلکه به افراد تعلق دارد و زماني گناه آلود نيز مي شود يعني به تعبير قرآن انسان ” ختم الله ” مي شود که در اين حال عقل انسان ذايل مي گردد و گويي بر چشم ها، گوش ها و قلبش پرده کشيده مي شود که نه حق را مي بيند، نمي شنود و نه به آن باور قلبي دارد و به همين گونه قرآن در جايي ديگر با تفکيک وجدان از آن به نام نفس لوامه و نفس مطمينه ياد مي کند. اين انسان را مي توان به تعريف ساده بي وجدان خواند که در جامعه ما بسيار اند و با همه مقدس نمايي ها وجدان هاي شان خوابيده اند و به نداي آن هرگز لبيک نمي گويند. اين حرام زاده ها حق مردم را مانند شير مادر نوش جان مي کنند و به قولي با لباس ها در چشم مردم مي درآيند و از صبح نا شام غارت مي کنند و بر ضد خدا و دين خدا و مردم عمل مي کنند و اما در وقتي که در محضر عام ظاهر ميشوند با ژست هاي رهبر نمايانه داد از وجدان ديني مي زنند و در واقع سخن از چيزي مي گويند که سال ها قبل با آن بدرود گفته اند و تنها سياهه يي از آن را در قلب هاي خود حفظ کرده اند و به گونة ناشيانه آن را بر رخ مردم مي کشند. قل اعوذو برب الناس… من شرالوسوس الخناس.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید