جامعه مدنی در اندیشه ابو نصر فارابی

پرتو نادری/ بخش نخست

  فارابی را یکی از شارحان و تفسيرگران بزرگ فلسفه یونان کهن می دانند. چنان که شهرت او بيشتر به آن تفاسير و شروحی بر می گردد که او عمدتاً از آثار ارستو و به ويژه از منطق و فلسفه او  به دست داده است.

**************

پيش در آمد : بحث جامعه مدنی از روزگاران درازی بدین سو زیر نام ( سیاست مدن) در اندیشه حکمای خاور زمین وجود داشته است.

اما این بحث‌ها آن گونه که در غرب در دوران رنسانس و به گونه پس از سده شانزدهم ميلادی پی گرفته شد در خاورزمین ادامه نيافت و به گونه‌یی به فراموشی سپرده شد.

در غرب بربنیاد انديشه‌های متفکران پيش‌گام اين عرصه مانند افلاتون، ارستو، سن اگوستين، توماس اکو یناس، دانته، توماس هابز، جان لاک، ژان ژاک رسوو جان استوارت ميل اصول و ويژه‌گی های بنیادين جامعه مدنی تدوين گرديد.

چنين است که امروز شماری بحث جامعه  مدنی را یک بحث بیگانه و آمده از غرب می دانند و به ریشه های آن در فرهنگ خودی کم‌تر توجه می کنند.

در مشرق‌زمین و به گونه مشخص در عالم اسلام ابو نصرفارابی را نخستین دانشمندی دانسته اند که فلسفه مدنیت را مطرح کرده است. او از مردمان فاراب ماورالنهر بود. فاراب منطقه یی بوده است  در کنار سیر دريا ( سیحون ).

سال تولد او را 259 هجری نوشته اند و آمده است که پدرش یکی از سرداران سپاه سامان‌یان بود.

داکتر ذبيح الله صفا در “تاريخ ادبيات در ايران” در پیوند به دوره‌های آموزش فارابی می نويسد: « فارابی از ماورالنهر به قصد تحصیل به بغداد رفت و پس از کسب مهارت در عربيت درحلقه درس ابوبشر متی بن یونس حضور يافت و چندی پس از بغداد به حران رفت و از یوحنا بن حيلان  قسمتی از منطق را آموخت و باز به بغداد برگشت. و علوم  فلسفی را آن جا فرا گرفت و همه کتاب ارستو را مطالعه کرد و برمعانی آن ها واقف شد. پس از بغداد به مصر رفت  و آنگاه به خدمت سیف الدوله ابولحسن علی بن عبدالله بن حمدان التغلبی (333-356) در آمد و نزد او در حلب و دمشق ماند و به تاًلیف و به تعلیم  مشتغل بود.»

مشعل زنده‌گی فارابی به سال 339 در هشتاد ساله‌گی خاموش شد و سیف الدوله که مردی بود حکيم و شاعر، خود بر جنازه او نمازگزارد. آری به‌این‌‌گونه بود که مشعل زنده‌گی فارابی به خاموشی گرایید و اما مشعلی انديشه و تفکری را که او بر افروخته است  تا هم اکنون درخشان است و سده‌هاست که پرتو آن راه پژوهشگران در سرزمين های گسترده فلسفه و حکمت را روشن می سازد. شيخ الريیس ابوعلی‌سينا نيز در روشنايي همين مشعل بود که به انديشه های ارستو راه يافت.

شخصيت علمی و فلسفی ابو نصر فارابی را می ‌توان عمدتاً  درد و پس زيرين  مشخص  کرد:

نخست ابونصرفارابی به حیث يکی از شارحان بزرک فلسفه یونان قديم. دو ديگر ابو نصر به حیث يک دانش‌مند مبدع.

او علاوه بر شروح و تفاسیری که بر فلسفه و  منطق ارستو نوشته است، در پیوند به اغلب دانش‌های مروج روزگار خویش نيز کتب ورساله های  جداگانه یی نوشته است. کتاب او در علم موسيقی  به عنوان مهم‌ترين کتاب کهن در اين زمينه  پیوسته مورد توجه پژوهش‌گران بوده و به زبان فرانسوی نيز ترجمه شده است.

داکتر ذبیح الله صفا  در پیوند به مرتبت علمی فارابی می نویسد:

« فارابی مانند همه دانش‌مندانی که  در تمدن اسلامی عنوان فیلسوف داشته اند از سراسر علوم عهد خود، مطلع و در آن‌ها صاحب تصانيف بوده است. اطلاعات وی در رياضیات و موسيقی خوب؛ ولی در طب متوسط بوده است. روش فلسفی او را  بايد فی الحقيقة يک روش نو افلاتونی اسلامی ناميد و اين همان روشی است که پيش از فارابی به وسیله  الکندی شروع شد و پس از او  از طرفی در آثار اخوان الاصفا و از طرف ديگر در کتب ابوعلی ابن سینا به مرحله کمال رسید.»

تفسيرگربزرگ:

فارابی را یکی از شارحان و تفسيرگران بزرگ فلسفه یونان کهن می دانند. چنان که شهرت او بيشتر به آن تفاسير و شروحی بر می گردد که او عمدتاً از آثار ارستو و به ويژه از منطق و فلسفه او  به دست داده است.

فارابی در نتيجه کارهای تفسیری خویش از فلسفه و منطق ارستو توانسته است که او را به بهترین گونه برای مسلمانان بشناساند. چنان که اين امر سبب گرديد تا او را تالی ارستو بدانند و لقب معلم دوم  به او بدهند.

با اين حال بايد گفت که فارابی با تفسیر و توضیح خویش از فلسفه و منطق ارستو،توانسته است او را در عرصه فلسفه در نزد مسلمانان به نهايت شهرت  و سیطره  برسانده است .

شماری از پژوهش‌گران این احتمال را به دست می‌دهند که او زبان یونانی می‌دانست و از چنين راهی توانست تا با فلسفه یونان کهن و عمدتاً با انديشه‌های ارستو و افلاتون آشنايي یابد.  هم‌چنان اين احتمال در ارتباط به فارابی  وجود دارد که به گونه مستقیم به ترجمه‌های سریانی ارستو و افلاتون دست‌رسی داشته و این زبان دا می دانسته ا ست.

شايدچنين احتمال‌هایی از اين جا سرچشمه گرفته است که او سالیان درازی در شهر حلب مشغول آموزش و پژوهش بود. اساساً مسلمانان زمانی با فلسفه کلاسیک یونان و مکتب اسکندرانی آشنایی به دست آوردند که شامات ( سوریه امروزین) و مصر در تصرف آن‌ها در آمد.

البته بیش‌تر باورها بر این است که آشنایی مسلمانان با فلسفه یونان یک آشنایی مستقیم نبود؛بلکه این آشنایی به وسیله ترجمه های زبان سریانی به دست آمده و بدين‌گونه فلسفه، سیاست و منطق یونان به عالم اسلام وارد گرديد.

ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید