مقایسه رفتار ارگ و سپیدار در مناسبات منطقه‌یی وجهانی!!

نورالله ولی‌زاده

محاسبه تیم ارگ این بوده که اگر در قضیه کشته شدن سلیمانی، موقفی اتخاذ شود که نشان‌دهنده همدردی با دولت ایران باشد، این امر موجب خشم و نارضایتی شدید امریکایی‌ها می‌گردد و سبب خواهد شد که آنان در حمایت شان از تیم ارگ دچار تردید شوند. در واقع این محاسبه، امریکایی‌ها را بسیار احساساتی و عجول و کوته‌بین نشان می‌دهد که با یک پیام و اعلامیه، در مورد روابط شان با یک  دولت به تجدید نظر روی می‌آورند.

********************

پس از کشته شدن قاسم سلیمانی فرمانده شاخه بیرون‌مرزی سپاه پاس‌داران، ریاست جمهوری وریاست اجرایی حکومت افغانستان طی اعلامیه‌های جداگانه به این رویداد واکنش نشان دادند. اعلامیه ریاست جمهوری حاوی سه نکته بود: نگرانی از پیامدهای تشدید اختلاف‌ها در منطقه، تاکید بر حل مسایل بین امریکا و ایران از طریق گفت‌وگو و اطمینان به ایران که از خاک افغانستان علیه این کشور استفاده نخواهد شد. اعلامیه ریاست اجرایی اما حاوی پیام تسلیت به دولت و مردم ایران بود و از کشته شدن سلیمانی ابراز تاسف شده بود.

بعضی از آگاهان مسایل سیاسی، در مقایسه بین واکنش‌های غنی و عبدالله، واکنش غنی را «خردمندانه» و«مبتنی بر منافع ملی» خواندند و بعضی‌ها واکنش عبدالله را خلاف منافع ملی و در حمایت از ایران تعبیر کردند. البته بودند کسانی نیز که واکنش عبدالله را منطقی و دوراندیشانه خواندند. در ادامه این ماجرا، وزیر امورخارجه ایران با عبدالله تماس تیلفونی داشت و رییس جمهوری ایران، با غنی. هم‌چنان حمدالله محب مشاورامنیت ملی، با سفیر ایران در کابل دیدار داشت. این تماس‌ها و دیدارها به هدف ارزیابی واکنش‌ها و بررسی پیامدهای کشته شدن سلیمانی صورت گرفت. البته در اعلامیه اولی ارگ ریاست جمهوری افغانستان این موضوع نیز گفته شده بود که آقای غنی در این رابطه با وزیر امور خارجه امریکا نیز تماس تیلفونی داشته است.

اما اعلامیه«دومی» ارگ، بحث‌های دیگری را در مورد رویکرد ریاست جمهوری افغانستان در مناسبات منطقه‌یی و جهانی دامن زد. روز یک‌شنبه ارگ ریاست جمهوری افغانستان، در پیوند به کشته شدن قاسم سلیمانی اعلامیه دیگری نشر کرد که در این اعلامیه گفته شده که اشرف غنی به رییس جمهوری ایران، کشته شدن سلیمانی را تسلیت گفته است. چنان‌که گفته شد، تسلیت گفتن، موضع عبدالله عبدالله بود که در  همان ساعات اولی کشته شدن سلیمانی اعلام شد. در آن زمان تیم ارگ در یک رویکرد تبلیغاتی، عبدالله و تیم او را متهم به جانب‌داری از ایران کردند. در مقابل موقف آقای غنی مورد ستایش قرار می‌گرفت که با ایرانی‌ها همدردی نکرده و به خاطرحفظ مناسبات استراتیژیک با امریکایی‌ها موقفی اختیار کرده که موجب رضایت خاطر امریکایی‌ها شود. اما چه شد که آقای غنی دو روز بعد موقف خود را تغییر داد و کشته شدن سلیمانی را به دولت و ملت ایران تسلیت گفت؟ این کار اشرف غنی در واقع می‌تواند به معنای پیروزی از موقف عبدالله در این مورد خاص باشد.

شاید کشته شدن سلیمانی برای افغانستان و رهبران سیاسی کشور مهم نباشد. اما چون این موضوع به ایران و امریکا مهم بوده، رهبران سیاسی و حکومتی ناگذیر از اتخاذ یک موقف شده‌اند. ولی سوال در مورد موضع دوگانه اشرف غنی است. این سوال در واقع سوال در مورد چگونگی برخورد دولت افغانستان با قضایای مهم منطقه‌یی و بین‌المللی است. این سوال می‌تواند محکی باشد برای دو تیم سیاسی پیش‌تاز در انتخابات که مدعی در دست گرفتن زعامت سیاسی افغانستان هستند. رویکرد کدام رهبر یا کدام تیم سیاسی، دوراندیشانه، منطقی، متناسب و مبتنی بر یک فکر و اندیشه باثبات نسبت به مسایل منطقه‌یی و جهانی است؟

چنان‌که گفته شد، در ابتدا واکنش آقای غنی بسیار منطقی به نظر می‌رسید اما بعدتر او تغییر موضع داد. چرا تغییر موضع داد؟ آیا موقفش درست و منطقی نبود یا کدام عامل فشار دیگری در کار بود؟ اگر واکنش ارگ منطقی بود، چرا تغییر کرد؟

واقعیت این است که واکنش ارگ بسیار عجولانه و کوته‌بینانه بوده و براساس یک محاسبه نادرست از مناسبات استراتیژیک میان کشورها و ملل جهان استوار بوده است. همین‌که در ظرف زمانی دو روز، ارگ ریاست جمهوری دو اعلامیه با محتوای متفاوت و متضاد در یک مورد نشر می‌کند، خود گویای آن است که تصمیم‌گیری در همچو مواقع در ارگ براساس سنجش‌ها و محاسبات بسیار سطحی و فاقد دوراندیشی است.

محاسبه تیم ارگ این بوده که اگر در قضیه کشته شدن سلیمانی، موقفی اتخاذ شود که نشان‌دهنده همدردی با دولت ایران باشد، این امر موجب خشم و نارضایتی شدید امریکایی‌ها می‌گردد و سبب خواهد شد که آنان در حمایت شان از تیم ارگ دچار تردید شوند. در واقع این محاسبه، امریکایی‌ها را بسیار احساساتی و عجول و کوته‌بین نشان می‌دهد که با یک پیام و اعلامیه، در مورد روابط شان با یک  دولت به تجدید نظر روی می‌آورند. به بیان دیگر، فرض اعلامیه نویس ارگ در اعلامیه اولی این بوده که روند تصمیم‌گیری در امریکا در مسایل کلان بین‌المللی بسیار شخصی و سلیقه‌ای است. البته این چیزی است که در افغانستان وجود دارد و سیاسیون ما به همین شکل دیگران را نیز قیاس می‌گیرند.

یک روز بعد از اعلامیه اولی ارگ، سرور دانش معاون دوم ریاست جمهوری، قاسم سلیمانی یک چهره برجسته ضد داعش خواند. این، نشان داد که تیم ارگ در صدور اعلامیه این موضوع را نیز متوجه نشده بود که به هرحال آقای دانش تعلقات و مناسباتی با ایرانی‌ها از نظر مذهبی و سیاسی دارد و در نظر نگرفتن این موضوع می‌تواند موجب ناراحتی او نیز شود.

برعکسِ محاسبه ارگ که مبتنی بر در نظر گرفتن حداکثری رضایت خاطر امریکایی‌ها بود، موقف امریکایی ارگ منجر به وخامت بیشتر اوضاع امنیتی منطقه می‌شد که به زیان امریکایی‌ها نیز بود. راه‌کار دوراندیشانه این می‌توانست باشد که افغانستان خود را غم‌شریک ایران نشان می‌داد و این امر موجب کاهش حساسیت و خشم ایرانی‌ها نسبت به امریکا می‌شد. درواقع ارگ ریاست جمهوری افغانستان در آن موقع حساس در نقش آتش‌بیار معرکه ظاهر شد که ظاهراً می‌توانست نمایشی خوبی برای تمایل به نزدیکی به امریکا باشداما در عین حال موجب خشم و خروش بیشتر ایرانی‌ها می‌شد. از اینجا می‌توان حدس زد که ارگ ریاست جمهوری افغانستان متکی به مخالفش با روند صلح، گوشه چشمی به این موضوع نیز داشته که کشته شدن سلیمانی در روند صلح چالش ایجاد می‌کند. این چیزی است که در واقع حکومت افغانستان متمایل به آن است.

اما به نظر می‌رسد که تیم آقای غنی به زودی متوجه شد که محاسبات شان نادرست بوده و در صدد تلافی برآمدند و اعلامیه دومی رابه بهانه صحبت تیلفونی با رییس جمهوری ایران نشر کردند که در واقع بیشتر می‌تواند در چارچوب «ندامت از کرده پیش» تعبیر شود.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید