جامعه مدنی در اندیشه ابو نصر فارابی

پرتونادری/ بخش سوم و پایانی

مثلاً اگر رییس مدینه فاضله، صفات لازم را نداشته باشد و یا هم اگر با چنین صفاتی ستوده  متصف بوده، ولی بعداً این صفات در او خلل پذیرد و یا هم دست‌خوش نابودی شوند ، در چنین صورتی نیز مدینه فاضله ماهیت خود را از دست داده و به مدینه مبدله که در میان مدینه فاضله و مدينه نازله قرار دارد، بدل می شود. به بیان ديگر مدينه مبدله در ميان جامعه عالی و فاسد قرار دارد و در آن ترکیبی  از آرای نيک و بد ديده می‌شود.

************

مدينه فاضله در انديشه فارابی: فارابی، مدينه فاضله را جامعه‌یی می‌داند که در آن عدالت و سعادت واقعی حاکم باشد. در جهت ديگر سعادت واقعی از نظر او  سعادتی است که انسان تنها می‌تواند آن را  در مدينه فاضله به دست آورد. سعادت در مدينه‌های غیرفاضله سعادت واقعی نيست، بلکه سعادت موهوم است. برای آن که هدف از اجتماع تعاون افراد در اموری است که به وسیله آن می‌توانند به سعادت واقعی دست یابند.

فارابی مدينه فاضله را به بدن سالم انسان همانند می‌کند. به َنظر او همان گونه که در يک پيکر سالم تمام اعضا جهت ادامه حيات با هم ديگر هم‌کاری می‌کنند و هر کدام جايگاه و وظايف خاصی دارند و در اجرای وظايف خويش از” دل ” (که ازديدگاه او رییس همه اعضای ديگر است) تابيعت می‌کنند به همان‌گونه اهل مدينه فاضله نيز در کردار خويش تابع رییس اول اند و هرکدام جايگاه مناسب و وظايف مشخص خويش را دارند.

رییس مدينه فاضله :

فارابی هر کسی را به رياست مدينه فاضله خويش بر نمی‌گزيند. به مفهوم ديگر هر کسی شايسته‌گی آن را ندارد که به مقام رياست مدينه فاضله  او تکيه زند.

همان گونه که مدینه فاضله از نظر فارابی  ويژه‌گی‌ها و مشخصاتی دارد. به همان گونه صفات و ويژه‌گي‌هایی را نیز برای رییس مدینه فاضله مشخص می سازد.

رییس مدينه فاضله بايد پيش ازهمه سالم الاعضا باشد، صفات  نيکو و ستوده داشته و از صفات ناشايسته به دور باشد.

تیز فهم و با ذکاوت باشد. حافظه قوی داشته باشد. علم را دوست بدارد و منقاد آن باشد. از زن باره‌گی بپرهیزد. به نوشیدن  شراب آزمند نباشد. راستی را دوست بدارد و با دروغ و دروغ‌گو دشمن باشد. بزرگمنش بوده و دو ستدار کرامت باشد. عدل گستر باشد و عادل را دوست بدارد. با ظلم و ظالم دشمن باشد. صاحب عزم استوار باشد. متاع دنیا او را نفریبد و کلام آخر این که فیلسوف و اهل خرد باشد.  به نظر فارابی هر مدينه‌یی که آن فلاسفه و خردمندانی با چنين صفاتی رهبری نکند، نه آن مدینه فاضله است و نه هم مردمان آن‌ها امت فاضله اند.

باید ذکر کرد که سده‌ها پیش از فارابی، افلاتون نیز دانش را معیار گزینش به رهبری مدينه فاضله دانسته بود. چنان که از او آمده است که:« بسیار کسانی به سوی رهبری می‌تازند، ولی تنها  آن کسی که به علم سلطنت و رهبری واقف است، خود را به هدف می رساند.»

مدینه فاضله از نظر فارابی پدیده ثابت و غیر قابل تغیر نیست؛ بلکه مدينه فاضله يک جامعه نظام مند است و اگر  در این نظام خللی پدید آید که چگونه گی آن را تغیر دهد، درآن  صورت دیگرآن مدینه، مدینه فاضله نیست.

مثلاً اگر رییس مدینه فاضله، صفات لازم را نداشته باشد و یا هم اگر با چنین صفاتی ستوده  متصف بوده، ولی بعداً این صفات در او خلل پذیرد و یا هم دست‌خوش نابودی شوند ، در چنین صورتی نیز مدینه فاضله ماهیت خود را از دست داده و به مدینه مبدله که در میان مدینه فاضله و مدينه نازله قرار دارد، بدل می شود. به بیان ديگر مدينه مبدله در ميان جامعه عالی و فاسد قرار دارد و در آن ترکیبی  از آرای نيک و بد ديده می‌شود.

دسته بندی مد ينه غير فاضله:

فارابی پس از آن که جامعه يا مدينه را به دو بخش فاضله وغير فاضله دسته بندی می‌کند و ويژه گی‌های مدينه فاضله و صفات رييس  اين مدينه را بر می‌شمارد، آن گاه به گونه زیرين به دسته بندی و توضیح مدينه غيرفاضله می‌پردازد:

1- مدينه جاهله يا مدينه جاهلیه؛ مردم اين مدينه خير را نمی‌شناسند و باپندار باطلی که دارند خیر از نظر آنان همان چيزی است که خود می‌پندارند. چنان که آن‌ها تنها لذت، کامرانی و سلامت تن را خير می‌شمارند. گم‌راهی، عوام‌فریبی و دروغ در اين مدينه حاکم است. مدينه جاهله را فارابی در بر گيرنده تمام آن جوامعی می‌داند که آن‌ها با سعادت حقيقی بيگانه اند .اساساً یک چنان جوامع یا مدينه‌هایی نمی‌توانند به سعادت حقيقی دست یابند. برای آن که به نظر فارابی، سعادت حقیقی تنها در مدينه فاضله قابل دست‌رسی است و آن چيزی را که در مدينه‌های غیرفاضله  سعادت می‌انگارند، سعادت موهوم است.

2- مدينه فاسقه؛ هرچند اهل اين مدينه سعادت و خیر را می‌شناسند ؛ اما علم شان با عمل شان سازگار و هم آهنگ نیست. آن‌ها در کردار و رفتار همانند اهل مدينه جاهلیه اند .

3- مدينه ضاله؛  اهل اين مدينه باور دارند که سعادت  تنها پس از مرگ تحقق پذير است. آن‌ها در ارتباط به خدا و افلاک عقايد فاسدی دارند.

4- مدينه متبدله يا مبدله؛ اين مدينه روزگاری مدينه فاضله بوده؛ ولی به سبب پیدایی جهل و گمراهی و یا هم به اثر فاسد شدن اخلاق رییس آن از مدینه فاضله به مدينه متبدله، تبدل يافته است. اخلاق رییس اين مدينه در نقطه مقابل اخلاق رییس مدينه فاضله  قرار دارد .

احسان طبری  در “‌برخی برسی‌ها درباره جهان بینی‌ها  و جنبش‌های اجتماعی در ایران “‌در بحثی زیر نام‌” مقام تاریخی جامعه شناسی  فارابی‌”، آن جا که به بیان دسته بندی و نامگذاری جوامع یا مدينه‌های فارابی می پردازد،   می نویسد که : « اصطلاحات فارابی ترجمه درهمی از اصطلاحاتی است که افلاتون به کار برده ا ست  و فارابی  با الهام از افلاتون ، تقسیمبندی خاصی کرده است .»

فارابی به استقرار مدينه فاضله ( که جز در رهبری فیلسوف و حکیم  به دست نمی‌آید ) باور و اعتقاد استواری  دارد. چنان که او به فلاسفه جهان اين پیام هشدار دهنده و طعنه  آمیز را فرستاد ه است که :« اگر مدینه فاضله در عالم نباشد، مرگ از زنده‌گی برای فیلسوف بهتر است.»

با اين حال آن‌های که جامعه مدنی را برای بهزیستی انسان‌ها و رسیدن آن‌ها به کمال فضیلت مطرح کردند، هرگزموفق به زنده‌گی در آن نشدند، بلکه در زیر حاکميت جاهلان زنده‌گی به سر بردند. جام شوکران نوشيدند و بر سر دار رفتند.

مدينه  فاضله در درازای تاریخ  آرمان شهر  همه نیک اندیشان را تشکیل می‌دهد. با دریغ تاريخ هیشه ادامه‌ی استبداد بوده است و از اين رو اين بحث درحوزه حکمت نظری باقی ماند و تجسم تاریخی خود را نیافت.

اما  پژوهش‌گران اسلامی  در تاریخ  اسلام تنها مدينه النی را تحقق تاریخی این  آرمان شهر یا مدينه فا ضله بر روی زمين می‌دانند  که به وسیله پیامبر اسلام پی‌افگنده شد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید