اشتراک نکردن پولیس در جنگ، عملی نیست!

نورالله ولی‌زاده

آن‌چه دیروز اشرف غنی گفت یک شعار خوب و مرغوب است. باید نیروهای پولیس مثل هر کشور و جامعه دیگر، مصروف مبارزه با جرایم و تنفیذ قانون باشند. نباید نیروهای پولیس مصروف جنگ و مبارزه با دهشت‌افگنی باشند. در واقع در هژده سال گذشته همواره این شعار از سوی رهبران حکومت سر داده شده و وعده شده که پولیس باید به وظایف اصلی‌اش برگردد. اما چنان‌که تا کنون این وعده عملی نشده، در آینده نزدیک نیز این وعده عملی شدنی نیست.

***********************

محمد اشرف غنی رییس حکومت وحدت ملی، دیروز در مراسم فراغت 500 افسر پولیس از اکادمی پولیس، گفت که بعد از این پولیس نباید در جنگ اشتراک کند. آقای غنی هم‌چنان ضمن تاکید بر این که رهبری حکومت بر تجهیز پولیس توجه خواهد کرد، گفت که پس از این مداخله بیرونی در کار پولیس را نیز از بین خواهد برد.

آن‌چه دیروز اشرف غنی گفت یک شعار خوب و مرغوب است. باید نیروهای پولیس مثل هر کشور و جامعه دیگر، مصروف مبارزه با جرایم و تنفیذ قانون باشند. نباید نیروهای پولیس مصروف جنگ و مبارزه با دهشت‌افگنی باشند. در واقع در هژده سال گذشته همواره این شعار از سوی رهبران حکومت سر داده شده و وعده شده که پولیس باید به وظایف اصلی‌اش برگردد. اما چنان‌که تا کنون این وعده عملی نشده، در آینده نزدیک نیز این وعده عملی شدنی نیست.

کاری که در چند سال اخیر در این راستا صورت گرفت، این بود که قطعات نظم‌عامه و سرحدی از پیکر پولیس ملی جدا شده و به وزارت دفاع سپرده شدند. این کار عوارض جانبی زیادی داشت. بسیاری از افسرانی که در پولیس سرحدی و نظم‌عامه کار می‌کردند، در اصل کسانی بودند که اکادمی پولیس خوانده و تعلمیات پولیسی دیده بودند. آنان تصمیم گرفته بودند که پولیس باشند اما تحت یک شرایط زمانی نامساعد، در پولیس سرحدی و نظم‌عامه جذب شدند و سپس به وزارت دفاع سپرده شدند. وظیفه وزارت دفاع جنگ است. در حال حاضر بسیاری از افسران نظم‌عامه و سرحدی در تلاش برگشت انفرادی به پولیس هستند. آنان می‌گویند که ما در وزارت دفاع چه کنیم. آنان می‌گویند که ما می‌خواستیم که پولیس باشیم اما ما را به وزارت دفاع روان کردند.

در واقع بیرون کردن قطعات نظم عامه و سرحدی از چوکات پولیس بخشی از برنامه برگشتاندن پولیس به وظایف اصلی‌اش بود. این برنامه چنان‌که گفته شد، ناکام بوده است. دستکم دو سال زمان گرفت تا قطعات نظم‌عامه و سرحدی به وزارت دفاع سپرده شوند. مدت زیادی منسوبین این قطعات در بلاتکلیفی بسر می‌بردند و معاش‌های شان نه از سوی وزارت داخله پرداخت می‌شد و نه از سوی وزارت دفاع.

واقعیت این است که جنگ بالای پولیس تحمیل شده است. پولیس نمی‌خواهد که جنگ کند، اما طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی بر مراکز و پسته‌های پولیس در مناطق مختلف حمله می‌کنند که پولیس ناگذیر می‌شود، از خود دفاع کند. با این حساب، چگونه ممکن است که پولیس از جنگ بیرون کرده شود؟ مگر ممکن است که تمام مراکز و پسته‌های پولیس در تمام نقاط کشور جمع‌آوری شود؟ وظیفه پولیس این است که امنیت مناطق شهری، شاهراه‌ها، امکان عمومی، تاسیسات دولتی را تامین کند و به خاطر تنفیذ قانون و مبارزه با جرایم در نقاط مختلف پسته ایجاد کند و گشت و گذار کند. پولیس در عمل این کار را می‌کند و در جریان این کار و پیکار مورد حمله گروه‌های تروریستی قرار می‌گیرد.

به بیان دیگر، بیرون شدن پولیس از جنگ و برگشت این نیروها به وظایف اصلی شان، زمانی ممکن است که جنگ در افغانستان پایان یابد. تا زمانی‌که جنگ ادامه داشته باشد، پولیس خواسته نخواسته درگیر و قربانی جنگ است. برعکس سیاست‌گذاری براساس این دیدگاه که پولیس باید جنگ نکند، موجب خواهد شد که پولیس بیشتر غیر نظامی‌تر شود و آماده‌گی‌ها و تدابیر خود را برای محافظت و دفاع از خود از دست بدهد و بیشتر قربانی بی‌دفاع جنگ ناخواسته شود. بعد از رفتن قطعات نظم‌عامه و سرحدی به وزارت دفاع می‌توان گفت که تا حدودی این اتفاق افتاده است. این قطعات که در چوکات وزارت داخله بودند، در شرایط حساس و ناگوار به اسرع وقت به کمک سایر نیروهای پولیس در مناطق جنگی می‌رسیدند اما حالا این کار به سادگی ممکن نیست. حالا برای این‌که قطعات نظم عامه و سرحدی به کمک سایر نیروهای پولیس برسند به همآهنگی میان وزارت‌های دفاع و داخله نیاز است که یک روند زمان‌گیر است و باعث می‌شود که نیروها به سختی به کمک همدیگر برسند. در واقع، نیروهای سرحدی و نظم‌عامه در بسیاری از مناطق بازوی قوی نیروهای پولیس امنی بودند اما حالا این بازو قطع شده و به یک نهاد دیگر تعلق گرفته است.

وعده دیگر آقای غنی مبنی بر قطع مداخلات بیرونی در کار پولیس تا حدودی عملی و در حیطه صلاحیت و اراده رهبری حکومت است اما به تعهد پیگیرانه جدی نیاز دارد. در حال حاضر، یکی از عوامل بیرونی‌ای که در کار پولیس و وزارت داخله مداخله می‌کند، ارگ و شورای امنیت است. این دو نهاد در قسمت تعییات، تبدیلی‌ها و انفکاک مسوولان پولیس به شکل بی‌رویه مداخله می‌کنند و این باعث می‌شود که پولیس نتواند براساس سنجش و محاسبه دقیق خودش، وظایف‌اش را انجام دهد. بسیاری از فرماندهان پولیس در ولایت‌ها و ولسوالی‌ها به فرمایش یا به دیکته شورای امنیت و ارگ مقرر و برکنار می‌شوند. این در واقع، عمده‌ترین چالش برای رهبری وزارت داخله است. در صورتی که با فرمایشات شورای امنیت و ارگ مخالفت شود و این مخالفت مبنای قانونی و کارشناسانه داشته باشد، از سوی ارگ و شورای امنیت، تمرد وزیر داخله از فرامین عنوان شده و موقف وظیفوی وزیر را به مخاطره مواجه می‌سازد. اگر آقای غنی بخواهد در این زمینه می‌تواند کاری انجام دهد. او می‌تواند به اطرافیانش و به شورای امنیت دستور دهد که دیگر در کار وزارت داخله، مداخله نکنند. اما چنین چیزی بعید به نظر می‌رسد.

معمولاً مداخلات وکلای پارلمان در کار پولیس رسانه‌ای می‌شود اما مداخلات ارگ و شورای امنیت، نه تنها که منحیث یک عامل منفی مورد اشاره قرار نمی‌گیرد بلکه به نحوی از آن استفبال می‌شود و ممد عنوان می‌شود. البته این به معنای آن نیست که مداخله اعضای مجلس در کار وزارت داخله وجود ندارد یا نقش منفی ندارد اما واقعیت این است که مداخله ارگ و شورای امنیت دست و پاگیرتر و منفی‌تر است. مقرری‌های سیاسی در پولیس که به فرمایش ارگ و شورای امنیت صورت می‌گیرد، یک عامل مهم در برهم خوردن نظم کاری وزارت داخله به شمار می‌رود. نظمی که باید براساس یک سنجش دقیق و تجربی از نیازمندی‌ها، اهداف و برنامه‌ها برقرار شود و در یک فرآیند بسیار دقیق و سنجیده تداوم یابد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید