تشديد تنش و تضاد ها ميان قدرت هاي بزرگ تراژيدي به بار مي آورد

مير نجيب الله شمس

به شهادت اوراق تاريخ جهاني، کشورهاي گيتي با داشتن رژيم هاي مختلف سياسي، نظام هاي متفاوت اقتصادي، انديشه هاي گوناگون ايدئولوژيکي و مفکوره هاي عديده فلسفي از ساليان متمادي همواره با يکديگر در تقابل، در تضاد، در جنگ، در سلطه جويي و در برتري طلبي نظامي قرار داشته اند.
اين مخالفت ها، تضاد ها، درگيري ها هميشه بين کشورهاي قدرتمند غربي و شرقي که پيشينه استعماري و انديشه شوونيستي و استثماري داشتند، عمدتاً بر محور اشغال اراضي، تاراج ذخاير قيمتي مواد معدني خاصتاً انرژي نفت و گاز و بر بستر کنترول و نظارت دايمي مناطق سوق الجيشي و بنادر مهم استراتيژيکي بحري کشور هاي مستضعف جهان تا اکنون چرخش داشته است.
امروز سه کشور بزرگ دنيا امريکا، فدراتيف روسيه و چين که از قواي نيرومند نظامي، قدرت عظيم اقتصادي، سلاح هاي مخرب ذروي، موشک هاي بالستيکي، تکنالوژي پيشرفته و عصري در مقياس جهاني بهره مند هستد در کليه معاملات سرنوشت ساز جهاني و در تمامي معادلات مهم سياسي، نظامي و اقتصادي در سطوح بين المللي در هر مقطع تاريخي و در هر برش زماني نقش عمده و اساسي را بازي مي نمايند. افکار مترقي به درستي مي دانند که: جنگ، درگيري هاي نظامي همواره کليه ذخاير اقتصادي، معيشتي و قواي بشري کشورها را نه تنها مي بلعد و نابود مي سازد، بلکه به فقر همه گاني، گرسنه گي و به بدبختي هاي عظيم کتلوي جوامع بشري مي افزايد. در حالي که کرونولوژي جنگ هاي گذشته به صراحت نشان مي دهد که: ميليتاريست ها، پاليسي ميکرها، استراتيژيست ها و سردمداران قصر سفيد امريکا در تباني و همسويي با هژمونيستان کشور بريتانيا توسل به جنگ را به عنوان يگانه وسيله رسيدن ايده آل به اهداف مهندسي شده و کليد حل کليه مسايل مهم جهاني تلقي، محاسبه و ارزيابي مي نمايند. چنانچه چندي قبل سردمداران دولت استعماري بريتانيا اعلام نمودند که در جنگ و حمله احتمالي نظامي امريکا به کشور کورياي شمالي از امريکا حمايت نظامي مي نمايند. در حالي که تعقيب روحيه منحوسه جنگ افروزي، ديپلوماسي ارتجاعي سلطه جويي و سياست ارعاب و زورگويي به ذات خود عامل اصلي ظهور بحران هاي خطرناک جهاني و بروز سونامي هاي مخرب غير قابل پيشبيني در مقياس بين المللي شناخته مي شود.
سردمداران قصر سفيد امريکا با استفاده از قدرت و نيروي نظامي، تحريمات اقتصادي پاليسي هاي اشغالگري و سياست هاي سلطه جويي شان با همدستي مستقيم سردمداران استعماري بريتانيا زير عناوين و بهانه هاي مختلفه همواره بر کشورهاي مستضعف دنيا به صورت وحشيانه با ظالمانه ترين شيوه تجاوز نظامي نموده اند. يکي از نمونه هاي برجسته آن تجاوز ددمنشانه نيروي نظامي امريکا در زمان جورج بوش رييس جمهور وقت امريکا و توني بلير نخست وزير بريتانيا در ماه اپريل سال 2003 ميلادي در کشور عراق بود که منجر به اسقاط رژيم صدام حسين و به خاک و خون کشانيدن ده ها هزار شهروند عراقي و سرآغاز اختلافات مذهبي بين سني ها و اهل تشيع عراق گرديد.
لشکرکشي و تجاوز نظامي امريکا به همدستي کشورهاي عضو پيمان نظامي ناتو در اخير سال 2001 ميلادي زير عنوان سرکوب گروه هاي القاعده و طالبان به سرزمين افغانستان يکي از طولاني ترين جنگ هاي تاريخ امريکا مي باشد که در نتيجه آن کشور ما افغانستان را نه تنها به داغ ترين ميادين جنگ هاي نيابتي، کشورهاي اجنبي منطقوي و غربي تبديل نمود، بلکه به بستر اختلافات شديد ميان گروهي و به صحنه هاي کشمکش هاي شديد نظامي و مناقشات استمراري قومي، لساني، مذهبي در منطقه آسياي مرکزي مبدل ساخت. چنانچه اين درگيري ها، خون ريزي ها و چالش هاي سياسي و نظامي استمراري در افغانستان قدرت تصميم گيري سردمداران قصر سفيد، اربابان وزارت خارجه و جنرال هاي کاخ پنتاگون امريکا را به دو دسته گي و دو گزينه‌گي مواجه ساخته است. در حالي که جنگ هاي افغانستان و عراق بيش از مبلغ (3.8) تريليون دالر امريکايي هزينه برداشته است که ضربه شديد و کوبنده به اقتصاد امريکا وارد کرده و کمر ماليه دهنده گان امريکا را مانند کمان ندافان خم کرده است.
اگر از حريم حقانيت عدول نشود نيروهاي نظامي امريکا مستقر در سرزمين افغانستان که با مدرن ترين ساز و برگ جنگي متعارفي پيشرفته مجهز هستند با سپري شدن (17) سال نتوانستند تا گروه طالبان و گروه هاي تروريستان را قلع و قمع نمايند. برعکس قواي نظامي امريکايي که در جنگ هاي استمراري افغانستان ناکام مانده اند و مورال خود را به کلي باخته اند پاهاي شان چنان در باتلاق جنگ و درگيري هاي نظامي در افغانستان بند و گير مانده است که نه قدرت مانور جنگيدن، پيش رفتن و غلبه کردن بر دشمن را دارند و نه قابليت و توانايي پس بر آمدن از باتلاق و ميدان جنگ را.
به عبارت برهنه تر جنگ هاي طولاني افغانستان قابليت و ظرفيت جنگي عساکر امريکايي و سربازان کشورهاي اعضاي پيمان نظامي ناتو را برملا ساخت و هم کيفيت و ضعف مؤثريت سلاح هاي دست داشته آن ها را به نمايش گذاشت. به همين علت بود که ضمير کابلوف نماينده خاص فدراتيف روسيه براي افغانستان چند روز قبل اعلام نمود که قواي نظامي امريکا و ناتو در جنگ افغانستان مؤثريت ندارد و بايد از افغانستان خارج شوند.
ناگفته نبايد گذاشت که ايجاد پايگاه نظامي امريکا و استقرار دايمي نيروي نظامي امريکا و ناتو در قلمرو افغانستان را کشورهاي بزرگ و نيرومند منطقوي فدراتيف روسيه، چين و جمهوري اسلامي ايران يک تلاش و مساعي واقعي جهت سرکوب کردن طالبان و داعشيان تلقي و ارزيابي نمي کنند. بلکه اين تلاش هاي مذبوحانه و مزورانه امريکا را به مثابه يک مانور سياسي و يک تاکتيک ماهرانه و زيرکانه جهت پياده کردن و عملي ساختن استراتيژي نظامي طويل المدت و برنامه هاي بعدي توسعه طلبانه امريکا جهت رسيدن به کشورهاي گاز و نفت خيز آسياي ميانه، تضعيف نمودن و کاهش نفوذ کشورهاي همسايه فدراتيف روسيه، چين و ايران به مثابه دشمنان و رقيبان سرسخت و نيرومند امريکا از کشورهاي نفت و گاز غني آسياي ميانه و در فرجام در محاصره کشيدن دو کشور قدرتمند داراي دندان هاي اتومي روسيه و چين به وسيله امريکا مي باشد لاغير. در شرايط حساس فعلي کشورهاي قدرتمند منطقوي فدراتيف روسيه، جمهوري خلق چين و جمهوري اسلامي ايران براي تحقق منافع ملي، مصالح سياسي، اقتصادي و نظامي منطقوي شان خواهان اين اند: تا در کليه معاملات تجارتي و اقتصادي و در تمامي تعاملات بازي هاي جاري سياسي ايدئولوژيکي و نظامي در کشورهاي آسياي مرکزي، خاورميانه و آسياي ميانه نقش سازنده و رُل تعيين کننده داشته باشند و از دست درازي ها، مداخله ها، سلطه جويي ها و برتري طلبي هاي نظامي امريکا به شدت جلوگيري کنند.
خواننده گان گرامي و روشن ضمير روزنامه وزين و با اعتبار آرمان ملي: در شرايط فعلي سردمداران کشورهاي امپرياليسيتي و استعماري امريکا و بريتانيا، افغانستان بي صاحب را به منظور تحقق و تطبيق اهداف طويل المدت منحوسه آينده شان در محراق توجه جدي و در مرکز تفکر ارتجاعي شان قرار داده اند. در حالي که ملت به گروگان گرفته شده با سردمداران بي کفايت، ناکام و بدنام حکومت غير قانونمندانه دو سره وحدت ملي از خواب غفلت تا هنوز بيدار نشده اند و در لجن زار کثيف نفاق هاي قومي، لساني و تعصبات مذهبي غوطه ور هستند.
در حالي که قرن 21 سرآغاز پيکارهاي هدفمندانه، عصر مبارزات هوشمندانه و زمان خيزش هاي مردمان غيرتمند بالنده در راه سرنگون ساختن مفکورة با داري و غلامي، لگدمال کردن پيکره آرستوکراسي، ضربه زدن و از ريشه کشيدن استعمار نوين جهاني و دفن کردن تابوت متعفن امپرياليزم جهاني در گورستان تاريخ توسط توده هاي بالنده به پاخاسته و به وسيله ملت هاي رزمنده کشور هاي به گروگان گرفته گيتي مي باشد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید