نیم نگاهی به سکولازیم  

بخش نخست

 همین نظام سکولار است که میلیون‌ها مسلمان، درکنار ملیون‌ها هندو ، بودایی، سیک و… زنده‌گی می‌کند و حکومت در مقابل همه آن‌ها بی طرف است. همان حقوقی را یک هندو د ر آن در کشور دارد، یک مسلمان نیز دارد.

******************

سکولاریزم از مفاهیم بسیار بد اقبال و نا میمون در کشور ماست . بنابر عدم شناخت دقیق از مبانی سکولاریزم  ،این پدیده معادل است با بی دینی ،  انکار شریعت، پشت کردن به دین، کفرورزی و…. خلاصه از منظر یک عده افراد ، سکولاریزم در یک  تقابل تام و تمام با دین داری  و ایمان به خدا قرار دارد .

در این شکی نیست که خواستگاه سکولاریزم  اروپا بوده است. سکولاریزم در تقابل با کلیسا پدید آمد. از جانب دیگر رشد علوم طبیعی و تجربی در غرب سبب شد تا رقیب قدرت مندی در مقابل کلیسا شناخته شود که برای انسان در طبیعت و جهان شناخت می‌دهد . شناختی به مراتب معقول، استوار و سازگار با عقلانیت. حاکمیت مطلقه کلیسا در غرب فضای را به میان آورده که سبب خارداشت عقل شده بود .آنچه کلیسا در باره طبیعت و جهان میگفت سخن اول و آخر بود . اما با ظهور علوم تجربی قدرت مطلقه کلیسا اندک اندک رو به زوال نهاد .

تعدادی گمان می‌کند که سکولاریزم را بی دینان پدید آورده اند.  گمان می‌کند بی دینان در اثر ضدیتی که بادین داشتند خواستند در مقابله با دین،  سکولاریزم را پدید آورند. در حالی که تاریخ خلاف آن را نشان میدهد . اصلا دین داران بودند که گفتند باید نهاد دین از نهاد دولت جدا باشد.  نخستین  کسی که این ایده ها را پیش کشید جان لاک فیلسوف انگلیسی بود . او در عین زمان که یک مسیحی بود افکار تازه ای بیان کرد که سبب شد تا  ریشه سکولاریزم در زمین  اروپا پاگیرد.

سکولاریزم ابتدا در تقابل با رُهبانیت کلیسا پدید آمد. تعدادی از افراد پشت به نعمت‌های دنیا کردند، عزلت و گوشه نشینی را اختبار کردند از خانواده، مردم و اجتماع دوری گزیدند و به سومعه‌ها و غار هاپناه بردند . این طرز زنده‌گی سبب شد که عده ای از مردم در آن زمان درتقابل با این شیوه از زنده‌گی قرار گیرند.

کسانی که به زنده‌گی دنیوی ارزش قایل شدند کام جوی و تنعم از دنیا را محترم شمردند در اجتماع زیستن را ترجیع دادند و به سومعه نشینی و غارنشینی نه گفتند، به این گروه از مردم گفته شد سکولار، یعنی دنیا گرا، یا گیتی گرا، این دنیا گرایی کاملا در تقابل با آن سومعه نشینی‌ها پدید آمد. این یک مرحله ای از کار بود. اما بعدها در آلمان و فرانسه وتعدادی ازکشورهای غربی دیگر به عنوان مصادره اموال کلیسا سکولاریزسون پدید گشت. یعنی چیزهای که مربوط به کلیسا خوانده می‌شد از زیربار وسلطه کلیسا بیرون آمد که یکی از آن‌ها حکومت بود.

جدای نهاد دین از نهاد دولت که به سکولاریزم سیاسی معروف است اتفاق افتاد. سکولاریزم سیاسی به زبان ساده یعنی حکومتی که مشروعیت خود را نه از راه  دین، بلکه از طریق عدالت و آرای مردم می‌گیرد. یعنی یک عالم دین حق ویژه برای حکومت داری ندارد.  فقط و فقط می‌تواند از طریق آرای مردم زمام حکومت را به دست گیرد. اما این مطلب با جدای دین از سیاست یکی نیست. یک مسلمان میتواند باورهای دینی خود را در انتخاب زعیم کشور خود دخیل سازد. سیاست یک فعل است، اما حکومت یک نهاد . کسانیکه سیاست را با حکومت یکی میدانند کاملا خطا می‌کند.. در سیاست ورزیدن همه میتواند سهیم باشند  چه دین دار و چه غیر دین دار. وقتی یک دین دار واردعرصه سیاست می‎شود قهرا بنابر همان باورها و مبانی ، اعتقادی  که دارد وارد معرکه می‌شود.

سکولاریزم در کشورهایکه کثرت ادیان و مذاهب وجود دارد نشان داده که کاملا یک نظام موفق و بر وفق مراد مردم بوده است. نمونه بسیار واضح و روشن آن کشور هندوستان است. هند کشوریست که در آن تعدد قوم، زبان، دین و مذهب کاملا مشهود است. در این گونه کشورها حکومت باید فرا دینی عمل کند.  یعنی در مقابل ادیان بی طرف باشد و به همه به  یک چشم نگاه کند. نظام حکومتی هند، یک نظام سکولار است. یعنی زیر بار هیچ دینی نمی‌رود، ضد دین نیست، بلکه فرادینی عمل می‌کند، اما مردم چه بودایی، هندو، مسلمان، سیک و… همه دین دار اند .

همین نظام سکولار است که میلیون‌ها مسلمان، درکنار ملیون‌ها هندو ، بودایی، سیک و… زنده‌گی می‌کند و حکومت در مقابل همه آن‌ها بی طرف است. همان حقوقی را یک هندو د ر آن در کشور دارد ، یک مسلمان نیز دارد.

ادامه دارد. . .

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید