به غارت رفتن بیداری ملی و میهنی

مهرالدین مشید/ بخش نخست

بیداری ملی و میهنی در کشوری؛ مانند افغانستان که سخت درگیر بحران‌های شدید امنیتی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بوده و از چهل سال به‌این‌سو شاهد جنگ‌های ویرانگر و ناامنی‌های دوامدار بوده است، نوشدارویی را ماند که در کام یک ملت خسته از جنگ ریختانده شود. به ویژه اکنون که کشور درگیر جنگ تحمیلی و مبارزه با تروریزم است و در عین زمان زمامداران و سیاست‌گرانش سخت درگیر اختلات بوده و موج سنگیینی از دشواری ها زمامداران، سیاست‌گران، مردم و کشور را تهدید می‌کند و فساد اداری، غارت، تاراج، قانون ستیزی، تبعیض قومی و برتری جویی‌های زبانی در کشور بیداد می‌کند. نه تنها این که اختلاف میان زمامداران و سیاست‌گران به مثابۀ کابوسی بر روان مردم افغانستان سنگینی می‌کند؛ بلکه این حالت فضای تیره و تاری را به وجود آورده است که به جای همگرایی، تحمل پذیری، همدیگر پذیری و سازش پذیری‌ها برعکس واگرایی، نقاق قومی و زبانی، سازش ناپذیری و دشمنی‌های رنگارنگ را میان مردم نیز دامن زده است. این سبب تشکل لاک‌های فولادین قومی و مذهبی و گروهی در کشور شده است؛ حیثیت نوشداروی حیات بخش یا پادزهر را دارد که ملت‌هایی مانند افغانستان را از خواب غفلت بیدار کند و بر از هم گسیختگی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و ن نفاق و تبعیض‌های قومی و گروهی  آن پایان بدهد و وحدت ملی، اقتدار ملی و استقلال ملی آن را دوباره اعاده کند. ثبات سیاسی و اقتصادی در کشور تامین و بحران فاجعه بار کنونی مهار شود و منافع ملی بازتعریف شود.

هرچند بیداری ملی به معنای واقعی کلمه تحقق یک سلسله ارزش‌های معنوی و اخلاقی در جامعه است که در یک روند به قوام می‌رسند و متضمن بلند رفتن ارزش‌های فکری و فرهنگی در جامعه است که شگوفایی‌های معنوی را در پی دارد. این گونه بیداری های ملی هدفمند و دقیق بوده و بر پایه‌های عقلانیت در یک جامعه جان می گیرد که بازدهی و نتایج آن هم در اکثر موارد معقول و منطقی می‌باشد. کشورهایی که شاهد همچو روند بیداری‌های ملی بوده اند، توانسته اند به پیشرفت‌های بزرگ و معنوی و مادی نایل آیند و در صف کشورهای مترقی و پیشرفتۀ جهان قرار بگیرند. در این صورت است که بیداری ملی یعنی جان گرفتن خودآگاهی‌های انسانی، اجتماعی و تاریخی و جغرافیایی و به شگوفایی رسیدن ارزش‌های والایی چون آگاهی آزادی و عدالت  سمت و سویی درستی پیدا می کند. در محور چنین بیداری رسالت‌های انسانی در پیوند به  جامعه و تاریخ  به کمال می‌رسند و مسوولیت های انسانی انسان در قبال مسایل انسانی، اجتماعی، زمانی و مکانی معنای درست پیدا می‌کند. در این صورت است که بیداری فراقومی و فراگروهی و فرامذهبی در افراد جامعۀ ما جان می گیرد و ارزش‌های والای انسانی و اجتماعی در محور اخلاق فضیلت مابانه بارور می‌شود.

این درحالی است که اوضاع سیاسی و نظامی کشور در موجی از اختلاف داخلی میان رهبران حکومت و از سویی هم میان ارگ و گروه های سیاسی و در ضمن بحران رو به افزایش سیاسی و نظامی و مداخلهء کشورهای پاکستان و ایران و روسیه و بازی های گاه بر سم و گاه بر نعل امریکا با افغانستان و زد و بندهای پیدا و پنهان امریکا با پاکستان و دست درازی این کشور از پشت با طالبان؛ هر روز پیچیده تر و شکننده تر می شود و در این میان مرغ زمامداران و سیاست‌گران کشورهر روز یک لنگ تر می‌شود و هیچ یک حاضر به پذیرش چهار چهاریک نه، بل هر کدام خود را بیشتر از پنج چهاریک تلقی می‌کنند. در این “میدان خدا و راستی” و هر کدام پنج چهاریک، تنها توده‌های میلیونی خاموش افغانستان اند که بازی با سرنوشت شان را در چنگال آهنین مردانی ناگریرانه به تماشا گرفته اند که بیشتر برای منافع خود و کمتر و حتا هیچ به منافع مردم نمی‌اندیشند و از این رو هاج و واج مانده اند. حال زمان آن رسیده است که بر مصداق این شعر مرحوم داوی” کله ای مستت اگر بیدار می‌بود بد نبود” کله‌های مست و خوابیدهء این ملت از خواب غفلت بیدار و تا قادر به رقم زدن سرنوشت شان شوند. هرچند این بیداری‌ها در مقطع های گوناگون تاریخ به قربانی گرفته شده اند و به بهای برباد دادن سرهای سبزی آرزو های با شکوهی به تباهی کشانده شده اند، شاید هم دلیل‌اش بار احساساتی بوده که بر پشت آن بیداری‌ها وزنه افگنده اند که  از بار عقلانیت حرکت‌های بیدارگرانه را کاسته است.

در همین حال مردم افغانستان از پرحرفی‌ها و کم و هیچ عمل نکردن‌های  رهبران دولتی و گروهی کشور خسته و ورشکسته و مایوس شده اند. در این حال چگونه ممکن است تا بیداری ملی به ثمر بنشیند و بسیج مردم به نتیجه برسد. هرچه باشد، حال که کار به ” آب تا گلو و بچه زیر پای” رسیده و بر مصداق این سخن ” آب که از سر بلند شد و چه یک نیزه و چه صد نیزه” چه کاری می‌توان انجام داد و دنبال چگونه بسیجی می‌توان رفت که در نتیجهء کشت تخم بیداری ملی در زمین خشک و سوختۀ آن، نهال بیداری سبز شود و به ثمر بنشیند تا باشد که انتظار رستگاری و فلاح را در کشور جنگ زده و غرقه درخون و آتش را جستجو کرد که این شعرحافظ بزرگ ” شب تاریک و بیم موج گرداب چنین حایل – کحا دانند حال ما سبک ساران ساحل‌ها”  عرض حال آنان را دارد.

در این شکی نیست که شرایط برای بیداری ملی بیش از هر زمانی فراهم شده است؛ اما چگونه ممکن است تا از “هفتاد خوان” دشواری‌ها پیروزمندانه عبور کرد تا بتوان جشن بیداری ملی را با هرچه با شکوه گرامی داشت، زیرا ملت ما را تاریک ترین شب‌های  ظلمانی و وحشت امواج و گرداب‌های خطرناک چنان مورد تهدید قرار داده است که تنها خود می‌دانند که چه حالی دارند و سبکساران ساحل‌ها را هرگز ممکن نیست تا که حتا اندکی هم از حال آنان آگاهی داشته باشند. درهنگام نوشتن این مقاله شعر تاریخی و زیبا و حماسی مرحوم عبدالهادی داوی تحت عنوان ” بد نبود” در ذهنم تداعی کرد:

در وطن گر معرفت بسیار می‌شد بد نبود

چاره این ملت بیمار می‌شد بد نبود

این شب غفلت که تار و مار می‌شد بد نبود

چشم پر خوابت اگر بیدار می‌شد بد نبود

کله مستت اگر هشیار می‌شد بد نبود

این شعر واقعیت تلخی را در ذهنم تداعی کرد و این باور را در من تقویت کرد که مردم افغانستان در برهه‌های گوناگون تاریخی با دشواری‌های متعددی دست و پنجه نرم کرده اند و در هر مقطعی از تاریخ زمامداران مستبد و مزدور و فاسد بر آنان حکومت کرده است و بیداری ملی آنان را زمامداران و سیاست گران بیرحمانه به غارت برده اند که آن همه از عقب این شعر فریادهای خسته و دردبار مرحوم داعی زبانه می‌کشد که چگونه درد ملتی را به جان خریده بود و برای رهایی آنان از چنگال شاۀ  مستبد و مزدور فراخوان بیداری را سر داد.

شعر “بد نبود” از مخمس‌های مشهور مرحوم عبدالهادی داوی است. این شعر به قول براهنی از همان شعر هایی است که مانند سنگ شناور از آن سوی قرن به حرکت درآمده و به ما رسیده و به سوی نسل‌های آینده در حرکت است. به هر عصر و به هر نسلی که می‌رسد آنان را از خواب غفلت بیدار ساخته و به خیزش و قیام واداشته و به شور و تحرک جدید وامی دارد. این بیت این پیام را به گونۀ واضخ می رساند که در هر برهه ای ازتاریخ زمامداران مستبد و سیاست‌گران مزدور سرنوشت مردم افغانستان را بیرحمانه به بازی گرفته اند و آرزوهای انسانی آنان را قربانی اهداف شوم قدرت طلبی و ثروت اندوزی خویش نموده اند. مخاطب داوی در این بیت بیشتر مردم است و آنان را به بیداری و هوشیاری فراخوانده است تا بیشتر شکار اهداف شوم زمامداران مستبد و مزدور نشوند. داوی در این شعر ملت در خواب غفلت رفتهء آن روز را که امروز روزگارش بدتر از آن است، به بیداری و مبارزه و قیام در برابر ظلم و بیداد گستری فراخوانده بود که هر چند فراخوان او از آن‌سوی تاریخ شروع شده است و هنوز هم ندای آسمانی آن در مرز و بوم ما جاری است و به چنین فراخوان بزرگ اشد نیاز است تا مردم برضد وحشت و تروریزم و ستم و فساد هرچه بیشتر بسیج شوند. داوی در این شعر واقعت های عینی جامعهء آن روز را به نقد گرفت و با انگشت نهادن بر نابرابری‌ها و ناروایی‌های آن روزگار حکومت دست نشاندهء حبیب الله را به شدت مورد اتنقاد قرار داد.

داوی در این شعر همه‌گان و به ویژه جوانان را مخاطب قرار داد و بر غفلت زده‌گی آنان تاخته و برای شان گفت، ای کاش کله‌های مست و غرق در بی خبری شما زودترهوشیار شود تا در برابر حکام ستم‌گر و فاسد و عیاش آن روز گار قیام کنند و با چنگ و دندان بر فرق وی بکوبند. این شعر تکرار دردبار تاریخ در کشور را ارایه می‌کند که هر از گاهی تاریخ به گونهء خون‌باری در این کشور تکرار شده است. این شعر که 109 سال پیشتر از امروز سروده شده، از پرماجراترین شعرهای داوی است که خشم امیر را برانگیخت و او در حاشیهء یکی از شماره های سراج الاخبار، داوی را جوان خطرناک خواند و حضور او را در شورای تحریر این اخبار برای سایرین چون طرزی و دیگران خطرناک خواند. داوی در شعر هایش به نام مستعار پریشان تخلص می‌کرد.

ګفتنی است که در کنار شعر”بد نبود” مشهور ترین شعر مرحوم داوی “بلبل گرفتار” است که هر دو شعر از اشعار پرماجرای او بود که رخداد های پی در پی به دنبال داشت. داوی در این دو شعر در برابر استبداد داخلی قدعلم کرد و بر بی عدالتی‌ها و تجاوز خارجی انگشت تند انتقاد گذاشت. او در این دو شعر احساسات مردم را برانگیخت و مردم را به انقلاب فراخواند. از این رو این دو شعر خشم حکومت را برضد او برانگیخت. این دو سروده داوی در شعر مقاومت دوران مشروطیت جایگاۀ بس بلند، ستودنی و تحسین برانگیز داشت.

شعر “بلبل گرفتار” از اشعار نمادین مرحوم داوی است که گویا مشت کوبنده بر فرق استبداد بود و هشداری بود، برای زمامداران مستبد آن زمان که در بستر خواب آلود جامعه آن روزی نفخ آگاهی و صور آزدی را دمید. وی در این شعر به چند نکته مهم اشاره کرده است که خیلی قابل توجه است. در این سروده بلبل به مثابه سمبول آزادی و بلند پروازی نقش مرکزی و نمادین دارد. وی خواسته با این زبان اشاره به آزادی ای کند که در آن زمان در قفس فولادین استبداد حبیب الله اسیر شده بود. داوی در این شعر با اشاره به بلبل در میان قفس، خواست تا به شاه بفهماند که مردم آفغانستان را در آن زمان هرچند در قفس آهنین و زنجیر اسارت بسته است، اما به وی هشدار داد که قفس‌ها و زنجیرها زود است که بشکنند و آنان به تعبیر شعر صوفی صاحب عشقری “که بشکن بشکن است امشب” شاهد بشکن بشکن خواهند بود.

 ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید