«دری» را نه ایرانی‌ها از ما دزدیده اند و نه ما از آن‌ها

پرتونادری/ بخش نخست

دری، پارسی یا پارسی دری زبان یک حوژه سیاسی نیست که انگلیس و روس یا هم نیروهای برتر دیگری  دور آن خط کشیده باشد؛ بل پارسی دری زبان یک حوزه بزرگ تمدنی است که امروزه  به کشورهای گوناگونی تقسیم شده است.

*************

 

زمانی که به زبان و فرهنگ از روزنه‌های تاریک و دودآلود سیاست و تعصب نگاه‌کنیم نه تنها راه به جایی نمی‌بریم؛ بلکه خود در چاه پندارهای تاریک و بیمار خود فرو می‌افتیم و بعد می‌اندیشیم که آسمان همان دهان چاه است.

دری، پارسی یا پارسی دری زبان یک حوژه سیاسی نیست که انگلیس و روس یا هم نیروهای برتر دیگری  دور آن خط کشیده باشد؛ بل پارسی دری زبان یک حوزه بزرگ تمدنی است که امروزه  به کشورهای گوناگونی تقسیم شده است.

تا جایی که از آثار پژوهشی زبان‌شناسان می‌توان نتیجه گرفت، «دری» نه لهجه پارسی است و نه هم صفتی برای پارسی؛ بلکه « دری» زبانی است کهن‌سال که نخستین سروده‌ها در این زبان به پیش از اسلام می‌رسد. دری همان زبانی است که به آن پارسی یا پارسی دری نیز می‌گویند.

ما در این جا با سه زبان رو به رو نیستیم، بلکه سه نام داریم برای یک زبان. حال چه دری گوییم چه پارسی یا هم پارسی دری، اشاره به یک مفهوم یا یک زبان داریم.
در این اواخر سرگرم رشته ‌نوشته‌هایی بودم در پیوند به شعر کوتاه و کوتاه سرایی در این جریان به آثاری چند تن از دانش‌مندان، پژوهش‌گران و زبان شناسان ایران نیز سری زدم. در این روزها که غوغای دری و پارسی بسیار داغ شده است، توجه بیش‌تری کردم و دیدم که این دانش‌مندان عمدتاً زبانی را که در این حوزه بزرگ به آن سخن می‌گویند «دری» خوانده اند و آن را به نام پارسی یا پارسی دری نیز یاد کرده اند. من در کتاب موسیقی شعر از دکتر شفیعی کدکنی چنین خواندم: « هنوز به روشنی دانسته نشده است که شعر دری از کجا و کی پیدا شده است، داستان‌های که تذکره نویسان در باره نخستین شعر و شاعر زبان دری آورده اند هیچ‌کدام نمی‌تواند سندی قاطع و استوار داشته باشد. مورخان و تذکره نویسان، بی آن که توجهی به حقیقت ماجرا داشته باشند، می‌گویند که شعر دری پس از حمله تازیان به وجود آمده است. پیش از آن سابقه‌ای نداشته است و آن چه یادکرده اند بیش‌تر نمونه‌هایی است از اشعاری که در اسلام سروده شده است. مانند: ” ابوحفص سغدی” و ” ابوالعباس مروزی” و یا شعر منسوب به ” یزید بن مفرغ” تازی و پیداست که اگر بخواهیم شعر دری را به بعد از اسلام منحصر کنیم باید یکی از همین نمونه‌ها را بپذیریم.»
( موسیقی شعر، انتشارآگاه ، 1373، ص 562- 563.)
کدکنی از پیدایی شعر «دری» سخن می‌گوید و باور دارد که نخستین سروده‌ها در این زبان به پیش از اسلام می‌رسد. یعنی به دوران ساسانیان. او بحث نخستین سروده‌های زبان «دری» را این گونه ادامه می‌دهد:
«آخرین تحقیقی که در باره شعر دری پس از اسلام شده همان است که آقای دکتر عبدالحسین زرین کوب نوشته اند و سرود مردم بخارا را در باره عشق‌بازی‌های ” سعید بن عثمان” سردار تازی و خاتون بخارا ( که مولف تاریخ بخارا از آن یاد کرده و سرودش را نیاورده ) ایشان در کتابی به نام: ” اسماء المغتالین من الاشراف فی الجاهلیة و الا سلام” تالیف ابوجعفر محمد بن حبیب بغدادی متوفی به سال 245 هجری، که چند سال قبل در قاهره چاپ شده، یافته اند و اندکی از آن سرود را که در آن کتاب آمده نقل کرده کرده اند و آن این است:

«کورخمیر آمد
خاتون دروغ کنده »
(همان، ص563. )
او در ادامه می نویسد:

« بی هیچ تردید این نمونه کهن ترین سرود فارسی دری مربوط به بعد از اسلام است، تا آن جا که به ما رسیده است و تا آن جا که منابع موجود تاریخی گواهی می‌دهند، از شعر یزید بن مفرغ نیز کهنه‌تر است؛ زیرا داستانش چند سال پیش‌تر از ماجرای یزید بن مفرغ روی داده است.
اما نمی‌توانیم شعر دری را پدیده ای که پس از اسلام به وجود آمده باشد، بدانیم؛ زیرا این زبان کهنه‌تر از این است و اگر در گذشته بعضی‌ها می‌پنداشتند که زبان دری دنباله پهلوی ساسانی است و تصور می‌کردند که از آمیزش زبان پهلوی و تازی به وجود آمده است، امروز ثابت شده و قراین استوار تاریخی و زبان‌شناسی بر این موضوع تصریح دارند که زبان دری زبان تازه‌یی نیست؛ بلکه پیشینه ای کهن دارد که در عرض زبان پهلوی است و لهجه ای مشترک بوده که در مشرق ایران و دربار شاهان بدان سخن می‌گفته اند و در این باره از قدیم‌ترین روزگار مورخین اسلامی مانند ابن مقفع، بنقل ابن ندیم، و حمزه اصفهانی در ” التنبیه علی حدوث التصحیف” و یاقوت حموی در ” معجم البلدان” اشاراتی داشته اند و زبان رایج و لهجه عمومی و ادبی بوده است که در دوره ساسانی و اوایل اسلام ، در ایران شیوع داشته است و گذشته از شواهد تاریحی از نظر اصول زبان شناسی و غور رسی در تاریخ شعرفارسی بعد از حمله عرب، این موضوع به خوبی روشن می‌شود و وجود آثار فصیح و استواری از شاعران و نویسنده‌گانی چون رودکی، بلعمی نشان می‌دهد که زبان دری زبان رایج و پخته و کامل بوده است، تا توانسته در فاصله کم‌تر از دو قرن آن چنان تکامل پیدا کند و نیز عباراتی که از شاهنشاهان ساسانی به زبان دری در کتب عربی، مانند ” المحاسن و الاضداد” جاحظ ذکر کرده اند خود گواه این بحث است. با این دلایل استوار نمی‌توانیم شعرموجود در این زبان را به حدودی مربوط به پس از حمله عرب منحصر کنیم؛ زیرا وقتی زبان رایج بود بی‌هیچ گمان شعرهم در آن خواهد بود و اگر نمونه آن به ما نرسیده باشد، دلیل آن نخواهد بود که شعر نداشته است.»
(همان، ص 564-565)

در گفته‌های کدکنی که توجه کنیم، او همان زبانی را که دری دانسته، فارسی دری نیز می‌گوید که می‌شود گفت: از نظر کدکنی همان دری، پارسی دری یا پارسی نیز هست. برای آن که او این جا از دو زبان جداگانه بحث نمی کند. دری را زبان می داند، زبانی که به آن پارسی دری نیز می‌گوید.
او زمانی که در پیوند به چگونه‌گی وزن نخستین سروده ها در زبان دری یعنی خسروانی‌ها سخن می‌گوید، باور دارد که شعر دری در آن روزگار وزن هجایی داشته که بعد از حمله عرب تابع وزن عروضی شده است. او خسروانی‌های را که باربد در دربار خسرو پرویز ساسانی با لحن می‌خوانده سروده‌هایی می‌داند به زبان دری که وزن هجایی داشته اند نه سرودهایی به زبان پهلوی.
او زمانی که در پیوند به چگونه‌گی یگانه خسروانی باز مانده از دوران ساسانیانیان سخن می‌گوید، این گونه باور مند است: « از این سرود که بی‌هیچ تردیدی به زبان دری است روشن می‌شود که هم‌چنان که ابن مقفع و حمزه اصفهانی و دیگران گفته اند زبان دری زبانی بوده است که در دربار سلاطین با آن سخن می‌گفته اند و حتا سرودها و شعرهایی که در پش‌گاه شاهنشاهان ساسانی خوانده می‌شده به زبان دری بوده است و سابقه زبان دری را استوارتر می‌کند؛ زیرا می‌بینیم که چندین سال پیش از حمله تازیان، در ایران بدین زبان شعر سروده اند و در دربار پادشاهان آن را خوانده اند.»

(همان، ص 575)
از گفته‌های کدکنی می‌توان نتیجه گرفت که زبان دری پیش از اسلام با شعر و سرود خود در کنار زبان پهلوی ساسانی وجود داشته است و نخستین سرودها در این زبان همان خسروانی های باربد هستند. همان‌گونه که گفته شد او از این زبان به نام  فارسی دری نیز یاد کرده است.
از این جا می شود گفت: زبانی که از افغانستان تا تهران و دیگر بخش‌های ایران، تاجیکستان، بخارا و سمرقند و کشمیر و… سخن می‌گویند، همان دری یا پارسی یا هم پارسی دری است که زبان یک حوزه بزرگ تمدنی است.

وقتی می‌گوییم زبان یک حوزه تمدنی این سخن به این مفهوم است که این زبان ، زبان اقوام گونان در این حوزه است که در برپایی کاخ شکوه‌مند شعر و ادبیات آن نویسنده‌گان، شاعران و گوینده‌گان اقوام گوناگون این حوزه سهم دارند. در آثار پژوهش‌گران و دانش‌مندان دیگر نیز این زبان به نام دری و پارسی دری نیز یاد شده است. نمی خواهم احساسات کسی را برضد خود بر انگیزم، به گمانم آنانی که دو پای را در یک موزه کرده و می‌گویند که دری زبان نیست و زبان ما پارسی است و دری را به رسمیت نمی‌شناسیم و دری صفت فارسی است در اشتباه و تاریکی قرار دارند.

به همین گونه آن شمار کسانی که زبان را از روزنه سیاست می‌بیند و بعد می‌گویند زبان ما دری است و با پارسی رابطه‌یی نیز در گمراهی به سر می‌برند. یا هم به دلایلی زبان شناسی و زبان را نیز سیاسی می‌سازند.

ادامه دارد. . .

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید