نگاه اصلاحي به انديشه هاي ديني

 

حميد  بخشي

اصلاح انديشه ديني در تاريخ اسلام برمي‌گردد به سده هاي چهارم هجري شمسي (1058ميلادي) سده چهارم  خورشيدي زماني است که يکي از متکلمين بزرگ اسلام  بنام امام ابوحامد غزالي مي زيست  .گفته اند  امام غزالي نخستين شخصيت شاخص اسلامي  است که رُکود و انحطاط را در تمدن اسلامي مشاهده نمود. او در اين زمينه کتاب مهمي نوشت تحت عنوان احياي العلوم دين . امام غزالي مشکل  انحطاط در تمدن اسلامي را در عدم توازن ميان آموزه هاي درون ديني مي ديد . او به نيکي دريافته بود که ميان آموزه هاي ديني مانند   عقيده فقه و اخلاق  بيلانس و توازن برهم خورده است . او فربهي بيش از حد فقه را دربرابر اخلاق  ويران کننده مي ديد. از منظر غزالي توجه بيش از حد به  فقه سبب نحيفي اخلاق شده و توازن را در آموزه هاي ديني برهم زده است . غزالي معتقد بود که صدر نشيني فقه سبب شده  تا بيشتر به فورم و شکل عبادت توجه شود و روح عبادت که همان زيست اخلاقي و ايماني باشد به محاق رود.کوشش او تحت عنوان احياي العلوم دين , برقراري توازن  و نشاندن اخلاق به جاي رفيعي بود که پيامبر اکرم اساس بعثت خود را برآن نهاده است.

اين حديث نزد همه مشهور است که پيامبر گرامي اسلام فرمود : ” إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق” گفته اند کلمه ” انما “در اين جا حرف انحصار است يعني هيچ هدف ديگري در بعثت من براي  به کمال رساندن مکارم اخلاقي، محوري و اساسي نيست  . آنچه بيشتر در قالب روح عبادت نزد امام غزالي مطرح بود، اخلاقي زيستن بود.اما آنچه را غزالي در تمدن اسلامي مي‌ديد عکس قضيه بود . يعني اخلاق در جايگاهي که بايد باشد نيست و بيش از حد سير نزولي داشته است . او حتا در اواخر عمر خود از فقه و کلام هم دوري گزيد و به تصوف پناه برد تا تزکيه نفس پيشه کند ويک زيست اخلاق محور داشته باشد.

از زمان امام غزالي به بعد بزرگان ديگري  نظير ابن تيميه، شاه ولي الله دهلوي  هم دغدغه اصلاح انديشه ديني را داشتند.

شاه ولي الله دهلوي که در قرن هفدهم ميلادي مي زيست، او هم اصلاح در انديشه ديني را در ميان مسلمان ها در سر مي‌پروراند  . منظور او از اصلاح انديشه ديني  بيشتر خرافه زدايي از دين بود. شاه ولي‌الله  از فساد و انحطاط جامعه اسلامي و تباهي و تفرقه مذهبي، فکري و اجتماعي مسلمان سني در هند رنج مي برد . وي در کتاب حجة الله البالغة عنوان مي‌کند که پيام پيامبران اعتدال بود، نه فقر و نه رفاه زياد، بايد ميان اين دو حرکت کرد تا انسان هم بهره مند از نعيم دنيا باشد و هم از آن طرف اين بهره مندي در حد غفلت آفريني نباشد که همه چيز فراموش شود و بدل به خودخواهي گردد.

در سده هاي بعد يعني  1849 ميلادي (1200ه ش) اين  اصلاح انديشه ديني همچنان ادامه يافت. اين بار زماني بود که بخشي از جامعه اسلامي مواجهه مستقيم  با مدرنيته غربي پيدا نموده بودند.  قبلاً در زمان امام غزالي، ابن تيميه، شاه ولي الله دهلوي و ديگران، اصلاح  بيشتر شکل دروني  در تمدن اسلامي داشت . اما در سده هاي هجدهم ميلادي وقتي اين  مواجهه با مدرنيته غرب پيش آمد،  اصلاح انديشه ديني پررنگ تر شد ازجمله عقب افتادگي مسلمان‌ها در زمينه هاي علمي، سياسي، اجتماعي و اخلاقي .

متفکران و اصلاح‌گران انديشه ديني  درباره علل انحطاط تمدن اسلامي و سِر عقب‌مانده‌گي مسلمين ديدگاه ها و تئوري‌هاي مختلفي ارايه کردند. سيدجمال‌الدين افغاني و شيخ محمد عبده که در موج اول روشنفکري ديني مي زيستند و تحولات جامعه اروپايي را  از نزديک نظاره مي کردند، کم و بيش تحت تأثير مدرنيته اروپا قرار گرفتند.

سيد جمال که بيشتر منحيث  يک فرد انقلابي مطرح بود, در صدد تحول    در مقام عمل ميان مسلمانان  بود. اما شيخ محمد عبده، شاگرد وي نتيجه گيري ديگري از انحطاط در تمدن اسلامي داشت. او بيشتر معتقد به تحول و دگرگوني در انديشه و  فکر ديني مسلمان ها بود. ديد او از جامعه مسلمين اين بود که مسلمان ها از نظر معرفتي دچار انحطاط شده اند . گام نخست اين است که در معرفت انديشي مسلمانها تجديد نظر  صورت گيرد.

شيخ محمد عبده را امام، حکيم و يکي شاخص ترين  احياگران ديني خوانده اند. اوخود شاگرد سيد جمال الدين بود.شيخ محمد عبده  طي عمر پربار خود به صورت مستقيم و غير مستقيم  شاگردان بزرگي مانند رشيد رضا، طه حسين، احمد امين، مصطفي عبدالرازق که هرکدام  بعداً به انديشمندان و اصلاح گران بزرگي  مبدل شدند از خود به جا گذاشت .

عبده، تقليد از گذشته‌گان و بستن باب اجتهاد را از نشانه‌هاي سيه روزي مسلمانان مي‌دانست. او دغدغه تقريب مذاهب را داشت. يکي از سخنان مهم او در باره تکفير است که مي گويد  ” پديده تکفير  از انديشه هاي  جاهلي است و  قضاوت درباره عقيده مردمان کاري است خدايي .”

عده يي، محمد عبده را  سرآمد جريان جديد در حوزه مطالعات اسلامي خوانده اند. عبده  که کم و بيش تحت تازه انديشه متفکران فرانسوي  در آمده بود، معتقد بود  که بايد فهم و درکي تازه از قصص قرآني، تمثيل ها و رمزهاي آمده در قرآن ارائه داد. او قصه آدم و حوا و تفاصيل آن، اعم از امر کردن به ملايک در سجده بر انسان و مخالفت ابليس، آموختن اسماء الله، وسوسه ابليس، معصيت انسان و خروج آدم و حوا از بهشت را تماماً در بياني تمثيلي و حاوي پند و اندرز مي دانست. او به اين امور، از ديدگاه بلاغي نگاه مي کرد.او بارها به اين نکته که قرآن نه کتاب قصه است و نه کتاب تاريخ تاکيد فراوان داشت . او تمام قصه هاي آمده در قرآن را  به منظور هدايت، موعظه و عبرت مي‌دانست .تاکيد و تلقي او از قصه ها  اين بود که همه اين ها به منظور توضيح و تمثيل در توصيه به کار خوب و زشتي کار بد است. به يک معني ديد او از قصص، حکايت ها، روايت ها اين است که اين امور ناظر به واقعيت هاي تاريخي نيستند و خداوند  پيام هاي اخلاقي و اندرز هاي را در قالب و جامه قصص وحکايت ها، ارائه کرده است .

تفسير و برداشت شيخ محمد عبده چندان با فهم و معرفت رسمي از دين که نزد اکثريت مسلمان ها رايچ بود، همخواني نداشت . او بازتاب فرهنگ زمانه را در شکل گيري وحي دخيل مي دانست . از نظر عبده، وحي در خلاء نازل نشده است بلکه در تعامل و ديالوگ مستقيم با زمينه هاي اجتماعي  و فرهنگ  زمانه پديد آمده است .

از منظر ايشان، تعابير آيات در اين موارد، همان تعابير رايج نزد مخاطب وحي است و حکايت هاي آمده بيگانه با حکايت هاي موجود در بين مردم آن روزگار نيست. عبده به عنوان مثال قصه «هابيل» و «قابيل» را تمثيلي از بيان «خير و شر» مي دانست و قصه «ابراهيم» با پرنده‌گان را بياني در اثبات قدرت خداوند در زنده کردن مرده‌گان تفسير مي کرد.

محمد عبده آن چه از تعابير مربوط به «سحر» و «حسد» و «شيطان زده‌گي» در قرآن آمده را تأويل عقلي مي کرد و معتقد بود فهم مردم مخاطب وحي در بيان آيات دخيل بوده است.

عبده عبارت آمده در آيه 275 بقره «کما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس» و عبارت آمده در آيه 90 سوره کهف : «بلغ مطلع الشمس» را از انواع گفتارهاي جاري نزد مردم در زمان نزول وحي مي دانست.

محمد طه حُسين  که از جمله شاگردان وي است معتقد بود که  نياز نيست قصه ابراهيم و ذبح اسماعيل را قصه ي حقيقي بدانيم . غايت قصه هاي قرآن را مي توان پند و اندرز دانست.

البته قصه ابراهيم و ذبح اسماعيل نزد ابن عربي، عارف بزرگ مسلمان هم غيراز آن است که نزد عامه مسلمان حاکم است . ابن عربي مي گفت ابراهيم (ع) درخواب برايش گفته شد که فرزندش را قرباني کند. وقتي ابراهيم از خواب بيدار شد خواب را عين بيداري پنداشت . از نظر ابن عربي حضرت ابراهيم بايد خواب خود را تعبير مي کرد.

همانگونه  که در بالا ذکر آن رفت انديشه هاي اجتهادي و تاويل محور عبده در باره قصص، حکايات قراني که به قول ايشان واقعيت تاريخي نداشته بلکه براي پند و اندرز ارايه شده اند، بي پاسخ نماند.

تعدادي با اين انديشه ها مخالفت کردند. آنها در نقد سخنان عبده گفتند که اگر ما بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن را بپذيريم و به يک معني آن را منعکس کننده اوضاع و احوال آن زمان بپنداريم  و قصص قرآني را فاقد وثاقت تاريخي بدانيم , در آن صورت  در تناقض با روح جاودانه‌گي و جهاني اين کتاب مقدس  خواهد بود و مفهوم رسالت را زير سوال خواهد برد.  ديد گاه منتقدان نظريه شيخ عبده  اين بود   که اگر گفتيم قرآن در بيان مسايل خلقت جهان، انسان، حركت‏خورشيد، ستاره‌گان، حوادث طبيعى، ذكر قصص بازتاب فرهنگ زمانه است، در حقيقت‏بسيارى از آيات قرآن را از مفهوم و معنادار بودن و دلالت‏بر مطالب القايى خارج كرده و آنها را بى خاصيت كرده‏ايم.  اما هرچه بود رويکرد شيخ عبده به قرآن يک قرائت تازه از انديشه هاي قرآني بود. او قرائت رسمي از دين را که قرن ها برجامعه مسلمين حکومت مي کرد بازندگي در عصر مدرنيته چندان سازگار نمي ديد. تنوير عقول را لازمه زيست در جهان معاصر و اصلاح تربيتي و فرهنگي را مقدم بر همه چيز مي دانست.

محمد عبده قائل به رابطه بين عقل و متن بود. او نقلي راکه مخالف عقل باشد را پذيرفتني نمي دانست. او معتقد بود رواياتي که به معنا و تفسير قرآن مي پردازد، اما با عقل سازگار نيست، نه تنها مطالعه قرآن را با تشويش روبه رو مي کند، بلکه مخالف خود نص قرآن است.

محمد عبده و شاگران مکتب او ازجمله طه حسين در کنار نگراني هايي که براي اسلام از جانب غرب احساس مي کردند، معتقد بودند که  جريان سلفي هم، براي دنياي اسلام خطرناک است.

او تند روي و جمود فکري  در ميان مسلمان‌ها را ناشي از  عدم تحول د گرگوني در معرفت ديني مسلمان‌ها مي‌دانست که با زمينه هاي فرهنگي و زمانه کنوني مردم سازگاري ندارد .  عقب مانده‌گي علمي و عقلي مسلمانان را که طي  قرون متمادي شکل گرفته و سبب رکود و ناکامي مسلمين شده است، موتور محرک اين معضلات مي‌دانست .

شيخ محمد عبده به  نحوي هرمنوتيک مؤلف محور را در تفسير قرآن قبول داشت . او مي‌گفت    مفسر رنگ و فهم خود را بر متن مي افزايد.

شيخ عبده معتقد بود که هويت اسلامي ما هويتي پيوند يافته با «نص» است، اما چنين ارتباطي بين هويت و نص، نبايد مانع آن شود که در مقابل پرسش هاي جديد، بي اعتنا بود؟ امروزه پرسش هاي بسياري در باره قرآن کريم مطرح است که البته پاره يي از آن ها در ميراث سنتي، سابقه مطرح بوده است . اين که چرا پيامبر اکرم(ص) در زمان حيات‌شان بيان روشني به جمع آوري وحي نفرموده اند؟ اين که چگونه قرآن جمع آوري شده از سوي عثمان(رض) براي تمامي مذاهب مبنا شد؟ اين پرسش که قرآن با طي کردن چه فرايندي، از نصي شفاهي، به متن مکتوب تبديل شد؟ اين پرسش که منزلت زبان عربي و رابطه آن با و حي چگونه است و اين منزلت چه رابطه يي با قدسيت قرآن دارد؟ چنين پرسش هايي، هر چند از اولويت نخست در حل مشکلات جهان اسلام برخوردار نيست، اما با اين حال مسکوت گذاشتن آن ها، بازتاب مناسبي به همراه ندارد.

در دوران اخير، علامه اقبال لاهوري را مي‌شود يکي از نخبه‌گان بسيار تاثير گذار در ميان اصلاحگران انديشه ديني دانست . اقبال شخصيتي که درک و دريافت هاي عميقي از  فرهنگ و تمدن شرق و غرب داشت، خواهان بازنگري وباز انديشي جدي  در تمام دستگاه مسلماني  بود. کتاب بازسازي  انديشه  ديني دراسلام  در حقيقت کتابي است سراسر اصلاح انديشه ديني و غبار زدايي از چهره دين که در اثر کسوف عقلانيت ,پيام اصلي آن به محاق رفته است .

در ميان کشور هاي اسلامي , نخستين کشوري که مدرنيته غرب را تجربه کرد , کشور مصر بود . دغدغه هاي نوانديشي ديني در مصر نسبت به ساير کشور هاي اسلامي بيشتر اتفاق افتاد . علي عبدالرازق  فقيه , حقوق دان  و يکي از اصلاحگران  بسيار بارز و جنجالي در کشور مصر بود که کتابش انقلابي برپاکرد و سبب شد تا تکفير شود و از دانشگاه الازهر، بعداً از  کشورش اخراج گردد. افکار  علي عبدالرازق الهام گرفته از انديشه هاي شيخ محمد عبده بود .سخن اصلي علي عبدالرازق که در تقابل با تفکر حاکم  الازهر قرار گرفت مسأله خلافت در اسلام بود .

علي عبدالرازق  به صراحت تمام بيان نمود که  «اسلام هيچگاه بر شکل خاصي از حکومت تاکيد نکرده و پديده‌يي به نام خلافت اسلامي هيچ ربطي به ماهيت دين اسلام ندارد. نظام خلافت، نظامي بيگانه با اسلام است و در اصول و مباني مورد اعتماد دين اسلام مبنايي براي آن نمي‌توان يافت. علاوه بر اين‌که شيوة حکومتداري‌ که به نام خلافت در طول سده‌ها روي کار بوده شيوه‌يي استبدادي بوده و کسي که با ارزش‌هاي معاصر خو گرفته باشد آن را نمي‌پذيرد.»

علي عبدالرازق  نظام سياسي اسلام  را بيش از اين‌که برآمده از کتاب و سنت بداند، آن‌را عرفي و برآمده از تجربه بشري مي دانست .

کتاب  جنجالي «اسلام و مباني قدرت» علي عبدالرازق   درشرايطي  چاپ شد که در بيشتر کشورهاي اسلامي، تلاش‌هايي براي برپايي خلافت اسلامي  جريان داشت، اما  چاپ اين کتاب در آن برهه يي از زمان تلاش هاي شان را به هدر مي‌داد .

همانگونه که ياآورشديم، مصر يکي از کشورهاي بود که مصلحان و نوانديشان زيادي را در دامن خود پروراند.

امين الخولي ,عايشه  بنت الشّاطي و تعدادي ديگر ازجمله  نوانديشاني  بودند  که  بعداً به ميدان آمدند ، اينها نگاه کاملاً تازه  بر متن مقدس داشتند . از يک منظر مي‌توان گفت که اينها هم ادامه دهنده گان راه شيخ محمد عبده  با رويکرد تازه در پرتو علوم و انديشه هاي جديد بودند .نگاه اينها به  متن مقدس بيشتر ادبي بود. از نظر آنها قرآن  از فصاحت و بلاغت بسيار بلندي برخوردار است  و  ويژه‌گي ادبي قرآن کريم بر ساير ويژه‌گي هاي آن  چه فقهي و  فلسفي، برتري دارد .

امين الخولي توجه فوق العاده به زيبايي شناسي قرآن داشت و معتقد بود که  مي توان قرآن را به عنوان شاهکاري ادبي در زبان عربي که به جاودانه‌گي اين زبان کمک کرده است دانست.

دکتر نصرحامد ابوزيد که ازشاگردان مکتب ادبي امين الخولي است مي‌گويد «اگر براي تاريخ در قرائت و فهم قرآن نقش قائل شويم، اين به معناي نقش داشتن زمان و مکان در شريعت است. اگر درک فرهنگ زمان وحي در قرائت و فهم متن دخيل باشد، به معناي آن است که پديده يي به نام انسان، در آن به شکل اساسي، موضوعيت يافته است. چرا که فرهنگ، بدون انسان، قابل تصور نيست.» دکتر نصر  معتقد است که تأثير روزگار نزول وحي را به روشني مي توان از خلال بسياري از آيات، شناسايي کرد. دكتر حامد ابوزيد، متن‌ را محصول‌ فرهنگي‌ مي‌داند كه‌ در افق‌ تاريخي‌ بايد آن‌ را مطالعه‌ كرد. تاريخ‌مند خواندن قرآن بحثي بود که فربهي چنداني در انديشه سلف نداشت.

او مي‌گويد «در بررسي‌ هر متن‌ بايد به‌ فرهنگ‌ زمانه‌ آن‌ پرداخت‌ رابطه‌ متن‌ با فرهنگ‌ نيز ديالكتيكي‌ است، چون‌ از سويي‌ تأثير مي‌پذيرد و از سويي‌ ديگر تأثير مي‌گذارد.»

نصر حامد ابوزيد که سال‌ها بعد از شيخ محمد عبده در مصر ظهور کرد، تقريباً راهي را پيش گرفت که  سلسله جنبان قبلي مد نظر داشتند. او هم با تاييد نظريات شيخ  عبده و امين الخولي پا را فراتر گذاشت و گفت که قرآن بيش از اين‌که يک متن باشد، پاره گفتار هاي شفاهي  است و نبايد سرشت شفاهي قرآن را با سرشت متني آن يکي دانست .

مرحوم نصر حامد ابوزيد، محمد ارکون، عابدالجابري و تعدادي ديگر از نوانديشان ديني همه با يک صدا بر اين نکته انگشت تاکيد گذاشتند که کسوف عقلانيت در جامعه مسلمانان سبب انحطاط شده است و تحول فکري فرهنگي را درهمه عرصه هاي زنده‌گي مسلمان‌ها بسيار مهم و ضروري مي دانستند.

همه اين مصلحان ديني دغدغه اصلي شان انحطاط در تمدن اسلامي بود که قرن‌ها بر مسلمان‌ها سايه افگنده است . اين ها به سهم خود در صدد آن بودند تا راهي براي بيرون رفت يابند و طلسم چندين قرن انحطاط را بشکنند و دوباره به دوران مجد و عظمت برگردند. آنچه در تقرير و بيان انديشمندان عقلگراي امروزي به نحوي
يکسا ني نمايان است و توافق وجود دارد، تحول در معرفت ديني مسلمان‌ها است. آنها هر گونه تغيير و تحول را ا بتدا  در دگرگوني باور ها مي‌دانند. تا زماني‌که باورهامتحول نشوند، رفتار و کردار متحول نخواهد شد.

پايان

اشتراک گذاری:

نظر بدهید