جان مک‌کين براي پاکستان لابي‌گري مي‌کند

از فحواي سخنراني ترامپ معلوم شد که او تمامي طرف ها را به صلح و ثبات در افغانستان دعوت کرد. وي شاخه هايي از طالبان را ترغيب به صلح و گفت وگو با حکومت افغانستان نمود؛ وي اين نکته را برجسته ساخت که نبايد به تعداد نيروها و همچنان جدول زماني براي خروج از افغانستان تمرکز شود، زيرا به‌گفته وي شورشيان از اين پلان منفعت مي‌برند.
وي گفت، امريکا به حمايت از حکومت و نيروهاي امنيتي افغانستان ادامه خواهد داد، اما وي تأکيد کرد که امريکا به دولت‌سازي در افغانستان ادامه نخواهد داد و اين کار مربوط خود افغان‌ها است و گفت که افغان ها خود حکومت خود را بسازند.
ترامپ در پيوند به اعزام سربازان جديد به افغانستان از افزايش نيرو ها به گونة مرحله يي سخن گفت و اما نگفت که به چه تعداد؛ اما وي تأکيد کرد که ديگر با خروج نيرو هاي خود بي توجه به شرايط افغانستان اشتباه گذشته را تکرار نمي کند. اين نشان دهندة حضور دوامدار امريکا در افغانستان است.
وي افزود: پاکستان به نوبت خود اکثراً براي عناصر آشوبگر، خشونت و تروريست پناه داده‌است. اين تهديد بزرگ است؛ زيرا هند و پاکستان هر دو کشورهاي مسلح با سلاح هسته‌يي اند و روابط پُر تنش آنها مي‌تواند باعث بحران شود و وقوع آن ممکن است. وي واضح ساخت که در پاکستان پناهگاه‌ها و لانه‌هاي تروريستان وجود دارند و از آنجا برنامه براي هدف قرار دادن شهروندان امريکا طرح‌ريزي مي‌شود.
وي واضح کرد که تهديدها در پاکستان براي امريکا خيلي بزرگ دانسته شد. او براي پاکستان گفت که در صلح با افغانستان چيز هاي بهتر از جنگ را بدست خواهد آورد و اما به پاکستان گوشزد نمود که پس از اين لانه هاي تروريستي در پاکستان را تحمل نخواهد کرد و به ادامه گفت، پاکستان ميليارد ها دالر از امريکا بدست آورد و آن را براي تروريستان به مصرف رساند.
وي افزود که پاکستان تروريستان را در خاک خود جاي داده است و اين براي امريکا قابل قبول نيست و اين را براي امريکا غير قابل تحمل خواند و تأکيد کرد که پاکستان بايد تغيير کند؛ اما وي از نحوة تحميل فشار بر پاکستان چيزي نگفت که اين نشان دهندة نوعي انعطاف او در برابر پاکستان تلقي مي شود.
ترامپ از تلاش هاي هند براي مبارزه با تروريزم به ويژه در بخش اقتصادي تحسين به عمل آورد و اين نخستين بار است که امريکا در استراتيژي خود هند را شريک مي کند. هدف وي از هند بيشتر کمک در بخش هاي اقتصادي با افغانستان است که اين دلگرمي امريکا به هند براي پاکستان که هر دو داراي اسلحة اتومي اند، غير قابل قبول است و مي تواند حساسيت برانگير هم باشد. در اين ميان تاختنش بر پاکستان متفاوت تر از رهبران امريکايي است که از اين اظهاراتش طوري برداشت مي شود که وي مي خواهد علت شکست امريکا در افغانستان را به دوش پاکستان بيافگند.
در اين شکي نيست که رييس جمهوري امريکا با درک دورنماي سياسي و اجتماعي غير قابل پيشبيني افغانستان استراتيژي محتاطانه را مد نظر گرفته است و با اين حال هنوز هم احتمال عمل به گزينه هاي متناقض و چرخش آني در سياست امريکا در قبال افغانستان نفي نگرديده است؛ اما چيزي که روشن است وضعيت گنگ و دلهره کنوني براي چند سالي شايد ادامه پيدا کند. در ضمن گفته مي توان که اين پرسش ها هنوز پاسخ نيافته اند، آيا امريکا براي چه درين کشور آمده و مانند ماري به‎گرد اين کشور در خود پيچيده است؟ چرا بيشتر از يک هزار ميليون دالر براي ايجاد پايگاه هاي نظامي در افغانستان خرج کرده است؟ آيا افغانستان استراتيژي پاياني امريکا و متحدان اش است و يا خير؟ يا اين که افغانستان پل استراتيژيک امريکا است؟ آيا امريکايي ها براي رسيدن به هدف خود از هيچ چيز دريغ کرده اند؟ آيا منافع پنتاگون، سيا و ميليونر هاي امريکايي در جنگ و يا درخشونت، بحران آفريني؟ حمله به ديگران است؟ آيا با جاگرفتن هند در استراتيژي امريکا جنگ نيابتي در افغانستان شدت نمي يابد؟ آيا حکومت افغانستان به حيث شريک اين استراتيژي با توجه به افزايش فساد در آن چقدر مي تواند، نقش مؤثر را در اجراي آن داشته باشد؟ آيا امريکا با سرکوب داعش در سوريه و عراق و انتقال آن به افغانستان درصدد تخريب پروژه راه ابريشم نيست؟ و آيا امريکا فشار کافي بر پاکستان وارد خواهد کرد؟
اين در حالي است که پاکستان دارندة اتوم کشوري که هند اتومي را مي خواهد مهار کند و اردوي خويش را زيرنام طالب به شمال و جنوب و شرق و غرب کشور ها مي فرستد تا با قلع و قمع وطن دوستان استخوان هاي مقاومت ملت ها را بشکند. يا اين که امريکا مي خواهد با عبور از فراز جسد ها و استخوان هاي مردم افغانستان خود را به چشمه هاي نفت و گاز آسياي ميانه و بحيرة خزر برساند. از سويي هم اين پرسش ها مطرح مي شود که آيا اين استراتيژي امريکا را قادر خواهد ساخت تا شکست هايش در خاورميانه جديد، صدور جنگ به آسياي ميانه، درز در اروپا و در امريکاي جنوبي را جبران کند؟ و آيا مارش به سوي آسياي ميانه و محاصره چين و روسيه ايجاد خاور ميانه جديد تمام برنامه هاي همچنيني به شکست انجاميده است و امريکا آنرا هرروز تکرار مي کند، يا اين که امريکا کاري که مي تواند انجام بدهد، تنها سبوتاژ راه ابريشم است که چين آنراايجاد مي کند. ‎
در اين ميان نبايد اين نکات را از نظر دور داشت که در استراتيژي امريکا قابل دقت اند. رييس جمهوري امريکا گفت، ميدان جنگ قوت ما را تثبيت خواهد کرد، تروريستان را مي کشيم، براي افغانسنان چک سفيد نمي دهيم، ما ديگر در افغانستان دولت سازي نمي کنيم. پيش از اين رکس تيلرسون وزير امور خارجه امريکا در کنفرانس مطبوعاتي گفته بود:- «دولت افغانستان و نماينده گان طالبان بايد در ميز مذاکره شرکت کنند و ايالات متحده امريکا نبايد روش مذاکره را بر آنها تحميل کند». تيلرسون با يادآوري از سخنان دونالد ترامپ رييس جمهوري امريکا که گفته بود، ايالات متحده امريکا منبعد بر کشورهاي ديگر دموکراسي را تحميل نخواهد کرد، گفت: ما در حال تلاش براي اجراي اصول خاص خود در سراسر جهان هستيم. همچنان رييس جمهوري امريکا از همسايه هاي افغانستان به ويژه پاکستان در پيوند به صلح در افغانستان خواهان صداقت شد.
وي افزود که پاکستان بايد خود را تغيير بدهد و حالت فعلي پاکستان در پيوند به تروريستان براي امريکا قابل تحمل نيست و علاوه کرد که شاخه هايي از طالبان که علاقه مند به روند صلح اند بايد به اين روند ترغيب شوند؛ اما طالبان گفتند تا آخرين سرباز خارجي در افغانستان مي جنگند. اين سخنان داکتر عبدالله را نبايد ساده انگاشت که گفت، امريکا استراتيژي اش را در مشوره با حکومت افغانستان ترتيب کرده است و درست زماني که بدون توجه به تيوري توطيه به متن اين استراتيژي دقت شود. نظر کابل تا حدودي در آن محسوس است. بدون ترديد اين استراتيژي حاوي مطالب مهمي است که شايد ابراز آن لازم شمرده نشده است. هرچند در اين استراتيژي فشار ها بر پاکستان صراحت ندارد؛ اما با توجه به رفت و آمد هاي پيهم مقام هاي ارشد امريکايي به افغانستان و ديدار هاي ترامپ با اهل خبره نمي توان اين استراتيژي را يک جانبه خواند. از سويي هم انعطاف پذيري در اين استراتيژي را به جاي ضعف نه؛ بلکه به جاي قوت آن حساب مي توان کرد که دروازه هاي جنگ و صلح را باز گذاشته که قابليت هاي تغيير پذيري آن را ارايه مي کند و نمي توان از آن يکسره استراتيژي جنگي نام برد که البته نقش حکومت افغانستان در راستاي اجرايي و سمت و سو دهي آن بي اثر بوده نمي تواند.
از اعلام استراتيژي امريکا در پيوند به افغانستان حدود يک هفته مي گذرد. آگاهان در اين مدت تبصره هاي زيادي کردند و تحليل هاي زيادي نوشتند. بيشترين تحليل بر اين است که انعطاف پذيري هاي زيادي در اين استراتيژي ديده مي شود. اين استراتيژي نشان دهنده ادامه جنگ در افغانستان بوده، آن را ناتمام مي خوانند و در ضمن مي گويند که در مورد تجهيز نيرو هاي افغان در آن خبري نيست و صراحت کامل ندارد.
از سويي هم گفته مي شود که در اين استراتيژي براي صلح جايگاه معيني وجود ندارد. دعوت ترامپ براي پيوستن طالبان به روند صلح يکجانبه خوانده شده است. اين در حالي است که طالبان قوي تر از هر زماني شدند. در اين استراتيژي جغرافياي جنگ نامحدود قبول شده و امريکا تنها به جنگ دوامدار اشاره کرده و احتمال شخصي شدن جنگ و دادن جنگ افغانستان به کمپني هاي شخصي نيز از جمله گزينه هايي عنوان شده است که مايه هاي نگراني را ايجاد کرده است که عواقب آن زيانبار خوانده شده است.
از سويي هم هرگاه در استراتيژي جديد امريکا فشار بر پاکستان برداشته شده باشد، به صورت قطع اين استراتيژي ناکام است. موجوديت اختلاف در امريکا سبب شده است تا امريکا در پيوند به افزايش فشار بر پاکستان تصميم قاطع نگيرد.
رييس مجلس سناي امريکا مي گويد که موجوديت اختلاف در درون کانگرس سبب شده تا امريکا نتواند موضع قاطع برضد پاکستان اتخاذ کند.
وي با اشاره به موضع گيري جان مک‎کين در پيوند به پاکستان مي گويد که جان مک‎کين از پاکستان دفاع مي کند و خواهان افزايش فشار بر پاکستان نيست. وي مي افزايد اين در حالي است که امريکا براي پاکستان پول مي دهد و اسلام آباد اين پول را براي طالبان مي دهد. اين در حالي است که پاکستان مرکز امن براي تمام شبکه هاي تروريستي به شمول شبکهء حقاني است. معلوم مي شود که مک‎کين به حيث لابي نيرومند پاکستان توانسته تا در استراتيژي جديد از افزايش فشار بر پاکستان بکاهد.
اين در حالي است که پايان جنگ افغانستان بستگي دارد به نابودي و مسدود شدن لانه هاي تروريستي در پاکستان. هرگاه امريکا در استراتيژي خود در پيوند به پاکستان باز هم از نصايح استفاده کند واضح گفته مي توان که از استراتيژي جديد امريکا و به ويژه سپردن جنگ به کمپني هاي بدنام مثل بلک واتر بوي خون را بيشتر احساس کرد که قطعاً براي پايان جنگ در افغانستان نمي توان اميد وار بود.
در پايان گفته مي توان که در استراتيژي جديد امريکا انعطاف پذيري هاي زيادي موجود است و اما در آن کدام قاطعيت جدي به ويژه در پيوند به پاکستان وجود ندارد و در حالي که اين نقش تعيين کننده در جنگ با تروريزم را دارد.
ترامپ نگفت که اگر پاکستان در رويکرد خود تغييري رونما نکرد در برابرش چه انجام خواهد داد و اين در حالي است که يک گروپ قوي در سناي امريکا به رهبري
جان مک کين براي پاکستان لابي گري مي کند و خواهان افزايش فشار بر پاکستان نيست و در ضمن ترامپ از کمک هاي جدي و قابل اعتماد براي تقويت نيرو هاي هوايي و زميني افغانستان چيزي نگفت . در کل گفته مي توان که ترامپ در موجي از اختلاف در امريکا ناگزير به اعلان استراتيژي خود در مورد افغانستان شده است. اگر بدبينانه تلقي نشود ترس آن مي رود که اين مي تواند نظاميان اسلام آباد را فربه تر کند. …والله اعلم

اشتراک گذاری:

نظر بدهید