شعر و شاعری دهقان در « مزرعۀ دهقان»

پرتونادری/ بخش نخست

دهقان بیش‌تر شاعری است غزل‌سرا، با این حال او در فرم های مثنوی، رباعی، قصیده و قطعه نیز شعر سروده است. دریافت من چنین است که دهقان بیش‌تر به حافظ، سعدی و بیدل دلبسته‌گی دارد، اما زبان شعر او کم‌تر به مکتب هند و شگردهای آفرینشی بیدل گرایش نشان می دهد، بلکه بیش‌تر به حافظ متمایل است و شاید بتوان گفت که زبان شعری او در میان زبان حافظ و سعدی در نوسان است. این در حالی‌است در روزگاری که دهقان می‌زیست گرایش به سبک بیدل در میان شاعران افغانستان گرایشی چشم گیری بود و بیدل برترین شاعر پارسی دری دانسته می‌شد.

*******************

از خاموشی غلام سرور دهقان که به گفتۀ استاد علی اصغر بشیر: شاعری بود عارف و عارفی بود شاعر، چل و چهار سال می گذرد. به همین مناسبت گذاری داشتیم به مزرعۀ او ، به « مزرعۀ دهقان» که یگانه یادگاری او در شعر و شاعری است.

دهقان بیش‌تر شاعری است غزل‌سرا، با این حال او در فرم های مثنوی، رباعی، قصیده و قطعه نیز شعر سروده است. دریافت من چنین است که دهقان بیش‌تر به حافظ، سعدی و بیدل دلبسته‌گی دارد، اما زبان شعر او کم‌تر به مکتب هند و شگردهای آفرینشی بیدل گرایش نشان می دهد، بلکه بیش‌تر به حافظ متمایل است و شاید بتوان گفت که زبان شعری او در میان زبان حافظ و سعدی در نوسان است. این در حالی‌است در روزگاری که دهقان می‌زیست گرایش به سبک بیدل در میان شاعران افغانستان گرایشی چشم گیری بود و بیدل برترین شاعر پارسی دری دانسته می‌شد. چنین است که دهقان نیز گاه‌گاهی به استقبال بیدل رفته و به پیروی غزل‌های او، غزل سروده است.

محمل آبله اندرتۀ بار است این‌جا

چقدر شور و شرر ناله سوار است این‌جا

در غزل بیدل می خوانیم:

جوش اشکیم و شکست آیینه دار است این‌جا

رقص هستی همه دم شیشه سوار است این‌جا

در شعر دهقان هم‌چنان می توان موارد زیادی را نشان داد که او پاره‌یی از مضامین شعر حافط را به گونه یی باز آفرینی کرده است. به زبان دیگر او به مضامین شعر حافظ نظر داشته و گاه‌گاهی به پیروی غزل‌های او نیز غزل سروده است.

اگر جانان سرم از تن جدا کرد

کف خونم، حق تیغش ادا کرد

غزل حافط این گونه آغاز می شود:

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما‌چه‌ها کرد

حاجی غلام سرور دهقان زنده‌گی صوفیانه‌یی داشت و شعرش بیش‌تر آمیخته با جلوه‌های تصوف و عرفان است. البته باز بازتاب مفاهیم عرفانی و صوفیانه در شعر او برخاسته از نفس عرفانی و سلوک صوفیانۀ اوست تا آگاهی های او در پیوند به تصوف و عرفان. او در مشرب عشق است.

ز مشرب گفت، گفتم عشق سرکش

بگفتا خانه‌ات؟ گفتم در آتش

به گفتۀ استاد علی اصغر بشیر در مقدمۀ کتاب: « دهقان شاعری بود عارف و عارفی بود شاعر، ولی نه از آن شاعرانی که معنی را فدای لفظ می‌کنند و نه از آن عارفانی که علم عشق (عرفان) را از لای کتاب‌ و گوشۀ مدرسه، یا خانقاه فرا می گیرند»، شاید بتوان گفت که او در میان کلاسیک سرایان آن روزگار یگانه شاعری است که بیش‌تر از دیگران مفاهیم و بینش‌های تصوفی و عرفانی را در شعر خود باز تاب داده است. بدین‌گونه او را می‌توان در این پیوند یکی از برجسته‌ترین شاعر عارف این روزگار دانست و شاید هم یگانه. البته در شاعران پس از دهقان این میراث بزرگ به حیدری وجودی رسیده است.

قناعت از نظر دهقان گنج زوال ناپذیر است. در حقیقت وابسته‌گی به اسباب زنده‌گی است که روان آدمی را از پویش و رسیدن به آن حقیقت برتر باز می دارد. وقتی حافظ می گوید: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است / در حقیت به همین آزاده‌گی صوفیانه تاکید دارد. وقتی آسمانه‌یی در میان نیست، آسمان خود آسمانۀ تست و آن گاه ماه و خورشدی در خانۀ تو می درخشند.

بس که بی‌سقف است بزمم، ماهم اندرخانه است

تا شدم قانع مرا خورشید در ویرانه است

آزاده‌گی دهقان تنها بی اعتنایی او به جلوه های فریبندۀ همین جهان نیست، بلکه قناعت و آزاده‌گی دهقان از این جهان گذشته و در آن جهان دیگر، بیرق می افرازد. در میان زاهد و صوفی فرق‌ بسیار است. زاهد خدا را عبادت می‌کند، اما از عبادت خود پاش می‌خواهد و چشم به دروازۀ بهشت دارد و رسیدن به جویبارهای شراب، شیر، عسل و آغوش لذت‌بخش حور و غلمان. این گونه بنده‌گی استوار بر یک معامله است. یعنی عبادت در برابر بهشت و رسیدن به آن نعمت‌هایی که در آن جا وعده داده شده است. زاهد همیشه بر خط چنین معامله‌یی ایستاده است. ظاهراً  پس از رسیدن به بهشت دیگر خدا برای زاهد بهشت جو، تمام می‌شود، اما عارف و صوفی در جست‌وجوی دیدار خداوند اند و حتا بهشت را نیز اسبابی می دانند که آن ها را از خدا دور می سازد. همان گونه که اسباب این جهانی نیز چنین می‌کند. عارف خدا را عبادت می‌کند برای آن که عاشق اوست.

در جست‌وجوی بهشت نیست، بل در جست‌وجوی رسیدن به آن عشق برتر است. و چنین است که مولانا  می گوید: « عشق اصطرلاب اسرار خداست». در غزل  « تار محبت» دهقان می‌گوید تا او با خدای خود پیمان بسته، دیگر از همه چیز و همه‌گان بریده است.

آن عهد را که با تو ببستم، بسته به

عهدی اگر به غیر تو بستم، شکسته به

غلمان بود برادرم  و حور خواهرم

عشاق وصل را در جنات بسته به

بی تو به روی ما در گل‌زار بسته باد

بلبل خموش و شیشۀ عشرت شکسته به

دهقان ز رهروان طریقت وداع کن

کز غیر دوست تار محبت گسسته به

او درهوای بهشت، حور و غلامان و نعمت‌های رنگارنگ بهشت نیست. برای آن که تنها در دام یک پیوند عاشقانه است، یعنی پیوند باخداوند!  این زاهد و شیخی که همه زهد و عبادت‌شان همانا رسیدن به بهشت و نعمت‌های آن است، دهقان آنان را دام گسترانی بیش نمی‌داند.

شیخم نهاده دام مگر دانه اش بهشت

هم دام را بریدم و هم دانه را زدم

ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید