کشتار زابل، بنای صلح امريکا بر خون افغان‌ها

 

بر بنياد گزارش‌ها حمله گروه طالبان به کمک حد اقل شش عنصر نفوذي آن گروه جان دست کم 24 نيروي امنيتي شامل ارتش و پوليس ملي را در ولايت جنوبي زابل گرفته است.

اين رويداد خونبار تنها يک روز پس از آغاز سال نو خورشيدي رخ داده است، سالي که بر بنياد اين نشانه هرگز نمي تواند براي افغان ها سالي امن و آرام و با ثبات و صلح آميز باشد.

در همين آغاز راه و پيش از آن که براساس تجربه سال هاي گذشته، شرايط اقليمي به طور کامل مهياي شروع يک چرخه خونين و فراگير خشونت شود، طالبان وارد جنگي مرگبار و تمام عيار عليه نيروهاي امنيتي افغانستان شده اند.

مهم نيست که اين حمله و جنايت هولناک ناشي از آن از سوي امريکا و طالبان به عنوان طرف‌هاي اصلي پيمان صلحي که 20 روز پيش در دوحه امضا شد، چگونه توجيه مي‌شود، آنچه اتفاق افتاده است به وضوح نشان مي‌دهد که کشتاري بي رحمانه و جنايت‌کارانه صورت گرفته و طالبان نيز مسوول اصلي آن هستند.

هرگز انتظار نمي‌رود که اين حمله به مثابه هديه نوروزي مرگ‌بار تروريستان مزدور براي مردم و نيروهاي امنيتي افغانستان با واکنشي شديد و جدي از سوي امريکا و ديگر قدرت هاي خارجي حامي دولت افغانستان رو به رو شود، زيرا آن‌ها خود را متعهد به رعايت مفاد پيمان صلحي مي دانند که تنها دوطرف دارد: امريکا و طالبان. نکته قابل تأمل ديگر اين که در اين حمله هيچ‌يک از مفاد اصلي اين توافق‌نامه، نقض نشده است، زيرا طالبان همان گونه که پيشتر هم به صراحت اعلام کرده بودند نيروهاي افغانستان را آماج حمله قرار داده و 24 تن از آنان را کشته اند، اما هيچ نيروي خارجي در اين رويداد، آسيب نديده است. نفس همين توافق نشان مي‌دهد که صلح دوحه براي مردم و نيروهاي امنيتي افغانستان نيست، صلحي امريکايي است که ميان واشنگتن و طالبان و بر خون افغانستاني‌ها بنا شده است.

شايد چه بسا براي آن که طالبان بتوانند برخي از پيش نيازهاي اجراي توافق دوحه را تحقق بخشند، حمله‌هاي خونين مشابهي را بر مواضع نيروهاي افغان صورت دهند، هم به اين منظور که بتوانند در مواضع سازش ناپذيرانه کابل رخنه ايجاد کرده و آن را تضعيف کنند و هم براي اين‌که با زمينگير کردن نيروهاي مسلح افغان، زمينه براي استقرار ارتش طالبان فراهم شود.

از سوي ديگر، اين تنها امريکا نيست که ناگزير است در برابر اين اقدامات طالبان سکوت کند و يا با يک موضع گيري سياسي غير الزام آور و فاقد پيام جدي و پيامد عملي در نکوهش آن بسنده کند، بلکه گروه طالبان براي ادامه کشتارهاي مشابه کشتار زابل از حمايت‌هاي قوي، مطمين و پايدار کشورهايي مانند پاکستان، قطر و… نيز برخوردار هستند، همان کشورهايي که براي استقرار هرچه زودتر رژيم طالبان در کابل لحظه شماري مي‌کنند و براي تحقق هرچه سريع تر اين آرزو کشتار فاجعه بار نظاميان افغان را يک نياز مي‌دانند.

پيش‌بيني نمي‌شود که اين کشتار در مواضع کابل در قبال صلح امريکا و طالبان نيز تغييري ايجاد کند. کابل حتا اگر اراده کند، قادر به اعمال اراده‌اش بر عليه گروه طالبان و طرح صلح امريکا با آن گروه نيست. امريکا و طالبان نيز از اين امر مطمين هستند و به همين دليل، جنايت‌هاي طالبان به ساده‌گي امکان توجيه پيدا مي کند و بي آن‌که تأثيري بر وضعيت صلح امريکا- طالبان بگذارد و شرايط آن را تغيير دهد، علي‌رغم باربار تکرار، ناديده گرفته و فراموش مي‌شود.

در اين ميان، کشتار زابل تنها يک پيامد غير قابل انکار دارد و آن اين است که صلح امريکا و طالبان، صلحي نيست که به روياي 40 ساله مردم افغانستان جامه عمل بپوشاند. اين صلح اگر منافع مثبت و ثمربخشي هم داشته باشد، تنها محدود به دوطرف امضاکننده آن خواهد بود، و اين به خوبي به اين پرسش نه چندان پيچيده پاسخ مي‌دهد که چرا در فرايند مذاکرات صلح امريکا و طالبان و حتا در آيين امضاي آن هيچ نماينده‌يي از جانب مردم و دولت افغانستان حضور نداشت.

 

عبدالمتين فرهمند/ جمهور

اشتراک گذاری:

نظر بدهید