حضور پمپيو در کابل؛ اشتراک در مراسم تشريفاتي يا اتخاذ يک تصميم متفاوت تاريخي؟!

 

نورالله وليزاده

وزير امور خارجه ايالات متحده امريکا، به کابل آمد. طبق گزارش رسانه‌ها، وزير امور خارجه امريکا در سفر به کابل با آقايان غني وعبدالله ديدار مي‌کند. سفر وزير امورخارجه امريکا به کابل غير منتظره خوانده شده و اهداف اين سفر نيز از قبل اعلام نشده است. بعضي از رسانه‌ها گفته‌اند که او به ميانجي‌گري ميان رهبران حکومت افغانستان به کابل آمده است.

طبق معمول دو طرف(تيم‌هاي غني و عبدالله) سفرها و اظهار نظرهاي مقام‌هاي امريکايي‌ را به نفع خود تعبير و تفسير مي‌کنند. امريکايي‌ها تا کنون طوري رفتار کرده‌اند که طرفدار ماندن آقاي غني در قدرت براي مدتي هستند. آنان در مراسم تحليف آقاي غني اشتراک کردند. هرچند خليل‌زاد گفت که اشتراک آنان در مراسم تحليف آقاي غني بنا به مصلحت‌هايي صورت گرفته و نشان دهنده حمايت امريکا از آقاي غني نيست، اما به هرحال رفتار و گفتار امريکايي‌ها در چند ماه اخير حاوي همين پيام بوده که امريکا در حمايت از آقاي غني قرار دارد و مي‌خواهد که دست‌کم تا به نتيحه رسيدن مذاکرات صلح طرف‌هاي داخلي( اگر اين مذاکرات شروع شود) آقاي غني در قدرت باشد.

اما خواست امريکايي‌ها براي ماندن آقاي غني در قدرت با موانعي همراه است که برداشتن اين موانع کار ساده‌يي نيست. بسياري‌ها به اين باوراند که اين کار براي امريکايي‌ها ساده است، اما اين باور بيشتر مبتني بر رهيافت‌هايي است که از گذشته نسبت به رفتار و موضع‌گيري‌هاي امريکايي‌ها شکل گرفته است.

زلمي خليل‌زاد فرستاده ويژه امريکا براي صلح افغانستان، در چند هفته اخير تلاش‌هايي را جهت پيدا کردن يک راه حل براي بحران سياسي بوجود آمده انجام داد که اين تلاش‌ها به باور بسياري از ناظران بي‌نتيجه بوده است. آقاي خليل‌زاد با اين پيش‌فرض تلاش‌هاي خود را جهت رفع مشکل آغاز کرد که تيم عبدالله، اشتراک در حکومت به رهبري غني را بپذيرد که اين خواست با مخالفت تيم عبدالله مواجه شد. به نظر نمي‌رسد که خليل‌زاد خواست کناره‌گيري آقاي غني از قدرت را مطرح کرده باشد. او در واقع طوري به حل قضيه پرداخت که اين قضيه به نفع آقاي غني حل شود. به همين دليل شکايت‌هايي هم از عملکرد و رفتار آقاي خليل‌زاد از سوي تيم عبدالله مطرح شد. بعضي از طرفداران آقاي عبدالله از وي خواسته بودند که ميانجي‌گري خليل‌زاد را نپذيرد. اين عده بيشتر به اهميت نقش شخص خليل‌زاد تاکيد داشته و باور شان اين بوده که نقش خليل‌زاد در حمايت امريکا از غني برجسته است. در واقع اين ديدگاه، نقش اهداف و برنامه‌هاي راهبردي امريکا در حل چنين قضايايي را ناديده مي‌گيرد که عمده‌ترين نقد وارد شده بر اين ديدگاه همين است. در اين شکي نيست که نقش شخص خليل‌زاد نمي‌تواند صفر باشد، اما ديدگاه پذيرفته‌تر اين است که خليل‌زاد به هر حال يک شخص است و امريکا منحيث يک قدرت بزرگ جهاني در حل اختلاف‌هاي کلان بين‌المللي به افراد و ديدگاه‌هاي آنان زياد اعتنا نمي‌کند. طبق اين ديدگاه، خليل‌زاد و حتا وزير خارجه امريکا افرادي هستند که بايد برنامه‌ها و راهبردهاي از قبل تعيين شده را اجرا کنند.

با توجه به نکات ياد شده، مي‌توان گفت که سفر مايک پمپيو به کابل از دو حالت خالي نيست:

حالت اول، اين است که او به درخواست زلمي‌ خليل‌زاد به کابل آمده است. اگر چنين باشد، به احتمال زياد ميان دو طرف(تيم‌هاي عبدالله و غني) توافقاتي شکل گرفته که براي اجرايي کردن آن نياز بوده که وزير خارجه امريکا به کابل بيايد و اين کار را انجام دهد. در اين صورت، ماموريت آقاي پمپيو در کابل چندان دشوار نخواهد بود و او با وارد کردن اندکي فشار بر دو طرف، بعضي از ناسازگاري‌ها در توافق‌هاي پنهاني انجام شده را از بين خواهد برد و در نتيجه روي تشکيل يک حکومت مشترک بين آقايان غني و عبدالله توافق خواهد شد. شايد چيزي شبيه اتفاقي که در سال 2014 به رهبري جان کيري وزير امور خارجه وقت امريکا افتاد.

حالت دوم، اين است که وزير امور خارجه امريکا بدون درخواست و مشوره خليل‌زاد به کابل آمده و مي‌خواهد که بعد از ديدار با آقايان عبدالله و غني و برخي از رهبران سياسي ديگر، يک راه حل به مشکل پيش آمده پيدا کند. در اين صورت، ماموريت آقاي پمپيو دشوار خواهد بود. او به احتمال زياد چند روز در کابل خواهد ماند و گفت‌وگوهاي نفس‌گيري با آقايان عبدالله و غني خواهد داشت که در اين گفت‌وگوها ناگزير است از انواع فشار و فنون ديپلماتيک استفاده کند تا بتواند راه حلي پيدا کند.

تيم عبدالله تا کنون در مقابل ديپلوماسي خليل‌زاد انعطاف نشان نداده است. اين تيم بر لزوم لغو انتخابات و تغيير ساختار سياسي و ايجاد يک حکومت همه شمول تاکيد کرده است که تقريباً مي‌توان گفت که اين خواست‌هاي ابتدايي اين تيم بوده و خليل‌زاد نتوانسته قناعت اين تيم را براي انعطاف‌پذيري بيشتر فراهم کند. بعضي از منابع ديروز ساعتي بعد از سفر وزير امور خارجه امريکا به کابل گفتند که آقاي عبدالله تا کنون طرح حکومت مشارکتي به رهبري آقاي غني را نپذيرفته است. البته به گفته اين منابع، طرح حکومت مشارکتي شبيه طرح جان کيري است که پنجاه پنجاه قدرت را بين دو طرف تقسيم مي‌کند. مخالفت آقاي عبدالله با اين طرح  در واقع، ريشه در رفتار پنج ساله آقاي غني دارد. آقاي غني در پنج سال عمر حکومت وحدت ملي، هيچ گونه تمکيني در برابر توافق‌نامه سياسي‌اي که بناي حقوقي حکومت را تشيکل مي‌داد نکرد. اين امر باعث شده که حالا آقاي عبدالله نمي‌تواند مشارکت با آقاي غني را بپذيرد. حتا اگر آقاي عبدالله اين طرح را بپذيرد، متحدين سياسي او آن را نمي‌پذيرند. مگر اين‌که امريکايي‌ها روي تضمين هاي اجرايي‌اي کار کنند که بتوانند تيم عبدالله را قناعت بدهند که غني در آينده طبق توافق عمل خواهد کرد.

اگر سفر وزير امور خارجه امريکا براساس خواست خليل‌زاد صورت گرفته باشد، بعيد نيست که وي تيم عبدالله را زير فشار بيشتر قرار دهد تا به تشکيل يک حکومت مشارکتي تحت رهبري آقاي غني تن دهد. در اين صورت، سفر آقاي پمپيو بيشتر جنبه تشريفاتي دارد و او در واقع به کابل آمده تا در يک مراسم تشريفاتي به منظور ايجاد «حکومت وحدت ملي ثاني» اشتراک کند.

اما هرگاه آقاي پمپيو به درخواست خليل‌زاد به کابل نيامده باشد، به احتمال زياد او آجندايي با خود دارد که تا کنون جزيياتي از آن در دست نيست. شايد هم او آجندايي نداشته باشد و در جريان مذاکره با آقايان عبدالله و غني، به نتايجي برسد که بعداً مبناي تصميم‌گيري قرار گيرد. در اين صورت ضمن اين‌که ماموريت وزير امور خارجه امريکا دشوار مي‌نمايد براي تيم‌ آقاي عبدالله نيز وضعيت دشواري شکل خواهد گرفت. اين تيم بايد بتواند وزير امور خارجه امريکا را قناعت بدهد که تصميمي خلاف ميل و خواست اين تيم اتخاذ نکند.

هرچند امريکايي‌ها طوري رفتار مي‌کنند که همه چيز در کنترل است، اما واقعيت اين است که اوضاع سياسي افغانستان بسيار پيچيده و نازک شده و امکان اجراي مانورهاي سياسي متکي به اجبار براي امريکايي‌ها، اگر ناممکن نباشد، خطرناک است.

اگر وزير امورخارجه امريکا بر تيم عبدالله فشار بيش ازحد وارد کند که بايد به حکومت مشارکتي به رهبري غني(خلاف ميل اين تيم) تن دهد، در اين صورت احتمال اين‌که اين تيم خواست وزيرخارجه امريکا را نپذيرد بيشتر است. در اين صورت، احتمال مداخله کشورهاي ايران، روسيه و برخي از رقباي ديگر منطقه‌يي امريکا فراهم خواهد شد.

به نظر مي‌رسد که امريکايي‌ها متوجه اين نکات هستند. آنان متوجه هستند که کشورهاي ايران، روسيه و ترکيه از به رسميت شناختن حکومت به رهبري آقاي غني اجتناب کرده‌اند و اين امرخود زمينه‌يي است براي اين‌که تيم آقاي عبدالله به دامن اين کشورها سقوط کند و آنان آجنداهاي خود را عملي کنند. اين امر مي‌تواند زمينه‌ساز يک بحران پيچيده‌تر منطقه‌يي نيز گردد. اين درحالي است که طالبان نيز حملات بهاري را خود را تشديد بخشيده و روند صلح يکبار ديگر در هاله‌يي از ابهام قرار گرفته است.

آقاي غني خلاف جدول زماني امريکايي‌ها در روند صلح عمل کرده و زندانيان طالبان را رها نکرده است. آقاي غني مي‌خواهد که از زندانيان همچون اهرم فشار ديپلماتيک در برابر امريکا استفاده کند و امريکا را مجاب به پذيرش خواست‌هايش نمايد که امريکايي در اين زمينه نيز ناگزيري‌هايي دارند که به احتمال زياد در مذاکره با تيم عبدلله به آن اشاره کنند.

اما به هرحال آنچه وزير خارجه امريکا در ساعات و روزهاي جاري و آينده انجام خواهد داد، براي آينده سياسي افغانستان بسيار حايز اهميت است. در 2014 جان کيري با افزايش فشار بر عبدالله بنياد يک حکومت مشارکتي را در خلاي تضمين‌هاي لازم اجرايي گذاشت که اين امر باعث شکل گيري بحران پيچيده‌تر سياسي در افغانستان شد. به تعويق مواجه شدن يک‌ساله انتخابات رياست جمهوري، طول کشيدن شش ماهه اعلام نتايج، عدم قبوليت نتايج از سوي تيم عبدالله و سرانجام اعلام دو حکومت يک قلمرو نتيجه خام انديشي و خام کاري جان کيري بود. ديده شود که پمپيو نيز همان اشتباه را تکرار مي‌کند يا درس‌هايي آموخته شده که مي‌تواند منجر به يک تغيير عمده در سياست افغانستان شود؟

اشتراک گذاری:

نظر بدهید