تا درختي را قطع مي‌کنيم، بايد نهالي بنشانيم!

 

پرتونادري/ بخش دوم و پاياني

 

. . . گذشته از اين، قطع جنگل‌ها سبب بالا رفتن در جه گرما در منطقه مي‌شود. ساحات خشک و صحرايي گسترش پيدا مي‌کنند. از اين رو پيش از آن که درختي را قطع کنيم بايد به جاي آن نهالي بنشانيم و اين امر را نسل در نسل به يک فرهنگ بدل سازيم. اگر براي قطع جنگل‌ها قانوني وجود نداشته باشد، بايد قانوني ساخته شود و آن قانون در تمامي کشور به گونه جدي عملي گردد. جلو قاچاق‌بران چوب گرفته شود و آناني که  دست به قطع جنگل‌ها وقاچاق چوب مي‌زنند بايد مجازات شوند. جنگل‌ها سرمايه ملي افغانستان است. اين گونه بايد به آن نگاه شود. با دريغ در چند دهه گذشته افغانستان ساحات گسترده‌يي از جنگلات خود را از دست داده است. امروزه در شماري از ولايت‌ها ديگر آن پسته زارها وجود ندارد. تبر به دستان کوتاه نظر همه را قطع کرده اند.

چه خوب است که درختان باغستان‌ها را و جنگل‌ها را چنا بخشي از زنده‌گي خود پاس‌داري کنيم. نه تنهاجنگل‌ها را تاراج نکنيم، بلکه همه ساله نهال‌هاي تازه‌يي بنشانيم تا هواي شهر و دهکده کشور هميشه گوارا و تازه  و شاداب بماند و هميشه به ياد داشته باشيم که: پيش از آن که درختي را قطع مي‌کنيم، بايد نهالي بنشانيم!

انسان بخشي از طبيعت است. از اين ديدگاه انسان يک موجود طبيعي است. چنين است که نمي‌تواند جدا از طبيعت زنده‌گي کند، اما در جهت ديگر انسان با ايجاد خانواده و جامعه يک موجود اجتماعي نيز مي‌باشد و نمي‌تواند بيرون از جامعه و شبکه پيچيده آن زنده‌گي کند.

چنين است که انسان به همان پيمانه که در برابر جامعه مسووليت دارد، در برابر طبيعت و محيط زيست خود نيز مسووليت دارد. طبيعت و محيط زيست به همه‌گان تعلق دارد و بايد با آن مسوولانه برخورد کرد.

خداوند انسان را آفريد و تاج کرمنا بر فرق او نهاد. اين تاج کرمنا همان خرد اوست. خداوند انسان را با گوهر خرد آفريد. اين گونه است که انسان بر خلاف موجودات ديگر مي تواند، محيط زيست خود را و طبيعت را هدف‌مندانه تغيير دهد.

البته موجودات ديگر نيز محيط زيست خود را تغيير دهند، اما اين تغيير بيش‌تر بر بنياد غريزه استوار است تا خرد. انسان مسووليت دارد، تا در برابر طبيعت آن گونه برخورد کند که طبيعت را خانه مشترک همه موجودات زنده انگارد. حقيقت امر نيز چنين است. انسان حق ندارد که طبيعت و محيط زيست را آن گونه تغيير دهد که زنده‌گي خود و موجودات زنده ديگر را با خطر نابودي رو به رو سازد.

بايد متوجه پاکي زمين باشيم. خداوند زمين را پاک آفريد، ما بايد آن را پاک نگه‌داريم تا پاکيزه زنده‌گي کنيم. پاکيزه زنده‌گي کردن يعني به دور از فساد زيستن نيز است.

اين پيام عمدتاً دو جهت دارد. يکي جهت اجتماعي و انساني آن است و ديگر جهت طبيعي آن.  به گونه نمونه اين نکته را به ياد داشته باشيم که کشت خشخاش خود نه تنها زمين را آلوده مي‌سازد، بلکه آلوده‌گي اجتماعي را نيز در پي دارد.

مي‌توان گفت که کشت خشخاش همان افشاندن تخم مرگ بر زمين است. استفاده مواد مخدر در شرع اسلام حرام است. براي آن که سلوک انساني انسان را دگرگون مي‌سازد. خرد را زايل مي‌سازد. اراده انسان را از بين مي‌برد. انسان را به باردوش خانواده و جامعه بدل مي‌کند. آن کي به مواد مخدر روي مي آورد در حقيقت دروازه بدبختي را به سوي خود و خانواده خود مي‌گشايد، اما آن کسي که اين دانه اعتياد آور را  بر زمين کشت مي‌کند، نيز گناهي را مرتکب مي‌شود. براي آن که زمينه اعتياد را در جامعه فراهم مي‌سازد و همان گونه که هيچ انساني، هيچ سازمان و کشوري حق ندارد تا براي رسيدن به منافع خود طبيعت را که مال مشترک همه موجودات زنده است، تخريب کند و زنده‌گي آنان را با خطر رو به رو سازد به همان گونه هيج کشاورزي حق ندارد که جهت دست يابي به سود نا چيزي، حيات اجتماعي را با خطر رو به رو سازد.

براي آن که مواد مخدر زنده‌گي اجتماعي را فلج مي سازد. جامعه‌يي که  شمار بيشتر معتاد را داشته باشد، جامعه‌يي است با بد بختي‌هاي اجتماعي بزرگ. معتادان به ارزش‌هاي اجتماعي، انساني و ديني هيچ گونه پاي بند ندارند. براي آن که اعتياد با گذشت زمان خرد آنان را از ميان بر مي‌دارد. قدرت تفکر آنان را نا بود مي‌سازد. در اين صورت چگونه مي‌توان انتظار داشت که در ميان امر بد و امر خوب داوري کنند و تصميم نيک و انساني گيرند. در زنده‌گي يک معتاد يگانه هدفي که وجود دارد رسيدن به مواد مخدر است. اين نکته را نيز بايد ياددهاني کرد، هر کسي که يک جوان را معتاد مي‌سازد در حقيقت او را خانواده او را و حتا جامعه را  نيز کشته است. چنين افرادي خطرناک تر از هر دشمن ديگر اند. براي آن که با افزايش شمار معتادان دامنه جنايت‌هاي بشري در جامعه  نيز گسترش بيش‌تري پيدا مي کند.

مبارزه بر ضد مواد مخدر در حقيقت مبارزه‌يي است براي زنده‌گي انسان‌ها و جامعه. بايد توجه داشت آن کسي که دانه حلال برزمين مي‌افشاند در حقيقت با حاصلات کشاورزي خود جامعه را از گرسنه‌گي نجات مي‌دهد. در حقيقت کاري مي‌کند که خداوند امر فرموده است. مانند آن است که همه روزه مصروف عبادت است. در مقابل آناني که ترياک يا خشخاش کشت مي‌کنند در حقيقت بر خلاف دستور خداوند کار مي‌کنند، مي‌شود گفت که آنان همه ساله در کشت‌زارهاي خود گناه مي‌رويانند و در مقابله با امر خداوند قرار دارند!

کشت خشخاش خود گونه‌يي از ويران‌ گري محيط زيست است. اين ويران‌گري، ويران‌گري اجتماعي را نيز در پي دارد. خشخاش دانه مرگ است که بر زمين افشانده مي‌شود. آن گونه که گفته شد خداوند زمين را پاکيزه آفريده است، نبايد با افشاندن دانه مرگ آن را نا پاک سازيم.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید