نگاه رياليست‌ها به شيوع ويروس کرونا

 

رويکرد رياليستي (واقع‌گرايانه) به سياست بين‌المللي و سياست خارجي وقتش را چندان صرفِ موضوع بيماري‌هاي بالقوه فراگير مثل شيوع کوويد-19 نمي‌کند، البته اگر اصلاً گوشه‌ي چشمي به آن داشته باشد. بي‌ترديد، هيچ نظريه‌يي همه‌چيز را تبيين نمي‌کند و کانون توجه رياليزم بيش از هر چيز عبارت است از اثرات محدودکننده‌ي هرج و مرج يا فقدان دولت و نظام حاکم، اين‌که چرا قدرت‌هاي بزرگ براي برتري و سبقت گرفتن با هم رقابت مي‌کنند  و موانع پايدار براي همکاري مؤثر ميان دولت‌ها. اين رويکرد چيز زيادي درباره‌ي انتقال ويروس ميان نوع انسان و حيوان، شناخت بيماري‌هاي مسري يا بهترين روش‌هاي رعايت بهداشت عمومي نمي‌گويد. بنابراين، نبايد از يک رياليست توقع داشته باشيد که به شما بگويد، آيا بايد دورکاري از خانه را آغاز کرد يا نه.

به‌رغم اين محدوده‌هاي آشکار، رياليزم باز هم مي‌تواند بينش‌هاي مفيدي درباره‌ي موضوعاتي عرضه کند که شيوع ويروس جديد کرونا مطرح کرده است. براي مثال، يادآوري اين نکته ارزش‌مند است که رويداد اصلي و مهم در روايت توسيديد از جنگ پلوپونزي (يکي از متن‌هاي اصلي در سنت رياليستي) طاعوني است که در 430 پيش از ميلاد در آتن رخ داد و بيش از سه سال طول کشيد. مورخان بر اين باورند که احتمالاً يک سوم جمعيت آتن ــ که رهبران برجسته‌يي مثل پريکلس را هم دربرمي‌گيرد ــ بر اثر شيوع طاعون کشته شدند و اثرات آشکارا منفي بر ظرفيت بلندمدت آتن در اِعمال قدرت گذاشته است. آيا ممکن است رياليزم درباره‌ي موقعيت فعلي ما حرفي براي گفتن داشته باشد؟

نخست، و از همه آشکارتر، وضعيت اضطراري کنوني به ما خاطر نشان مي‌کند که دولت‌ها هنوز کنش‌گران اصلي در سياست جهاني هستند. هر از گاهي، پژوهش‌گران و کارشناسان اظهار مي‌کنند که دخالت دولت‌ها در امور جهاني کمتر و کمتر مي‌شود و کنش‌گران يا نيروهاي اجتماعيِ ديگر (يعني سازمان‌هاي غيردولتي [NGOs]، شرکت‌هاي چندمليتي، تروريست‌هاي بين‌المللي، بازارهاي جهاني، و غيره) قدرت حاکميت را کاهش مي‌دهند و دولت را به زباله‌دان تاريخ مي‌رانند. بااين‌همه، هنگامي که مخاطرات جديد رخ مي‌دهد آدم‌ها براي محافظت پيش از هر چيز به حکومت‌هاي ملي روي مي‌کنند. پس از واقعه‌ي نهم سپتامبر، امريکايي‌ها از سازمان ملل، شرکت مايکروسافت، يا سازمان عفو بين‌الملل نخواستند که از آن‌ها در مقابل القاعده حمايت کنند، بلکه براي اين کار روي واشنگتن و حکومت فدرال حساب مي‌کردند. امروز نيز اوضاع بر همان منوال است: در سراسر دنيا، شهروندان روي مسوولان دولتي براي ارايه‌ي اطلاعات مؤثق و ابداع شيوه‌هاي واکنش مؤثر حساب مي‌کنند. همان‌طور که دِرِک تامپسن هفته‌ي گذشته در توييترش نوشت: «طرف‌داران آزادي فردي به هنگام شيوع يک بيماري فراگير کاره‌يي نيستند.» منظور اين نيست که تلاش‌هاي پردامنه‌ي جهاني هم ضروري نيست بلکه صرفاً خاطرنشان کردن آن است که به‌رغم فرايند جهاني‌شدن، دولت‌ها همچنان کنش‌گران سياسي اصلي در جهان معاصر هستند. رياليست‌ها از دهه‌ها پيش بر اين نکته تأکيد کرده‌اند، و ويروس کرونا هم به وضوح يادآور ديگري است.

دوم، هر چند تلقي‌هاي ساختاري‌تر رياليزم معمولاً تفاوت‌هاي ميان دولت‌ها را (جداي از قدرت نسبي) کم‌اهميت جلوه مي‌دهد، اما واکنش به شيوع ويروس کرونا نقاط قوت و ضعف انواع مختلف نظام‌ها را در معرض ديد قرار داده است. محققان پيشتر خاطرنشان کرده‌اند که ديکتاتوري‌هاي شديد در مقابل قحطي و گرسنه‌گي، شيوع بيماري‌هاي همه‌گير، و فاجعه‌هاي ديگر آسيب‌پذيرترند، عمدتاً به اين علت که اطلاعات را مخفي مي‌کنند و مسوولان بلندپايه چه بسا وخامت اوضاع را تشخيص ندهند، مگر وقتي که ديگر کار از کار گذشته است. اين دقيقاً آن چيزي است که به نظر مي‌رسد در چين و نيز ايران رخ داده است: کساني را که تلاش کردند زنگ خطر را به صدا درآورند وادار به سکوت و مجازات کردند، و مسوولان عالي‌رتبه به جاي اين که بي‌درنگ براي دفع خطر بسيج شوند، کوشيدند تا واقعيت را مخفي کنند. حکومت‌هاي مستبد مي‌توانند در بسيج منابع و واکنش‌هاي جاه‌طلبانه خوب عمل کنند ــ گواه آن توانايي دولت چين براي قرنطينه‌ کردن کل شهرها و نظارت و بازرسي گسترده است ــ اما فقط پس از آن‌که افرادي در مقامات بالا واقعيت را بفهمند و بپذيرند.

از آن‌جا که اطلاعات در نظام‌هاي دموکراتيک به نحو آزادانه‌تري در گردش است ــ بعضاً به سبب رسانه‌هاي مستقل و توانايي مسوولان رده‌ي پايين‌تر براي اعلام خطر بي آن‌که براي اين کار مجازات شوند ــ آن نظام‌ها در تعيين و تشخيص مشکلات نوظهور بهتر عمل مي‌کنند. بااين‌همه، ممکن است که دموکراسي‌ها در يافتن و اجراي پاسخ‌هاي مناسب با مشکل مواجه شوند. اين ضعف و نقصان چه بسا در ايالات متحده فوق‌العاده جدي و شديد باشد، زيرا نخستين پاسخ‌گويان و ديگر کارگذاراني که در وضعيت اضطراري کار واقعي را انجام مي‌دهند اغلب تحت کنترل تعداد فراواني از دولت‌هاي ايالتي يا محلي‌اند. در صورتي که برنامه‌ريزي مناسب قبلي و هماهنگي مؤثر از سوي واشنگتن وجود نداشته باشد ــ چيزي که انجام دادنش در بهترين شرايط آسان نيست ــ چه بسا حتا هشدارهاي دقيق و بجا به اقدامات اضطراري مؤثر نينجامد. واکنش‌هاي ناشيانه به توفان شديد کاترينا در نيو اورلئان و توفان شديد ماريا در پورتو ريکو نمونه‌هاي آشکاري از اين امرند.

متأسفانه، همان‌طور که ميشل گولدبرگ در ستون روزنامه‌ي نيويارک تايمز در همين اواخر خاطر نشان کرده است، «واکنش دونالد ترمپ به ويروس کرونا بدترين ويژه‌گي‌هاي استبداد و دموکراسي را ترکيب مي‌کند، و عدم‌شفافيت و تبليغات را با ناکارآمدي ناشي از فقدان ‌رهبري به هم مي‌آميزد.» ترمپ که پيش از اين آماده‌گي براي فاجعه را در سراسر دولت فدرال و در خود کاخ سفيد کم‌اهميت مي‌شمرد دايماً شيوع ويروس کرونا را کم‌ارزش جلوه مي‌داد، ارزيابي‌هاي دانش‌مندان ذي‌صلاح را نمي‌پذيرفت يا به چالش مي‌کشيد، موفق به ايجاد هماهنگي براي ارايه‌ي واکنش موثري از سوي دولت فدرال نشد، با مسوولان محلي که در خطوط مقدم جبهه فعاليت مي‌کنند، دعوا به راه انداخت، و تقصير را به گردن رييس جمهوري پيشين انداخت که بيش از سه سال است که ديگر سر کار نيست. اگر آدمي متمايل به ديکتاتوري را مسوول يک نظام دموکراتيک نامتمرکز کنيد، و وضعيت اضطراري جدي ايجاد شود، بايد منتظر فاجعه باشيد.

آيا جنبه‌ي مثبتي وجود دارد؟ به نظر رياليست‌ها ممکن است جنبه‌ي مثبت کوچکي وجود داشته باشد. در جهاني مبتني بر رقابت، دولت‌ها به شدت مراقب‌اند که ببينند دولت‌هاي ديگر چه مي‌کنند و انگيزه‌ي زيادي براي تقليد از موفقيت ديگران دارند. نوآوري‌هاي نظامي جديد را معمولاً ديگران به سرعت اقتباس مي‌کنند، از جمله به اين علت که عدم سازگاري با ديگران مي‌تواند به عقب‌ماندگي و آسيب‌پذيري بينجامد. بر اساس اين ديدگاه هنگامي که برخي دولت‌ها واکنش‌هاي مؤثرتري به ويروس کرونا نشان دهند، بقيه به سرعت عيناً همان روش را دنبال مي‌کنند. بي‌شک، به مرور زمان، بهترين روش‌هاي جهاني پيدا خواهد شد، فرايندي که با سرعت بيشتري به وقوع خواهد پيوست اگر دولت‌ها اطلاعات دقيق را با يکديگر در ميان گذارند و از سياسي کردن قضيه يا استفاده از آن براي سود بردن اجتناب کنند.

بدبختانه، رياليست‌ها در عين حال به ما خاطرنشان مي‌کنند که موفقيت در همکاري بين‌المللي مؤثر، به‌رغم نياز آشکار به آن، ممکن است آسان نباشد. رياليست‌ها تصديق مي‌کنند که همکاري هميشه روي مي‌دهد، و هنجارها و نهادها مي‌توانند کمک کنند تا دولت‌ها هنگامي که به نفع‌شان است با يکديگري همکاري کنند. اما رياليست‌ها همچنين هشدار مي‌دهند که همکاري بين‌المللي اغلب شکننده است، خواه به اين علت که دولت‌ها مي‌ترسند ديگران بر سر تعهدات‌شان نمانند، خواه به اين علت که نگران‌اند همکاري بيشتر به نفع ديگران باشد تا به نفع خود آن‌ها، خواه به اين علت که نمي‌خواهند بار هزينه‌ها را بيش از حد به دوش بکشند. به نظرم چنين نگراني‌هايي نمي‌تواند مانع از آن شود که دولت‌ها تا حد زيادي در رسيده‌گي به اين مشکل جهاني به يکديگر ياري دهند اما هر يک از آن‌ها يا همه‌ي آن‌ها مي‌توانند از تأثير واکنش جمعي بکاهند.

سرانجام بايد گفت که منظر رياليستي سياست خارجي همچنين اشاره مي‌کند که اگر شيوع بيماري به سرعت و به طور کم‌وبيش هميشگي فروکش نکند (همان‌طور که شيوع بيماري سارس در 2003 چنين شد)، روند فزايندهي نفي جهاني‌شدن را که پيشاپيش در جريان است تقويت خواهد کرد. اگر به دهه‌ي 1990 توجه کنيم، درمي‌يابيم که مبلغانِ فرايندِ جهاني‌شدن بر اين باور بودند که جهان به نحوي هرچه تنگاتنگ‌تر از طريق تجارت، سفر، پيوسته‌گي مالي جهاني، انقلاب ديجيتال، و تفوق آشکار دموکراسيِ سرمايه‌داري ليبرال به هم پيوند يافته است، و نتيجه گرفتند که همه در جهاني بيش از پيش يک‌دست و بدون مرز مشغول به ثروتمند شدن هستيم. در دهه‌ يا دهه‌هاي گذشته شاهد عقب‌نشيني منظمي از آن بينش خوش‌بينانه بوده‌ايم، و شمار فزاينده‌يي از افراد خواهان تاخت زدن کارآمدي، رشد، و گشوده‌گي با استقلال و حفظ کردن شيوه‌هايي از زنده‌گي محترمانه بوده‌اند همان‌طور که موافقان برگزيت در بريتانيا مي‌گويند، آن‌ها مي‌خواهند «کنترل و نظارت را پس بگيرند.»

از نظر رياليست‌ها، اين واکنش شگفت‌آور نيست. به قول کنت والتس، متفکر رياليست در نظريه‌ي سياست بين‌الملل که نقطه‌ي عطفي در نظريه‌هاي روابط بين‌الملل است، «حکم محلي “متخصص باش” است»، و «حکم بين‌المللي “فکر خودت باش”»! راينهولد نيبور، رياليست مسيحي، در دهه‌ي 1930 هشدار مشابهي داد، و نوشت که «رشد تجارت بين‌الملل، استقلال اقتصادي فزاينده در ميان ملل، و کل اسباب تمدن فناورانه، مسايل و موضوعات ميان ملل را بسيار سريع‌تر از آن افزايش مي‌دهد که هوشي که بايد آن‌ها را حل کند بتواند ابداع شود.»

نظريه‌پردازان ليبرال از مدت‌ها پيش گفته‌اند که افزايش وابسته‌گي متقابل ميان دولت‌ها سرچشمه‌ي رفاه و مانعي براي رقابت بين‌المللي است. برخلاف آن‌ها، رياليست‌ها هشدار مي‌دهند که پيوند‌هاي نزديک در عين حال سرچشمه‌ي آسيب‌پذيري و علت بالقوه‌ي ستيزه است. آن‌چه والتس و نيبور مي‌گويند اين است که پيوندهاي هر چه بيشتر نزديک ميان دولت‌ها به همان اندازه که حلال مسائل‌اند خود مسأله‌آفرين‌اند، گاه سريع‌تر از آن‌که بتوانيم راه‌حل‌هايي براي آن‌ها ابداع کنيم. به اين دليل، دولت‌ها ــ جزء سازنده‌ي تعيين‌کننده‌ي سياست بين‌الملل ــ با حدومرزگذاري بر ارتباطات شان با يکديگر سعي مي‌کنند که مخاطرات و آسيب‌پذيري‌ها را کاهش دهند.

بنابراين از چشم‌اندازي رياليستي، ويروس کرونا به احتمال زياد به دولت‌ها دليل ديگري براي محدودکردن فرايند جهاني‌شدن مي‌دهد. فرايند جهاني‌شدنِ بيش از حد، نظام مالي جهاني را نسبت به بحران‌ها و مسائل سياسي محلي جديِ ايجادشده بر اثر جابه جايي شغلي آسيب‌پذيرتر کرده است؛ اکنون مي‌دانيم که جهاني‌شدن ما را بيش از پيش در معرض بيماري‌هاي همه‌گير جهاني قرار داده است.

روشن و واضح بگويم: رياليزم پيش‌بيني نمي‌کند که به خودکفايي يا حتا همان سطحي از فرايند نفي جهاني‌شدن عقب‌نشيني مي‌کنيم که در نتيجه‌ي دو جنگ جهاني و رکود بزرگ رخ داد. دولت‌هاي معاصر توانايي قطع همه‌ي پيوندها را ندارند، حتا در برابر چيزي مثل ويروس کرونا. اما حدس من اين است که اکنون اوج فرايند جهاني‌شدن معاصر را پشت سر گذاشته‌ايم، و ويروسي که مرز ميان دو نوع انسان و حيوان را درنورديده است يکي از دلايل اين امر خواهد بود که مرزهاي ميان دولت‌ها کمي پررنگ‌تر خواهد شد.

آسو

اشتراک گذاری:

نظر بدهید