تنها راه‌‌ بيرون رفت ازبحران؛ تغييرساختار نظام سياسي درکشور است

 

افغانستان يکي از کشورهايي است که انواع مختلف نظام‌هاي سياسي در آن آزمايش شده و‌ همه به مرور زمان ناکام شده و يا هم کارايي نداشته، يکي‌ از دلايل عمده ناکام شدن نظام هاي سياسي در اين کشور همانا انحصار قدرت و نا ديده گرفتن اقليت ها بوده است .

از زمان ايجاد جغرافيايي به نام افغانستان، اين کشور شاهد برقراري و فروپاشي شيوه‌هاي مختلف حکومت‌داري بوده که به چند نمونه آن به طور مختصر پرداخته مي‌شود.

سلطنت مطلقه: اين نوع نظام بيش از دونيم قرن در اففانستان روي کار بوده، همواره حکومت توسط اين نوع نظام اداره مي‌شد، قدرت تنها در دست شاه قرار داشته و توسط يک طيف و تبار اداره مي‌شد، ديگر اقوام نقش کم‌رنگي در اين نوع ساختار داشتند.

اين نوع نظام در افغانستان با قدرت رسيدن احمد شاه ابدالي آغاز و با کودتاي داوود خان پايان يافت که پس از مرگ احمد شاه ابدالي همواره کشمکش و‌خون‌ريزي به خاطر رسيدن به قدرت جريان داشت، نه پدر به پسر رحم مي‌کرد و نه پسر به پدر، اين نوع نظام نه تنها رفاه، امنيت و آرامش به بار نياورد، بلکه هميشه سبب تباهي و فلاکت در کشور بوده است.

سلطنت مشروطه: هر چند زمزمه‌هاي حکومت مشروطه در دوره شاه امان الله آغاز شد، اما در آن زمان به صورت واقعي شکل نگرفت.

اين نوع نظام براي نخستين بار بر اثر فشارها و وعده‌هاي امريکا در آخر دوره ظاهر شاه شکل گرفت، برخلاف ديگر نظام‌هاي مشروطه، نخست وزير صلاحيت اجرايي نداشت و همه صلاحيت‌ها در دست شاه بود، هرچند در اين دوره مردم رفاه نسبي داشتند، اما به خاطر توسعه و ترقي کشور هيچ کار بنيادي صورت نگرفت، تا اين که ‌داوودخان توسط کودتا براي هميشه به سلطنت در افغانستان پايان داد و جمهوري خودرا را اعلام نمود.

حکومت رياستي: اين نوع حکومت‌داري نخستين بار توسط ‌داوود خان ايجاد شد، ولي نه از راه دموکراتيک آن. جمهوري ‌داوود خان: نخستين حکومت جمهوري را در تاريخ کشور ايجاد نمود و با وجود تمام مشکلاتي که داشت دو کار عمده را در پي داشت !

الف: پايان دادن به حکومت هاي مورثي ( سلطنتي )!

ب: باز نمودن راه به جمهوريت!

حکومت رياستي از نوع سوسياليستي: اين نوع حکومت پس از انقلاب کمونيستي 1357 سر کار شد و جمهوري افغانستان به رياست ‌داوودخان ساقط داده شد.

اين گونه حکومت را مي‌توان نظام تک حزبي نيز نام گذاشت به دليل اين که قدرت در دست يک حزب قرار داشت.

اين افراد به ترتيب رهبري حکومت کمونيستي را به عهده داشتند، نورمحمد تره‌کي، حفيظ الله امين، ببرک کارمل و نجيب الله احمدزي. اين نوع حکومت داري نه تنها که هيچ کارايي نداشت، بل سبب بي ثباتي و رقابت بيشتر بين دو بلوک( شوروي و امريکا ) در افغانستان گرديد و مي‌توان آن را آغاز تشنج در افغانستان خواند.

حکومت رياستي از نوع اسلامي: با تضعيف نظام مارکسيستي و قدرت‌مند شدن نظام سرمايه داري در جهان، شوروي دست از حمايت جمهوري افغانستان به رياست داکتر نجيب الله برداشت و در اين زمان امريکا از طريق پاکستان مجاهدين را تمويل نمود و پس از چند سال جنگ مجاهدين به پيروزي رسيد.

پس از پيروزي، مجاهدين حکومت اسلامي را ايجاد نمودند.

هرچند اين حکومت به طور تقريباً عادلانه ميان چهار قوم تقسيم شده بود، اما به خاطر اختلافات داخلي و ايجاد تفرقه و تضاد منافع نتوانستند يک‌ نظام متمرکز و قوي بسازند.

اين حکومت به ضعف‌هاي که داشت سبب جنگ هاي داخلي گرديد.

در اين دوره نه تنها امنيت در کشور تأمين نشد، بلکه جنگ‌هاي روز افزون سمتي، قومي و زباني سبب ويراني کشور،همچنين آواره شدن و از بين رفتن تعداد زيادي از هموطنان ما گرديد.

ضعف حکومت‌داري مجاهدين سبب ظهور رژيم به نام طالبان گرديد و با وجود که حکومت مجاهدين سقوط نکرد، اما 90 فيصد خاک کشور به دست طالبان در آمد.

حکومت مجاهدين ايتلاف شمال را ايجاد نمود که در مقابل گروه طالبان تا آخر به مبارزه پرداخت.

امارت اسلامي: رژيم طالبان که با حمايت مالي و تسليحاتي عربستان و‌ پاکستان بوجود آمد بسيار سريع توانست کنترل نود فيصد خاک افغانستان را در اختيار بگيرد. اين رژيم استبدادي به جز ايجاد ترس، ظلم و خشونت هيچ دستاورد‌ ديگر نداشت. بالاخره در سال 2001 توسط ايتلاف شمال به همکاري وکمک ايالات متحده امريکا ساقط شد.

حکومت رياستي از نوع مردم سالارانه: پس از سقوط‌ رژيم طالبان نخستين حکومت موقت با توافق افغانستاني‌ها در  دسامبر 2001 به رياست حامد کرزي آغاز و در  2002 پايان يافت، دولت موقت در کنفرانس بن تشکيل شد.

سپس دولت انتقالي توسط لويه جرگه افغانستان در جون 2002 به مدت دو سال تحت رياست حامد کرزي شکل گرفت.

برگزاري نخستين انتخابات دموکراتيک افغانستان در سال 2004 با پيروزي قاطع حامدي کرزي به پايان رسيد.

دو‌مين‌ انتخابات افغانستان بعد از پنج سال در سال 2009 در رقابت ميان حامد کرزي و‌عبدالله به بن بست مواجه شد و ا‌نتخابات به دوره دوم رفت، با انصراف عبدالله عبدالله حامد کرزي مدت پنج سال ديگر به عنوان رييس جمهور افغانستان انتخاب گرديد.

در سال 2014  رقابت ميان عبدالله عبدالله و اشرف غني با  وجود پيش‌تازي عبدالله در دور اول، انتخابات به دور دوم کشانده شد و بالاخره به دليل تقلب گسترده که صورت گرفته بود هر دو طرف با ميان‌جيگري جان کري وزير خارجه ايالات متحده امريکا تن به حکومت وحدت ملي دادند.

حکومت وحدت ملي کاملاً در تضاد با قانون اساسي کشور به ميان آمده بود. بيش از پنج سال با تمام مشکلات و‌چالش‌هاي که داشت دوام کرد و کمتر دست آوردي به کشور و مردم داشت.

نه تنها دراين دوره زمينه بيشتري اشتغال فراهم نشد بلکه تعداد زياد جوانان نسبت به از دست دادن شغل شان و نبود امنيت در کشور مجبور به ترک وطن شدند.

دراين دوره نه تنها اقليت‌هاي مثل بيات، سادات، قرلق، امياق پشه‌يي و… در ساختار حکومت جذب نشدند، بلکه تعداد از آن‌ها براساس لياقت و شايسته‌گي شان در زمان حکومت حامد کرزي به پست‌هاي که نصب شده بودند نيز حذف گرديدند.

با مشاهده مشکلات و عوامل ذکر شده تاريخي به خصوص دو دهه آخر مي‌توان پي برد که تنها راه حل بيرون رفت  کشور از بحران و‌ مشکلات فعلي، همچنان ريشه کن ساختن اين تنش‌ها به طور دايم، تغيير ساختار سياسي کشور از رياستي به نيمه رياستي است.

با تغيير نظام فعلي به نيمه رياستي مي‌تواند ثبات حد اکثري را به ميان آورد و ثبات آينده کشور نيز تضمين گردد. اگر به چند انتخابات گذشته در کشور نگاه بي اندازم پي مي‌بريم که همواره دو قوم برسر قدرت رقابت مي‌کنند که هميشه رقابت شان به نزاع ودر گيري‌هاي لفظي و برخورد فزيکي ميان هواداران شان انجاميده و حتا کشور را به طرف در گيري مسلحانه و جنگ سوق داده که با تغيير ساختار سياسي همه ريشه کن مي شود.

بر خلاف سيستم رياستي که در رأس حکومت و دولت يک شخص قرار دارد و قدرت را انحصار مي‌کند در نيمه رياستي قدرت بين رييس جمهور و نخست وزير تقسيم مي‌گردد.

در رأس دولت رييس جمهور با صلاحيت‌هاي معين و مشخص قرار مي گيرد.

در رأس حکومت نخست وزير با صلاحيت هاي از قبل تعيين شده تعيين مي‌شود .

ساختار نيمه رياستي تنها  گره گشايي مشکلات و گرفتاري‌هاي افغانستان و حل اختلاف و تنش‌ها ميان دو  قوم مدعي هميشه‌گي قدرت مي‌باشد، کشور ديگر شاهد چنين زد و بندها نخواهد بود، ديگر بحراني به ميان نمي‌آيد. همچنين در کنار اين دو قوم، اقليت‌ها ديگر در کشور نيز جايگاه خود را پيدا مي‌کنند و خودرا در آيينه حکومت مي‌بنند.

علي آرمان مولايي اطهر

اشتراک گذاری:

نظر بدهید