از جنگ با طالبان تا صلح با طالبان مأموريت امريکا چگونه تغيير کرد؟

 

وزير خارجه امريکا بار ديگر تاکيد کرده که کشورش به پايان جنگ در افغانستان متعهد است و از تمام طرف‌ها مي‌خواهد که به تعهدات شان عمل کنند.

مايک پمپيو به تازه‌گي گفته که امريکا به ختم جنگ در افغانستان متعهد است و به همين منظور به تماس‌هاي خود با ديگر طرف‌هاي درگير جنگ ادامه داده است.

آقاي پمپيو افزوده که او و خليل‌زاد در اين مورد جدا تلاش مي‌کنند تا طالبان خشونت‌ها را کاهش داده و از حملات خود بکاهند.

به گفته او، اين تلاش‌ها به اين خاطر است که طرف مقابل را وادار کنيم تا به تعهدات خود عمل کند و در اين راستا با حکومت افغانستان، مؤسسات غير دولتي، طالبان، شخصيت‌ها و ديگر طرف‌هاي دخيل کار جريان دارد تا روند صلح پيشرفت کند.

به گفته او، نه تنها امريکا بلکه تمام طرف‌هاي دخيل در روند صلح افغانستان بايد تلاش کنند تا جنگ از طريق سياسي حل شود.

اين اظهار نظر يک‌بار ديگر بر يک تغيير سياست اصولي و استراتيژيک از سوي امريکا در افغانستان مهر تأييد مي‌زند و نشان مي‌دهد که ايالات متحده ديگر حاضر نيست در افغانستان با طالبان بجنگد. ناتو به عنوان متحد اصلي امريکا در جنگ 20 ساله افغانستان نيز همين رويکرد را دنبال مي‌کند و به طور مرتب از طالبان مي‌خواهد تا از خشونت دست بردارند و به مفاد توافق‌نامه صلح، وفادار بمانند.

اين در حالي است که آن‌ها 20 سال پيش به بهانه «مبارزه با تروريزم» به افغانستان تحت اشغال رژيم طالبان، حمله نظامي کرده و رژيم امارت را سرنگون ساختند. در آن زمان، هيچ‌کس از راه حل سياسي براي جنگ، سخن نمي گفت، بلکه بالعکس، امريکا و ناتو مدام اين ترجيح بند را تکرار مي‌کردند که آن‌ها از راه مبارزه با تروريزم، سرکوب طالبان و براندازي رژيم امارت، صلح را براي افغانستاني‌ها به ارمغان مي‌آورند، صلحي که به گفته آنان، آزادي و مردم سالاري و مشارکت سياسي و حقوق شهروندي و ارزش هاي دموکراتيک از پيامدهاي مبارک آن خواهد بود.

اکنون اما هيچ‌يک از اين مسايل، ديگر براي امريکا اهميتي ندارد، زيرا امريکا ديگر نمي‌خواهد با طالبان بجنگد، بلکه بالعکس با آن گروه صلح کرده و احتمالاً در پشت پرده از استقرار دوباره رژيم امارت طالبان نيز حمايت کرده است.

پرسش مهم اين است که ماهيت مأموريت امريکا چگونه تغيير کرد؟ اصولاً 20 سال جنگ براي کدام اهداف بود؟ آيا صلحي که رهاورد آن آزادي و مردم سالاري و مشارکت سياسي و حقوق شهروندي و ارزش هاي دموکراتيک، اعلام شده بود، محقق شده يا به طور کامل از برنامه ايالات متحده در افغانستان، خط خورده است؟

شايد براي يافتن پاسخ واقعي و مستند براي اين پرسش‌ها، هنوز نياز باشد تا ابعاد اصلي توافق‌نامه صلح دوحه در عرصه اجرا و عمل، آشکار شود، اما تا همين جا هم اين نکته بديهي را نمي‌توان ناديده گرفت که جنگي که 20 سال پيش عليه طالبان، کليد خورد، به هر نتيجه‌يي که ختم مي‌شد، دست کم نبايد به اين فرجام مي رسيد که به صلح با آن گروه، تغيير هويت و ماهيت دهد.

موضوع دوم اين که هيچ تغييري در رويکردها، راهبردها، باورها و رفتارهاي طالبان، ايجاد نشده است، يک گروه افراط گراي تندرو که در صدد برافراشتن پرچم امارت با استفاده از خشن ترين شيوه‌هاي ممکن است، همان شيوه‌هايي که امروزه به شناسه مشترک همه جهادي‌هاي راديکال در سراسر جهان، بدل شده است.

پس اين امريکاست که تغيير کرده است.

آيا ايالات متحده در جنگ با طالبان، شکست خورده يا اولويت ها و منافع راهبردي اش اقتضا مي کند که بدون اعتنا به شعارهاي اوليه جنگ در افغانستان، وارد يک معامله سازش با طالبان شود؟ سازشي که نخستين هزينه يي که براي آن پرداخته خواهد شد، آزادي و مردم سالاري و مشارکت سياسي و حقوق شهروندي و ارزش هاي دموکراتيک خواهد بود که 20سال پيش از امروز، اهداف اصلي جنگ عليه طالبان و تروريزم در افغانستان عنوان مي شد.

صرف نظر از اين که امريکا در جنگ با طالبان، شکست خورده يا دست به يک تغيير رويکرد راهبردي زده است، نتيجه اما براي مردم افغانستان و دولت مورد حمايت واشنگتن در کابل، چندان فرقي نمي کند. آن‌ها مي‌توانند در مقام راستي‌آزمايي، تجديد «تعهد» پمپيو براي ختم جنگ را همان گونه بخوانند و برداشت کنند که «تعهد» امريکا براي آغاز جنگ به منظور ايجاد آزادي و مردم سالاري و مشارکت سياسي و حقوق شهروندي و ارزش‌هاي دموکراتيک در افغانستان را ديدند و سنجيدند.

محمدرضا اميني/ جمهور

اشتراک گذاری:

نظر بدهید