رسانه‌هاي افغانستان بحران سياسي را چگونه پوشش مي‌دهند؟!

 

نورالله وليزاده

بحران سياسي برخاسته از انتخابات ششم ميزان پارسال، يکي از بي‌سابقه‌ترين بحران‌هاي سياسي در افغانستان و شايد در جهان باشد. اعلام دو حکومت هم‌زمان و دو رييس جمهوري که هر دو خود را رييس جمهور منتخب مي‌دانند. البته از راه رسيدن کرونا به عنوان عامل به حاشيه بردن بحران سياسي، شايد نيز از خوش‌اقبالي رهبران سياسي کشور ما باشد. هم‌چنان، نفس بي‌پيشنه بودن يک پديده(در اينجا بحران) تا حدود زيادي مي‌تواند توجيه کننده، نارسايي‌هاي گفتماني آن باشد.

رسانه‌ها براي اين‌که بتوانند گفتمان مورد استفاده براي يک وضعيت را تدوين کنند، به زمان نياز دارند. در بسياري موارد، در ابتداي کار، وقتي بحران و مشکلي پيش مي‌آيد، رسانه‌ها غالباً آن را در چارچوب گفتمان قبلي تعريف مي‌کنند. يعني زبان و ادبياتي را به کار مي‌گيرند که در موقعيت‌ها و وضعيت‌هاي مشابه در گذشته، به کار گرفته بودند. اما بالاخره بايد رسانه‌ها گفتمان جديد را براي وضعيت جديد خلق کنند. زماني که براي اين کار نياز است، نمي‌تواند زياد طولاني باشد.

حالا سوال اين است که در مورد وضعيت سياسي فعلي در افغانستان، رسانه‌ها چه کار کرده‌اند/مي‌کنند؟ آيا رسانه‌ها تلاش کرده‌اند که گفتمان خاص اين وضعيت را خلق کنند؟ آيا رسانه‌ها در خلق چنين گفتماني موفق بوده‌اند؟ آيا رسانه‌ها اراده و جسارت به کارگيري چنين گفتماني(به فرض اين‌که آن را خلق کرده باشند) را دارند؟

يافتن پاسخ دقيق، همه‌جانبه، کارشناسانه و بي‌طرفانه نياز به يک بررسي همه‌جانبه دارد. ايجاب مي‌کند که نحوه پوشش رسانه‌يي بحران سياسي جاري از زمان آغاز بحران(19حوت1398) تا کنون در تمامي رسانه‌هاي افغانستان مورد بررسي قرار گيرد. اين کار زمان‌گير است و از حوصله اين جستار بيرون. اما مي‌توان با استناد به چند مورد به يافته‌هايي در اين خصوص دست يافت که مي‌تواند تصوير نسبتاً دقيقي از چگونگي پوشش بحران سياسي توسط رسانه‌هاي افغانستان به دست دهد. البته چنان‌که گفته شد، بررسي نحوه پوشش تمامي رسانه‌ها در اين مقال مقدور نيست و به همين دليل بيشتر به پوشش خبري يکي دو رسانه پر ببيننده اکتفا خواهد شد. بيشترينه استناد ما در اينجا به تلويزيون طلوع و تلويزيون (1) خواهد بود اما با اشاراتي به نحوه پوشش ساير تلويزيون‌ها.

برگرديم به سوال‌هايي که در بالا مطرح شد. سوال اول به تلاش رسانه‌ها به خلق گفتمان جديد و متناسب به بحران سياسي جديد مربوط مي‌شود. آيا اين تلاش صورت گرفته است؟ به اين پرسش مي‌توان تا حدود زيادي پاسخ منفي داد. از خبرها و گزارش‌هاي رسانه‌ها نمي‌توان هيچ نشانه‌اي دال بر تلاش مديران اين رسانه‌ها براي خلق گفتمان جديد پيدا کرد. با گذشت نزديک به دو ماه(که اين زمان بيشتر از طولاني‌ترين زماني است که رسانه‌ها براي خلق گفتمان جديد نياز دارند) از آغاز بحران سياسي جديد، رسانه‌ها هنوز هم زبان و ادبياتي را در توصيف جزييات و کليات اين بحران به کار مي‌گيرند که در همان روزهاي نخست به کار مي‌گرفتند. اين زبان و ادبيات چنان‌که اشاره شد، نارسا، گنگ و حتا گمراه کننده است.

«جنجال/اختلاف ميان غني و عبدالله»؛ «دعوا بالاي چوکي»؛ «هردوبايد انعطاف نشان دهند»؛ و اين‌که «دوام اين وضعيت کشور را به بحران مي‌برد و به نفع طالبان تمام مي‌شود»، از کليدواژه‌ها و زيرساخت‌هاي اصلي خبرها و گزارش‌هايي است که رسانه‌هاي افغانستان، به خصوص دو سه رسانه پربيننده و مدعي اعتماد و اعتبار، در مورد بحران سياسي جاري در کشور به کار مي‌برند. اين‌ها در واقع شاخصه‌هاي گفتمان‌هاي قبلي در مورد بحران‌هاي سياسي در افغانستان است. مي‌توان گفت که در سال 2014 نيز رسانه‌ها با همين زبان و ادبيات در مورد بحران سياسي برخاسته از انتخابات سخن مي‌گفتند.

رسانه‌هايي که از آنان نام برده شد، در خبرها و گزارش‌هاي خبري مرتبط به بحران سياسي جاري در کشور، برخورد بسيار انفعالي و ناموشگفانه مي‌کنند. طوري با اين بحران برخورد مي‌کنند که انگار علاقه‌يي به پرداختن به آن ندارند و از روي ناگزيري، بايد خبر و گزارشي در اين مورد داشته باشند تا گويا رفع مسووليت کرده باشند. به نقل از منابع دست دومي و سومي، در مورد بحران و گفت وگوهاي سياسي جاري سخن گفته مي‌شود و در يک رويکرد پوپوليسي، از يکي دو کارگر روي جاده، صدا مي‌گيرند که آنان از آقايان غني و عبدالله مي‌خواهند از اختلاف‌ها و جنگ برسرچوکي دست بردارند و براي منافع مردم متحد شوند!

تقليل ماجرا به اختلاف ميان غني و عبدالله در واقع(آگاهانه و ناآگاهانه) شخصي‌سازي و کوچک‌نمايي بحران سياسي جاري در کشور است. اين رويکرد تيم ارگ است. تيم ارگ مي‌خواهد که بحران جاري سياسي را کوچک جلوه دهد. اما چنان‌که مي‌دانيم، بحران سياسي جاري در کشور کوچک نيست. اسم اصلي اين بحران،«بحران سياسي بي‌سابقه برخاسته از انتخابات» است. هيچ رسانه‌يي، بحران جاري را اين گونه تعريف و توصيف نمي‌کند. به عبارت ديگر، هيچ رسانه‌يي(منظور رسانه‌هايي است که ادعاي بي‌طرفي، مردم‌محوري و آزادي دارند) نام اصلي بحران را به زبان نمي‌آورند. به زبان نياوردن نام اصلي بحران در واقع نوعي گريز از واقعيت است. واقعيتي که يک طرف منازعه نمي‌خواهد اسم اصلي آن گرفته شود! پس در صورتي که رسانه‌ها حاضر به گرفتن نام اصلي بحران موجود نيستند، نمي‌توان انتظار داشت که آنان تلاشي براي تدوين جزييات بيشتر گفتمان جديد براي بحران جاري در کشور و يا در واقع مکمل‌هاي آن باشند.

از زبان و ادبيات خبري رسانه‌هاي افغانستان اين برداشت به وجود مي‌آيد که بين آقايان غني و عبدالله کدام  مشکل شخصي وجود دارد که چند ريش سفيد(معمولاً از کرزي و سياف نام برده مي‌شود) در حال ميان‌جيگري براي آن هستند و دير يا زود حل خواهد شد. خواست مردم براي حل مشکل نيز از زبان چند «کراچي‌وان» روي جاده بيان مي‌شود که اين امر نيز در راستاي تقليل ماهيت بحران به يک مشکل شخصي و غيرجدي است.

بنابراين، اگر بتوانيم نتيجه بگيريم که رسانه‌ها تلاشي در جهت خلق گفتمان جديد براي بحران جاري درکشور نکرده‌اند، دو سوال ديگري که در بالا به تعقيب سوال اولي مطرح شد، اساس طرح منطقي خود را از دست مي‌دهند. اين دو سوال در مورد موفقيت و عدم موفقيت رسانه‌ها در خلق گفتمان جديد و اراده و جسارت آنان در به کارگيري گفتمان جديد بود. وقتي تلاشي براي خلق گفتمان صورت نگرفته باشد، نمي‌توان در مورد موفقيت آن و يا نحوه به کارگيري آن سخن گفت.

شايد اکنون سوال اساسي و مهم‌تر اين باشد که چرا رسانه‌ها براي خلق گفتمان جديد، که متناسب به بحران جاري سياسي باشد و بتواند بحران را درست تعريف و ترسيم کند، تلاش نکرده‌اند؟ در پاسخ به اين سوال است که مي‌توان به ماهيت و هويت اصلي رسانه‌هاي خبري افغانستان نزديک شد و به روابط احتمالاً پيچيده‌يي پي‌برد که بين صاحبان رسانه‌ها و منابع قدرت و ثروت وجود دارد. روابطي که مانع از آن مي‌شود تا اين رسانه‌ها چشم و گوش مردم باشند و رويدادها و تحولات سياسي را به متقضاي منفعت عمومي و خيرهاي کلان مملکت تجزيه و تحليل کرده و خبرها و گزارش‌هاي مفيد و راه‌گشا ارايه کنند.

البته اين نتيجه‌گيري که رسانه‌ها الزاماً روابط مخفي پيچيده با منابع قدرت و ثروت دارند و به همين دليل از پرداخت درست و مردم‌محورانه به تحولات سياسي طفره مي‌روند، يکي از نتيجه‌هايي است که مي‌توان از عدم تلاش رسانه‌ها براي خلق گفتمان جديد براي بحران سياسي جاري در کشور گرفت. اين نتيجه‌گيري در واقع اشاره به نتايج پژوهش‌هايي دارد که در کشورهاي مختلف درباره مصلحت‌انديشي رسانه‌ها و همسويي آنان با مراجع قدرت و ثروت انجام شده است. در جوامع دموکراتيک تقريباً مسلم شده است که رسانه‌هاي آزاد به انواع مختلف در تباني با مراجع قدرت و ثروت حرکت مي‌کنند.

دو نتيجه ديگر نيز مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد:

1-رسانه‌هاي افغانستان به حدي از ظرفيت نرسيده‌اند که بتوانند مسووليت‌هاي اساسي خويش را در قبال جامعه در يک شرايط نامساعد سياسي ادا کنند.

2-رسانه‌هاي افغانستان دچار خودسانسوري شديد و نااميد کننده شده‌اند که از ترس عواقب ناگوار درست‌گويي و ژرف‌کاوي اقدام به تهيه گزارش‌هاي سرسري در مورد تحولات بسيار مهم و پيچيده مي‌کنند. البته ناممکن نيست که هر سه نتيجه در مورد رفتار رسانه‌هاي خبري افغانستان صادق باشد. در اين صورت، اميدي که مردم به رسانه‌هاي آزاد براي تبيين مردم‌محورانه رويدادها و تحولات سياسي مي‌توانند داشته باشند، محکوم به تعليق است!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید