توافقي که به فروپاشي تيم ثبات بيانجامد به صلح کمک نمي‌کند!

 

نورالله وليزاده

با نزديک شدن ارگ و سپيدار به يک توافق سياسي، نشانه‌هايي از انشعاب تيم و ثبات و هم‌گرايي به رهبري داکتر عبدالله ديده مي‌شود.

چند روز پيش، اديب فهيم معاون پيشين رياست امنيت ملي و از اعضاي تيم ثبات و هم‌گرايي خروج خود از اين تيم را به دليل آن‌چه او نارضايتي از تصاميم رهبري تيم عنوان کرد، اعلام کرد. دو روز پيش احمدضيا مسعود از اعضاي ارشد ديگر تيم ثبات و هم‌گرايي نيز نارضايتي شديد خود را از تصميم رهبري تيم ثبات مبني بر توافق با تيم ارگ ابراز داشت. افراد ديگري نيز در سطوح مختلف به نحوي نارضايتي خود را از تصاميم رهبري تيم ثبات بيان داشته و به نحوي از اين تيم دوري جسته و رهبري تيم را متهم به پذيرش يک توافق «مصلحت‌جويانه» با ارگ کرده‌اند.

تا حدود زيادي بروز اختلاف‌هاي جدي ميان رهبران ارشد تيم ثبات و هم‌گرايي قابل پيش‌بيني بود. آن‌گونه که احمدضيا مسعود در موضع‌گيري اخير خود بيان داشته، گردآمدن بسياري از اشخاص، احزاب وجريان‌هاي سياسي بر محور داکتر عبدالله با هدف ايجاد يک تغيير اساسي در ساختار سياسي صورت گرفت. هدفي که حالا اعضاي ناراضي تيم ثبات مي‌گويند که با توافق سياسي قريب‌الوقوع ميان تيم ثبات و تيم دولت‌ساز، برآورده نمي‌شود.

طرفداران توافق سياسي ميان ارگ و سپيدار در تيم ثبات، يکي از عمده‌ترين دلايل لزوم توافق را تسريع روند صلح عنوان مي‌کنند. تسريع روند صلح خواست امريکايي‌ها است و آنان بالاي داکتر عبدالله  فشار وارد کرده‌اند تا به هر شکل ممکن، با غني توافق کند، تا با از ميان رفتن اختلاف‌هاي سياسي در کابل، زمينه گفت‌وگوهاي داخلي صلح فراهم شود. در واقع داکتر عبدالله و ديگر اعضاي ارشد رهبري تيم ثبات که تمايل به امضاي توافق با ارگ دارند، همين دليل را براي توجيه تمايل شان عنوان مي‌کنند. دليلي که از نظر ناراضيان اين تيم، ناپذيرفتني عنوان مي‌شود.

ناراضيان مي‌گويند که آنان مخالف توافق با غني نيستند، اما توافق بايد به ترتيبي باشد که بتواند قدرت را به گونه برابر بين دو تيم تقسيم کند و يا دست‌کم تمامي اعضاي رهبري تيم با آن توافق داشته باشند و يا به تعبير ديگر منجر به فروپاشي تيم نشود. اين خواست، در واقع داکتر عبدالله را فرا مي‌خواند که در برابر تيم ارگ کوتاه نيايد و پرواي عواقب ايستاده‌گي روي خواست‌هاي تيم را نداشته باشد. اگر عبدالله چنين کند، بايد غني از موقف‌اش کوتاه بيايد تا هدف اصلي که همانا به ميان آمدن توافق به‌خاطر تسريع روند صلح است، تحقق پيدا کند. غني که عملاً قدرت را در دست دارد، هيچ تمايلي به انعطاف نشان نداده است. انعطاف‌ناپذيري غني منجر به اين شده که زمان دست‌يابي به توافق طولاني شود و هم‌زمان با آن، روند صلح نيز متوقف شود.

به بيان ساده‌تر، از ميان غني و عبدالله، عبدالله کسي است که مي‌خواهد پيامدهاي منفي عدم توافق ميان دو تيم را جدي بگيرد و براي رسيدن به توافق انعطاف نشان دهد. آقاي عبدالله و نزديکان او(که طرفدار توافق با تيم غني هستند) به قطع کمک‌هاي خارجي به خاطر عدم توافق ميان دو تيم اشاره مي‌کنند و مي‌گويند که اگر توافق نشود، امريکايي‌ها بيشتر ازپيش خشمگين شده و کمک‌هاي شان را قطع مي‌کنند. اروپايي‌ها نيز همگام با امريکايي‌ها پيش‌رفته و گفته‌اند که عدم توافق ميان دو تيم منجر به قطع علاقه و قطع کمک‌هاي اروپا به افغانستان خواهد شد.

البته چند پرسش در اين زمينه وجود دارد که مجال پرداختن به آن در اين مقال نيست. يک پرسش اين است: چرا غني به اندازه عبدالله نگران قطع کمک‌هاي خارجي به خاطر عدم توافق نيست؟ پرسش دوم اين است: چرا امريکايي‌ها و اروپايي‌ها به اندازه‌يي که بالاي عبدالله فشار وارد مي‌کنند، بالاي غني فشار وارد نمي‌کنند تا در مواضع سخت خود انعطاف نشان دهد؟

در کنار پاسخ‌هاي زيادي که ممکن است دو پرسش بالا داشته باشند، يکي هم اين است که امريکايي‌ها و اروپايي‌ها طرفدار تسريع روند صلح، به آن شکلي که در موضع‌گيري‌هاي رسمي خود اعلام مي‌دارند، نيستند و به همين دليل به حل اختلاف سياسي ميان تيم‌هاي سياسي ثبات و دولت‌ساز، آن‌گونه که شايسته است و کمک کننده به روند صلح، نمي‌پردازند. آنان براي اين‌که نشان دهند که پيگير روند صلح هستند، گاه گاهي صدا بلند مي‌کنند و تهديد به قطع کمک‌ها مي‌کنند، اما به اصل قضيه با جزييات وارد  نمي‌شوند و پرواي آن را ندارند که از ميان غني و عبدالله کدامش حق‌به جانب است و اصولاً کدام طرف‌ بايد انعطاف نشان دهد تا روند سياسي و روند صلح در مسير درست قرار گيرد. به نظر مي‌رسد که آقاي غني متوجه اين نکته «پنهان» در عقب موضع‌گيري‌هاي غربي‌ها شده و به همين دليل با خون‌سردي تمام به اختلاف‌هاي سياسي نگاه مي‌کند و حاضر به انعطاف‌پذيري نيست. در واقع انعطاف‌ناپذيري آقاي غني در اين معنا و به اين هدف، خود کمکي به امريکايي‌ها و اروپايي‌هايي است که ظاهراً طرفدار تسريع روند صلح هستند، اما دراصل خواهان چنين چيزي نيستند و مي‌خواهند که در يک ظرف زماني طولاني‌تر(شايد ظرف زماني‌اي که آقاي غني در نظر دارد) روند صلح را هدايت کنند.

اما برگرديم به اصل موضوع که همانا به دست آمدن توافق سياسي ميان تيم‌هاي ثبات و دولت‌ساز به منظور تسريع روند صلح است. سوال اصلي اين است که اگر توافق به شکلي باشد که منجر به انشعاب جدي در تيم ثبات و هم‌گرايي شود، آيا چنين توافقي به روند صلح کمک مي‌کند؟ به نظر مي‌رسد که با قاطعيت واطمينان بيشتري مي‌توان گفت که چنين توافقي به روند صلح کمک نمي‌کند. توافقي که در آن تيم ارگ خود را پيروز و برنده بداند و تيم ثبات بازنده و سرافگنده شود، به صلح کمک نمي‌کند.

از اظهار نظرهاي تيم ارگ چنان بر مي‌آيد که اين تيم برنده اصلي توافق سياسي است. هرچند به صورت رسمي تيم ارگ در اين زمينه اعلام موضع(يا به اصطلاح اعلام پيروزي) نکرده است اما طرف‌داران اين تيم در نوشته‌ها و تحليل‌هاي رسانه‌يي، به خصوص در شبکه‌هاي اجتماعي، با نيش و کنايه موضوع را دنبال مي‌کنند و طوري سخن مي‌گويند که گويا داکتر عبدالله را فريفته‌اند و در يک جنگ تن به تن پيروز ميدان شده و شکست ذلت‌بار را بر حريف خود تحميل کرده‌اند. سه روز پيش، بي بي سي به نقل از منابعي در ارگ که نام آنان را افشا نکرد، گفت که طرح سهيم شدن داکتر عبدالله به گونه 50 درصدي در حکومت حقيقت ندارد. منابع غير رسمي نيز گزارش کرده‌اند که در طرح زير کار، به آقاي عبدالله سهم اجرايي در حکومت داده نمي‌شود و فقط ياران او در حکومت نقش داده مي‌شوند. اين همان چيزي است که قبلاً نيز ارگ در موردش سخن گفته بود. اين همان چيزي است که انشعاب تيم ثبات را به دنبال خواهد داشت.

در واقع وقتي به ظرفيت و قوت سياسي تيم ثبات از نقطه نظر روند صلح نگريسته شود، دقيقاً به خاطر تجمع احزاب و جريان‌هاي سياسي-قومي نيرومند در اين تيم است که آن را براي امريکايي‌ها و طرفداران اصلي صلح مهم ساخته است. احزاب جمعيت، جنبش و وحدت که حتا حزب اسلامي نيز به نحوي در همسويي با آنان قرار دارد، احزاب مطرح و مهم سياسي در افغانستان دانسته مي‌شوند. اين  احزاب در واقع طرف‌ اصلي جنگ با طالبان بوده‌اند و به همين دليل طرف اصلي صلح با طالبان نيز همين‌ها دانسته مي‌شوند.بنابراين، اهميت توافق سياسي تيم ثبات با تيم دولت‌ساز براي تسريع روند صلح در همين امر نهفته است.

تصور اين بوده که با اتحاد سياسي احزاب موتلف در تيم ثبات به تيم دولت‌ساز، يک صف واحد سياسي در امر مصالحه ايجاد مي‌گردد و از يک آدرس قوي و مشخص با طالبان گفت‌وگوهاي داخلي شروع خواهد شد. اما در صورتي که توافق سياسي ميان عبدالله و غني طوري باشد که موجب رضايت احزاب عمده موتلف تيم ثبات نگردد، در نتيجه تيم ثبات اهميت خود را براي روند صلح از دست مي‌دهد.

احمدضيا مسعود گفته که جمعيت اسلامي(حتا اگر تنها بماند) در جهت تغييرات اساسي در ساختار سياسي کار مي‌کند. عطا محمد نور، اسماعيل خان، محمديونس قانوني و برخي از اعضاي ديگر رهبري جمعيت اسلامي نيز در مخالفت با عبدالله قرار داشته و موضع مشابهي داشته‌اند. گفته مي‌شود که صلاح الدين رباني رييس جمعيت اسلامي نيز با تصميم آقاي عبدالله براي توافق با غني موافق نيست و اين مي‌تواند منجر به بيرون کشيدن جمعيت از تيم ثبات شود. اگر احزاب جنبش و وحدت نيز موضع مشابهي اتخاذ کنند، تيم ثبات عملاً قدرت سياسي خود را از دست مي‌دهد و به درد صلح نمي‌خورد. در آن صورت، احزاب ياد شده، هرکدام يا به صورت مشترک موضع جداگانه‌يي در قبال صلح خواهند داشت و اين چيزي است که در واقع اجماع سياسي براي صلح را از بين مي‌برد.

اشرف غني که مخالف برنامه صلح خليل‌زاد است، بي‌ترديد از هر امري که روند صلح را به تعويق بيشتر مواجه سازد، استقبال مي‌کند. انشعاب تيم ثبات براي غني در واقع«شکار دو فاخته به يک تير» است. هم تيم رقيب‌اش از هم مي‌پاشد و هم روند صلح به تعويق طولاني مدت مواجه مي‌شود. اين چيزي است که شايد آقاي غني دقيقاً آن را مي‌خواهد. اگر اين اتفاق بيافتد، راه براي ماندن آقاي غني در قدرت براي پنج سال آينده هموار مي‌گردد. هرچند از نظر اصولي، پيوستن تيم ثبات به تيم دولت‌ساز کمک چنداني به استحکام پايه‌هاي مشروعيت حکومت برآمده از يک انتخابات رسوا و تقلبي را نمي‌کند، اما اين فرصت را به آقاي غني مساعد مي‌سازد که استدلال کند که رييس جمهور مشروع و قابل قبول براي همه است.

اما بازهم اين پرسش به جاي خود باقي مي‌ماند که امريکايي‌ها چرا در حالي که به تسريع روند صلح تاکيد دارند، اين انتباه را مي‌دهند که در جهت حمايت از غني قرار دارند؟!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید