«دادگاهي شدن» حوادث تروريستي در جدال کابل-واشنگتن!

 

نورالله وليزاده

حوادث مرگ‌بار تروريستي که اواسط هفته گذشته در کابل و ننگرهار به وقوع پيوست با واکنش‌هاي تندي مواجه شد، اما کابل و واشنگتن درمورد عوامل اين حوادث اختلاف نظر داشتند. حکومت افغانستان طالبان را مسوول اين حوادث دانست، اما امريکايي‌ها  داعش را مسوول آن عنوان کردند. طالبان نيز دست داشتن در اين حوادث را رد کردند. امريکايي‌ها حتا خواستار همکاري طالبان و حکومت افغانستان در رديابي عاملان حوادث تروريستي اخير در کابل وننگرهار شدند وخليل‌زاد گفت که اين حملات کار داعش بوده و هدف آن آسيب رسانيدن به روند صلح بوده است. اما حکومت افغانستان با تکرار وتاکيد عنوان کرد که عامل اين حوادث طالبان هستند.

اشرف غني در واکنش به اين حوادث، از تغيير حالت دفاعي نيروهاي امنيتي به حالت تهاجمي سخن گفت و با رفتن به مرکز سوق اداره نيروهاي ويژه ارتش از آغاز حملات شديد بالاي طالبان هشدار داد.

با توجه به اين‌که جنگ جاري درافغانستان بيشتر ماهيت استخباراتي دارد، بسيار دشوار است که تشخيص داد چه کسي در عقب يک حمله تروريستي قرار دارد.

شايد حملات تروريستي هفته گذشته در کابل وننگرهار نه کار طالبان باشد و نه کار داعش، بلکه کار يک گروه تروريستي سومي يا يک سازمان استخباراتي ديگر باشد. يا هم ممکن است که هم طالبان وهم داعش دراين حملات دست داشته باشند، اما از پذيرفتن مسووليت آن انکار کنند. اين احتمال هم بعيد نيست که بخش‌هايي از طالبان يابخش‌هايي از داعش در همچو حملات دست داشته باشند که رهبري اين گروه‌ها يا بخشي از رهبري آنان از آن بي‌خبر باشد. براي دانستن اين‌که دقيقاً چه کسي در عقب اين گونه حوادث است، نياز به اطلاعات مؤثق استخباراتي است که اين‌گونه اطلاعات منحصراً در اختيار نهادهاي استخباراتي قرار داد واين نهادها نيز اين فرصت را دارند که اطلاعات دست داشته شان را نشر کنند يا نکنند يا ممکن که به شکل تحريف شده آن را نشر کنند.

پيچيده‌گي ابعاد جنگ‌جاري در افغانستان در واقع اين فرصت را به طرف‌هاي سياسي مساعد ساخته که از حوادث تروريستي به ميل خود و در جهت تحقق اهداف سياسي خود استفاده کنند.

حکومت افغانستان حملات اخير را به طالبان نسبت داد و خواست که از اين کار هدف سياسي خود را دنبال کند. هدف حکومت افغانستان اين است که طالبان را يک گروه آشتي‌ناپذير معرفي کرده و اين نتيجه را بيرون کند که روند صلح جاري که به زعم حکومت افغانستان به نفع طالبان تا اينجا پيش‌رفته، نتيجه نمي‌دهد. به بيان ديگر، حکومت افغانستان با عنوان کردن اين موضوع که طالبان در حملات تروريستي اخير دست دارند، در پي برجسته کردن وتقويت موضع قبلي خود شد. موضعي که در روند صلح خلاف موضع امريکايي‌ها است.

امريکايي‌ها نيز با تاکيد براين‌که حملات تروريستي اخير کار طالبان نبوده و از داعش بوده، خواستند که بر موضع قبلي خود که همانا سفيدنمايي کارنامه طالبان است، تاکيد کرده و صحه بگذارند تا به گفته آنان اين حملات نتواند روندصلح را متأثر سازد.

توافق‌نامه صلح دوحه که بين طالبان وامريکايي‌ها امضا شده به طرفين توافق اين امکان را مي‌دهد که تعابير و تفاسير دل‌خواه خود را از حوادث سياسي-نظامي آينده داشته باشند و به اصطلاح اختلاف در تعبير و تفسير حوادث اصل توافق را صدمه نزند. مورد اخير  يک نمونه تازه و آشکار دراين زمينه است. مثلاً براي امريکايي‌ها اين فرصت فراهم بوده که حملات تروريستي اخير را به طالبان نسبت ندهند. براي طالبان نيز اين فرصت بوده که دست داشتن در اين حملات را انکار کنند و براي حکومت افغانستان نيز اين فرصت بوده که اين حملات را به طالبان نسبت دهد. بنابراين، اين اختلاف نظرها در مورد عاملين دو حمله بزرگ تروريستي باعث نشده که اصل توافق ميان طالبان و امريکا از بين برود.

به نظر مي‌رسد که هدف اصلي امريکايي‌ها از امضاي يک توافق‌نامه«تفسيرپذير» با طالبان همين بوده که دست آنان براي خروج از توافق وماندن در اين توافق، بدون ارجاع به شرايط عيني جنگ و صلح باز باشد. چنان‌که شاهد بوده‌ايم در حدود سه ماه اخير بعد از امضاي توافق ميان امريکا و طالبان، در مورد کاهش و عدم کاهش خشونت‌ها ميان امريکايي‌ها و حکومت افغانستان اختلاف نظر وجود داشته است.امريکايي‌هاگفته‌اند که طالبان به تعهد خود عمل کرده وخشونت را کاهش داده، اما حکومت افغانستان مي‌گويدکه چنين چيزي اتفاق نيافتاده و طالبان حتا خشونت را بيشتر ساخته‌ است. نسبت دادن حوادث تروريستي هفته گذشته به طالبان و نسبت ندادن آن به طالبان در واقع بخشي از اختلاف جاري در مواضع امريکايي‌ها و حکومت افغانستان درمورد رفتار طالبان بوده است.

چند روز پيش وزير دفاع امريکا گفت که طالبان به نيروهاي امريکايي، بعد ازتوافق دوحه، حمله نکرده‌ است. دونالدترمپ ريس جمهوري امريکا در واکنش به حملات تروريستي اخير گفت که تأمين امنيت افغانستان وظيفه«افغان‌ها» است. خليل‌زاد نيز بابيان اين‌که حملات اخير کار طالبان نبوده واز داعش بوده، خواستار همکاري دولت افغانستان وطالبان در پيدا کردن عاملين اين حوادث شد.

نتيجه‌يي که از اظهار نظرهاي مقام‌هاي امريکايي مي‌توان گرفت اين است که آنان تصميم گرفته‌اند، که در بالاترين حد وسطح ممکن، از نسبت دادن حوادث تروريستي به طالبان اجتناب ورزيده وبه اصطلاح به هر ترتيبي که شده پاي توافق صلح با اين گروه بمانند وحوادث سياسي وامنيتي بعدي را طوري تعبير وتفسير کنندکه به روندصلح موردنظر آنان آسيبي نرساند.

اما حکومت افغانستان بر خلاف اظهارنظرها و موضع‌گيري‌هاي امريکايي‌ها در حرکت است. حکومت افغانستان براصلاح‌ناپذيري طالبان تاکيد دارد و با دقت آمار حملات اين گروه را نشر مي‌کند و اعلام مي‌دارد که بنا به اين اسناد وشواهد صلح با طالبان ممکن نيست. حکومت افغانستان روند رهايي زندانيان طالبان را نيز متوقف ساخته و گفته که طالبان در اين زمينه به تعهدات خود عمل نکرده‌ اند.

چنان‌که گفته شد، همان‌گونه که براي امريکايي‌ها اين فرصت وجود دارد که حوادث تروريستي را به طالبان نسبت بدهند يا ندهند، اين فرصت به حکومت افغانستان نيز مساعد است. حکومت افغانستان نيز مي‌تواند، يک حمله تروريستي را به طالبان نسبت ندهد؛ حتا حمله‌يي که را طالبان در آن دست باشند! البته اين فرصت هم مساعد است که هر حمله‌يي را به طالبان نسبت دهد، حتا در صورتي که طالبان در آن هيچ‌گونه دخالتي نداشته باشد. بنابراين، شايد اصل قضيه حملات تروريستي و شدت و خفت حمله‌ها نباشد. اصل قضيه اين است که طرفين صلح(امريکا، حکومت افغانستان وطالبان) در مورد صلح چه برنامه‌يي دارند، چگونه صلحي را مي‌خواهند و در چه زماني آن را مي‌خواهند.

امريکايي‌ها بدون هيچ پيش‌شرطي، 18ماه با طالبان مذاکره کردند و سرانجام به توافقي دست يافتند که طبق آن طالبان ديگر برامريکايي‌ها حمله نکنند. امريکايي‌ها اين نسخه را به حکومت افغانستان نيز تجويز مي‌کنند، اما حکومت افغانستان از پذيرش آن خودداري مي‌کند. امريکايي‌ها هنگام تجويز اين نسخه به حکومت افغانستان، تفاوت ميان موقعيت خودشان و حکومت افغانستان را وهمچنان تمايل طالبان در مواجهه با دو موقعيت متفاوت را ناديده مي‌گيرند و حکومت افغانستان نيز در عدم پذيرش نسخه امريکايي‌ها از سهل‌انگاري کار مي‌گيرد و به اصطلاح نمي‌خواهد که اين نسخه را تطبيق کند.

به نظر مي‌رسد که برنامه صلح اشرف غني، چنان‌که او قبلاً در نشست ژنيو گفته بود، برنامه‌يي است که براي يک دوره پنج ساله در نظر گرفته شده است. اما امريکايي‌ها وطالبان مي‌خواهند که اين زمان اگر صفر نمي‌شود، نصف شود. يکي ازعوامل فشاري که بالاي اشرف غني وجود داشت وامريکايي‌ها نيز ازآن استفاده مي‌کردند، مسأله مشروعيت حکومت بود. امريکايي‌ها در زماني به توافق صلح با طالبان نزديک شدند‌ که عمر حکومت اشرف غني به پايان رسيده بود. خواست امريکايي‌ها اين بود که هم‌زمان با پايان کار حکومت آقاي غني، توافق صلح بوجود آيد و طالبان نيز بخشي از حکومت آينده باشند. اماآقاي غني با برگزاري انتخابات رياست جمهوري اين محاسبه را برهم زد. امريکايي‌ها بازهم با استفاده از جنجالي شدن انتخابات تلاش کردند که روند صلح را سرعت بخشند واز خلاي به وجود آمده استفاده کرده و طالبان را به توافق صلح با حکومت راضي بسازند که اين برنامه نيز نتيجه نداد.

حالا يگانه اهرم فشاري که امريکايي‌ها بالاي اشرف غني دارند، نپذيرفتن پيروزي اشرف غني از سوي تيم ثبات وهم‌گرايي است. با نزديک شدن دو تيم سياسي به يک توافق در مورد تشکيل حکومت مشارکتي، به نظر مي‌رسد که اشرف غني بيشتر اميدوار شده که از اين مانع نيز عبور مي‌کند و پس از آن برنامه پنج ساله صلح را تطبيق خواهد کرد. با اشتراک تيم ثبات در حکومت، امريکايي‌ها در واقع يک عامل فشار بالاي غني را از دست مي‌دهند.

هرچند گفته مي‌شود که در توافق سياسي ميان تيم‌هاي دولت‌ساز و ثبات وهم‌گرايي، پيش‌برد روند صلح به داکتر عبدالله واگذار شده تا شايد به اصطلاح اين روند از گزند«تعلل‌ورزي‌هاي» اشرف غني  در امان باشد، اما به نظر مي‌رسد که اين محاسبه نيز اشتباه باشد. وقتي اشرف غني صلاحيت انحصاري جنگ را دراختيار داشته باشد، اجازه نخواهد داد که روند صلح پيش ازموعد زماني مورد نظراو به نتيجه برسد.

اما اگر ازبررسي جوانب پنهان موضع‌گيري‌هاي امريکايي‌ها و حکومت افغانستان در خصوص حملات تروريستي پرهيز شود، ظاهر مواضع طرفين چنين است که حالا حوادث تروريستي جنبه «دادگاهي»پيدا کرده‌اند. به اين معنا که هرحمله تروريستي به عنوان ثبوت له يا عليه يک طرف دعوا مورد استفاده قرار مي‌گيرد. واکنش امريکايي‌ها وحکومت افغانستان در مورد حوادث تروريستي طوري است که گويا آنان مي‌خواهند از يک حادثه تروريستي به نفع موضع و دعواي خود استفاده کنند و دعواي طرف ديگر را باطل بسازند. انگار داور اين دعوا افکارعمومي درافغانستان وجهان است يا اتاق‌هاي تصميم‌گيري در خصوص جنگ و صلح افغانستان. اگر قضيه به اين شکل بررسي شود،‌ مي‌توان گفت که در نهايت قضيه به نفع امريکا تمام خواهد شد. امريکا نه تنها قدرت وامکانات آن را دارد که در محضر يک دادگاه ادله واسناد قاضي‌پسند به نفع موضع خود ارايه کند، بلکه امريکا خود دراين دعوا در نقش قاضي نيز عمل مي‌کند. گاهي اوقات امريکايي‌ها براي اين‌که تصاميم واقدامات بعدي خودرا مشروع و منطقي جلوه دهند، اسناد وشواهدي به افکارعمومي ارايه  مي‌کنند. اين همان حالتي است که امريکايي‌ها در نقش مدعي کار قاضي را انجام مي‌دهند. آنها در واقع اسنادي ارايه مي‌کنند که خود را قناعت دهندکه تصميم بعدي شان درست است. در موارد زيادي آنان بنا به خاصيت زورگويانه‌يي که دارند، پرواي اين را هم ندارند که تصاميم شان زياد منطقي و قابل قبول باشد. نمي‌توان گفت که با فرض غالب شدن امريکا در اين دعوا، حکومت افغانستان از موضع حق بگذرد، اما سوال اين است که اگر در نهايت حکومت افغانستان از موضع خود بگذرد، پاسخ قرباني‌هايي که مردم ونيروهاي امنيتي در ادامه اين دعوا متحمل مي‌شوند را کي خواهد داد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید