امريکا و صلح در افغانستان؛ از خروج «ديرهنگام» تا برگشت«برق‌آسا»!!

 

نورالله وليزاده

اخیراً دونالد ترمپ رییس جمهوری امریکا گفته که از افغانستان بیرون شویم و اگر لازم شد مثل رعد و برق دوباره به این کشور حمله کنیم. این جمله‌یی که از ترمپ نقل شده در واقع، فشرده تمام داستان جنگ و صلح افغانستان است. امریکا می‌خواهد در مورد افغانستان طوری برنامه‌ریزی کند که هرگاه خواست به افغانستان برود و هرگاه خواست از افغانستان بیرون شود و این رفت وآمد سریع، بلامنازع و بلامانع باشد.

هرچند امریکایی‌ها در این روزها نیز که از خروج شان از افغانستان حرف می‌زنند، از خروج«زودهنگام» حرف می‌زنند اما واقعیت این است که خروج نظامیان امریکایی از افغانستان حتا اگر این خروج از امروز باشد و بسیار سریع و کامل انجام شود، با توجه به حضور بیست ساله نظامی امریکا در افغانستان،«دیرهنگام» است.

می‌توان گفت که اظهارات اخیر ترمپ، همان ناگفته روند صلح افغانستان است. از حدود دو سال به این طرف که امریکایی‌ها مذاکرات مستقیم با طالبان را آغاز کردند، مسیر صلح معطوف به همین چیزی بوده که ترمپ تازه آن را بیان داشته است. همه تلاش‌های صلح امریکایی‌ها این بوده که با امضای یک سند تحت عنوان پیمان صلح با طالبان، زمینه رفت و برگشت خود به افغانستان را فراهم سازند.

اگر امریکایی‌ها بدون امضای توافق صلح با طالبان افغانستان را ترک می‌کردند، زمینه برگشت آنان به افغانستان از بین می‌رفت. هرچند چندی پیش خلیل‌زاد نیز در یک زبان دیپلوماتیک حرف‌های اخیر ترمپ را گفت و به نحوی این موضوع را آشکار کرد که هدف اصلی از تلاش امریکا برای توافق با طالبان این است تا زمینه حضور درازمدت امریکا درافغانستان فراهم شود. اما ترمپ با صراحت این موضوع را بیان داشت.

توافق صلح با طالبان، برای امریکایی‌ها این زمینه را فراهم ساخته که برای مدت کوتاهی از افغانستان خارج شوند، اما زمینه برگشت دوباره شان مساعد باشد.

دولت ترمپ به یک خروج زودهنگام از افغانستان نیاز دارد؛ چون افکار عمومی امریکا از دوام جنگ این کشور در افغانستان حمایت نمی‌کند و این عدم حمایت می‌تواند وجهه دولت ترمپ را صدمه بزند. اما استراتیژی‌های کلان امریکا و منافع این کشور در آسیا ایجاب می‌کند که امریکا در افغانستان برای یک مدت طولانی باقی بماند. این در واقع یک حالت متناقض را به وجود آورده است. خروج سریع و ماندن دوامدار برای کسب و حراست از منافع امریکا!

چنان‌که گفته شد، توافق صلح امریکا با طالبان تا حدود زیادی این تناقض را در خود حل کرده است. طبق این توافق امریکایی‌ها هم می‌توانند برای دوام حضور شان در افغانستان استدلال کنند و هم برای رفتن زود هنگام شان.

ترمپ در پاسخ به نگرانی‌هایی که از احتمال خروج زودهنگام امریکا از افغانستان وجود دارد، گفته که خروج ما از افغانستان طولانی مدت نخواهد بود و هر زمانی که افغانستان به ما نیاز داشته باشد به کمک این کشور می‌شتابیم و برق آسا دوباره حمله می‌کنیم. نگرانی‌ها از خروج زودهنگام امریکا از افغانستان هم در افغانستان مطرح است و هم در امریکا. اما بعید است که این اظهارات فقط پاسخ سطحی و کوتاه مدتی برای رفع نگرانی‌ها باشد. یعنی این گونه نیست که ترمپ در پاسخ به نگرانی‌های مطرح شده از خروج زودهنگام چنین اظهاراتی را داشته، اما در عمل خروج امریکا از افغانستان برای همیشه است و دیگر زمینه و انگیزه‌یی برای برگشت نظامی امریکا به افغانستان وجود ندارد. واقعیت این است که امریکایی‌ها دنبال پیدا کردن چارچوب گفتمانی و حقوقی خاصی هستند که بتوانند نفوذ و سلطه خود بر افغانستان را برای آینده‌های دور و دراز حفظ کنند، اما در عین حال فرصتی برای بیرون شدن کوتاه مدت از افغانستان پیدا کنند تا در خلوت‌کده خود برنامه‌های آینده سلطه و حضور در افغانستان را بسنجند و به نام و عنوان دیگری حضور خود را در این کشور حفظ کنند.

اما روی دیگر سکه افغانستان این است که اگر بحث دلایل و انگیزه‌های پیدا و پنهان امریکایی‌ها برای حضور در افغانستان و نحوه این حضور به کنار گذاشته شود، بحث دلایل و انگیزه‌های داخلی سلطه‌پذیری و وابسته‌گی عمیق افغانستان به یک حامی بزرگ بین‌المللی، باب بحث تفصیلی و طولانی دیگری است که تا کنون به آن به صورت جدی پرداخته نشده است.

چرا امریکایی‌ها فکر می‌کنند که افغانستان سرزمینی است که برای همیشه نیازمند امریکا خواهد بود و ما باید کاری کنیم که راه رفت و برگشت سریع ما به این کشور همیشه همواره باشد و هر باری که خواستیم به این کشور برویم و وقتی خواستیم، بیرون شویم. پاسخ این پرسش  مهم است. تا حدود زیادی می‌توان گفت که چنین چیزی محصول فکر و ذهن امریکایی‌ها نیست. یعنی این گونه نیست که امریکایی‌ها فکر می‌کنند که افغانستان برای همیشه به ما نیاز دارد، اما در واقع چنین نیست. متأسفانه در واقع چنین است. تاریخ یک سده اخیر در افغانستان این را ثابت ساخته که بدون حمایت یک کشور قدرتمند، نظم و حکومت در افغانستان به میان آمدنی نیست. به احتمال زیاد امریکایی‌ها بعد از ارزیابی و مطالعه دقیق از ضعف‌ها و وابستگی‌های عمیق افغانستان، به این نتیجه رسیده‌اند که این کشور، بدون حمایت ما کشور شدنی نیست. شاید برآیند چنین مطالعه و برداشتی است که آنان فکر می‌کنند که باید برنامه‌ای سنجید که رفت و آمد ما به افغانستان را تسهیل کند.

به بیان دیگر، اظهارات اخیر ترمپ در این مورد که ما از افغانستان سریع‌ خارج می‌شویم و در صورت ضرورت سریع بر می‌گردیم به این معناست که آنان تا حد زیادی از خودبسنده‌گی افغانستان ناامید شده و متیقن شده‌اند که حضور شان در افغانستان یک امر حتمی است. به عبارت دیگر، آنان در حال حاضر می‌خواهند بگویند که به ما اجازه دهید که یک بار تا خانه خود برویم، دوباره سریع برخواهیم گشت. در واقع از این اظهارات ترمپ بوی یأس و ناامیدی نسبت به آینده افغانستان آزاد و خودبسنده می‌آید. امریکایی‌ها خود طرح خروج می‌ریزند و خود طرح برگشت می‌ریزند و طوری در باره افغانستان فکر می‌کنند که گویا این کشور بدون ما ادامه حیات داده نمی‌تواند. حتا شاید آنان فکر می‌کنند که زمان رفت و برگشت ما باید بسیار کوتاه باشد تا باعث سقوط افغانستان به ورطه نابودی نشود.

چنان‌که اشاره شد در افغانستان تا کنون روی سازوکارهای منطقی خودبسندگی کاری نشده است. ما از اعتقاد راسخ به وابستگی کشور ما به یک حامی بزرگ بین‌المللی تا خارجی‌ستیزی جهولانه در نوسان بوده‌ایم. عده‌ای فکر می‌کنیم که تا مادام قیامت کشور ما وابسته به خارجی‌ها خواهد بودو تلاش ما برای خودبسنده‌گی بیهوده است و عده‌یی دیگر در برابر هر نوع حضور خارجی حاضر به جنگ و جهاد و خودکشی است. راه میانه و متعادل تا کنون پیدا نشده است. تا کنون افغانستان فاقد یک جریان، حزب و جامعه سیاسی‌ای بوده که برنامه دولت‌داری و ملت‌داری را براساس یک مفکوره خودبسنده‌گی‌محور طرح واجرا کرده باشد.

افغانستان از سال 2001 به طرف، به‌جای فاصله گرفتن از بدویت سیاسی-اجتماعی، دوباره به سوی همین گونه بدویت در حرکت شده و به اصطلاح دچار دور باطل شده است. انتخابات 2019 به مراتب رسواتر و جنجالی‌تر از انتخابات 2005 بود. این یعنی پیمودن دور باطل. جامعه سیاسی افغانستان در این روزها که بحث خروج امریکا وآمدن نیروهای نیابتی کشورهای منطقه(طالبان) در بین است، بیش از هر زمان دیگر دچار اختلاف و کشیده‌گی و چنددسته‌گی است و از هر نوع فکر و عمل ملی و مبتنی بر منافع کشور تهی است. تیم حاکم فقط برای حضور در قدرت فکر می‌کند و از هر نوع انشقاق در جامعه سیاسی به این دلیل استقبال می‌کند که این امر زمینه ماندن این تیم در قدرت را فراهم می‌سازد.

در شرایطی که امریکایی‌ها سخن از رفتن می‌زنند، یگانه نقطه اتکای حکومت افغانستان، تاکید بر استفاده از نیروی نظامی در جهت سرکوب طالبان است که یک تاکید بی‌موقع، غیر عملی و غیر سیاسی است. این تاکید، شباهت زیادی به زورگوی‌ای دارد که از  سنجه‌های عقلی بیرون است. گام‌هایی که از جانب حکومت افغانستان در راستای صلح برداشته می‌شود بسیار بطی است و از بی اراده‌گی، بی‌میلی، بی‌برنامه‌گی و فقدان دورنمای آینده نگرانه رنج می‌برد. امریکایی‌ها ناظر فعال تحولات کسل کننده و ناامید کننده سیاسی در محافل سیاسی افغانستان هستند و شاید به همین دلیل است که آنان امید شان را از سازوکارهای داخلی دوام و بقای نظام در غیاب شان، از دست داده و به این نتیجه رسیده‌اند که چند صباحی خود را حفظ کنید به ما فرصت اندکی به رفت و برگشت بدهید!

در تازه‌ترین پیشرفت، ارگ ریاست جمهوری در اعلامیه‌یی از صحبت تیلفونی وزیرخارجه امریکا با آقای غنی خبر داده که در جریان آن درباره پیشرفت‌ها در صلح سخن گفته شده است. خلیل‌زاد نیز گفت که در حال حاضر بحث ها در مورد مکان و زمان مذاکرات بین‌الافغانی جریان دارد. او نفس جریان داشتن چنین بحث‌هایی را یک گام مثبت خوانده است. از رفتار امریکایی‌ها در این روزها چنان بر می‌آید که آنان می‌خواهند که هر چند گاهی یکبار بحث صلح افغانستان را در سطح محافل سیاسی و رسانه‌یی داغ بسازند تا مبادا این بحث از چشم مردم و رسانه‌ها نیافتد. انگار که همه چیز به یک آینده مبهم موکول شده است. حکومت افغانستان و آقای عبدالله رییس شورای مصالحه نیز در مورد صلح طوری حرف می‌زنند که گویا کاری در شرف انجام شدن است، اما از انجام عملی کار خبری نیست.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید