امریکا هزینه‌های شورش طالبان، سقوط صدام و کشتن اسامه را غلط محاسبه کرده بود

 

محمد ناطق ملکزاده

جنگ جهانی علیه تروریسم یک کارزار چند بعدی دولت جورج بوش بود که در پاسخ به حمله ۱۱ سپتامبر راه انداخته شد.

هدف اصلی این کارزار سرکوب شبکه‌ القاعده بود. این کارزار دو جنگ بزرگ در افغانستان و عراق، عملیات پنهانی در یمن و کشورهای دیگر خاورمیانه، کمکهای نظامی و اقتصادی به متحدین امریکا، سازماندهی مجدد دستگاه‌های اطلاعاتی ایالات متحده، بازداشت‌ها از سراسر جهان در بازداشتگاه گوانتانامو و گسترش همکاری‌های اطلاعاتی را در بر گرفت.

ریشه این جنگ نه تنها در حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ بلکه بر می‌گردد به حمله شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹.

هنگامی شوروی به افغانستان حمله کرد، امریکا و متحدان عرب به طور فعال جوانان افراطی عرب را به مشارکت در جهاد افغانستان علیه ارتش سرخ تشویق کردند. ثروت و نیروی انسانی کشورهای عرب از یک سو و جنگ‌افزار و فناوری ایالات متحده از سوی دیگر یک‌جا به افغانستان سرازیر شد و با همکاری مجاهدین افغانستان، موفق شدند تا مقاومت سختی را در برابر شوروی به وجود آورند.

در اوایل سال ۱۹۸۰، اسامه بن لادن رهبر القاعده، و فارغ التحصیل از دانشگاه شاه عبدالعزیز جده، فعالیت‌های جهادی خود را آغاز کرد، اسامه در افغانستان و پاکستان سال‌ها ساکن بود و هزاران جوان افراطی عرب را با همکاری عبدالله یوسف عزام جذب کرده و به جهاد افغانستان فرستاد.

قدرت فکری و منابع مالی اسامه، او را در کسب عنوان یک رهبر ستیزه‌جو بیشتر کمک کرد. او سال‌ها مورد تحسین رسانه‌های بین‌المللی قرار گرفت. اسامه گروه ستیزه‌جوی جدید به نام القاعده را ایجاد کرد، هر چند این گروه سال‌ها بدون هدف مشخص باقی ماند.

پس از خروج شوروی از افغانستان در ۱۹۸۸ امریکا به طور ناگهانی خود را از مجاهدین افغان جدا کرد. در نتیجه، سبب شد تا افغانستان تحت سلطه اسلامگرایان افراطی قرار گیرد، و به مکان امن برای اسامه مبدل گردد تا مبارزه خشونت‌آمیز علیه امریکا را آغاز کند. در دهه ۱۹۹۰، القاعده به گمان رسانه‌ها، حملات یازده سپتامبر را نیز پی‌ریزی کرده بود.

جنگ جهانی علیه تروریسم در آغاز به موفقیت چشمگیری دست یافت، اما با گذشت زمان و با تصمیم‌های ناگهانی و عجله دولت بوش، همه دستاوردها کمرنگ شد. تروریسم تشدید شد.

اسامه بن لادن همچنان دستگیر ناشده باقی ماند و سوال کجا بودن موقعیت او تا زمان کشته شدن وی در دوم ماه می ۲۰۱۱ توسط نیروهای ویژه ایالات متحده ناشناخته باقی ماند.

در اوایل همه چیز خوب به نظر می‎رسید. اما بعد از ۲۰۰۶، طالبان دوباره سازماندهی شد و نیروهای بین‌المللی در افغانستان با شورش شدید طالبان روبرو شدند. همچنین، القاعده که بعد از حملات امریکا بر مواضع آن یک گروه فلج شده محسوب می‌شد خود را متمرکز ساخت و حملات تروریستی را به منافع امریکا و متحدان منطقه‌یی آن ادامه داد.

تا پایان دوره دوم حکومت بوش آشکار شده بود که ایالات متحده قادر نخواهد بود تا شورشیان طالبان را سرکوب کند. در زمان حکومت اوباما، جنگ امریکا در افغانستان به تدریج پیچیده‌تر شد و گزینه‌های دیگری مانند گفت‌وگو نیز در نظر گرفته شد. با روی کار آمدن ترمپ، رویکرد تهاجمی اولیه او به افغانستان نیز در نهایت نتیجه‌یی حاصل نکرد، و در نهایت توافق صلح بین طالبان و ایالات متحده انجام شد.

پس از توافق صلح، به احتمال زیاد بعد از ترک تمام نیروهای خارجی از افغانستان، طالبان سهم عمده‌‌یی در سیاست خواهد داشت. بنابراین، پس از دو دهه جنگ خونین که بخشی از کارزار جنگ جهانی علیه تروریسم بود، چشم‎انداز سیاسی افغانستان همچنان تاریک و غیرقابل پیش‌بینی باقی خواهد ماند.

هیچ تضمینی وجود ندارد که آیا طالبان با القاعده و گروه داعش در تماس اند یا خیر، و با رویه کنونی طالبان تنها چیزی را که می‌توان پیش بینی کرد تکرار واقعه دهه ۱۹۹۰ خواهد بود.

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید