آيا امريکا همچنان متحد راهبردي افغانستان است؟

 

رياست جمهوري کشور تاکيد مي‌کند که  مناسبات افغانستان با امريکا، بر اساس تعهدات دوجانبه دو دولت استوار است و تعداد سربازان امريکايي تعيين کننده مناسبات بين دو کشور نيست.

صديق صديقي سخن‌گوي رييس جمهور روز گذشته در نشستي در کابل گفت که رقم کنوني سربازان امريکايي، پاسخگوي ماموريت آموزشي، مشورتي و همکاري با نيروهاي امنيتي افغانستان است و تأکيد کرد که ماموريت «حمايت قاطع» همچنان ادامه خواهد داشت.

او گفت همچنان: «دولت جمهوري اسلامي افغانستان از اظهارات پنتاگون که گفته است، شمار نيروهاي امريکايي در افغانستان به صورت اوسط تا 8 هزار تن باقي خواهند ماند و هرگونه کاهش بيشتر در شمار نيروها فراتر از اين رقم، بر اساس شرايط و با تکيه بر ارزيابي دولت ايالات متحده از اوضاع عمومي امنيتي افغانستان و ميزان پاي‌بندي و تعهد گروه طالبان به مواد موافقت‌نامه صلح‌ بين ايالات متحده و گروه طالبان صورت خواهد گرفت، استقبال مي‌کند».

اين در حالي است که به گزارش منابع امريکايي، دولت ترمپ در حال نهايي‌سازي برنامه خروج بيش از چهار هزار سرباز از افغانستان تا خزان امسال است.

هم در خاطرات جان بولتون از وضعيت آشفته مديريت داخلي دولت ترمپ و اين که چگونه حساس ترين مسايل امنيت ملي امريکا در خدمت جاه طلبي‌هاي شخصي يک فرد بي ثبات درآمده و هم پيش از اين در ارزيابي و آناليز صاحب نظران از فحواي مواضع رييس جمهوري امريکا استنباط شده بود که او هيچ اعتقادي به اصل اتحاد راهبردي کابل و واشنگتن ندارد.

ترمپ بارها با اشاره به جنگ‌هاي عراق و افغانستان، گفته است که نيروهاي امريکايي در کشورهايي مي‌جنگند که مردم امريکا حتا نام آن‌ها را هم نمي‌دانند. در کتاب «اتاق حوادث» بولتون هم آمده است که ترمپ خودش نام رييس جمهور افغانستان را نمي‌دانست و تصور مي‌کرد که هنوز کرزي رييس جمهور است. او همچنين از مشاوران و فرماندهان نظامي‌اش مي‌پرسيد که چرا نيروهاي امريکايي به جاي افغانستان در کشوري مثل ونزويلا نمي‌جنگند؟

با اين حساب، چگونه مي‌توان توضيح سخن‌گوي ارگ رياست جمهوري از مفهوم اتحاد استراتيژيک ميان کابل و واشنگتن و ابتناي ارتباطات دو کشور بر بنيادي غير از تعداد نيروي نظامي را باور کرد؟

آقاي صديقي همچنين در حالي ادعا مي‌کند که تعداد نظاميان امريکايي در افغانستان، کافي است و مأموريت «حمايت قاطع» ناتو همچنان ادامه خواهد داشت که اشرف غني، رييس جمهوري پيش از اين، رسماً خواهان افزايش نيروهاي نظامي ايالات متحده و يا دست کم حفظ تعداد قبلي اين نيروها در افغانستان شده بود. آقاي غني در عين حال، به وضوح نگران خروج نيروهاي امريکايي است، هرچند به تازه‌گي گفته که اين تصميم، بيش از کابل بايد نگراني واشنگتن را برانگيزد. نتيجه اما يکي است، زيرا او اعتقاد دارد که خروج نيروهاي امريکايي به ناامني‌هاي جاري در افغانستان، دامن مي زند و آن را در ابعاد وسيع، گسترش مي دهد، افغانستان را بار ديگر به پناهگاه تروريزم بين المللي تبديل مي‌کند و ممکن است امنيت امريکا بار ديگر مورد تهديد قرار بگيرد.

در آن‌سو اما ترمپ قرار دارد، رييس جمهور تجارت‌پيشه‌يي که به قول بولتون با مسايل سياست خارجي امريکا مثل معاملات ملک در نيويارک برخورد مي‌کند. بر بنياد گزارش مشاور پيشين امنيت ملي‌اش، ترمپ ابعاد حمله احتمالي در آينده شبيه آنچه در 11 سپتامبر 2001 رخ داد را با حساب و کتاب رياضي و اقتصادي مي‌سنجد و معتقد است که حتا اگر چنين حمله‌يي صورت بگيرد، هزينه‌هاي آن بسيار کمتر از حضور پرخرج نظاميان امريکايي در افغانستان خواهد شد!

با اين حساب، آيا امريکا همچنان متحد راهبردي افغانستان است؟ آيا خروج نيروهاي امريکايي لطمه يي به اين اتحاد وارد نمي‌کند؟ آيا تعداد کنوني نظاميان امريکايي در افغانستان آن‌هم در شرايطي که آن‌ها متعهد به عدم تعرض به طالبان و طبيعتاً ديگر گروه‌هاي هم پيمان آن هستند، براي مشورت، آموزش و همکاري با نيروهاي مسلح داخلي کافي است؟ آيا تضميني وجود دارد که در آينده همين تعداد هم کمتر نشود؟ اگر طبق توافق امريکا و طالبان، نيروهاي امريکايي در افغانستان، صفر شد، آنگاه آقاي صديقي روابط دو دولت را چگونه تعريف خواهد کرد؟ از سوي ديگر، هم پيمانان امريکا در ناتو بارها اعلام کرده اند که با امريکا وارد افغانستان شده اند و با امريکا از افغانستان، خارج مي‌شوند، به اين ترتيب، آقاي صديقي از کجا مي‌داند که مأموريت «حمايت قاطع» ادامه خواهد داشت؟

به نظر مي رسد که تريبون‌هاي رسمي دولت به جاي توجيه وضعيت دشوار و پيچيده موجود و دورنماي تيره يي که در برابر شان قرار دارد، ضروري است، تا با واقعيت رو به رو شوند و مواضع سنجيده، حساب شده و مبتني بر منافع و اولويت‌هاي ملي اتخاذ کنند، حتا اگر اين مواضع، اصول «اتحاد راهبردي» کابل و واشنگتن را صريحاً نقض کند، اتحادي که مدت‌ها پيش فروپاشيده و توافق دوحه، آخرين ميخ را بر تابوب آن کوبيد.

 عبدالمتين فرهمند/جمهور

اشتراک گذاری:

نظر بدهید