آيا داکتر عبدالله مي‌تواند براي صلح اجماع سياسي به وجود آورد؟

 

نورالله وليزاده

داکتر عبدالله ظاهراً تلاش‌هاي جدي خود را براي ايجاد اجماع سياسي براي صلح آغاز کرده است. ديدار او با عطا محمد نور نمونه آشکاري از جديت عبدالله در اين زمينه است. آقاي نور که در انتخابات 2014 حامي جدي و قوي عبدالله بود، در انتخابات اخير از اشرف غني حمايت کرد و حملات لفظي شديدي عليه عبدالله داشت. آقاي نور اندکي پس از تشکيل حکومت وحدت ملي، انتقاد از عبدالله را شروع کرد و در موضع انتقادي و اعتراضي‌اش عليه عبدالله تا همين اواخر خللي وارد نشده بود. حتا گفته مي‌شود که آقاي نور به دليل مخالفتي که با عبدالله داشت با صلاح‌الدين رباني رييس جمعيت اسلامي نيز، به دليلي که او از عبدالله حمايت کرد، مقاطعه سياسي کرد. حالا اما آقايان عبدالله و نور با هم ديدار کردند و موضوع مورد بحث در اين ديدار، چگونگي پيش‌برد گفت‌وگوهاي صلح و تشکيل اجماع سياسي عنوان شده است. در واقع مي‌توان گفت که ديدار آقاي عبدالله با عطا محمد نور شايد دشوارترين بخش ماموريت جديد داکتر عبدالله در شوراي عالي مصالحه است. اين ديدار، که نزديکان آقاي نور گفته‌اند به درخواست آقاي عبدالله صورت گرفته، در اصل نشان مي‌دهد که عبدالله آماده شده تا از بلندترين قله‌هاي موانع عبور کند.

داکتر عبدالله با وجود انتقادهاي جدي و تندي که از عملکرد او در عرصه سياسي وجود دارد، در کار ايجاد اجماع و ايتلاف‌سازي مهارت خاصي دارد. او با نرمش و حوصله‌مندي به قضاياي سياسي نگاه مي‌کند و همين نرمش و آرامش سبب شد تا تمامي چهره‌هاي سياسي رنج‌ديده از تندروي و تندخويي اشرف غني گرد او در انتخابات گذشته جمع شوند و او را دوباره به عنوان رقيب جدي اشرف غني بالا ببرند.

داکتر عبدالله اما با وجود تمام قوت و قدرتي که از وراي ايجاد اجماع سياسي گسترده در انتخابات پارسال به دست آورد، به شکل پرسش برانگيزي با آقاي غني توافق کرد و به نحوي از امور اجرايي حکومت گوشه‌گيري کرد و شوراي عالي مصالحه ملي را که هنوز تشکيلات آن ايجاد و تکميل نشده پذيرفت. کناره‌گيري آقاي عبدالله براي حتا بسياري از نزديکانش شوکه‌آور بوده است. صلاح‌الدين رباني رييس جمعيت اسلامي و از حاميان سرسخت آقاي عبدالله به همين دليل به سرعت از تصميم عبدالله مبني بر توافق با غني بيزاري جست و مسير خود را از او جدا کرد. تا کنون عبدالله و نزديکانش به منتقدين تصميم اخيرش پاسخ قناعت‌بخشي ارايه نکرده‌اند. گويا آقاي عبدالله و اطرافيانش چيزهايي را مي‌دانند که گفتن آن را به مصلحت نمي‌دانند. انگار رازي در کار است که نبايد افشا شود.

برخي از آگاهان به اين باوراند که آن‌چه را آقاي عبدالله و اطرافيان نزديک او نمي‌خواهند بگويند، توافق پنهاني بين عبدالله وامريکايي‌ها است. گويا امريکايي‌ها به عبدالله گفته باشند که با بدست گرفتن روند اصلي صلح و ايجاد بستر مناسب براي تشکيل حکومت موقت با اشتراک طالبان، اشرف غني، رقيب خود را، منزوي و مجبوري به کناره‌گيري از قدرت نمايد.

به احتمال زياد که بين امريکايي‌ها و طالبان نيز چنين توافقات پنهاني‌اي شکل گرفته باشد. طالبان به چيزي کمتر از دست‌يابي کامل به قدرت سياسي اکتفا نمي‌کنند. اين گروه مي‌پندارد که در جنگ با امريکا پيروز شده و دليلي ندارد که با « حکومتِ روبه سقوطِ» اشرف غني وارد تعامل شده و به اصطلاح بخشي از حکومت باشند.

اما سپردن کل قدرت به طالبان نيز مشکلات خود را دارد که امريکايي‌ها نمي‌خواهند خود را با آن مواجه بسازند. سپردن کل قدرت به طالبان از يک طرف خلاف روحيه حاکم در جامعه افغانستان و جامعه جهاني است و از سوي ديگر، نيروهاي اصلي مخالف طالبان در حکومت و بيرون حکومت هنوز حضور گسترده دارند که مي‌توانند با يک چنين تصميمي مخالفت کنند و آن را به چالش جدي مواجه سازند. اين مخالفت‌ها در واقع دست‌آويز مخالفت اشرف غني با سپردن کل قدرت به طالبان شده است. بر علاوه، طالبان در موقعيتي نيست که بتوانند کل قدرت را در دست گيرند و يک حکومت با دوام و باثبات ايجاد کنند. اين گروه بدون دست يافتن به توافق با جريان‌هاي سياسي مخالف خود و بدون دريافت وعده حمايت ضمني امريکا و کشورهاي منطقه نمي‌تواند قدرت را تصاحب و آن را تداوم بخشد.

در نتيجه مي‌توان گفت که سناريو طوري ساخته شده که طالبان با نيروهاي اصلي مخالف خود(که عمدتاً از آن به عنوان نيروهاي شمال يا نيروهاي جبهه متحد شمال که متشکل از احزاب جمعيت اسلامي، وحدت اسلامي و جنبش اسلامي مي‌باشد) به توافقاتي دست‌يابند که اساس يک دولت مشارکت ملي با ترکيب تمامي نيروهاي شمال  و جنوب فراهم شود. بسياري از ناظران وجود چنين سناريويي را در پشت مذاکرات صلح امريکايي‌ها با طالبان تأييد مي‌کنند. به احتمال زياد، توافق غني وعبدالله در راستاي عملي شدن همين سناريو صورت گرفته است. داکتر عبدالله که خود را رييس جمهوري منتخب مي‌خواند، به طور غيرمترقبه از قدرت کنارگيري کرد تا به اين ترتيب زمينه کناره‌گيري اشرف غني از قدرت نيز در يک ظرف زماني شايد يک يا دوساله فراهم شود. آقاي عبدالله در بدل اين کناره گيري، امتياز رهبري روند صلحي را به عهده گرفته که دير يا زود سرنوشت سياسي افغانستان در آن رقم مي‌خورد. اگر چنين چيزي درست باشد(که دلايل زيادي در تأييد آن وجود دارد) عبدالله در واقع يا رييس حکومت موقت با اشتراک طالبان خواهد بود يا يکي از طرف هاي اصلي مذاکره کننده با اين گروه و تشکيل دهنده حکومت بعداز توافق با طالبان خواهد بود. تنها چنين امتيازي است که مي‌تواند تصميم تقريباً يک‌جانبه و شوکه‌آور عبدالله مبني بر توافق با غني را قابل تفسير بسازد.

حالا با فرض اين‌که عبدالله وظيفه گرفته تا تمامي نيروهاي سياسي را در يک محور واحد براي اجماع در مورد صلح جمع کند، اين ماموريت آقاي عبدالله با چند مانع روبرو است که موفقيت وي در اين راستا بسته‌گي زيادي به اين دارد که چگونه اين موانع را از راه بردارد و در يک ظرف زماني‌اي موانع را بردارد که سناريوي بديل(سناريوي اشرف غني که دوره دوم رياست جمهوري پنج ساله شود) تحقق پيدا نکند.

يک مانع عمده و اساسي اشرف غني و تيم تماميت‌خواه او است. آقاي غني شايد در خفا توافق کرده باشد که تا به نتيجه رسيدن توافقات صلح ميان شوراي مصالحه و طالبان، در قدرت مي‌ماند و بعد از آن بلافاصله از قدرت کنارگيري مي‌کند و در عين حال فرا راه به نتيجه رسيدن صلح سنگ اندازي نمي‌کند. اما با شناختي که از آقاي غني وجود دارد، بعيد است که روي اين توافق نانوشته بماند. او در نهايت تلاش خواهد کرد تا سناريوي خودش عملي شود. اين کار را از طريق چالش‌آفريني فرا راه صلح انجام خواهد داد. اين کار را البته که به صورت آشکار و واضح انجام نمي‌دهد و تلاش خواهد کرد که هرچه مخفي‌تر، مرموزتر، و غير مستقيم‌تر اين کار را انجام دهد. تطميع وتهديد عناصر سياسي مهم و مخالف، از سوي تيم آقاي غني به شکل غير مستقيم مي‌تواند بخشي از چالش‌آفريني آقاي غني وتيمش در اين روند باشد. اين احتمال وجود دارد که با هر چهره سياسي‌اي که عبدالله بخاطر اجماع سياسي ديدار کند، مورد توجه تيم آقاي غني نيز قرار گيرد و اين تيم تلاش کند تا مانع شکل گيري توافق ميان آنان شود.

مانع دوم، امکانات عملي توافق‌پذيري و جمع شدن جريان‌هاي مختلف سياسي بر يک محوريت واحد است. جمع کردن عناصر مختلف سياسي‌ در افغانستان کار ساده‌يي نيست. البته که آقاي عبدالله در اين زمينه مهارت خاصي دارد، اما صرفاً داشتن مهارت کافي نيست. آقاي عبدالله بايد اهرم هاي فشار و تطميع در اختيار داشته باشد تا بتواند عناصر مختلف سياسي را با ديدگاه‌هاي مختلفي که دارند در يک محور جمع کند. در اين کار بايد امريکايي‌ها به صورت جدي با عبدالله همکاري کنند. اين همکاري در دو زمينه بايد انجام شود. يکي در زمينه فراهم کردن امکانات مالي تا به واسطه آن عبدالله بتواند عناصر مختلف سياسي را به اصطلاح خريداري کند. دوم حمايت سياسي جدي نياز است تا کساني که تن به چنين توافقاتي نمي‌دهند، تهديد به انزوا و از دست دادن چيزي شوند. اگر امريکايي‌ها دراين زمينه جدي و صادق باشند و بخواهند که ماموريت عبدالله به هر ترتيبي موفق شود، اين ماموريت شانس بيشتري به موفقيت دارد.

تجربه نشان داده که بسياري از چهره‌ها، احزاب و جريان‌هاي سياسي افغانستان در برابر وسوسه پول تاب و توان مقاومت ندارند. پول مي‌تواند بسياري از آنان را در يک مسير مشخص قرار دهد. گزينه ديگر ابزارهاي فشار است که بايد به کمک امريکايي‌ها فراهم شود. در ضمن بايد آنان اطمينان حاصل کنند که يک برنامه واضح براي آينده سياسي افغانستان که نقش آنان در آن تعريف شده وواضح باشد، وجود دارد.

بسياري از احزاب و چهره‌هاي سياسي افغانستان نگران به قدرت رسيدن طالبان هستند و فکر مي‌کنند که اين گروه به محض به قدرت رسيدن، در پي حذف و نابودي آنان برخواهد آمد. اين ترس و نگراني به جاي است و بايد به آن پاسخ داده شود. پاسخ اين نگراني اين است که برنامه آينده روشن باشد و حکومتي که قرار است با اشتراک طالبان ساخته شود، نقش و جايگاه آنان تعريف شده باشد و دست‌کم آنان احساس مصونيت در آن داشته باشند. اگر اين احساس را نداشته باشند، آنان تن به توافق نخواهند داد واگر توافقي هم کنند، به آن پاي بند نخواهند ماند.

در بخشي از توافق سياسي ميان آقاي غني و عبدالله آمده که شوراي مصالحه ملي مي‌تواند کمک هاي خارجي را جذب نمايد. به نظر مي‌رسد که اين همان مجرايي است که از طريق آن به شورا پول واريز شود تا شورا از طريق آن عناصر سياسي مخالف را جذب کند.

بنابراين، اگر آقاي عبدالله با مهارتي که در ايتلاف‌سازي دارد، مورد حمايت همه جانبه امريکايي‌ها نيز باشد، شانس موفقيتش زياد است. البته عملکردهاي طالبان و مداخله و نفوذ کشورهاي منطقه نيز نبايد در اين زمينه ناديده گرفته شود. اگر طالبان سطح خشونت‌ها را بسيار بالا ببرند، و برخي از کشورهاي منطقه که حامي اين گروه هستند يا در بين نفرات اين گروه نفوذ دارند، بخواهند که با تشديد جنگ فضاي صلح را مخدوش کنند،  شانس موفقيت عبدالله کمتر مي‌شود و غني در موقعيت برتري قرار خواهد گرفت. به تعبير ديگر، به هرحال بخشي از موفقيت عبدالله در ايجاد اجماع سياسي به عملکرد طالبان نيز بسته‌گي دارد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید