مداخلة ايران درافغانستان سنگين تر از پاکستان است

 

مهرالدين  مشيد

با تأسف که در اين نوشته از مداخلة کشوري در افغانستان به خاک و خون غلطيده و درگير دشواري هاي بي پايان سخن مي گويم که ديروز انقلابش را مال خود پنداشته و نه تنها از پيروزي اش جشن گرفتيم، بلکه پيروزي آن را گامي براي رهايي افغانستان از زير پاشنه هاي ارتش تا دندان مسلح سرخ تلقي کرديم و رهبران آن را قايد و پيشوا و امام خوانديم. در آن زمان فکر مي کرديم که آنچه را در نوشته هاي رهبران انقلاب ايران خوانده بوديم؛ پس از انقلاب ايران تحقق پيدا مي‌کند. از همين رو انقلاب اسلامي ايران را ممثل آرمان هاي ميليون ها انسان ايراني و تمامي ملت هاي دربند گيتي، به ويژه افغانستان شمرده بوديم. از اين رو به جمهوري اسلامي آن روز با نگاه ويژه مي ديديم و رهبران آن را نه تنها ناجيان مردم ايران، بل رهايي بخشان انسان هاي مظلوم در سراسر جهان شمرده بوديم. چنان به رهبران ايران و مردم آن نگاه مي کرديم که حتا با شکستن مرز هاي مذهبي باورمند به ولايت فقيه، ام القرايي و حتا نزديک به پذيرش تشيع سرخ شده بوديم.

حالا که به آن گذشته ها نگاه مي‌کنم و به ايران امروز با نگاه کنوني مي بينم، برمصداق اين شعر« ببين تفاوت راه از کجاست تا به کجا» طوري تلقي مي کنيم که گويا انقلاب اسلامي ايران ما را افسون کرده و از خود بيگانه کرده بود. در حالي که همان شعار هاي سه گانة بالا در اصل نشان دهندة ديد انحصاري رهبران آخوندي انقلاب اسلامي ايران بود که نشان دهندة نيات اصلي آنان در پيوند به انقلاب ايران بود که ديد مذهبي و ملي و انحصار گرايانه نسبت به تحول ايران داشتند. اکنون که از آن روز 42 سال مي گذرد و هر روزي که از آن مي گذرد، سيماي اصلي رهبران ايران در رويکرد هاي سياسي و مذهبي و منطقه يي و جهاني آنان هويداتر مي شود. هزاران دريغ و درد که اکنون آن هايي را که به قول مرحوم علي شريعتي «شفع» خويش مي خوانديم، اکنون چنان از پشت بر ما خنجر مي زنند و شمشير ها را بر پهلو هاي زخمي ما فرو مي برند که آن وقت براي ما شرک اسلامي و مبارزاتي و امر غيرقابل تصور به حساب مي آمد.

اين در حالي است که بر مصداق حديث پيامبر که گفته است: هميشه جبرئيل مرا وصيت به کمک و تعاون و پاسداري از حق همسايه مي كرد تا جايي كه گمان كردم همسايه از همسايه ارث مي برد.  پيامبر اكرم (ص) در حديثي ديگر مي فرمايند: به من ايمان نياورده است كسي كه سير بخوابد و همسايه اش گرسنه بماند. اين در حالي است که افغانستان در کنار دو کشور همساية مسلمان مانند جمهوري اسلامي ايران و جمهوري اسلامي پاکستان قرار دارد. با تأسف که کارنامه هاي مداخله گرانه و جنايت هاي هر دو کشور در افغانستان بيشتر و زيانبار تر از هر همسايه هاي نامسلمان است. سياست هاي کذايي و دروغين و همسايه آزاري اين دو کشور چنان بر مردم افغانستان آفتابي است که کاربرد واژه‌ هاي جمهوري اسلامي در پيشوند نام آنها اسم بي مسما است، زيرا در رويکرد هاي رهبران سياسي و اسلامي اين دو کشور به غير از اسلامي ديگر هرچيزي را مي توان مشاهده کرد. اي کاش اين دو کشور کافر مي بودند و شايد از شر شان درامان مي بوديم.

هرچند هستند، اصلاح طلباني در ايران که با رويکرد هاي آخوند هاي تندرو آن مخالف اند و سياست هاي آنان را در پيوند به افغانستان و ساير کشور ها به ويژه عراق و سوريه و لبنان مورد انتقاد قرار مي دهند. اما تندروان چنان بر سينه هاي مردم ايران زانو زده اند که اصلاح طلبان فرصت حرف اول گفتن در ايران را پيدا نکرده اند. آخوند ها با تاسيس پايگاه ها به طالبان در مشهد و تهران هزاران دالر را براي طالبان هزينه مي کنند. در حالي‌که هدف از اين کمک هاي آخوند ها به کشور هاي يادشده نه کمک به اسلام و نه کمک به مردمان کشور هاي يادشده است؛ بلکه هدف اصلي آنان بيرون کشيدن مشکلات ايران به خارج از اين کشور تا مردم فرصت فکر کردن حتا در مورد سرنوشت شان را نداشته باشند. چنان‌که مداخلة ايران درافغانستان تازه نيست، بلکه اين مداخله از گذشته ها در زمان شاه آغاز شده و اما با  تهاجم شوروي مشروعيت ديني پيدا کرد. پيش از تهاجم شوروي هم ساواک و آي اس آي در تحريک نهضت اسلامي برضد داوود نقش داشتند. آخوند ها در زمان داکتر نجيب پروژه هزارستان را به راه افگنده بودند و کار براي آن اندکي پيش هم رفت و اما خوشبختانه که در نيم راهان به منزل نرسيد. مداخلة ايران در جنگ هاي تنظيمي کابل پس از پيروزي مجاهدين در برابر مداخلة پاکستان به همه‌گان آفتابي است و تسليمي به آقاي مزاري به طالبان به وسيلة آقاي خليلي در بدل پول يکي از شاهکار هاي آن به شمار مي رود. مداخله هاي ايران در افغانستان آنقدر مغرضانه است که حتا زماني خشم مسعود و مزاري را در برابر مقام هاي ايراني در زمان طالبان هم درپي داشت. چنان‌که مامون در کتاب «پاي فرعون» به نقل از مسعود شهيد نوشته است که پاکستاني ها دست ها را از بند و اما ايراني ها از شانه مي برند. اين سخن گوياي آشکار نارضايتي او از سياست هاي آخوند ها در پيوند به افغانستان است.  وي دراين کتاب تلاش کرده تا چهرة اصلي مسعود را به معرفي بگيرد و همچنين به جمع آوري شواهد و اسنادي پرداخته است که پرده از سياست ها و دستان نامرئي همسايه‌گان به ظاهر دوست افغانستان براندازد که در اين ميان کشور جمهوري اسلامي ايران بيشترين نقش را دراين سياست ها ايفا کرده است.

چنان‌که پوليس ايران در 14 جوزاي 1399 موتر حامل مهاجران افغان را تيرباران نمود و آن را به آتش کشيد. پوليس ايران در حالي به اين موتر تيراندازي کرد که گفته شده، کارگران مهاجر را به محل کار شان انتقال مي داد، اما پوليس ايران مدعي است که قاچاقبران مهاجران را در اين موتر به گونة قاچاق به ايران انتقال مي دادند و به هشدار پوليس اعتنا نکرد و مورد اصابت گلوله ها قرار گرفت. نهاد هاي حقوق بشري و آگاهان حقوق بشري اين عمل را جنايت خوانده و با رد ادعاي ايران اين عمل پوليس ايران را عمدي خواندند. آنان اين جنايت را محکوم کردند و عمل پوليس ايران را ضدحقوق بشري خوانده اند مي گويند که پوليس ايران در ضمن اين که اين موتر را به آتش کشيد، نظاره گر باقي مانده آتش را هم خاموش نکرد. به دنبال اين حادثه ويديويي به نشر رسيد که دو تن از مهاجرين افغان در کنار جاده فرياد و ناله مي کردند. يکي از آنان با گريه و زاري به تماشاگران اين صحنه مي گويد: «تو را به خدا کمي آب بيار که سوختم.» نهاد هاي حقوق بشر شليک بر موتر حاملان قاچاق انسان را هم يک عمل ضد حقوق بشري خوانده اند. گيريم بر بنياد کمپاين اروپايي حقوق بشر، آواره يا مهاجر به كسي گفته مي‌شود كه به گونة رسمي به مقامات كشور مورد نظر مراجعه و اعلام حضور كرده باشند كه مهاجراند. افرادي كه اين مراحل را طي نكرده باشند، مطابق مفاد كنوانسيون مهاجرت پناهجو حساب نمي‌شوند، اما اين موضوع هيچ گاهي عمل سربازان ايراني را توجيه نمي کند.

اين بار نخست نيست که پوليس ايران در برابر مهاجران افغانستان خلاف حسن همجواري و روحية ضد اسلامي عمل کرده است. پوليس ايران چند روز پيش هم بر روي 48 مهاجر افعان شليک کرد و آنان را وادار ساخت تا خود را به دريا افگنند و فلم هاي اين حادثه به مقام هاي ايراني داده شده و اما رهبران ايران اين را رد کرده و مي گويند که اين توطية امريکا است. پيش از اين مقام هاي ايراني گزارش هيأت حقيقت ياب دولت افغانستان را قبول نکرده بودند  و آن را رد کردند. پس از آن هيأت ايراني به افغانستان آمده تا اين موضوع را با مقام هاي حکومت افغانستان در ميان گذاشته و روي آن بحث کند. در همين حال مردم افغانستان از حکومت مي خواهند تا اين موضوع را سياسي نساخته  و با خون مهاجران معامله سياسي نکند. در اين ميان آنچه مسلم است اين که برخورد زشت ايراني ها در برابر مهاجران افغانستان سابقه دارد و اين ستم پس از تهاجم شوروي به افغانستان آغاز شده است. ايراني ها افزون بر ظلم و ستم به مهاجران افغانستان  هر از گاهي مهاجران را گروه گروه از کمپ ها و شهر ها جمع کرده و به اجبار از سرحد بيرون مي کرد. اين ستم به حدي بود که در سال هاي 1368 يک شهروند افغانستان بر ضد اين عمل ايراني ها خواهان دادخواهي شد و از ايران اخراج و به پاکستان آمد و به مبارزه خود ادامه داد.  ايراني ها از چهل سال به اين سو همچو جنايات را در حق مهاجران اين کشور روا داشته و آن را بعد توجيه کرده اند. در حالي که اين عمل نامؤجه است و پوليس ايران مي توانست اين موتر را در پاسگاه ديگر پوليس توقف مي داد. ايراني ها همچو جنايت ها را در گذشته ها زياد تکرار کرده اند. چنان که اخراج اجباري افغان ها از ايران در حالي که خانواده‌هاي آنان در ايران بوده، هزاران بار تکرار شده است.  يکي از دلايلش گذشت و سکوت حکومت هاي افغانستان بوده که دست شان زير سنگ آخوند هاي بيرحم ايران بوده است. چنان که سفير افغانستان در ايران تأييد کرد که موتر مربوط به قاچاقبران انسان بود. اين سخن به نحوي معناي نرم گذر کردن از اين موضوع است.

ايران در زمان جهاد از گروه هاي تشيع حمايت کرد که از سياست هاي مغرضانة سياسي و اقتصادي ايران در افغانستان پشتيباني مي کردند و ساير گروه هاي تشيع را که مخالف سياست هاي خصمانة ايران در افغانستان بودند از آنها حمايت نکرده و آنها را از ايران اخراج کرد. چنان‌که ايران درسال 1368 مرحوم آيت الله محسني را به دليل انکارش از ايتلاف با گروه هاي تشيع و پذيرش رهبري مزاري از ايران اخراج کرد. وي در نخستين کنفرانس مطبوعاتي خود در دنز هوتل پشاور گفت که ايران پول هايش را مصادره کرد و انگشت برلب نهاد و گفت که آخوند ها او را برهنه از ايران بيرون کردند. ايران پس از حادثة يازدهم سپتمبر به صف مبارزه با تروريزم پيوست و مثلي که پاکستان در برابر اين پرسش بوش که يا با تروريزم يا با امريکا، پاکستان با نفي تروريزم با امريکا پيوست. به همين گونه ايران هم مثل پاکستان در ظاهر با پکت مبارزه با تروريزم پيوست؛ اما در عمل به سود تروريستان و برضد امريکا وارد عمل شدند. نخست نظاميان پاکستان پيش دستي کردند تا آن‌که در سال 2003 طالبان را دوباره احيا کردند و پس از مدتي ايران هم به حمايت طالبان پرداخت و با تاسيس پايگاه ها در تباني با روسيه براي آنان به تمويل و تجهيز و آموزش آنان در حوزةغرب کشور آغاز کرد. آخوند هاي ايران با اين رويکرد «با يک تير دو فاخته را شکار مي‌کنند. «از يک طرف جنگ نيابتي با امريکا و از سويي هم موانع در برابر پروژه هاي اقتصادي افغانستان مانند، ساخت و ساز بندهاي برق و کانال هاي آبياري را ايجاد کنند. بنابراين گفته مي توان که مداخلةايران در افغانستان پيشينةبيشتر از يک قرن مي گذرد که ريشه در حق آبةدرياي هريرود دارد و تلاش مي کند تا در مسير رود يادشده پروژه ها ساخته نشود و آب هريرود به ايران بريزد. اين افزون بر جنايات آخوند هاي ايران است که با استفاده از فقر و تنگدستي و غربت شهروندان افغانستان در ايران هزاران تن آنان را در چوکات گروه هاي فاطميون و زينبيون به سوريه و عراق مي فرستد. ايران از شهروندان افغانستان تنها به حيث مزدوران جنگ نيابتي استفاده نمي کند، بلکه بر آنان جفا هاي زيادي رواداشته است. اما در اين روز ها ستم و کشتار شهروندان افغانستان به وسيلة سربازان ايراني» چون زبان در دهني خلق خدا افتاده است.

هرچند در اين نوشته بيشتر به مداخلة ايران در افغانستان تمرکز شده است و اما اين به معناي سبک وزن کردن مداخلة پاکستان در افغانستان نيست. هرگاه به پيشينة مداخلة پاکستان در افغانستان نظراندازي کنيم، به ساده‌گي مي يابيم که در اصل مداخله نظامي و استخبااتي پاکستان سنگين تر از ايران در افغانستان است. اين بر همه‌گان آشکار است که نظاميان پاکستان بيشتر از چهل سال به اين سو در افغانستان مداخلة سنگين داشته است. چنان‌که مداخلة پاکستان در افغانستان و به استخدام کشاندن رهبران جهادي در دوران جهاد، افغانستان را به اين سرنوشت رساند و اکنون حمايت نظاميان پاکستان از طالبان به همه‌گان آفتابي است. چنان‌که رابطة نظاميان پاکستان با شبکة جلال الدين حقاني در دوران جهاد به همه‌گان آفتابي است. حقاني با آن‌که يکي از فرماندهان مولوي خالص بود و اما رابطة  مستقيم با نظاميان پاکستان داشت و به گونة مستقل از  سوي آن تمويل مي شد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید