يک روز خاطره انگيز فاضل سانچارکي

 

جمعه، شانزدهم دلو به پنجشير رفتيم. برف، در روزهاي پاياني زمستان، نرم و آهسته مي‌بارد، هوا نه چندان سرد و گزنده که تا حدودي معتدل و بهاري است. من و رضواني در يک موتر نشسته‌ايم و به سوي پنجشير ‌مي‌رويم.

معمولاً زمستان‌ها، «فهيم دشتي»، مديرمسوول سابق هفته‌نامه کابل سخاوت نشان مي‌دهد و ضيافتي در پنجشير ترتيب داده، جمعي از دوستان و همکاران رسانه‌يي را در آن فرا مي‌خواند.امسال اما زمستان خِست نشان داد و برف نباريد و هفته‌ها چشم‌انتظار لطف آسمان مانديم چرا که لطف آسمان و لطفِ «دشتي» به هم ربط پيدا کرده‌اند، او مهمان‌نوازي‌اش را به ريزش برف مشروط ساخته بود تا اين که حالا در اين روز جمعه‌ي با برکت، برفباري شروع شده و شرط سفر مساعد گرديده است.

پنجشير در فصل زمستان با کوهپايه‌هاي پُربرف وصخره‌هاي پُرهيبتش، ديدني است. چنان که بهار و تابستان و خزان اين دره نيز زيبا و تماشايي اند. امروز آسمان گرفته، ابرآلود و باراني است و برف تا حدودي، تپه‌ماهورها و بلندي‌ها را پوشانده، اما در پستي‌ها نمي‌ماند: آب مي‌شود و به زمين مي‌رود، اما مي‌شود گفت که زمستان است و برف مي‌بارد.

استاد رهنورد زرياب، حامد نوري، ميرحيدر مطهر، صديقالله توحيدي، محمد عبدالله، حشمت‌الله رادفر و ميرسيدعلي اصغر اکبرزاده، سنجر سهيل و شمار ديگري از همکاران رسانه‌يي نيز با ما همراه اند و بازار فکاهه و مطايبه گرم است. اگرچه، چندين بار در فصول مختلف به پنجشير رفته‌ام، اما اين بار، اين دره به نظرم زيباتر مي‌آيد: بازسازي و قيرريزي سرک‌ها، پل‌ها، پلچک‌ها و کارهاي خوبي که وزارت انکشاف دهات انجام داده است، دره‌ي پنجشير را دگرگون کرده و به آن رنگ و رخ تازه بخشيده است.

نزديکي‌هاي ساعت دوازده چاشت به قريه‌ي «دشتک» ـ خانه‌ي فهيم دشتي – که منزل پدري داکتر عبدالله عبدالله نيز هست- مي‌رسيم. راستي که اين خانه بسيار اعياني و زيبا ساخته شده، کنار درياي غريونده و پرآواي پنجشير و مشرف بر موج‌هاي توفنده. خانه‌هاي لوکس با گوشواره‌ها و گلخانه‌ها و صُفه‌ها و پارک‌ها و باغچه‌ها و جويبارها به باغ بهشت مانند اند، چنان که اين فضاي پاک وروح‌نواز، روحِ آلوده و زنگارگرفته در سياهي دودآلود کابل را صفا و تازه‌گي مي‌بخشد.

زمستان پارسال که برف سنگيني باريده بود و ما در مسير پنجشير در جبل‌السراج، به لطف يک هموطن هوتلدار، کباب مفصلي نوش جان کرده بوديم، اشتهايي براي صرف شُله و گوشت خشک و غذاهاي لذيذ خانه‌ي دشتي نداشتيم، اما دشتي ما را به کوهنوردي دعوت کرد: از سينه‌خيز کوهسار و از کوره‌راه هاي برف‌پوش و ناپيدا تا فراز قله‌ها نفس‌نفس‌زنان بالا رفتيم و به سختي باز پس آمديم. آنچه که خورده بوديم به گونه‌ي معجزه‌آسا هضم شد و گرسنگي مضاعف از توش و توان‌مان انداخت و حالا شله و گوشت قاق و غذاهاي ديگر، مزه‌يي ديگر داشت و کسي سير نمي‌شد، اما امسال با تجربه‌يي که فرا گرفته‌ايم، در مسير راه چيزي نخورده‌ايم، گرسنه و تشنه و خراب خود را به خانه‌ي فهيم دشتي رسانده‌ايم.

پذيرايي معرکه است، همه خوراکي‌هاي اين دره و اين خانه، طبيعي و محلي است: گوشتِ قاق، سبزي، سوپ، سالاد و سالند و ماست و ترشي و ميوه و نان و هرچه که هست، بامزه است و از همه جالب‌تر و جان‌نشينتر و مطبوع‌تر، گرماي بخاري چوبي است که فضاي اتاق پهن و بزرگ را دلپذير ساخته است. استاد زرياب، کنار بخاري، آرام و متين و موقر نشسته و به اباطيل ديگران گوش مي‌دهد و گاه به آرامي مي‌خندد. او مرد بزرگي است که مانند گوهر ناياب در ميان اين جمع مي‌درخشد، اما کمتر بصيرتي هست که وي را آن‌چنان که هست بشناسد و ارج بگذارد، اما احترامش هميشه محفوظ است.

در جريان بحث‌ها و گپ‌وگفت‌ها، گاه مباحثات سازنده هم صورت مي‌گيرد: بحث سنت و مدرنيته، دموکراسي و پلوراليزم و جايگاه افغانستان در تحولات علمي‌و فرهنگي جهان مطرح مي‌شود. ميرحيدر مطهر با لبخند از استاد زرياب مي‌پرسد: در مراحل تاريخيِ که مارکس بر شمرده، افغانستان در کدام مرحله قرار دارد و يا به عبارت ديگر، مرحله‌ي کنوني که ما به سر مي‌بريم از لحاظ تقسيمبندي مراحل تاريخي کدام مرحله است: فيوداليزم، بورژوازي، سرمايه‌داري… آيا در سنت گرفتاريم و يا پاي به دوره‌ي مدرن گذاشته‌ايم؟ استاد زرياب در فکر فرو مي‌رود و مي‌کوشد تعريفي براي اين مرحله‌ي تاريخي افغانستان بيابد، اما من که متوجه انديشه‌گري استاد مي‌شوم مي‌گويم استاد! بهتر است بفرماييد اين مرحله‌ي تاريخي ما هيچ تعريفي ندارد، هيچ يک از مراحل تاريخيِ که اروپا از سرگذشتانده براي ما صدق نمي‌کند و سنت و مدرنيته نيز به حال ما صادق نيست، درست است که تعدادي سرک و طياره و ماشين و لوازم صنعتي از بيرون وارد کرده‌ايم، اما فکر و انديشه و بينش مدرن هنوز به اينجا نيامده است. استاد زرياب مي‌خندد و تحليل علمي و آکادميک از وضعيت کنوني افغانستان ارائه مي‌کند.

نوري و توحيدي به سخنان مطهر مي‌خندند و اورا به خاطر طرح اين سوال‌ها ملامت مي‌کنند اما استاد زرياب مي‌گويد که مطهر بحث‌هاي جدي را مطرح مي‌کند و شما چرا وي را دست مي‌اندازيد؟ زرياب مي‌افزايد که مطهر آدم باسواد و اهل پژوهش است، وي فيلسوفان غرب ازجمله اسپينوزا را از هر يک شما بهتر و خوبتر مي‌شناسد او در مسير راه تعريف خيلي دقيق از حقيقت و واقعيت ارائه کرد که فکر نمي‌کنم شما بسان او از اين مسايل آگاه باشيد. همگي مي‌خندند و مطهر به ديگران «اوباش» خطاب مي‌کند.

صحبت‌هايي هم در زمينه‌ي مسايل فرهنگي افغانستان، راز و رمزهاي عقب‌مانده‌گي اين کشور از کاروان مدنيت امروز و لاف و گزافگويي‌هاي ما افغان‌ها – که هيچ کسي را سيال و حريف خود نمي‌گيريم، اما چيزي براي عرضه کردن در بازار فکر و فرهنگ دنيا نداريم- به ميان مي‌آيد. مطهر، باز، زبان باز مي‌کند و از استاد زرياب مي‌پرسد: آيا در سي سال اخير، افغانستان کدام متفکر، آيديولوگ و مؤلد فکر داشته است؟

استاد زرياب مي‌گويد: اگرچه يافتن متفکرين صاحب‌نظر که در زمينه‌هاي گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، تئوريسازي کرده باشند آسان نيست، اما کساني بوده و هستند که کارهاي خوبي انجام داده و کوشش‌هاي فکري قابل توجه‌ي داشته‌اند. استاد از چند شخصيت افغان نام مي‌برد، اما رادفر موضوع را کمي مي‌گسترد و در يک نگاه تاريخي مي‌گويد که شخصيت‌هاي نامدار فکري و فرهنگي ما تا زماني که در اين جغرافياي سو خته و بي‌حاصل زيسته‌اند به جايي نرسيده‌اند، شخصيت علمي‌و ادبي و فرهنگي‌شان بيشتر در کشورهاي بيرون از افغانستان شکل گرفته و بارور شده است. وي از چند شخصيت تاريخي نام مي‌برد.

بحث تجليل از شخصيت و افکار و آثار استاد زرياب هم در اين صحبت‌ها مطرح مي‌شود، قرار مي‌گذاريم که از نمادهاي فکر و فرهنگ و از جمله استاد زرياب طي محفلي تجليل کنيم.

پس از صرف نان چاشت، از فراز پل درياي پنجشير مي‌گذريم و در کنار رود مواج و توفاني به قدم زدن مي‌پردازيم. فهيم دشتي با اشاره به باغ‌ها و درخت‌هاي چنار و تپه‌ها و تخته‌سنگ‌هاي اطراف، به بازگويي خاطرات دوران جهاد و مقاومت و ياد قهرمان ملي، احمدشاه مسعود مي‌پردازد. وي به درخت بزرگي اشاره کرده مي‌گويد: روزي استاد سياف و شماري از رهبران جبهه متحد در زير آن نشسته بودند، هلي کوپتر حامل احمدشاه مسعود داخل دره شد و از بالاي دريا به درون باغ رفت و زير آن شاخه‌هاي بلند چنار به زمين نشست. باد شديد ناشي از گردش بال‌هاي هليکوپتر، آب دريا را مواجه تر ساخته به چهار طرف پاشيد، چنان که بعضي‌ها از جمله استاد سياف فکر کردند که هليکوپتر سقوط کرد، از جاي خود پريده به طرف هليکوپتر دويدند. شهيدمسعود که ميخواست از طياره فرود آيد، با ديدن اين منظره دوباره به داخل هليکوپتر بازگشت و گذاشت تا ديگران سراسيمه به دنبال وي بگردند!

پنجشير متشکل از دره‌ها و وادي‌هاي پيچدرپيچي است که هزاربافت دارد و بيش از صد درهي فرعي را در بر مي‌گيرد و يک سر آن به پروان و کاپيسا و سر ديگر آن تا بدخشان امتداد مي‌يابد. اين دره و نام آن به افسانه‌يي تبديل شده و آوازه‌اش تا پنج قاره‌ي گيتي رسيده است.

از دشتک حرکت مي‌کنيم، سرک مارگونه‌ي پنجشير را که از کمرکش کوهستان باشکوه مي‌گذرد، پشت سر مي‌گذاريم و از يک سربالايي صعب، به تپه‌ي سپهسالار جهاد و محل مزار قهرمان ملي افغانستان ميرسيم. عجب جايگاه عظيم و فاخري!

برف يکريز مي‌بارد، آسمان توفاني است و باد شلاق مي‌کشد. مزار مسعود بر فراز اين تپه قرار گرفته؛ گويي که قهرمان همچنان بر ستيغ بلندترين حماسه‌ها، سُتوار و باشکوه، باد و برف و توفان را به مصاف ايستاده است.

با مزار مسعود و با ياد جاودانه‌ي او تجديد پيمان مي‌کنيم و در ميان رقص برف و غرش دريا و نفير نيزه‌هاي باد، راه رفته را باز مي‌گرديم و حالا در تاريک‌روشناي شامگاهي همراه با جاري دريا و نغمه‌ي آهنگين امواج به سوي کابل رهسپار ميشويم و يک روز خاطرهانگي ديگر سپري ميشود

اشتراک گذاری:

نظر بدهید