ميکانيزم نزول وحي نزد پيشينيان و نوانديشان

 

حميدالله بخشي

ميکانيزم نزول وحي از آغاز تا امروز يکي از مباحث کلامي – فلسفي بسيار پيچيده ميان انديشمندان ديني خصوصاً‌ اسلامي  بوده است . نحوه انتقال وحي از خدا به پيامبران از بحث هاي بسيار پرسش برانگيز و درعين حال  معضل آفرين ميان مکاتب کلامي اسلامي بوده است.

نحوه ارتباط خداوند با انسان، جنس و ماهيت وحي پرسش هاي زيادي را پيش پاي متفکران گذاشته است که  آيا وحي از جنس كلام و صوت است كه خدا به پيامبر ابلاغ مي كند يا نوعي «معرفت» و شعور و ادراك؟

قرائت سنتي وجاري ميان اکثريت مسلمان‌ها اين است که خداوند با پيامبران سخن گفته است و اين ارتباط، از جنس کلام و لفظ است. خداوند سخناني را درگوش پيامبر توسط جبريل  گفته و پيامبر آن سخنانان را با مردم در ميان گذاشته است. اما کساني‌که بحث هاي کلامي و فلسفي را در پيش گرفتند و به عمق مسأله نظر کردند، به اين نتيجه رسيدند که بسيار ساده انگارانه خواهد بود که اين ارتباط را در حد لفظ و کلام خلاصه کنيم. آن‌ها با توجه به کاربرد واژه وحي که در قرآن بسيار متنوع است، اين ارتباط را بسي عميق تر و غامض تر آنچه دانستند که نزد عامه مردم موجود است.

وحي در قرآن با صورت هاي مختلف به کار رفته است. از وحي به حيوانات  گرفته تا به  انسان هاي عادي و پيامبران . با دقت در واژه وحي و کاربرد آن در قرآن که خيلي هم  متکثر است واضح مي‌شود که  معني وحي  و کاربرد آن در قرآن  بسيار روشن و يک دست نيست. تعدادي خود لفط وحي را اينگونه تعريف کرده اند  «وحي در لغت به معاني اشاره سريع است» در اصطلاح ديني وحي عبارت است از سخنان يا اشارات رمزآلود و رمزگونه‌يي که با شتاب از جايي به جاي ديگر منتقل مي‌شود. تعدادي هم گفته اند وحي ,سخن و كلام الهي است كه به وسيله يكي از فرشته‌گان و كارگزاران الهي به پيامبر فرستاده مي‌شود.

تعدادي گفتند، وحي  به سخنان رمزي و آميخته با کنايه  گفته مي‌شود که با سرعت رد و بدل مي‌گردد. برخي ها گفتند وحي، بيانگر طريق ارتباط پيامبران با جهان غيب و راه دريافت دين و شريعت آسماني است.

در قرآن مجيد ما آياتي داريم که  اين ارتباط را از جنس لفظ و کلام معرفي مي‌کند. و کلّم الله موسى تکليما و خداوند با موسى سخن گفت. همانگونه که گفتيم کاربرد وحي در قرآن متکثر است، درجاهاي ديگر اين مسير و ارتباط به صورت‌هاي ديگري بيان شده است .در چند آيت قرآني به سه نوع مسير ارتباطي ميان خدا و انسان اشاره شده است. مسير نخست همان وحي است که يک ارتباط غيرزباني است؛ مسير دوم، الهام يا ارتباط از پشت پرده است و مورد سوم، ارتباط امر الهي از طريق يک ميانجي که ملائکه است بيان شده است .

بعضي از محققان گفته‌اند کلام اسلامي با بحث درباره ماهيت کلام الهي و کلام وحياني از همين جاها آغاز شده است . کساني‌که با سخن گفتن خداوند با انسان با آن شکل و شيوه متعارف  مشکل داشتند، پرسش‌هاي زيادي را مطرح کردند که سخن گفتن خداوند چگونه است؟

‏تعدادي گفتند، منظور از سخن گفتن خداوند، سخن گفتن با زبان نيست، زيرا سخن گفتن با زبان و از طريق تارهاى صوتى از عوارض جسم است و درباره خداوند که منزه از جسم و جسمانيات است منتفي است .سخن گفتن با الفاظ و اصوات شيوه سخن گفتن بشري است نه خدواند .

.اما خود قرآن در پاره‌يي از آيات باصراحت مي‌گويد که  بر قلب پيامبر نازل شده است.اين‌که  قرآن قلب را يك وسيله شناخت معرفي مي كند، تصور سنتي و عاميانه از وحي را زير سوال مي برد . پاره‌يي از انديشمندان ديني را اعتقاد بر اين است که کلام  دانستن  محض وحي نمي‌تواند معنا و مفهوم وحي را بازگو کند . مي‌گويند «نگاهي به سياق و بافت و فضاي تصوير شده در آيات قرآن خاصتاً  سوره نجم نشان مي دهد  که كار از نوعي ابلاغ صوتي و كلاميِ صرف فراتر است. در تمام مواردي كه در قرآن از وحي سخن رفته، آن را نه از جنس گفت‌وگو و قيل و قال بلكه از جنس القا و افاضه، معرفي كرده است . قرآن در استفاده از كلمه «وحي» به جاي «قول» تعمد دارد تا بر كيفيت غير كلامي اين ارتباط تاكيد كند وگرنه لزومي نداشت از كلمة وحي استفاده كند.»

اين کثرت کاربرد وحي در قرآن کار انديشمندان را به مشکل بيشتري مواجهه ساخت.

ميان متکليمن و فلاسفه اين بحث جريان داشت که چگونه ميان مطلق (خدا) و محدود ( بشر) ارتباط برقرار مي‌شود؟ چگونه ميان خداوندي که (ليس كمثله شي) است با انسان رابطه زباني برقرار مي‌شود ؟  ماهيت اين ارتباط چگونه است؟ چيستي و ماهيت اين ارتباط براي همه اين متفکرين يک مسأله بسيار غامض بود .ابونصرفارابي نخستين فيلسوف مسلمان است که به‌گونه‌يي روشمند، به تحليل بحث وحي و نبوت پرداخته است.ابونصر فارابي در تبيين وحي بر نقش مهم قوه خيال در دريافت حقايق وحياني تاکيد کرده‌است . فارابي  تبييني معرفت‌شناسانه از وحي دارد و معتقد است که عقل مستفاد نبي پس از تعالي و اتصال با عقل فعّال، معرفت وحياني را دريافت کرده و به مدد قوة‌‌ تخيل به حقايق و امور معقول، صورت ‌بخشيده است. بوعلي سينا سنخ وحي را سنخي معرفتي مبتني بر عقل قدسي و حدسـي نبي معرفي مـي‌كنـد. ديگران هم کم بيش و با تفاوت هاي در اين وادي گام زده اند.

ادامه دارد …

اشتراک گذاری:

نظر بدهید