ايران چگونه به «يکي از بزرگ‌ترين چالش‌ها» در راه صلح مبدل شده؟!

 

نورالله وليزاده

زلمي خليل‌زاد سه روز پيش در کنفرانس ويديويي با سفراي افغانستان، اوزبيکستان و کازاخستان در امريکا، گفته که يکي از بزرگ‌ترين چالش‌ها در راه صلح افغانستان استقبال نکردن ايران از اين تلاش‌ها است. آقاي خليل‌زاد گفته که ايران مايل نيست امريکا در افغانستان به صلح برسد. به گفته وي، ايران از روند صلح افغانستان حمايت کافي نمي‌کند و دوست ندارد که امريکا علمدار صلح در افغانستان باشد.

سفارت ايران در کابل به سخنان اخير زلمي‌ خليل‌زاد، واکنش نشان داده و گفته که ايران از مذاکرات صلح به رهبري افغان‌ها حمايت مي‌کند. سفارت ايران در کابل سخنان آقاي خليل‌زاد را “اظهارات اشتباه” خوانده و با صدور خبرنامه‌اي “بر حمايت ايران از استقرار صلح و ثبات در افغانستان و تکرار مواضع ثابت جمهوري اسلامي ايران مبني بر ضرورت پايه‌گذاري صلح بر مبناي نتائج گفت‌وگوهاي بين‌الافغاني که با مالکيت و رهبري افغان‌ها انجام گيرد” تاکيد کرده است.

آقاي خليل‌زاد به صحبت‌هاي اخير عباس عراقچي، معاون سياسي وزارت خارجه ايران اشاره کرده و گفته که ايران از روند صلح افغانستان و همچنين حضور نيروهاي امريکايي در افغانستان خوشنود نيست.

آقاي عراقچي در سفرش به کابل گفته بود که “تهران به نيت امريکا در روند صلح افغانستان شک دارد.” او در مصاحبه با تلويزيون”طلوع نيوز” گفته بود که تهران مخالف صلح در افغانستان نيست، اما آنچه که امريکا با طالبان به راه انداخته‌ معامله با اين گروه است.

آقاي خليل‌زاد در زماني از عدم استقبال و همکاري ايران در روند صلح افغانستان به عنوان يکي از بزرگ‌ترين چالش‌ها ياد کرده است که سفرهاي تازه‌يي را به کشورهاي منطقه و اروپا به منظور پيش‌برد روند صلح آغاز کرده است. بر بنياد بيانيه‌يي که از سوي وزارت خارجه امريکا صادر شده، آقاي خليل‌زاد به کشورهاي قطر، افغانستان، پاکستان، ناروي و بلغارستان سفر خواهد کرد. دو هدف اصلي آقاي خليل‌زاد در اين سفرها تلاش براي به نتيجه رساندن مبادله زندانيان و کاهش خشونت‌ها عنوان شده است.

شکي نيست که بخشي از اظهارات متقابل خليل‌زاد و سفارت ايران در کابل، در واقع بخشي از ادامه تنش و تقابل ميان تهران و واشنگتن است. همان‌گونه که امريکايي‌ها به رفتار ايران در منطقه به ديده شک مي‌نگرند و آن را در جهت ضديت با منافع امريکا تعبير و تفسير مي‌کنند، ايراني‌ها نيز چنين کاري را مي‌کنند. يا به عبارت ديگر، اظهارات تقابل انگيزمقام‌هاي امريکايي و ايراني يک امر طبيعي است که بيشتر به روابط تهران و واشنگتن بسته‌گي دارد.

اما اظهارات اخير خليل‌زاد از اين بعد قابل تأمل است که عدم استقبال ايران از روند صلح افغانستان را يکي از بزرگ‌ترين چالش‌هاي فرا راه صلح افغانستان خوانده است. ترديدي نيست که استقبال و عدم استقبال ايران از روند صلح افغانستان، بر اين روند تأثير خود را دارد اما سخن گفتن از بزرگ‌ترين چالش جاي تأمل دارد. در واقع اين بسته‌گي دارد به اين‌که تعبير ما از صلح چيست و چه دورنمايي را براي صلح افغانستان ترسيم مي‌کنيم. دورنمايي‌که امريکايي‌ها براي صلح ترسيم مي‌کنند، متفاوت از آن‌چيزي است که در افغانستان و منطقه از اين روندوجود دارد. مريکايي‌ها به روند صلح افغانستان در يک بسته کلان منطقه‌يي و جهاني نگاه مي‌کنند. طبق اين نگاه، صلح با طالبان به اين معنا است که طالبان يک گروه بالقوه داراي قدرت در افغانستان هستند و ناديده گرفتن آنان غير ممکن است و بايد با اين گروه به عنوان دارنده‌گان تاج و تخت آينده افغانستان مذاکره کرد و طرح روابط استراتيژيک و درازمدت را ريخت. در اين نگاه، زشتي طالبان به عنوان يک گروه خشن و آله دست پاکستان با قرائت‌هاي تند و تيز ديني که تبعات منفي آن بر زنده‌گي مردم افغانستان و مناسبات قدرت منطقه‌يي تأثير ژرفي مي‌تواند داشته باشد، در نظر نمي‌آيد. در اين نگاه، فقط قدرت طالبان و ميزان خرابکاري‌اي که آنان از خود بروز مي‌دهند به عنوان يک واقعيت انکارناپذير در نظر گرفته مي‌شود که با جنگ روياروي نابود شدني نيست و بايد به رسميت شناخته شود و با آن تعامل صورت گيرد.

به بيان ساده‌تر، براي امريکايي‌ها زياد مهم نيست که طالبان چه گروه هستند و چه ويژه‌گي‌هايي دارند. مهم اين است که يک گروهي وجود دارد که نزديک به بيست سال با امريکا جنگ کرده و در اين جنگ نابود نشده و حالا وقت آن است که برايش امتياز داده شود و خواستش در مذاکره در نظر گرفته شود. طبق اين برنامه که براساس تأمين روابط و منافع درازمدت امريکا در افغانستان و منطقه پيش مي‌رود، طالبان يک شريک و متحد آينده امريکا در نظر مي‌آيد.

اما مواجهه ايران با گروه طالبان پيچيده و متفاوت است. در يک نگاه، طالبان يک گروه ايديولوژيک ديني است که با حکومت ديني و آخوندي ايران مي‌تواند روابط معنادار استراتيژيک داشته باشد. حکومت ديني ايران مي‌تواند طالبان را همچون گروهي توصيف کند که در دفاع از اسلام در برابر امريکا رزميد و پيروز شد. اما در نگاه ديگر، طالبان يک گروه ديني سني مذهب است که با قرائت ديني حاکمان ايران ناسازگار است و مي‌تواند يک دشمن بالقوه نيز تلقي شود. رفتار دوگانه ايران در قبال طالبان از همان بدو ظهور طالبان مشهود بوده و بر همين تناقضي اشاره دارد که در بالا گفته شد. ايراني‌ها در ابتدا تا مرزجنگ رويارويي با طالبان پيش رفتند، اما بعدها موضع شان تغيير کرد و اخيراً حتا از همکاري مخفي ايران با طالبان سخن گفته شده است.

به عبارت ديگر، نگاه ايران به گروه طالبان تا حد زيادي ابزاري است. حکومت فعلي ايران، از يک طرف مي‌خواهد که طالبان امريکا را شکست بدهد، اما در سوي ديگر نگران به قدرت رسيدن دوباره طالبان است و مي‌هراسد از اين‌که مبادا يک گروه سني مذهب در مرز شرقي‌اش با روابطي که با عربستان و ديگر کشورهاي خليج رقيب ايران دارد، به قدرت برسد.

مخالفت ايران با صلح مورد خليل‌زاد از آنجا مي‌تواند سرچشمه بگيرد که ايران نگران به توافق رسيدن طالبان با امريکا به ترتيبي است که در آن نه طالب پيروز شود و نه امريکا و بلکه براساس يک طرح پنجاه پنجاه، امريکا و طالبان روي ايجاد حکومتي به توافق برسند که سهم‌دار عمده آن طالبان و حامي عمده آن امريکا باشد. شکل‌گيري چنين حکومتي از وراي توافقاتي که بين طالبان و امريکا امضا شده، بعيد نيست. در اين صورت، دو دشمن ايران با هم آشتي مي‌کنند و اين مي‌تواند براي آينده ايران از نظر راهبردي خطرناک باشد. طبق طرح خليل‌زاد، قرار است در افغانستان يک حکومت طالباني ساخته شود که حلقه روابط منطقه‌يي و جهاني‌اش متشکل از کشورهايي باشد که رقباي منطقه‌يي و دشمنان جهاني ايران دانسته مي‌شوند. وقتي معاون وزير خارجه ايران نسبت به نيت صلح امريکا در افغانستان شک  وترديد مطرح مي‌کند، در واقع به چنين چيزي اشاره مي‌کند. با توجه به اين‌که تيم حاکم در افغانستان نيز به دلايلي با طرح صلح خليل‌زاد مخالفت دارد، مي‌توان انگيزه‌هاي رفت و آمد مقام‌هاي ايران به افغانستان و از افغانستان به ايران را اين‌گونه تفسير کرد که نوعي تفاهم بين کابل-تهران شکل گرفته که هدف آن اتحاد موضع دو طرف در مورد مخالفت با برنامه صلح خليل‌زاد پنداشته شده مي‌تواند. چندي پيش حنيف اتمر به تهران رفت و از آغاز بحث‌ها در مورد امضاي سند همکاري‌هاي راهبردي ميان کابل و تهران سخن گفت. بعد از آن، معاون وزير خارجه ايران کابل آمد و در مورد نيات امريکا در باره صلح افغانستان شک وترديد مطرح کرد.

يکي از دلايل عمده تيم حاکم در کابل براي مخالفت با برنامه صلح خليل‌زاد اين است که اين تيم مي‌پندارد که برنامه صلح خليل‌زاد، آنان را ناديده گرفته و فرض را براين گذاشته که گفت‌وگوهاي «بين‌الافغاني» با آجنداي کنار رفتن تيم حاکم از قدرت و تشکيل حکومت موقت يا عبوري با اشتراک طالبان آغاز  خواهد شد و در نتيجه کنار رفتن اين تيم از قدرت را تجويز مي‌کند و غير از آن ادامه نخواهد يافت.

در همين راستا، تيم آقاي غني اخيراً تلاش‌هايي را در سطح منطقه به منظور همسوسازي کشورهاي منطقه با مخالفت خود با طرح صلح خليل‌زاد آغاز کرده است. البته که ايران يکي از کشورهايي است که از اين تلاش‌هاي تيم آقاي غني به گرمي استقبال مي‌کند و آن را در جهت اهداف و برنامه‌هاي خود تلقي مي‌کند. اين‌که سفارت ايران در واکنش به اظهارات خليل‌زاد گفته که ايران از روند صلح به مالکيت افغان‌ها حمايت مي‌کند، دقيقاً منظورش اين است که ايران از طرح صلحي حمايت مي‌کند که طبق آجنداي تيم حاکم در کابل باشد و تحت مديريت و کنترل اين تيم پيش‌برود. در واقع، ايران اکنون از موضع تيم آقاي غني در روند صلح حمايت مي‌کند. در اين زمينه بايد تلاش‌هاي ديپلوماتيک تيم حاکم را در نظر گرفت. در واقع همين تيم، تلاش کرده که ايران چنين موقف‌گيري‌اش داشته باشد. البته ايراني‌ها در بدل اين حمايت، امتيازهايي هم دريافت خواهند کرد که حکومت افغانستان حاضر به وضاحت دادن در اين مورد نيست. اين در واقع يک فرصت طلايي به ايران است که هم مخالفت خود با امريکا را پيش مي‌برد و هم از حکومت افغانستان امتياز مي‌گيرد. چون امکان تماس بين امريکا و ايران وجود ندارد، شايد به همين دليل خليل‌زاد، عدم استقبال ايران از تلاش‌هاي صلح را بزرگ‌ترين چالش تلقي مي‌کند.

البته يک نکته ديگر نيز نبايد فراموش شود که به استثناي محمد اشرف غني و تيم او، احزاب، جريان‌هاي سياسي، نهادهاي مختلف مدني و حقوق بشري و تعداد زيادي از مردم افغانستان نيز مخالف طرح صلحي هستند که بر فرض پيروزي طالبان در جنگ و دادن امتيازات بيش از حد به اين گروه، استوار باشد. تيم آقاي غني از اين مخالفت‌ها آگاه است و از آن به نفع ماندن خود در قدرت و تعلل ورزي در شروع مذاکرات استفاده مي‌کند.

در نهايت واقع امر اين است که روند صلح افغانستان در اختيار و مالکيت مردم افغانستان نيست. نه امريکايي‌ها، نه حکومت افغانستان و نه ايراني‌ها، هيچ کدام طرح صلحي ندارند که براساس يک اجماع قوي ملي در داخل کشور ساخته شده باشد و مورد استقبال وحمايت اکثريت مردم و جامعه سياسي کشور باشد. تمام دلايل مخالفت و موافقت از هر طرفي، پيش‌برد اجنداهاي شخصي و جناحي است و خير مردم و کشور در هيچ محاسبه‌يي نيست. حکومت افغانستان دو سال پيش به تمام انتقادهايي که از امتيازدهي‌هايش به طالبان وجود داشت، با تکبر و بي‌اعتنايي پاسخ مي‌داد. اين تيم حاکم در صف مخالفت با طالبان قرار گرفت که مذاکرات خليل‌زاد در مسير کنار زدن اين تيم از قدرت قرار گرفت.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید