ميکانيزم نزول وحي نزد پيشينيان و نوانديشان

 

حميدالله بخشي

بخش سوم

مکتب کلامي اشعري معتقد بودند که  تکلم جزو صفات ذاتي خداوند است   و سخن خداي سبحان کلام نفسي وي است. کلام نفسي از نظر اشاعره همان کلام حقيقي خداوند است. کلام لفظي تعبيري از کلام نفسي است. يعني کلام نفسي، در انسان حادث است، زيرا انسان ذاتاً حادث است، اما در خداوند که ذاتاً قديم است، اين کلام نيز قديم است.

اما مکتب کلامي معتزلي که عقلگرايي در ديدگاه‌هاي شان چربي مي‌کند به اين باور بودند  که مسأله «مخلوق» و «حادث» بودن قرآن را بايد  در ارتباط با صفات خدا مطرح کرد  و با «قديم» بودن قرآن که گروه اشاعره و اهل حديث از آن جانبداري مي‌کردند، مخالفت کردند. معتزلي ها به اين باور بودند که قديم بودن قرآن در برابر قديم بودن خداوند به نحوي مُعرف دو موجود ازلي و قديم است.

ديدگاه عقلگراي معتزله در عصر مامون، خليفة عباسي مقبول افتاد، ولي از دوران حاکميت متوکل عباسي به بعد که دوران افول و انقضاي معتزله به شمار مي‌آيد، اهل حديث و حنابله در موضعي مخالف به سرکوب انديشه اعتزال اقدام نمودند به گونه‌يي که در اين دو برهه حوادث تأسف باري رخ داد  و خون‌ هاي زيادي بر زمين ريخت.

البته قابل ياد آوري است که مکتب معتزله که به آزاد انديشان و عقلگرايان جهان اسلام معروف اند در زمان خلافت مامون خليفه عباسي جايگاه بلندي داشتند چون مامون خود  از جمله کساني بود که پيرو مکتب معتزله بود. اما اين مکتب کلامي با وجود اين‌که بنام آزاد انديشان اسلام معروف بودند دچار افراط هاي بسياري شدند، خصوصاً شکنجه هايي که به ابن حنبل و پيروان ايشان  روا داشتند.

آنچه در تاريخ گواه است اين است که بحث مخلوق بودن قرآن در آواخر حکومت بني اميه پديد آمد. شخصي بنام  جعْد بن دِرهَم‌ را نخستين کسي گفتند که مخلوق بودن قرآن را در محافل ديني اسلامي مطرح کرد.  گفته اند وي با طرح اين مطلب مورد مخالفت و تعقيب  قرار گرفت و به کوفه فرار کرد. تا از دست مخالفين جان به سلامت برده باشد .

تلقي معتزلي ها از ”نزول”وحي و قرآن  که آن‌را  امر حادث مي دانستند و استدلال مي كردند که خود آيات قرآني شأن نزول هاي تاريخي دارند اين خود  نشان مي دهد كه اين آيات در تاريخ و جغرافياي خاص و زمان و مكان معين نازل شده اند. لذا قرآن نمي تواند قديم بوده باشد. اما اين سخن براي اهل حديث و اشاعره مقبول نيافتاد. اين نزول وحي از خدا به انسان که يکي از پيچيده‌ترين ارتباط ميان لاهوت  و ناسوت گفته شده است بعدها نيز در ميان انديشمندان مسلمان مورد بحث قرار گرفت. اگر اين نزاع را به صورت کنوني آن صورت‌بندي کنيم مي‌شود آن‌را اين طور بيان کرد که آيا کلام الهي امري تاريخي (حادث) است يا فراتاريخي (قديم)؟ آيا اشاعره را مي توان پيروان قول به فراتاريخي، ازلي و ابدي بودن کلام الهي دانست و معتزله را قائلين به تاريخي، زماني و مکاني بودن کلام الهي؟

اين سير تاريخي نشان مي‌دهد که نحوه و ماهيت  انتقال وحي از خدا به انسان از راه هاي بسيار پرخم و پيچي گذشته است و تا امروز هم توافق کلي بالاي اين مسأله وجود ندارد. پديد آمدن مکاتب مختلف کلامي در جهان اسلام ريشه در همين برداشت هاي متفاوت، حتا متعارض از متن قرآني در باره سرشت کلام الهي داشته است.

در جهان اسلام آنچه ميان اکثريت مسلمانان حاکم و جاري شد ديدگاه اشاعره است.

ديدگاه معتزليان کاملا به حاشيه رفت  و تا حد زيادي به خاموشي گراييد.

اما بعدها با ظهور متجددين و نوگرايان ديني دوباره بازسازي شد و به عرصه ظهور در آمد. نوانديشان ديني که جريان نخست اين روشنفکري با ظهور سيد جمال الدين افغاني شروع شد ،  تا اکنون ادامه دارد. اينها بيشتر به اين عقيده اند  که جويبار عقلانيت در ميان مسلمان‌ها  سال‌هاست که خشکيده  و تا امروز قد راست نکرده است. آنها يکي از عوامل انحطاط را کسوف عقلانيت در جهان اسلام دانستند. تلاش شان همين بود تا دوباره  عقلگرايي جايگاه خود را دريابد. سهم و حجيت  عقل در کنار نقل به عنوان منبع معتبر و مستقل در نظر گرفته شود. اينها معتقد به بازخوان سنت ديني بودند. آنهم بازخواناني انتقادي و تاريخي از سنت ديني. وقتي جهان اسلام در مواجهه با مدرنيته غرب قرار گرفت ناسازگاري ها بيشتر و بيشتر شد. به يک معني عقلانيت مدرن در تقابل با عقلانيت سنتي قرار گرفت. به قول دکتر کديور  “اين تقابل سبب شدتا احکام شريعت منتج از فهمِ فقها، ديگر پاسخگوي برخي مسائل مطروحه در زنده‌گي مدرن نباشد. به مرور زمان دامنه‌ي ناسازگاري بين اسلام و مدرنيته رو به گسترش نهاد. اين ناسازگاري تنها محدود به مسائل اندک و يا دامنه‌ي کوچکي ازاحکام شريعت نبود. دردهه هاي اخير وسعت اين ناسازگاري ها تمام احکام غير عبادي و برخي مناسک و احکام عبادي شريعت را در برگرفت. اين گستره نه تنها حوزه شريعت و احکام عملي را شامل مي‌شد بلکه همچنين علوم نظري اسلامي از جمله علم کلام ، تفسيرقرآن و علم حديث را هم در بر گرفت .”

اين نهضت فکري که از سيد جمال‌الدين آغاز شد هدفش تحول و بازانديشي فکر ديني مسلمانان بود.

ادامه دارد…

اشتراک گذاری:

نظر بدهید