در بارة فلسفة علوم اجتماعي پيشينه و زمينة فلسفة علوم اجتماعي

 

سيد حسين اشراق

بخش ششم

فوکو در تکوين علوم اجتماعي/ انساني نقشِ “قدرت” را برجسته مي داند و تاکيد مي کند که رشد و گسترش هر يک از شاخه هاي علومِ مربوط به انسان و اجتماع را نمي‌توان از مسألة قدرت جدا کرد. به گمان ايشان علوم انساني ريشه در سازوکارهاي قدرت دارد، به همين جهت نقش مهمي را نيز در بهنجارسازي و کنترل افراد بازي مي کند. او نظرِ برخي از انديشمندان را در رابطه با نقش رهايي بخشي علوم انساني / اجتماعي نه تنها نمي پذيرد، که علوم ياد شده را به مثابة ابزارِ بسطِ سلطه نيز مي شناسد.

فوکو موقعيتِ علوم انساني/ اجتماعي در ميانِ سايرِ علوم، جايگاهِ مستقل و ويژة آن ها را در نظام معرفتي به ديدة شک مي نگرد و در ميانِ سه حوزه: زيست شناسي، زبان شناسي و اقتصاد در نوسان معرفي مي کند، همچنان از کاستي هاي مانندِ ابهام، عدم قطعيت، پيچيده‌گي و مشکلاتِ روش شناختي آن ها سخن به ميان مي آورد. او توضيح داده است که: علومِ انساني/ اجتماعي مدرن، کارکرد ها و هنجارهاي خود را براساسِ رهيافت هاي علوم زيستي توجيه مي کند، کشمکش ها و قواعدِ اجتماعي را از عرصة اقتصاد و نظام نشانه شناسي را از دانش زبان بر مي گيرد، به همين جهت “واژة انسان نيز بر پاية رويکرد هاي سه گانة علوم مذکور تعريف شود”(ضيمران، 1378 : 137).

جا دارد يادآوري شود که فوکو براي آيندة علوم اجتماعي/ انساني نيز خوشبين نيست، او بر اين باور است که نظام هاي دانايي پيشين يکي پس از ديگري رو به فرسايش اند و نظام دانايي مدرن نيز در مسيرِ زوال قرار دارد و در اين ميان، علوم انساني/ اجتماعي هم که از درونِ اين نظام دانايي قد بر افراشته است در ورطة فروپاشي خواهد افتاد.

جستار هاي فمينستي  زمينة اين را بوجود آورده اند که تحليلِ متفاوت از دانشِ متعارف به ويژه در بارة علوم اجتماعي ارائه نمايند. فمينيست ها در هماهنگي با اين گفتة سيمون دوبوار که “زن متولد نمي شود، ساخته مي شود”
( Beauvoir, 1973: 301 ) رويکردهاي شان را تبيين مي کنند. آنها بر اين باور اند که پرسش ‌ها، نظريه ‌ها، مفاهيم، روش شناسي ها و داعيه هاي معرفتي دانشِ متعارف تحتِ نام اجتناب از انگيزه هاي ارزشي- جنسيتي، درکِ مخدوش ‌و ناعادلانه، هم از طبيعت و نيز از زنده‌گي اجتماعي، به‌ دست داده اند. به گمانِ آنها بحث از نظمِ اجتماعي با قدرت پيوندِ ناگسستني دارد و علوم انساني/ اجتماعي نيز از پرداختن به آن رهايي ندارد.

فمينيست ها نگران هستند که علم از پيشداري و علوم اجتماعي از خطرِ استفادة ابزاري بر کنار نيستند، به همين جهت ساندرا هاردينگ  مطرح مي کند که”ايده‌آل‌ هاي مدرنِ دانش، آرمان ‌هاي مردانه را مجسم کرده و شکل‌ هاي ممکنِ دانشي را که به طورِ سنتي زنانه توصيف شده است طرد کرده‌ اند”
( هاردينگ، 1382ب : 646 ). فمينيست ها استدلال مي کنند که با فروکاستنِ علوم اجتماعي به کارشناسي، وجه کاربردي اين علوم بر وجه انتقادي و سنجشگرِ آن چيره مي ‌شود، افزون بر آن، با شعارِ بي طرفي از علم، چنين نمايانده مي‌شود که اهلِ علم را با سياست و قدرت کاري نيست، بهانه يي که بحثِ عيني‌نگري را پيش مي کشد و از نقدِ وضعيتِ موجود سر باز مي زند. آنها تاکيد مي کنند که براي پرهيز از اين مغالطه، به سه نکته توجه ويژه مي کنند:

  1. از تقديس علم و جايگاهِ دانش که جنبة آئيني به خود مي گيرد بايستي خودداري صورت گيرد، بر هر پژوهشگر است که براي مخاطب روشن کند مفاهيمي که با آنها مي ‌انديشند کدام‌ ها هستند و آن‌ ها را چگونه تعريف مي‌کنند، به جهتِ اين که بيطرفي ناب وجود ندارد و جايگاهِ پژوهشگرِ علوم اجتماعي خنثي نيست.
  2. انديشيدن در روندِ گفت‌وگو و مباحثة انتقادي شکل مي‌گيرد، در جريانِ شفافِ اين رخداد است که مخاطب امکانِ بيشتري پيدا مي کند تا جايگاهِ پژوهشگر را دريابد، به خوانشِ خلاق فرا خوانده شود و در جريانِ نقد و تغييرِ وضع موجود مشارکت نمايد.
  3. براي فراگيري نگرش و عميق شدنِ فکر مي ‌بايد افزون بر رشتة تخصصي، از منابع علوم ديگر و نيز ادبيات و هنر بهره گرفت و در جايگاه جستار ‌هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي قرار داد، زيرا به هر پيمانه که زمينة اينگونه مباحث فراهم‌تر باشد و فکرِ نقاد گسترش يابد، از رکودِ انديشه کاسته مي‌شود.

   با وجود اين که نمي توان از فمينيزم به عنوانِ نگرشِ فکري يگانه سخن به ميان آورد، اما مي توان مطرح کرد که اين جريان با موج ها و گرايش هاي متنوع اش توانايي اين را پيدا کرده است که از يکطرف هواي تازة به اقليم علوم اجتماعي در بخش زنان بدمد و از جانبِ ديگر بحثِ نفي پيشداوري در امرِ پژوهش، رفع تبعيض جنسيتي و نفي بازتابِ رابطة قدرت ميانِ مردان و زنان را در عرصه هاي فکري از جايگاهِ پسنديدة برخوردار نمايد .

نظرية فمينيزم پس از تحولاتِ گوناگون اينک در دورانِ معاصر در قالب هاي گوناگون مانندِ فمينيزم سياه، اکوفمينيزم، فمينيزم پسااستعماري و پسافمينيزم، نيز خود را نشان داده و جلوه هاي اثر گذاري را به نمايش گذاشته است.

بحثِ آشنايي با فلسفة علوم اجتماعي، شرح و بسط هاي دامنه دار را اقتضا مي کند، به همين جهت در اين اثر پيش از پرداختن به مباحثِ اصلي، جنبه هاي متنوع پيشينه و زمينة شکل گيري اين دانش ( فلسفة علوم اجتماعي) موردِ بررسي قرار گرفته است، دانشي که جريان ها و پارادايم هاي گوناگون را در دامن خود پرورده و به گفتمانِ نيرومندي مبدل کرده است.

عصرِ اثباتي اگوست کنت  فلسفة اثباتي در حوزة علوم اجتماعي با “اگوست کنت و مرشدِ او سن سيمون  آغاز مي شود”( آوتويت- باتامور، 1392: 210 )، اين اصطلاح براي اولين بار توسطِ اگوست کنت در سال 1830 با آغازِ تدريس “دورة فلسفة اثباتي ” ابداع گرديد و با انتشارِ دورة شش جلدي آن، تا سال 1842 پخته و پرورده شد.

کنت با انتشارِ “گفتمان روح اثباتي ” تلاش کرد تا اثبات گرايي را که ريشه در فلسفه هاي تجربه گرايانة جان لاک، ديويد هيوم و سلفِ آنان فرانسيس بيکن داشت، در حوزة علوم اجتماعي جا بياندازد و فراتر از آن به عنوانِ شريعتِ جهاني مطرح نمايد، به همين جهت او درسال 1848 گرايش اثباتي خودش را به عنوان” ديانت انساني”
به گونة رسمي اعلام نمود و در جهتِ گسترش “چشم اندازِ عمومي اثبات گرايي” همت گماشت، همچنان يکسال پس از آن انجمنِ پوزيتويستي را براي ترويج جهاني اين رهيافت بنيانگذاري کرد و اقدام به انتشارِ “توضيح المسائل ديانت اثباتي” نمود.

کنت روش تحقيق اثباتي را همچنان که در علوم دقيقه مانندِ فيزيک و کيميا بکار گرفته مي شد، در دانشِ اجتماعي نيز توصيه کرد و از واقعيت ‌هاي اجتماعي، همچون “اشياء” سخن به ميان آورد. او روشِ مشاهده، فرضيه سازي، آزمايشِ علمي و صورت بندي کمي را در علوم اجتماعي به کار بست و سنجش پذيري و تبيين تجربي آن  ها را واجدِ اهميتِ اساسي تلقي نمود، ايشان تأکيد کرده است که براي”تحليلِ طبيعتِ دقيق و عيني جامعه طريقِ مشاهدة دقيق”( شارون، 1379: 29) و “يافتنِ قوانين”( پوپر، 1377: 179) الزامي است.

روشِ تقسيم بندي علوم توسطِ کنت نيز نسبت به ارسطو تازه و متناسب با تحولاتِ جديد در حوزه هاي علمي بود، او در امتدادِ  ميراثِ دکارت، کانت و تجربه گرايانِ انگليسي قرار داشت.

منابع:

آويت ويليام و باتامور تام( 1392).  فرهنگ علوم اجتماعي قرن بيستم، ترجمة حسن چاوشيان، تهران: نشر ني.

پوپر کارل ريموند ( 1377). جامعة باز و دشمنان آن، ترجمة عزت‌الله فولادوند، تهران: انتشارات خوارزمي.

شارون جوئل ( 1379).  ده پرسش از ديدگاه جامعه شناسي، ترجمة منوچهر صبوري، تهران: نشر ني.

ضيمران محمد ( 1378 ). ميشل فوکو، دانش و قدرت، تهران: هرمس.

هاردينگ ساندرا ( 1392).  شيوه هاي زنانه دانستن، ترجمة حميد پرنيان، زن نگار [ نشرية پژوهشگران و کنشگران مطالعات زنان-  نشريه پژوهشي- آنلاين]، شمارة چهاردهم،  تيرماه، zannegaar.net www.

Beauvoir Simone de (1973). The Second Sex, Constance Borde (Translator), Sheila Malovany-Chevallier (Translator), USA: Vintage.

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید