نقد دين چيست و چرا پيش شرط رهايي است؟

 

بخش دوم

ناصر اعتمادي

“ایوون کینییو” در ادامۀ ملاحظات اش در مورد اسپینوزا به دیوید هیوم، فیلسوف تجربه گرای انگلیسی، اشاره می‌کند که در بررسی دین مبتکر نوعی عقلگرایی خاص خود است. هیوم معتقد بود که ادیان الهی، اعم از تک خدایی یا چندخدایی، بر چهار عامل متکی هستند: همانند اسپینوزا، هیوم بر این گمان بود که عامل نخست گرایش انسان به دین “بیم و امید” است که از جمله احساسات و هیجانات طبیعی انسان به شمار می‌روند. به گمان هیوم،  منشاء “بیم و امید” بی سامانی و بی ثباتی زندگی روزمره است به ویژه اگر یک نظم سیاسی باثبات پشتیبان انسان ها نباشد و امنیت آنان را تأمین نکند. هیوم معتقد بود که چنین وضعیتی آفرینندۀ اعتقاد و ایمان آدمی به پروردگاری متعال است که گویا قادر است در شرایط دشوار به یاری انسان ها و به ویژه مؤمنان بشتابد و به آنان از خلال مراسم و مناسک عبادی وعدۀ زنده‌گی بهتر را بدهد. هیوم از این سازوکار “بیم و امید” به عنوان عامل دوم گرایش آدمی به دین یاد کرده و می‌گوید: به این ترتیب عامل سوم گرایش به دین “جهل” یا بی اطلاعی از علل طبیعی امور و پدیده ها است که خود “مادر زهد” نیز به شمار می‌رود. همانند اسپینوزا، هیوم معتقد بود که عامل چهارم گرایش به دین تخیل است. او می گفت که کلیه ادیان بر خیال و نه عقل مبتنی هستند و به همین خاطر به خدایان یا خدای یگانه خصوصیاتی انسانی می‌دهند.

هیوم از این ملاحظات نتیجه می‌گرفت: دینی که حاصل جهل و خرافه و ناآشنایی انسان با علل طبیعی پدیده ها باشد لزوماً مظهر “نادانی” و در نتیجه عقل ستیزانه است. هیوم در کتاب تاریخ طبیعی دین صریحاً می‌گفت که تلقی انسان از دین نتیجۀ “ضعف و عقب ماندگی ادارک او است.”

بر همین اساس هیوم خشونت و عدم تساهل تقریباً کلیه ادیان تک خدایی را مورد سرزنش قرار می داد و همانند فروید می‌گفت: “اصول دینی تحمیل شده در جهان چیزی جز رؤیاهای یک انسان بیمار نیست.” “ایوون کینییو” تصریح می‌کند که نقد صریح هیوم بر دین با ارجاع به دین طبیعی، یعنی دین مبتنی بر عقل صورت می‌پذیرد. او می‌افزاید که اثر ماندگار امانوئل کانت تحت عنوان دین در محدوده های عقل ناب یادآور و ادامه دهندۀ همین تلقی از دین طبیعی است. زیرا کانت که خود فیلسوفی مؤمن بود تأمل فلسفی دربارۀ دین را خارج از ایمان وحیّانی و بر پایۀ عقل نقاد انجام می داد.

کانت در دیباچۀ نقد عقل ناب بیش از هر کس خود را مدیون آرای راهگشای دیوید هیوم می دانست که “چرت جزم اندیشانۀ” او را برهم زده بود و مسیرهای تازه ای را پیش روی وی گشوده بود. با این حال، “کینییو” یادآور می‌شود که سهم فلسفی هیوم شاید بیش از همه در اثر مهم کانت، دین در محدوده های عقل ناب، نمودار باشد که برای اولین بار در سال ١٧٩٣ یعنی در آخرین دورۀ زندگی کانت منتشر شد. در این اثر، کانت دین را از نگاهی فلسفی یعنی بر پایۀ عقل و فارغ از هر گونه اعتقاد وحیّانی مورد سنجش و داوری قرار می‌دهد، هر چند اعتقادات مسیحی کانت و تاثیر پروتستانتیسم بر افکار او از سنین کودکی قابل انکار نیستند. در این اثر کانت دین را بر پایۀ همان اصولی بررسی می‌کند که راهنمای وی در مقالۀ معروفش تحت عنوان “روشنگری چیست؟” بود. در این اثر فشرده کانت از “جسارت اندیشیدن” و “پرسیدن بی حد و حصر” تنها عیّار روشنگری را ساخته بود.

با اتکا به همین معیار کانت دین وحیّانی و مشخصاً مسیحیت را مورد سنجش قرار می‌دهد تا به هستۀ عقلانی آن راه یابد. “کینییو” می‌گوید که منظور کانت از “دین عقلانی” اساساً دین اخلاقی است و دین اخلاقی از نگاه کانت به کارگیری فضیلتی است که به فرمان عقل ساخته شده باشد. کانت تأکید می‌کند که فضیلت اخلاقی همان اخلاق عقلانی است که شناخت اش نیازمند اعتقادات مذهبی نیست. “کینییو” در ادامه می‌افزاید: از آنجا که فضیلت اخلاقی همان اخلاق عقلانی است، در نتیجه فقط عقل معیار سنجش خصوصیات الهی یا غیرالهی وحّی است. به بیان دیگر، وحّی به تنهایی معیار اثبات و صحت خود نیست و همانطور که الهیّات باید تابع فلسفه باشد، ایمان وحیّانی نیز چاره ای جز تبعیت از عقل ندارد.  کانت به پیروی از دیگر اندیشمندان روشنگری از جمله جان لاک در کتاب معروفش تحت عنوان نامه ای دربارۀ مدارا میان دین و ایمان تمایز قائل می‌شد و می‌گفت: اگر تنها یک دین عقلانی وجود داشته باشد، در مقابل، اعتقادات مذهبی (که در تلقی کانت همگی اعتقادات تاریخی هستند) متنوع و بی شمار و دربرگیرندۀ انبوه خرافه ها، جزمیّات و توهمّات هستند.

“کینییو” چنین نقدی را در خصوص دین در زمان خود بی سابقه می‌خواند و می‌افزاید: درست است که کانت دین را در افقی مذهبی مورد انتقاد قرار می‌دهد. اما، این نقد تماماً با عیار عقل صورت می‌پذیرد که از جمله نتایجش موضع فلسفی لودویک فویرباخ است که می‌گفت: نباید انسان را به واسطۀ دین، بلکه بالعکس دین را باید به واسطۀ انسان شناخت. شکی نیست که در بطن این موضع میراث عقلگرایی کانت و هگل نهفته است. اما، “کینیو” می‌گوید که در قیاس با کانت، موضع فویرباخ در قبال دین بر نوعی ماتریالیسم، نوعی “ناتورآلیسم معنوی” استوار است (ص.٧٣) و همین تبیین دین توسط فویرباخ را به توضیحی انسان شناسانه (“آنتروپولوژیک”) مبدل می‌سازد.

ادامه دارد…

اشتراک گذاری:

نظر بدهید