اسلام ايديولوژيک و دموکراسي

 

انجينير نويد

بخش سوم

دين و دموکراسي:

دين و دموکراسي دو حوزه جدا از هم در زنده‌گي بشر است، رابطه شان عرضي است نه طولي، اين دو هيچگاه در امتداد هم نبوده و نمي‌شود دموکراسي را از دين استخراج و يا استنباط کرد، دين مجموع از باور اعتقادي و ميتافزيکي است، اما دموکراسي يک فرايند تکاملي گسترده و پيچيده اجتماعي اقتصادي است، در دين حرف از ايمان و اعتقاد است، اما در دموکراسي حرف از آزادي و رفا اجتماعي است، دين فرو آمده از آسمان و دموکراسي برخاسته از زمين است، دين خدايي و دموكراسي بشري است، در دين تقليد و تعبد معيار است و در دموكراسي تحقيق و تحليل، حوزه تصرف دين، زنده‌گي شخصي و اعتقادي است، اما در دموكراسي بهبود نظام اقتصادي اجتماع مطرح است، در دين خداسالاري مطلق و در ديموكراسي مردم سالاري نسبي است، در دين همه تلاش ها به خاطر خداست و در دموکراسي همه تلاش ها براي مردم، دموكراسي آزادي آور اما دين تكليف محور است، دموکراسي حرف از دولت، ملت و حقوق شهروندي دارد، اما دين حرف از حاکم و رعيت، مجتهد و مقلد مي‌زند، استحکام دموكراسي در رشد اقتصادي و فرهنگي جامعه است ولي استحکام جامعه ديني معطوف به درجه ايمان و باور ديني است، دموکراسي با وجود قدامت تاريخي فراورد عصر مدرن است، اما دين رهاورد دور سنت، دموکراسي انتخابي اما دين اعتقادي والقأييست، دموكراسي مقوله رو به گسترش و انعطاف پذير است، ظرفيت جذب و هضم ارزش هاي مختلف و متغير امروز و فرداي جامعه بشري را دارد، اما آموزه هاي ديني روي اصول ثابت و لاتغير استوار اند، دين در عرصه حکومت دنبال ايدئولوژي است، اما دموکراسي نظام فرا ايديولوژي و فرا حزبي است، دين دوستان و دشمنان از قبل تعيين شده دارد، اما دوستان و دشمنان دموکراسي در مسير تکامل آن زاده و يا زدوده مي‌شوند، در دين بين مومن و کافر تفاوت اساسي وجود دارد و در دموکراسي انسان ‌ها همه حقوق مساوي دارند، دين در جهت تحقق جامعه ايدآل ديني نياز به ايمان و اخلاص دارد اما تحقق دموکراسي نياز به برنامه علمي و تخصصي دارد. چنانچه ديديم بعد از جنگ سرد، نظم
سياسي- اقتصادي جهان عوض شد، سياست هاي ايدئولوژي محور جاي را به سياست هاي اقتصاد محور و نظام هاي ايديولوژيک بدامن دموکراسي سقوط کردند، كه ارزش‌ هاي انساني، آزادي اجتماعي- سياسي و حقوق بشر، حقوق شهروندي و حقمداري مولفه هاي اساسي آن مي‌باشد، اين ارزش‌ ها همان شاخص هاي دموکراسي و سير به سوي دموکراسي است، که اکثراً با ارزش هاي ديني سازگار نيستند، و حتي بسيار از مولفه هاي دموکراسي از افق ديد فقه ديني قابل قبول نيست، چون مبنا و پيش زمينه هاي ديني ندارند، به هرحال دموكراسي با دينداري مشكل ندارد، اما جامعه ديني تحمل پذيرش آزادي هاي دموكراسي را ندارد. دموکراسي موجود در افغانستان متاسفانه از راه هوا وارد گرديده، پيش زمينه هاي تکامل زميني و تاريخي ندارد، از نظر سير تکامل اجتماعي و فرهنگي جامعه ما بين سنت و مدرنيته قرار دارد، و ساختار هاي اجتماعي فرهنگي، جامعه ما پيوند عميق و ارتباطات وثيق با دين و فرهنگ ديني که هيچگونه  تطابقت معنايي با باساز برگ و فرآورده هاي دموکراسي مدرن که محصول جامعه مدرن است ندارد، پارادايم  دموکراسي يک مفهوم است نه يک وجود، دموکراسي يک فرايند و يک نظام است نه يک لباس که به اندام جامعه دوخته شود و به نمايش گذاشته شود، و بلاخره دموکراسي رهاورد  نظام تکامل يافته در عرصه هاي
اقتصادي – اجتماعي و فرهنگي است که رابطه مستقيم با تکامل جامعه و انسان داشته و زمان تحقق ميابد که مولفه هاي آنها در يک ارتباط متقابل و متوازن همديگر شان را تکميل کنند، و اين مولفه هرگز شکل نخواهد گرفت مگر اينکه مقدمات و پيش زمينه هاي آنها که همانا رشد اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است قبلا و يا حداقل همزمان رشد نکند، دموکراسي را نمي‌شود شبيه‌ سازي کرد، آنچه در افغانستان وجود دارد شبه دموکراسي است، وجود و حضور ميخانيکي دارد نه رشد درون ساختاري و اورگانيک، دموکراسي زماني تحقق پذير است که شاخص هاي آن درجامعه قابل درک و لمس و پذيرش باشد، انتخابات و شورا، حقوق شهروندي، حقوق بشر، آزادي سياسي، آزادي هاي مدني و آزادي بيان همه از شاخص هاي مولفه هاي دموکراسي اند که به گونه سامان يافته در يک جامعه پيشرفته و يا در حال توسعه با هم ديگر وارد تعامل شده، همديگر شان را تکميل مي‌کنند، اين جاست که دموکراسي زاده مي‌شود، همانطور که با يک گل بهار نمي‌شود، در جامعه سنتي و ديني ما هم حرف اول و آخر را دين مي‌زند، تا ساختار اعتقادي و اجتماعي جامعه عوض نگردد، حرف از دموکراسي نوعي فرافگني روشنفکرانه براي ابراز تمايلات و آرزو هاي خيالي نيست، انتظار ثمر از اين شوره زار وقت ضايع کردن است، چون ما در مرحله گذار از سنت به سوي مدرنيته قرار داريم، جامعه نياز به زمان دارد. تا فرايند گذار را پشت سر نگذارد، تا زماني مقدمات و پيش زمينه هاي دموکراسي مساعد نگردد، حرف از دموکراسي زود است،  پيش زمينه ها عبارتند از رشد اقتصادي و فرهنگي و تغييرات بنيادي که در عرصه تعليم و تربيه جامعه است، اين راه بي انتها همرا با جامعه در حال تکامل است، رسيدن به دموکراسي مستلزم حرکت قدم به قدم مانند بلند رفتن از پله هاست، مدل دموکراسي کامل وجود ندارد، چون تکامل انسان و جامعه انساني پاياني ندارد.

پايان

اشتراک گذاری:

نظر بدهید