بدخشان و مسأله «نفرين منابع»

 

کوه‌پايه‌هاي شاداب و سرسبز بدخشان مدتي ا‌ست که در لجن‌‎زار افراط‌گرايي، خشونت‌ و جنگ خانمان‌سوز گيرمانده است. دامنه اين خشونت‌ها در سال‌هاي پسين ابعاد تازه‌يي پيدا کرده است. بهتر است براي تبيين و توصيف اين پيچيده‌گي عبارت «نفرين منابع» به کار برده شود. امروز بدخشان به کانون جنگ‌جويان فرامنطقه‌يي و غير بومي، جاي رفت‌وآمد عناصر استخباراتي، گذرگاه قاچاق مواد مخدر و توليدگاه ترياک بدل شده و اين وضعيت نگراني‌هاي زيادي را به ميان آورده است.

اصولاً عبارت «نفرين منابع» براي تبيين فرايندِ کاربرد دارد که در آن منابع طبيعي نظير نفت، طلا الماس و… براي جامعه‌يي به جاي اين‌ که نعمت و ارزاني و آرامش بيافريند، نکبت و مصيبت به ارمغان مي‌آورد و رنگ جغرافياي معدن‌خيز و ثروت‌مند را سياه و پژمرده مي‌سازد. با اين بيان به باور نگارنده، بدخشان سرزمين لاجورد و طلا اکنون به پديده «نفرين منابع» دچار شده و دارنده‌گان طلا و لاجورد در فقيرترين حالتي که وحشت و خشونت در اطراف‌شان مي‌بارد، زنده‌گي مي‌کنند و از امکانات لازم رفاهي، صحي و آموزشي برخوردار نيستند.

گروه‌هاي خشونت‌گراي بومي، نخبه‌گان‌خودمحور، احزاب‌ سياسي و جنگ‌جويان غيربومي همه در فرايند استخراج، بسته‌بندي و چاقاق سرمايه‌هاي بدخشان دست دارند. آنان جنگ‌هاي بزرگي را براي به دست آوردن طلاي بدخشان و لاجورد اين سرزمين تدارک ديده‌اند. بخش بزرگي از دلايل جنگ در بدخشان، جنگ براي درآمد پول، استخراج معادن و زراندوزي از راه زور است که تاوان اصلي‌ اين وضعيت را باشنده‌گان رنج‌ديده بدخشان مي‌پردازند.

از سوي ديگر، بخشي از درآمدهاي هنگفتي که از راه فروش و قاچاق معادن بدخشان به جيب گروه‌هاي خشونت‌گرا و نخبه‌گان خودمحور فرو مي‌ريزد، مصرف خريد اسلحه و جنگ‌افزارها مي‌شود. اين چرخه در پديده «نفرين منابع» دو روي يک‌سکه‌اند که براي گرم شدن چرخه خشونت‌ها از آن استفاده مي‌شود. جنگ براي معادن و هزينه بخشي از درآمد منابع طبيعي براي خريد اسلحه و جنگ افزار، در واقع يک رابطه وابسته‌گي بين جنگ و منابع طبيعي در بدخشان بنياد گرفته است.

گرچه بخشي از جنگ و درگيري‌هاي مسلحانه در افغانستان و به گونه ويژه در بدخشان پيچيده‌گي‌هاي استخباراتي، ريشه‌هاي قومي و تنش بر سر تصاحب قدرت دارد و نمي‌شود پديده «نفرين منابع» را مانند آن چه در افريقاي جنوبي و شماري از کشورهاي ديگر اتفاق افتاده است، برجسته کرد، اما نمي‌توان از کنار آن به آساني گذشت. افراد بلندپايه دولتي و قدرت‌مندان بزرگ براي تصاحب منابع و معادن بدخشان در ناامن‌سازي و خشونت‌گستري نقش دارند و اين امر همانند آفتاب تابان براي همه‌گان مبرهن و آشکار است.

راه‌هاي بيرون رفت از اين وضعيت موجود و رهايي از پديده «نفرين منابع» پيچيده و تودرتو است. حالا بخشي از جنگ‌جويان بومي و غيربومي خشونت‌گستري که شبکه‌هاي خودي ايجاد کرده‌اند، از اين راه تغذيه مي‌شوند و بخش بزرگي از نخبه‌گان محلي و قدرت‌مندان ولايت‌هاي همجوار بدخشان نيز از اين راه به پول‌هاي هنگفتي رسيده‌اند و شبکه‌هاي خودي را ايجاد کرده و بخشي از باشنده‌گان محل را در اين روند استخدام کرده‌اند.

قدرت‌گيري دولت مرکزي و اعمال زور مشروع توسط دولت در سطح محلي، کنترل دقيق درآمد به دست آمده از معادن و منابع طبيعي و کاهش‌خشونت‌ها از روزنه‌هاي اميدبخش براي رهايي از پديده «نفرين منابع» در بدخشان است. دولت افغانستان بايد از ارزش‌هاي طبيعي‌اش نظارت دقيق داشته باشد تا آن‌ها را به ارزش تبديل کند تا از سود آن براي بازسازي کشور استفاده شود.

بدخشان در شمال‌شرق افغانستان يکي از ولايت‌هاي معدن‌خيز و داراي منابع بزرگي از طلا و لاجورد است. اگر معادن و ذخاير اين ولايت به صورت قانوني استخراج، بسته‌بندي و به کشورهاي ديگر صادر شود، مي‌تواند علاوه بر ايجاد صدها هزار شغل، فقر، تنگ‌دستي و خشونت را از اين ولايت برچيند و نهال آرامش و صلح را بر دشت‌هاي سرد و حاصل‌خيز اين ولايت بکارد. همان ‌طوري که بخش زيادي از مردم براي پول و زراندوزي مي‌جنگند پديده «نفرين منابع» برآيند کارشان بوده، بخش ديگري از مردم از روي ناگزيري، فقر و محروميت‌ها دست به سلاح برده‌اند تا عطش محروميت‌شان فروکش کند.

ابومسلم خراساني/ نشانه

 

 

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید